گابریل گارسیا مارکز

زندگینامه گابریل گارسیا مارکز

گابریل خوزه گارسیا مارکِز رمان‌نویس، نویسنده، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود.

گارسیا مارکز که میانِ اهالی آمریکای لاتین با نام مستعار محبت‌آمیز گابو و گابیتو شناخته می‌شد، ششم مارس ۱۹۲۷ در شهر فقیر آراکاتاکا در شمال کلمبیا به دنیا آمد. در بوگاتا، پایتخت کلمبیا، به مدرسه رفت و از همان دوران کودکی به نوشتن علاقمند بود. او بعدها در اولین کتاب خاطراتش با عنوان زنده‌ام که روایت کنم نوشت دوران کودکی سرچشمه الهام تمام داستان‌هایش بوده ‌است.

مارکز تحت تأثیرِ پدربزرگش که شخصیتی آزادی‌خواه بود و در هر دو جنگ داخلی کلمبیا شرکت کرد. او از سال‌های جوانی در نیمه دهه ۱۹۴۰ به حرفه روزنامه‌نگاری پرداخت و در کنار گزارش‌های واقعی، نخستین داستان‌های کوتاه خود را منتشر کرد.

گابریل گارسیا مارکز در دانشگاه ملی کلمبیا به تحصیل حقوق پرداخت، اما خیلی زود فهمید که روح و روانش فقط با نوشتن و ادبیات آرام می‌گیرد، پس به‌طور جدی وارد کار روزنامه ‌نگاری شد و با نوشتن نقد فیلم شروع به کار کرد. مقاله‌هایی را نیز درموردِ طیف گسترده مواردی که توجهش را جلب می‌کرد، می‌نوشت.

گارسیا مارکز که به‌ شدت تحت ‌تأثیر ویلیام فاکنر، نویسنده آمریکایی، بود، نخستین اثر داستانی خود را در بیست سالگی در روزنامه ال اسپکتادور که روزنامه ملی کلمبیا بود، چاپ کرد. گابو به ‌مدتِ دو سال‌ونیم، خبرنگار سیار ال اسپکتادور بود و در مقام خبرنگار به پاریس، ایتالیا، وین و حتی برخی‌از کشورهای اروپای شرقی سفر کرد.

در فاصله سال های ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۰ کشور کلمبیا دستخوش ناآرامی و جنگ داخلی شد و زندگی مارکز جوان را تحت تاثیر قرار داد. خوابگاه دانشجویی‌اش در شعله‌های آتش سوخت و خودِ دانشگاه هم برای مدتی نامعلوم تعطیل شد. مدتی بعد دوباره به کار روزنامه‌نگاری‌اش در ال اسپکتادور بازگشت اما روزنامه تعطیل شد و مارکز پس از چند سفر خارجی، در سال ۱۹۶۱ برای زندگی به مکزیک رفت.

سال ۱۹۵۸ در سفری کوتاه به کلمبیا با نامزدش مرسدس بارکاپاردو ازدواج کرد و بیش از نیم قرن با یکدیگر زندگی کردند که بخش اعظم این سال‌ها را در مکزیک گذراندند.

مارکز شاهکارش، صد سال تنهایی را در چهل سالگی، روانه بازار کرد. انتشار و موفقیت شگفت‌انگیز صد سال تنهایی در سال ۱۹۶۷، از نقاط عطف زندگی گابریل گارسیا مارکز به ‌شمار می‌آید. پس‌از انتشار صد سال تنهایی، مارکز و خانواده‌اش از ثبات اقتصادی برخوردار شدند. او به‌عنوان یکی از رمان‌نویسان بزرگ دوران خود در عرصه بین‌المللی شناخته شد.

مارکز تا بیست سال در اوج ادبیات باقی ماند و سایر آثار ماندگار خود، همچون پاییز پدرسالار و عشق سال‌های وبا را منتشر کرد و البته همچنان به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، اگرچه با تمرکز سیاسی بیشتر، به کار خود ادامه ‌داد. او در سال ۱۹۸۲ برای کتاب صد سال تنهایی، برنده جایزه نوبل ادبیات شد.

در ۱۹۹۴ گابریل گارسیا مارکز، بنیادی را با هدف ترویج روزنامه‌نگاری نوین در کشورهای لاتین راه‌اندازی کرد که در آن به ارائه تکنیک‌های جدید روزنامه ‌نگاری و ایجاد اشتیاق برای نسل جدید و روزنامه‌نگاران آمریکای لاتین می‌پرداخت.

