با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز

دانلود و خرید کتاب صد سال تنهایی

۳٫۷ از ۱۹۶ نظر
۳٫۷ از ۱۹۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صد سال تنهایی  نوشته  گابریل گارسیا مارکز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
معرفی نویسنده
عکس گابریل گارسیا مارکز
گابریل گارسیا مارکز
کلمبیایی | تولد ۱۹۲۷ - درگذشت ۲۰۱۴

گابریل گارسیا مارکز در شهر آراکاتاکا در کلمبیا به دنیا آمد و هشت سال نخست زندگی‌اش را با پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش گذراند. پدربزرگ و مادربزرگ مارکز، هر دو داستان‌سرایان فوق‌العاده‌ای بودند، اما رویکرد آن‌ها در داستان‌گویی با یکدیگر بسیار تفاوت داشت. پدربزرگش به مارکز جوان داستان‌هایی درباره‌ی تاریخ، جنگ و مزارع موز محلی گفت. از سوی دیگر، مادربزرگ او زنی خرافاتی بود که به شدت به ارواح و جهان ماوراء طبیعی اعتقاد داشت و داستان‌هایی که برای مارکز تعریف می‌کرد نیز شامل همین مضامین بود.

پس از مرگ پدربزرگ مارکز، آن‌ها به بارانکیا که یک بندر رودخانه‌ای بود، نقل مکان کردند. مارکز توانست مقاطع تحصیلی خود را در این شهر در سطح متوسط سپری کند، اما در بزرگسالی ادعا کرد که مهم‌ترین منابع ادبی او داستان‌هایی درباره آراکاتاکا و خانواده‌اش است که پدربزرگ و مادربزرگش برای او تعریف کرده بودند.

در سال ۱۹۳۷، گابریل گارسیا مارکز به همراه والدینش به شهر سوکره نقل مکان کرد. او از نوشتن شعر و طراحی کمیک استریپ لذت می‌برد و برخی از شعرهایش در روزنامه دبیرستانش چاپ می‌شد. مارکز در رشته حقوق تحصیل کرد، با این حال بعدها تبدیل به یک روزنامه‌نگار شد؛ شغلی که پیش از رسیدن به شهرت ادبی از طریق آن امرار معاش می‌کرد. مارکز بعدها بورسیه‌ی دولتی دریافت کرد و برای تکمیل تحصیلات دبیرستانی خود به بوگوتای کلمبیا نقل مکان کرد.

مارکز در سال ۱۹۴۷ از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و در دانشگاه ملی کلمبیا ثبت‌نام و در رشته‌ی حقوق تحصیل کرد. او در عین حال علاقه‌ی زیادی به نویسندگی داشت. سال بعد، شورش‌های گسترده و ترور یک سیاستمدار محبوب جناح چپ، دانشگاه مارکز را وادار به تعطیلی کرد. او به دانشگاه کارتاخنا منتقل شد و اولین شغل خود را در حوزه‌ی روزنامه‌نگاری آغاز کرد.

در سال ۱۹۵۰، مارکز برای همیشه دانشگاه را ترک کرد تا بر حرفه‌ی روزنامه‌نگاری تمرکز کند. طی چندین سال بعد، او به عنوان خبرنگار برای روزنامه‌های مختلفی کار کرد و عضو گروه بارانکیا شد، انجمنی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران که مارکز را با ادبیاتی آشنا کردند که او در طول زندگی حرفه‌ای خود تحت تاثیر آن قرار گرفت.

گابریل گارسیا مارکز همیشه خود را بیشتر یک روزنامه‌نگار می‌دانست تا رمان‌نویس و روزنامه‌نگاری به شدت بر حرفه‌ی داستان‌نویسی او تأثیر گذاشت. او معتقد بود که روزنامه‌نگاری اگر نگوییم بیشتر، به اندازه‌ی دیگر حوزه‌های ادبی ارزشمند است و امیدوار بود که به‌جای رمان‌هایش، به‌خاطر کار روزنامه‌نگاری‌اش به یاد مردم بماند.

