با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب صوتی برای سخنرانی نیامده‌ام اثر گابریل گارسیا مارکز

دانلود و خرید کتاب صوتی برای سخنرانی نیامده‌ام

مجموعه سخنرانی‌های گابریل گارسیا مارکز

۵٫۰ از ۱ نظر
۵٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی برای سخنرانی نیامده‌ام  نوشته  گابریل گارسیا مارکز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
معرفی نویسنده
عکس گابریل گارسیا مارکز
گابریل گارسیا مارکز
کلمبیایی | تولد ۱۹۲۷ - درگذشت ۲۰۱۴

گابریل گارسیا مارکز در شهر آراکاتاکا در کلمبیا به دنیا آمد و هشت سال نخست زندگی‌اش را با پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش گذراند. پدربزرگ و مادربزرگ مارکز، هر دو داستان‌سرایان فوق‌العاده‌ای بودند، اما رویکرد آن‌ها در داستان‌گویی با یکدیگر بسیار تفاوت داشت. پدربزرگش به مارکز جوان داستان‌هایی درباره‌ی تاریخ، جنگ و مزارع موز محلی گفت. از سوی دیگر، مادربزرگ او زنی خرافاتی بود که به شدت به ارواح و جهان ماوراء طبیعی اعتقاد داشت و داستان‌هایی که برای مارکز تعریف می‌کرد نیز شامل همین مضامین بود.

پس از مرگ پدربزرگ مارکز، آن‌ها به بارانکیا که یک بندر رودخانه‌ای بود، نقل مکان کردند. مارکز توانست مقاطع تحصیلی خود را در این شهر در سطح متوسط سپری کند، اما در بزرگسالی ادعا کرد که مهم‌ترین منابع ادبی او داستان‌هایی درباره آراکاتاکا و خانواده‌اش است که پدربزرگ و مادربزرگش برای او تعریف کرده بودند.

در سال ۱۹۳۷، گابریل گارسیا مارکز به همراه والدینش به شهر سوکره نقل مکان کرد. او از نوشتن شعر و طراحی کمیک استریپ لذت می‌برد و برخی از شعرهایش در روزنامه دبیرستانش چاپ می‌شد. مارکز در رشته حقوق تحصیل کرد، با این حال بعدها تبدیل به یک روزنامه‌نگار شد؛ شغلی که پیش از رسیدن به شهرت ادبی از طریق آن امرار معاش می‌کرد. مارکز بعدها بورسیه‌ی دولتی دریافت کرد و برای تکمیل تحصیلات دبیرستانی خود به بوگوتای کلمبیا نقل مکان کرد.

مارکز در سال ۱۹۴۷ از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و در دانشگاه ملی کلمبیا ثبت‌نام و در رشته‌ی حقوق تحصیل کرد. او در عین حال علاقه‌ی زیادی به نویسندگی داشت. سال بعد، شورش‌های گسترده و ترور یک سیاستمدار محبوب جناح چپ، دانشگاه مارکز را وادار به تعطیلی کرد. او به دانشگاه کارتاخنا منتقل شد و اولین شغل خود را در حوزه‌ی روزنامه‌نگاری آغاز کرد.

در سال ۱۹۵۰، مارکز برای همیشه دانشگاه را ترک کرد تا بر حرفه‌ی روزنامه‌نگاری تمرکز کند. طی چندین سال بعد، او به عنوان خبرنگار برای روزنامه‌های مختلفی کار کرد و عضو گروه بارانکیا شد، انجمنی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران که مارکز را با ادبیاتی آشنا کردند که او در طول زندگی حرفه‌ای خود تحت تاثیر آن قرار گرفت.

گابریل گارسیا مارکز همیشه خود را بیشتر یک روزنامه‌نگار می‌دانست تا رمان‌نویس و روزنامه‌نگاری به شدت بر حرفه‌ی داستان‌نویسی او تأثیر گذاشت. او معتقد بود که روزنامه‌نگاری اگر نگوییم بیشتر، به اندازه‌ی دیگر حوزه‌های ادبی ارزشمند است و امیدوار بود که به‌جای رمان‌هایش، به‌خاطر کار روزنامه‌نگاری‌اش به یاد مردم بماند.

پیش از ۱۹۶۷، مارکز دو رمان توفان بزرگ (۱۹۵۵) و ساعت شوم (۱۹۶۲) و چند داستان کوتاه نوشت. نخستین نوشته‌های مارکز با توجه چندانی مواجه نشدند، اما این نویسنده‌ی بزرگ با رمان صد سال تنهایی بود که به شهرتی جهانی دست یافت. این رمان به عنوان یکی از برترین رمان‌های قرن بیستم شناخته شده است.