مارکز در شصت و سه سالگی، مبتلا به سرطان غدد لنفاوی شد، اگرچه از آن جان سالم به‌در برد اما ۱۵ سال آخر زندگی‌اش را با ضعف و بیماری زندگی کرد. دو سال پیش از مرگ، برادر گابریل گارسیا مارکز اعلام کرد او از بیماری فراموشی رنج می‌برد و دیگر نمی‌نویسد. سرانجام مارکز در روز پنجشنبه ۱۷ آوریل ۲۰۱۴، در سن ۸۷ سالگی، در خانه‌اش در مکزیکو سیتی درگذشت.

پس از مرگ مارکز در ۲۰۱۴، کنگره کلمبیا قانونی را به تصویب رساند که به‌ موجبِ آن شعبه‌های دیگری از «مرکز گابو» تأسیس شد تا میراث او برای روزنامه‌نگاری به نسل‌های بعد منتقل شود.

وصیت نامه گابریل گارسیا مارکز

گابريل گارسيا ماركز که به‌واسطه‌ي بیماری‌اش در سال‌های پایانی عمر با زندگي اجتماعي خداحافظي كرده بود پس از اعلان‌رسمي و تأييد خبر بيماري‌اش، اين ‌متن را به‌عنوان وداع نوشته است:

اگر برای لحظه‌ای خداوند فراموش می‌كرد كه من پیر شده‌ام و به من كمی دیگر زندگی ارزانی می‌داشت، شاید تمام آنچه را كه فكر می‌كنم بازگو نمی‌كردم، بلكه بر تمام آنچه كه بازگو می‌كنم تأمل می‌كردم. چیزها را نه بر مبنای ارزش آن‌ها كه بر مبنای معنای آن‌ها ارزش گذاری می‌كردم. كم می‌خوابیدم. بیشتر رؤیاپردازی می‌كردم، در حالی‌كه می‌دانستم كه هر دقیقه ای كه چشمانمان را می‌بندیم، ۶۰ ثانیه نور را از دست می‌دهیم.

به رفتن ادامه می‌دادم آن هنگام كه دیگران مانع می‌شوند. بیدار می‌ماندم آن هنگام كه دیگران می‌خوابند. گوش می‌دادم هنگامی كه دیگران سخن می‌گویند و با تمام وجود از بستنی شكلاتی لذت می‌بردم.

اگر خداوند به من كمی زندگی می‌داد، به سادگی لباس می‌پوشیدم، صورتم را به سوی خورشید می‌كردم و روحم را عریان می‌كردم.

خدای من، اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می‌نوشتم و منتظر طلوع خورشید می‌شدم. با اشك‌هایم گل‌های رز را آب می‌دادم تا درد خارها و بوسه‌ی گلبرگ‌هایشان را احساس كنم.

خدای من، اگر كمی دیگر زنده بودم نمی‌گذاشتم روزی بگذرد بی آنكه به مردم بگویم كه چقدرعاشق آنم كه عاشقشان باشم. هر مرد و زنی را متقاعد می‌كردم كه محبوبان منند و همواره عاشق زندگی می‌كردم.

به كودكان بال می‌دادم اما به آنها اجازه می‌دادم كه خودشان پرواز كنند. به سالخوردگان می‌آموختم كه مرگ نه در اثر پیری كه در اثر فراموشی فرا می‌رسد.

آه انسان‌ها، من این همه را از شما آموخته‌ام. من آموخته‌ام كه هر انسانی می‌خواهد بر قلَه كوه زندگی كند بی آنكه بداند كه شادی واقعی، دركِ عظمت كوه است. من آموخته‌ام زمانی كه كودكی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می‌گیرد، برای همیشه او را به دام می‌اندازد. من یاد گرفته‌ام كه انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه كند كه باید به او كمك كند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من چیزهای بسیار آموخته‌ام كه شاید دیگر استفاده‌ی زیادی نداشته باشند چرا كه زمانی كه آ‌ن‌ها را در این چمدان جای می‌دهم، باید با تلخ كامی بمیرم.

آثار گابریل گارسیا مارکز

گارسیا مارکز یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی بود، اگرچه تمام آثارش را نمی‌توان در این سبک طبقه‌بندی کرد. از آثار مارکز به خاطر نثر غنی آن در منتقل کردن تخیلات سرشار نویسنده به خواننده ستایش شده ‌است.

ساعت شوم، صد سال تنهایی، پاییز پدرسالار، عشق سال‌های وبا، ژنرال در هزارتوی خود، خاطرات روسپیان غمگین من، از عشق و دیگر اهریمنان، دوازده داستان سرگردان، گزارش یک مرگ از جمله آثار او در طول ۸۷ سال زندگی‌اش است.

down