پیش از ۱۹۶۷، مارکز دو رمان توفان بزرگ (۱۹۵۵) و ساعت شوم (۱۹۶۲) و چند داستان کوتاه نوشت. نخستین نوشته‌های مارکز با توجه چندانی مواجه نشدند، اما این نویسنده‌ی بزرگ با رمان صد سال تنهایی بود که به شهرتی جهانی دست یافت. این رمان به عنوان یکی از برترین رمان‌های قرن بیستم شناخته شده است.

در رمان صد سال تنهایی، گابریل گارسیا مارکز داستان شهر منزوی ماکوندو را روایت می‌کند که تاریخ آن مانند تاریخ آمریکای لاتین در مقیاسی کوچک‌تر است. در این کتاب شاهد در هم آمیختن صحنه‌های واقع‌گرایانه با قسمت‌هایی فراواقعی هستیم؛ این نوع ادبیات تحت عنوان «رئالیسم جادویی» شناخته می‌شود. آمیختن حقایق و داستان‌های تاریخی با نمونه‌هایی از اوامر خارق‌العاده، عملی است که مارکز از استاد کوبایی خود آلخو کارپنتیر که یکی از بنیان‌گذاران رئالیسم جادویی نیز محسوب می‌شود، فرا گرفته است.

مارکز در ادامه‌ی مسیر نویسندگی خود، کتاب‌های پاییز پدرسالار (۱۹۷۵)، کرونیکل یک مرگ پیشگویی‌‌شده‌ (۱۹۸۵)، عشق در زمان وبا (۱۹۸۵)، ژنرال در هزارتوی خود (۱۹۸۹) و از عشق و شیاطین دیگر (۱۹۹۴) را منتشر کرد. یکی از بهترین‌ها در میان این آثار کتاب عشق در زمان وبا است که حول یک رابطه‌ی عاشقانه‌ که دهه‌ها طول می‌کشد تا به سرانجام برسد، می‌گردد. داستان رمان عشق در زمان وبا به موضوعاتی از جمله عشق، پیری و مرگ می‌پردازد و بین اواخر دهه ۱۸۷۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰ در جامعه‌ای در آمریکای جنوبی رخ می‌دهد که روایتگر داستان زوجی‌ست که به دلیل جنگ‌ها و همچنین شیوع وبا، دچار مشکل شده‌اند.

کتاب ژنرال در هزارتوی خود، سیاسی‌ترین رمان گابریل گارسیا مارکز و روایتی تخیلی از آخرین روزهای زندگی سیمون بولیوار، فرمانده‌ی انقلابی و سیاستمدار ونزوئلایی است. این کتاب آخرین سفر بولیوار از بوگوتا به خط ساحلی دریای کارائیب کلمبیا را در تلاش برای ترک آمریکای جنوبی روایت می‌کند. مارکز با شکستن تصویر قهرمانانه‌ی سنتی بولیوار، شخصیت داستانی رقت‌انگیز را به تصویر می‌کشد و وجهه‌ی دیگری از زندگی او را با خواننده در میان می‌گذارد؛ روایت مردی که از نظر جسمی بیمار و از نظر روانی خسته است.

در سال ۱۹۹۶، مارکز یک وقایع‌نگاری ژورنالیستی از آدم‌ربایی‌های مرتبط با مواد مخدر در زادگاهش کلمبیا، تحت عنوان اخبار یک آدم‌ربایی را نیز منتشر کرد.

در سال ۱۹۹۹، پزشکان تشخیص دادند که مارکز به سرطان غدد لنفاوی مبتلا شده است. او پس از این تشخیص و در سال ۲۰۰۲، کتاب برای نوشتن زندگی می‌کنم را نوشت که بر ۳۰ سال نخست زندگی او تمرکز دارد و به نوعی یک اتوبیوگرافی محسوب می‌شود. او همچنین در سال ۲۰۰۴ کتاب خاطرات دلبرکان غمگین من را منتشر کرد که در اکثر نقاط جهان، به عنوان آخرین کتاب نوشته‌شده توسط مارکز شناخته‌ شده است.