در رمان صد سال تنهایی، گابریل گارسیا مارکز داستان شهر منزوی ماکوندو را روایت می‌کند که تاریخ آن مانند تاریخ آمریکای لاتین در مقیاسی کوچک‌تر است. در این کتاب شاهد در هم آمیختن صحنه‌های واقع‌گرایانه با قسمت‌هایی فراواقعی هستیم؛ این نوع ادبیات تحت عنوان «رئالیسم جادویی» شناخته می‌شود. آمیختن حقایق و داستان‌های تاریخی با نمونه‌هایی از اوامر خارق‌العاده، عملی است که مارکز از استاد کوبایی خود آلخو کارپنتیر که یکی از بنیان‌گذاران رئالیسم جادویی نیز محسوب می‌شود، فرا گرفته است.

مارکز در ادامه‌ی مسیر نویسندگی خود، کتاب‌های پاییز پدرسالار (۱۹۷۵)، کرونیکل یک مرگ پیشگویی‌‌شده‌ (۱۹۸۵)، عشق در زمان وبا (۱۹۸۵)، ژنرال در هزارتوی خود (۱۹۸۹) و از عشق و شیاطین دیگر (۱۹۹۴) را منتشر کرد. یکی از بهترین‌ها در میان این آثار کتاب عشق در زمان وبا است که حول یک رابطه‌ی عاشقانه‌ که دهه‌ها طول می‌کشد تا به سرانجام برسد، می‌گردد. داستان رمان عشق در زمان وبا به موضوعاتی از جمله عشق، پیری و مرگ می‌پردازد و بین اواخر دهه ۱۸۷۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰ در جامعه‌ای در آمریکای جنوبی رخ می‌دهد که روایتگر داستان زوجی‌ست که به دلیل جنگ‌ها و همچنین شیوع وبا، دچار مشکل شده‌اند.

کتاب ژنرال در هزارتوی خود، سیاسی‌ترین رمان گابریل گارسیا مارکز و روایتی تخیلی از آخرین روزهای زندگی سیمون بولیوار، فرمانده‌ی انقلابی و سیاستمدار ونزوئلایی است. این کتاب آخرین سفر بولیوار از بوگوتا به خط ساحلی دریای کارائیب کلمبیا را در تلاش برای ترک آمریکای جنوبی روایت می‌کند. مارکز با شکستن تصویر قهرمانانه‌ی سنتی بولیوار، شخصیت داستانی رقت‌انگیز را به تصویر می‌کشد و وجهه‌ی دیگری از زندگی او را با خواننده در میان می‌گذارد؛ روایت مردی که از نظر جسمی بیمار و از نظر روانی خسته است.

در سال ۱۹۹۶، مارکز یک وقایع‌نگاری ژورنالیستی از آدم‌ربایی‌های مرتبط با مواد مخدر در زادگاهش کلمبیا، تحت عنوان اخبار یک آدم‌ربایی را نیز منتشر کرد.

در سال ۱۹۹۹، پزشکان تشخیص دادند که مارکز به سرطان غدد لنفاوی مبتلا شده است. او پس از این تشخیص و در سال ۲۰۰۲، کتاب برای نوشتن زندگی می‌کنم را نوشت که بر ۳۰ سال نخست زندگی او تمرکز دارد و به نوعی یک اتوبیوگرافی محسوب می‌شود. او همچنین در سال ۲۰۰۴ کتاب خاطرات دلبرکان غمگین من را منتشر کرد که در اکثر نقاط جهان، به عنوان آخرین کتاب نوشته‌شده توسط مارکز شناخته‌ شده است.

مارکز در ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ در سن هشتادوهفت‌سالگی و بر اثر ذات‌الریه در مکزیکوسیتی درگذشت. خوان مانوئل سانتوس، رئیس جمهور کلمبیا، دوران پس از مرگ مارکز را «صد سال تنهایی و اندوه» و خود مارکز را بزرگ‌ترین نویسنده‌ی کلمبیایی تمام دوران خواند.

معرفی کتاب صوتی برای سخنرانی نیامده‌ام

برای سخنرانی نیامده‌ام، مجموعه صوتی سخنرانی‌های گابریل گارسیا مارکز است که بهمن فرزانه آنها را ترجمه کرده و رضا عمرانی و راضیه هاشمی آن را خوانده‌اند.

درباره کتاب صوتی برای سخنرانی نیامده‌ام

مارکز این یادداشت‌ها را که درباره زندگی‌ خودش است برای یک سخنرانی آماده کرده بود . این یادداشت ها درباره بخش های زیادی از زندگی این نویسنده‌اند. از اولین مقاله که در سال ۱۹۴۴ برای وداع با دوستانش نوشته بود تا آخرین سخنرانی در اکادمی زبان برای شاه اسپانیا در سال ۲۰۰۷.

