کتاب کینو هاروکی موراکامی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

معرفی کتاب کینو

«کینو» کتابی نوشته هاروکی موراکامی( -۱۹۴۹) نویسنده ژاپنی و یک «داستان بلند» (داستانی بین رمان و داستان کوتاه) است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «مرد همیشه روی دورترین صندلی از صندوق می‌نشست. وقتی کاری نداشت به آن بار می‌رفت و حالا تقریباً همیشه بیکار بود. بار اغلب خلوت بود و آن صندلی، رنگ و رو رفته‌ترین و ناراحت‌ترین صندلی بار بود. سقف کنار راه‌پله کج و کوتاه بود، طوری که به‌سختی بدون خم کردن سر می‌شد آنجا سرپا ایستاد، اما مرد با اینکه قد بلندی داشت، همچنان ترجیح می‌داد کمی خم شود و همان‌جا بنشیند. کینو اولین روزی که مرد به بار آمد را در ذهنش تداعی کرد. بلافاصله ظاهرش موردتوجه کینو قرار گرفت. سر تراشیده‌ی که به آبی می‌زد، شانه‌های پهن، اشتیاق و گرما در چشمانش، گونه‌های برجسته و پیشانی‌بلند. به‌نظر سی‌ساله می‌آمد و حتی در روزهای غیر بارانی، بارانی بلند خاکستری می‌پوشید. اولین بار که کینو او را دید فکر کرد "یاکوزا" است، نگهبان محافظی هم همراهش بود. عصری سرد در نیمه‌ی آوریل بود. بار خالی بود. مرد روی دورترین صندلی در انتهای پیشخوان نشست. کتش را درآورد و با صدایی آرام یک لیوان آبجو سفارش داد، سپس خاموش و بی‌صدا شروع به خواندن کتابی با صفحات زیاد کرد. نیم ساعت بعد که آبجو تمام شد، مقداری دستش را بلند کرده و به کینو سفارش یک ویسکی داد.»
معرفی نویسنده
عکس هاروکی موراکامی
هاروکی موراکامی
ژاپنی | تولد ۱۹۴۹

هاروکی موراکامی در ۱۲ ژانویه سال ۱۹۴۹ میلادی در توکیوی ژاپن چشم به جهان گشود. پدر و مادر او، هر دو معلم بودند و در مدارس مختلف، ادبیات ژاپنی تدریس می‌کردند. پدرِ هاروکی از سربازان جنگ دوم امپراتوری ژاپن و چین بود و در طی این درگیری‌ها به‌شدت دچار جراحت شده بود. موراکامی بعدها در مقاله‌ای به نام از «پدرم که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» بیان کرد که آسیب‌های وارده بر پدرش در زندگی او تأثیر به‌سزایی داشته است.

نظرات کاربران

Dentist
۱۳۹۸/۰۳/۰۵

کینو مردیه که مدت هاست احساساتش رو سرکوب کرده، دوست داشتن رو فراموش کرده و حتی نسبت به خیانت همسرس هم هیچ واکنش خاصی نشون نمیدهنمیده و فقط به سادگی اون رو ترک میکنه.. این کتاب با پایان بندی استعاری زیباش

- بیشتر
ایمان
۱۴۰۰/۰۹/۲۹

کل داستان استعاره ای از جنبه ی پنهان مانده، بروز داده نشده، سانسور شده یا آنچه در روانشناسی به آن سایه میگویند بود ...به نظرم یکی از بهترین داستان کوتاه های موراکامی ست، به خصوص آخر داستان عالی بود، موراکامی

- بیشتر
asrin
۱۳۹۸/۰۲/۱۶

kino yaki az 10 dsatan batare list man to dastane kotahe, kino shahkare, fek mikonam bozorgtrin aasibo ma ba tarjomeye xam v sansore ziad darim b adbiat jahan mizanim,

ƒaɾʑaŋҽɧ
۱۳۹۷/۰۲/۱۷

نسخه چاپیش رو خوندم.اوایل داستانش خوب بود ولی آخراش یه سری اتفاق افتاد که اصلا معلوم نشد دلیلش چی بوده.آخر داستان رو هم اصلا نفهمیدم چی شد!