مارکز در ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ در سن هشتادوهفت‌سالگی و بر اثر ذات‌الریه در مکزیکوسیتی درگذشت. خوان مانوئل سانتوس، رئیس جمهور کلمبیا، دوران پس از مرگ مارکز را «صد سال تنهایی و اندوه» و خود مارکز را بزرگ‌ترین نویسنده‌ی کلمبیایی تمام دوران خواند.

معرفی کتاب صد سال تنهایی

کتاب صد سال تنهایی، مشهورترین و به عقیده بسیاری بهترین رمان در سبک رئالیسم جادویی از گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی برنده‌ی جایزه نوبل است. این کتاب در مدتی کوتاه شهرتی جهانی پیدا کرد و به ۲۷ زبان ترجمه شد.

صدسال تنهایی را با ترجمه‌ی کاوه‌میرعباسی، در اختیار خوانندگان قرار گرفته است

درباره‌ کتاب صد سال تنهایی

کتاب صدسال تنهایی، زندگی شش نسل از خانواده‌ی بوئندیا را نشان می‌دهد. سرهنگ آئورلیانو بوئندیا، اولین فرزند اورسولا و خوزه آرکادیو بوئندیا است که در دهکده‌ی ماکوندو به دنیا میاید. جایی که تمام اتفاقات داستان رخ می‌دهند و شخصیتی می‌سازند، فاقد هر گونه احساسی، بدون ترس، نفرت یا عشق و شخصیتی که بارها و بارها از مرگ می‌گریزد تا شاهدی بر تمام تغییرات و پلی بین سنت و مدرنیته باشد. مارکز در رمان صد سال تنهایی وضعیت جغرافیایی و آداب و رسوم بومیان سرخپوست امریکای لاتین را به خوبی تصویر کرده است؛ گویی آیینه‌ای در برابر ملتش گرفته تا همه ویژگی‌های آن‌ها را بنمایاند. بنابراین کسی که این اثر را می‌خواند، اگر هم به کشورهای امریکای لاتین سفری نداشته و یا حتی درباره آن‌ها هیچ اطلاعی نداشته باشد، حس می‌کند آن سرزمین و مردمش را به خوبی می‌شناسد. مارکز از حضور کولی‌ها و اثری که از خودشان به جا گذاشته‌اند، در دهکده‌ی ماکوندو می‌گوید. اعتقادات باستانی‌‌ که گاه در اثر خیال‌پردازی‌ها و اغراق‌های بومیانش خرافات به نظر می‌رسد، همه در این اثر به خوبی آشکار است. اثبات وجود عشق و قدرت پایان‌ناپذیر آن نکته‌ای است که مضمون اصلی این رمان را رقم می‌زند و بسیار چشمگیر بیان شده است.

کتاب صد سال تنهایی را در دسته‌ی رئالیسم‌های جادویی دسته‌بندی می‌کنند. به اعتقاد بسیاری گابریل گارسیا مارکز در این کتاب سبک «رئالیسم جادویی» را ابداع کرده است؛ داستانی که در آن همه فضاها و شخصیت‌ها واقعی و حتی گاهی حقیقی است اما ماجرای داستان مطابق روابط علی و معلولی شناخته شده دنیای ما پیش نمی‌رود.

کتاب صد سال تنهایی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر دوست دارید کتابی عالی از سبک رئال جادویی بخوانید، اگر به خواندن کتاب‌های برنده‌ی جایزه نوبل علاقه دارید و در نهایت اگر دوست دارید یکی از بهترین کتاب‌های چندسال اخیر را بخوانید، کتاب صدسال تنهایی گزینه‌ی خوبی برای شما است.

درباره‌ گابریل گارسیا مارکز

گابریل خوزه گارسیا مارکِز در ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا درمنطقهٔ سانتامارا در کلمبیا متولد شده است. او رمان‌نویس، نویسنده، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور بود و پس از درگیری با رئیس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کرد. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می‌شناسند که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان است.

