هاروکی موراکامی

بیوگرافی هاروکی موراکامی

کتاب‌ها و داستان‌های هاروکی موراکامی، در ژاپن و جهان بسیار پرفروش هستند و تا کنون آثارش به ۵۰ زبان دنیا ترجمه شده‌اند.

موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در کیوتو به دنیا آمد. هاروکی تنها فرزند خانواده‌اش بود. پدرش پسر یک کشیش بودایی و مادرش دختر یک بازرگان از اوزاکا بود و هر دوی آن‌ها ادبیات ژاپنی درس می‌دادند. موراکامی از دوران کودکی، به شدت تحت تأثیر فرهنگ غرب و همچنین موسیقی و ادبیات روسیه بود. دوران کودکی‌اش با خواندن آثار نویسندگان اروپایی و آمریکایی مانند فرانتس کافکا، گوستاو فلوبر، چارلز دیکنز، کورت وونه‌گات، فیودور داستایوفسکی، ریچارد براتیگان و جک کرواک سپری شد و همین تأثیرات غربی باعث شد موراکامی از بیشتر نویسندگان ژاپنی متمایز باشد.

سال ۱۹۶۸ به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت و در ۲۲ سالگی با همسرش یوکو ازدواج کرد. آن‌ها دانشجو بودند و پول زیادی برای گذراندن امور معیشتی خود نداشتند. به گفته خودش در اوایل ازدواج، زندگی سختی داشتند و هردو سخت کار می‌کردند. همسرش نیز در یک فروشگاه رکورد موسیقی کار می‌کرد. سه سال بعد از ازدواجشان، توانستند با پس‌انداز و قرض یک کلوپ جاز درکوکوبونجی توکیو باز کنند که با همسرش آنجا را اداره می‌کردند.

موراکامی ۲۹ ساله بود که شروع به نوشتن داستان کرد. خودش می‌گوید: «من قبل از آن چیزی ننوشته بودم و یک شخص معمولی بودم، یک باشگاه جاز داشتم و هیچ نوشته‌ای خلق نکرده بودم.» ایده و فکر نوشتن اولین رمانش به نام «به آواز باد گوش بسپار» در سال ۱۹۷۹، وقتی به او الهام شد که در حال تماشای یک بازی بیس‌بال بود، در همان سال این رمان منتشر و برنده جایزه نویسنده جدید گونزو شد. این موفقیت ابتدایی موراکامی او را تشویق کرد تا به نوشتن ادامه دهد.

در سال ۱۹۸۱ کلوپ جازش را فروخت و تصمیم گرفت نویسندگی را به صورت حرفه‌ای دنبال کند. در ۳۳ سالگی، رمان تعقیب گوسفند وحشی از او منتشر شد که در همان سال جایزه ادبی نوما را دریافت کرد. ۳ سال بعد نیز، کتاب سرزمین عجایب و پایان جهانش جایزه جونیچی را گرفت.

موراکامی یک دونده ماراتن و از علاقه‌مندان حرفه‌ای این ورزش است، هرچند که تا ۳۳ سالگی آن را تجربه نکرده بود. در ۲۳ ژوئن ۱۹۹۶، او اولین اولترا ماراتن خود را در هوکایدو ژاپن انجام داد. رابطه‌اش با دویدن، در کتابی در سال ۲۰۰۸ تحت عنوان « وقتی از دو حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم» بازگو کرده ‌است.

آثار موراکامی

هاروکی موراکامی آثار محبوب و پرفروشی دارد، به طوری که بعضی از کتاب‌های او با بیش از ۵۰ ترجمه در سراسر جهان و فروش‌های میلیونی توانسته‌اند رکورد بشکنند. به‌عنوان مثال ترجمه انگلیسی کافکا در کرانه در سال ۲۰۰۵، که در لیست ده کتاب برتر سال نشریه نیویورکر قرار دارد.