"فــرهــــان"
۱۴۰۵/۰۱/۱۲

درود؛ این کتاب،داستانِ کوتاهیست در بابِ انکار. اگر علاقه مند به سبک رئالیسم جادوییِ موراکامی هستید،بسیار کتاب زیبا و الهام بخشی هست و حتما از روند داستان لذت خواهید برد.

moji.k
۱۴۰۵/۰۱/۱۳

داستان جالبی داشت فضای آروم درون داستان باعث آرامش میشه و تعداد صفحه کم و قیمت پایین باعث میشه که حتی کسانی که به کتاب علاقه ای ندارند بتونند از این کتاب لذت ببرند پایان جالبی داشت یک پایان استعاری و جالب که باعث میشه

- بیشتر
rore
۱۴۰۴/۱۲/۱۵

mj94
۱۳۹۹/۱۰/۳۰

داستان نیمه بلندی که تو فضای واقعی و کمی خیالی در جریانه، این سبک و موراکامی رو دوست دارم، برا جدا شدن از روزمرگی کتاب خوبیه.

sepid
۱۳۹۵/۰۵/۲۰

خیلی مبهم بود

AS4438
۱۴۰۳/۰۳/۲۶

بد نبود، داستان کوتاهی درمورد گذشت وفراموش کردن بدی ها، کمی هم تخیلی بود.

بریده‌هایی از کتاب

باید یاد بگیرم که فراموش کردن کافی نیست، باید ببخشم.
seyed
"کارت را درست انجام بده تا برایت درآمد بیاورد"
seyed
دیگر نمی‌توانست باعث خوشحالی کسی و حتی خودش شود. خوشحالی؟ دیگر حتی معنی‌اش را هم نمی‌دانست. حس مبهمی مثل خشم یا درد، ناامیدی یا سرافکندگی داشت. تنها کاری که می‌توانست بکند خزیدن به گوشه‌ای خلوت بود تا این احساس عمیق بیهودگی را کمی مهار کند.
"فــرهــــان"
دوست داشتن را فراموش کرده بود و نیاز به نوازش را، انگار مدت‌ها حس دوست داشتن درون او فراموش شده بود. با خودش گفت: بله، من اذیت شدم. بسیار زیاد. این را گفت و اشک ریخت.
"فــرهــــان"
کامیتا ادامه داد: آقای کینو تو کسی نیستی که بخواهی کار خطایی بکنی. این را خوب میدانم. اما گاهی در این دنیا اشتباه نکردن کافی نیست. بعضی افراد جاهای خالی را نوعی محل فرار میدانند. متوجه حرفم میشوی؟
"فــرهــــان"
همسرش پرسید: تو کمی اذیت شدی، اینطور نیست؟ او جواب داد: به‌هرحال من هم انسانم. بله. اذیت شدم. کینو با خود گفت: "اما این درست نبود. لا اقل نیمی از این حرف دروغ بود. آنقدری که باید اذیت نشدم. آنجایی که باید احساس درد واقعی می‌کردم، آن را خاموش کردم. نمیخواستم چنین حسی داشته باشم و از رو در رو شدن با آن فرار می‌کردم. چرا قلبم اینقدر خالیست؟ مانند مارهایی که در آن نقطه می‌گشتند و سعی داشتند قلب‌شان را که بسردی می‌تپد در آنجا پنهان کنند. "
"فــرهــــان"
پرده‌ها باز بودند. قبل از اینکه کینو به خواب برود، خواسته بود شکل قطره‌های باران روی شیشه را ببیند. می‌توانست تصور کند که اگر حالا سرش را از لحاف بیرون آورد چه چیزی خواهد دید. باید توانایی تصور هر چیزی را سرکوب می‌کرد و با خود می‌گفت نباید به آن نگاه کنم. مهم نیست که چقدر خالی شده، هنوز قلب من است. هنوز گرمای حیات درونش بود. خاطرات مثل خزه‌های پیچیده دور تکه الوارهای افتاده در ساحل، بی هیچ حرفی منتظر یک جذر و مد شدید بودند. اگر احساسات بریده شوند، خونریزی می‌کنند. به آنها اجازه نمی‌دهم چیزی فراتر از آنچه درک کرده‌ام را سرگردان کنند.
"فــرهــــان"
با خود گفت او مستقیم به صورتم نگاه کرد و معذرت خواست و من عذرخواهی‌اش را قبول کردم. باید یاد بگیرم که فراموش کردن کافی نیست، باید ببخشم. اما بنظر می‌رسید گذر زمان همه چیز را بدرستی تغییر نداده بود و وزن خونین امیال و لنگر زنگ زده‌ی پشیمانی داشت جریان طبیعی‌ زندگی‌اش را متوقف می‌کرد.
"فــرهــــان"

حجم

۲۹٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۵۶ صفحه

حجم

۲۹٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۵۶ صفحه

قیمت:
۱۰,۰۰۰
تومان