آثار مارکز در سراسر دنیا به زبان‌های زیادی از جمله فارسی ترجمه شده‌اند. پاییز پدرسالار، عشق سال‌های وبا و ساعت شوم از آن جمله‌اند.

گابریل گارسیا مارکز در ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ درگذشت.

بخشی از کتاب صدسال تنهایی

خوسه آرکادیو بوئندیا از جغرافیای آن ناحیه کاملاً بی‌خبر بود. می‌دانست صحرایی نفوذناپذیر سمتِ شرق است، و آن سوی صحرا شهر باستانی ریوآچا واقع شده، که در روزگاران گذشته ـ آن طور که پدربزرگش، آئورلیانو بوئندیای اول، برایش تعریف کرده بود ـ سِر فرانسیس دِرِیک آنجا با شلیکِ توپ تمساح شکار می‌کرد، و سپس می‌داد پوستشان را ترمیم و با کاه پُر کنند تا برای ملکه ایزابل پیشکش ببرد. در ایام جوانی‌اش، او همراه افرادش، با زن‌ها و بچه‌ها و حیوان‌های اهلی‌شان، درجست‌وجوی راهی برای رسیدن به دریا از صحرا عبور کردند، و بعد از بیست و شش ماه منصرف شدند و از تلاش دست کشیدند و ماکوندو را بنیاد نهادند تا ناچار نباشند مسیر آمده را برگردند. به همین علت، قید آن خطِ سِیر را زد چون ناگزیر به گذشته راه می‌برد. سمتِ جنوب، باتلاق‌ها بودند، پوشیده از یک لایه نباتی ابدی، و عالمِ پهناور تالاب سترگ که، به گفته کولی‌ها، بیکران و نامحدود بود. تالاب در سمت غرب با گستره‌ای آبی در هم می‌آمیخت که افق نداشت و جولانگاه هیولاهای دریایی نرم‌پوستی بود با سر و بالاتنه زنانه که با افسونِ ممه‌های گُنده‌شان ملاحان را گمراه می‌کردند. کولی‌ها شش ماه در این خط سیر دریانوردی می‌کردند تا به باریکه خاکی برسند که محل گذر قاطرهای چاپارخانه بود. مطابق محاسبه‌های خوسه آرکادیو بوئندیا، مسیر شمال یگانه امکان تماس با تمدن بود. بر این اساس، همان مردانی را که هنگام بنیاد گرفتن ماکوندو همراهش بودند با ابزار برای دایر کردن زمین و سلاح برای شکار مجهز کرد؛ ابزار جهت‌یابی و نقشه‌هایش را در انبانی ریخت، و ماجراجویی متهورانه را آغاز کرد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸۷)
مسعود پایمرد
۱۳۹۹/۰۸/۲۷

صدسال تنهایی داستان فوق العاده جذابیه. ترجمه‌ی کاوه میرعباسی هم تنها ترجمه موجوده که مستقیما از نسخه اصلی اثر (اسپانیولی) انجام شده. بقیه‌ی ترجمه‌ها از نسخه‌ی انگلیسی صورت گرفته و به همین دلیل بعضی جاها دقیق نیست. به جز ترجمه ی

- بیشتر
علی دائمی
۱۳۹۹/۰۸/۲۹

برخلاف نظر عامهٔ مخاطبان دربارهٔ این کتاب، من به شدت باهاش مشکل دارم. نویسنده در خلق یک دنیای باورپذیر ناتوانه، و همهٔ نواقص داستان رو به پای "رئالیسم جادویی" بودنش میگذاره. تعدد شخصیت‌های سطحی و بی‌سرانجام، اسم‌های تکراری و شبیه به

- بیشتر
novelist
۱۳۹۹/۰۷/۲۷

من نسخه انتشارات جامی رو خوندم . برای دوستانی ک کتابخون حرفه ای هستن و دنبال لذت بردن در دنیای داستان ها هستند توصبه میکنم این رمان رو بخونن و با همه سانسور ها و تفصیل ها و اسامی مشابه و اتفاقات