موراکامی در سال ۲۰۱۹ یکی از چهار نامزد دریافت جایزه نوبل شد که به درخواست خود از رقابت کناره‌گیری کرد. از جمله جوایزی که موراکامی آن‌ها را دریافت کرده است، جایزه جهانی فانتزی، جایزه‌ی بین‌المللی داستان کوتاه فرانک اوکانر، جایزه‌ی فرانتس کافکا و جایزه‌ی اورشلیم است.

در زیر به برخی از آثار او اشاره کردیم.

به آواز باد گوش بسپار، تعقیب گوسفند وحشی، سرزمین عجایب و پایان جهان، جنگل نروژی، رقص رقص رقص، جنوب مرز، غرب خورشید، سرگذشت پرنده کوکی، دلدار اسپوتنیک، کافکا در ساحل، پس از تاریکی، مجموعه داستان اسرارآمیز توکیو، جنگل نروژی، سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش، کشتن کمانداتور، بعد از زلزله، کجا ممکن است پیدایش کنم، دیدن دختر صد در صد دلخواه در آوریل، کتابخانه عجیب، وقتی از دو حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم، پینبال، 84Q1، شهر گربه‌ها، پس از تاریکی، هاروکی موراکامی به دیدار هایائو کاوای می‌رود، سامسای عاش

جملاتی زیبا از هاروکی موراکامی

- وقتی زمان می‌گذره همه چی شکل می‌گیره، مثل سیمانی که تو بلوک‌های بتونی سفت بشه، برگردوندن اون سیمان به حالت اولش غیر ممکنه «فکر کنم منظورت اینه که سیمان وجودت خیلی وقته که شکل گرفته و سفت شده به خاطر همین هم امکان نداره تویی که الان تویی عوض بشی و یه کس دیگه بشی»

- کوچک‌ترین احتمال‌هایی که تو مسیر زندگی سر راهمون قرار می‌گیرن، می‌تونن به یه چشم به هم زدن آینده‌مونو دگرگون کنن و زندگی‌مونو برای همیشه تغییر بدن

- قلب آدما درست مثل یک چاه خیلی عمیقه و هیچ کس نمی‌دونه انتهای اون چه چیزی وجود داره

- دانشگاه یه دغدغه‌س. من وقتی وارد دانشگاه شدم احساس یاس کردم اما با این حال وارد نشدن به دانشگاه یه دغدغه بزرگ‌تره!

- اگر فقط کتاب‌هایی را بخوانی که هر کس دیگری می‌خواند، فقط می‌توانی به چیزهایی فکر کنی که هر کس دیگری فکر می‌کند.

- مرگ متضاد زندگی نیست، بلکه بخشی از آن است.

- اگر تو مرا به یاد آوری، دیگر برای من اهمیتی نخواهد داشت که سایرین فراموشم کنند.

- به او گفتم: نامه‌ها فقط چند تکه کاغذ هستند. بسوزانشان، تنها هر آنچه که در قلبت بماند، باقی خواهد ماند و هرچه که در قلبت جایی نداشته باشد، نابود می‌شود.

- مهم نیست که آرزوی چه چیزی را دارند، و مهم نیست که به دوردست‌ها بروند، انسان‌ها نمی‌توانند غیر از ماهیت خودشان چیز دیگری بشوند و این تمام ماجراست.

- پولت را خرج چیزهایی کن که با پول می‌توان خریداری کرد. وقتت را خرج چیزهایی کن که با پول قابل خریداری نیستند.

- وقتی طوفان تمام می‌شود، یادت نمی‌آید چطور از دل آن گذشتی، چطور از آن جان به در بردی. حتی مطمئن نیستی که آیا واقعاً طوفان تمام شده است یا نه. اما در این میان یک چیز قطعی است. وقتی طوفان را پشت سر می‌گذاری دیگر همان آدم قبل از وقوع طوفان نیستی. همه قصه طوفان همین است.

down

تجربه بهتر در اپلیکیشن