از همان نخستین نوشته‌ها متوجه می‌شویم که نویسنده کلمبیایی از سخنرانی خوشش نمی‌آید. در همان جلسه به همشاگردی‌هایش می‌گوید: «برای سخنرانی نیامده‌ام.» و همین جمله را هم برای عنوان این کتاب انتخاب کرده است. در یادداشت بعدی با عنوان «چگونه نویسندگی را آغاز کردم» نویسنده صد سال تنهایی به حاضران اعلام می‌دارد که از سخنرانی خوشش نمی‌آید و ادامه می‌دهد: «نویسندگی را در شرایطی مشابه آغاز کردم؛ درست مثل سخنرانی‌ام در این‌جا؛ به زور و اجبار.» در یادداشت بعدی، وقتی در سال ۱۹۷۲ جایزه «رومولو گایگوس» را به او می‌دهند، تأکید می‌کند که جایزه را پذیرفته است تا در آنِ واحد دو کاری را انجام دهد که به خود قول داده بود هرگز انجام ندهد: پذیرفتن یک جایزه و سخنرانی.

ده سال بعد، گابریل گارسیا مارکز جایزه نوبل ادبیات را دریافت می‌کند و مجبور می‌شود مهم‌ترین نطقی را بنویسد که یک نویسنده در طی عمر خود با آن مواجه می‌شود. نتیجه شاهکار است: «تنهایی آمریکای لاتین». از آن به بعد این یادداشت‌ها در حرفه او «واجب» شده‌اند؛ واجب در زندگی نویسنده‌ای که آن‌طور محبوب است و حضورش و کلماتش برای تمام جهان اهمیت فراوانی دارد.

 شنیدن کتاب برای سخنرانی نیامده‌ام را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه دوست داران شخصیت و آثار مارکز مخاطبان این کتاب‌اند.

بخشی از کتاب صوتی برای سخنرانی نیامده‌ام

جایزه «عقاب آزتک» را همراه با دو حس دریافت می‌کنم که معمولا با هم مغایرت ندارند: غرور و حق‌شناسی. این‌چنین بستگی عمیق ما، من و همسرم، نسبت به این کشور به صورت رسمی تأیید می‌شود؛ کشوری که بیش از بیست سال است انتخاب کرده‌ایم که در آن زندگی کنیم. پسرهای من در این‌جا بزرگ شده‌اند. کتاب‌هایم را در این‌جا نوشته‌ام، درختانم را در این‌جا کاشته‌ام.

در سال‌های شصت وقتی دیگر خوشحال نبودم و هنوز هم کارت هویتی در دست نداشتم، دوستان مکزیکی از من پشتیبانی می‌کردند و تشویقم می‌کردند به نوشتن ادامه دهم. موردی بود که امروزه آن را به عنوان یک فصل از صد سال تنهایی به شمار می‌آورم؛ فصلی که فراموش کرده‌ام تعریفش کنم. طی ده سال گذشته، هنگامی که موفقیت و تبلیغ مبالغه‌آمیز زندگی خصوصی مرا مختل می‌کرد، محبت افسانه‌ای اهالی مکزیک به من اجازه داد آرامش درونی‌ام را به دست آورم و فرصت کنم به حرفه مشکلم، که به صنایع دستی شباهت دارد، ادامه دهم. در نتیجه کشور مکزیک برایم یک وطن دیگر به شمار نمی‌رود، صرفآ وطن متفاوتی است که خود را بدون شرط در اختیارم گذاشته است.

ولی جایزه‌ای که امروز به من عطا می‌شود، مرا فقط به این دلیل به رقت نمی‌اندازد که آن را از طرف کشوری دریافت می‌کنم که در آن زیسته و زیست می‌کنم. جناب آقای رئیس‌جمهور، من حس می‌کنم این افتخار و این جایزه از طرف دولت جنابعالی شامل حال تمام تبعیدشدگانی هم می‌شود که به مکزیک پناهنده شده‌اند. می‌دانم که معرّف کسی نیستم و این افتخار فقط نصیب من شده است. می‌دانم که اقامت من در این کشور به اکثریت کسانی که طی ده سال اخیر به کشور مکزیک پناهنده شده‌اند شباهتی ندارد. متأسفانه در قاره ما استبدادی دوردست و کشت و کشتاری نزدیک همچنان ادامه خواهد داشت و خیلی‌ها وادار می‌شوند خود را به جای دیگری تبعید کنند؛ تبعیدی که مثل من آن‌طور از روی میل و لذت‌بخش نبوده است. من از جانب خودم صحبت می‌کنم، ولی می‌دانم بسیاری هستند که حس و کلمات مرا در قلب دارند.

جناب آقای رئیس‌جمهور، از این دروازه‌های گشوده کشور شما سپاسگزاری می‌کنم. امیدوارم هرگز به هیچ دلیلی بسته نشوند.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۰۳ ساعت
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۷۲٫۵ مگابایت
زمان۰۳ ساعت
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۷۲٫۵ مگابایت