- بیشتر
بوجار
۱۳۹۹/۰۸/۱۷

من کتاب متنی رو با ترجمه بهمن فرزانه خوندم،فکر کنم این ترجمه از همه بهتره ولی در کل من نتونستم با داستان ارتباط برقرار کنم

کاربر ۲۴۰۸۰۳۶
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

این کتاب درسای زیادی به ما میده ازجمله جنگ های بی فایده وتغییر ادمها و ارمان ها طی گذشت زمان (سرهنگ اورلیانو) . غرور بیش از حد.کینه و نفرت هایی که جز ضرر واسه خودمون هیچی فایده ای نداره (امارانتا)

- بیشتر
zed pi
۱۳۹۹/۰۹/۲۳

کتاب به شدت جذابی هست و ترجمه ی خیلی روانی هم داشت. داستان پردازی نویسنده خیلی لذت بخش هست. با وجود شخصیت داستانی زیاد و تکرر اسم ها، توصیفات نویسنده به قدری ماهرانه و هنرمندانه بود که در به خاطر سپردن

- بیشتر
فرزانه
۱۳۹۹/۰۸/۲۸

خیلی از کتاب تعریف شنیده بودم و ترجمه بهمن فرزانه رو خوندم ولی آنقدر برام جذاب نبود که ادامه بدم و نیمه رها کردم

مریم ورکیانی
۱۳۹۹/۱۰/۰۱

یک کتاب بی نظیر برای علاقه مندان رئالیسم جادویی و کتابخون های حرفه ای و غیر قابل تحمل برای بقیه. من بی نهایت لذت بردم چون به شدت ذهن رو به چالش می کشه. نباید توقع داشت ک با سرعت

- بیشتر
کاربر ۲۰۷۸۴۳۰
۱۳۹۹/۰۹/۲۰

کتاب جالبی بود در کل ولی برای خوندنش باید تمام حواستون به کتاب باشه و دقت زیادی کنین تا اتفاقا و شخصیتایه داستانو گم نکنین،توصیه میکنم شجره نامه ی کتاب رو هم دانلود کنید تا راحت تر بتونید شخصیت هارو

- بیشتر
Amin Hanavi
۱۳۹۹/۰۹/۱۲

شخصیت ها اسم بچه هاشون اسم خودشونه هر چی جلوتر میره درک شخصیت ها سخت تر میشه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷۸)
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
•°فرنیا°•
بیراه نمی‌گفتند که آنچه را روز رشته، شب پنبه می‌کند
...typing
شوهرش گفت: "هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست". اورسولا، با قاطعیتی مهربانانه، جواب داد: "اگر لازم باشد بمیرم تا اینجا بمانید، حرفی نیست: حاضرم بمیرم".
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
برخلاف تصور تمام مردم، به نیتِ انتقام‌جویی نبودند،
|amirali|
انتخابات جز مضحکه و دغلبازی نیست.
Agha_M@hdiar
"چیزها زندگی خاص خودشان را دارند. قضیه این است که چطور جان‌شان را بیدار کنیم".
آیسان فلاح
علم فاصله‌ها را از میان برداشته. به همین زودی‌ها، آدم می‌تواند هر اتفاقی را که در دنیا می‌افتد تماشا کند، بی‌آنکه از منزل بیرون بیاید
Fatemah Moshref
گفت: "نمی‌رویم. همین جا می‌مانیم چون اینجا صاحب یک بچه شده‌ایم". شوهرش گفت: "هنوز هیچکس‌مان اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مُرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست".
Nilch
آدم هر موقع لازم باشد نمی‌میرد، بلکه هر وقت بتواند می‌میرد
A oldman
فقط برای آنکه چیزی گفته باشد، جرئت به خرج داد زیرلب زمزمه کند: "این گنده‌ترین الماس دنیاست". مرد کولی حرفش را اصلاح کرد: "نه، یخ است".
💕Adrien💕

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۵۶ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۴/۱۰
شابک۹۷۸۹۶۴۲۹۵۳۳۷۰
تعداد صفحات۴۵۶صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۴/۱۰
شابک۹۷۸۹۶۴۲۹۵۳۳۷۰