
کتاب صد سال تنهایی
معرفی کتاب صد سال تنهایی
کتاب صد سال تنهایی نوشتهی گابریل گارسیا مارکز داستان خاندان بوئندیا و دهکدهی خیالی ماکوندو را روایت میکند؛ جایی که مرز میان واقعیت، رؤیا، اسطوره و تاریخ مدام جابهجا میشود. این کتاب که نشر ستاک آن را منتشر کرده است، با ترجمهی پریزاد خضری و حسین دهقانی به فارسی برگردانده شده و در قالب مجموعه کتابهای نارون عرضه شده است. در این اثر، نسلهای پیاپی یک خانواده، عشقها، جنگها، اختراعات، بیماریها و تنهاییهای خود را در جهانی پر از شگفتی و هراس تجربه میکنند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب صد سال تنهایی
کتاب صد سال تنهایی داستان شکلگیری، رشد و فروپاشی دهکدهی ماکوندو و خاندان بوئندیاست؛ روایتی که از لحظهی کشف یخ توسط آئورلیانو کوچک و شگفتزدگی خوزه آرکادیو بوئندیا آغاز میشود و بهتدریج به تاریخ خصوصی و جمعی یک سرزمین خیالی گره میخورد. گابریل گارسیا مارکز در این کتاب جهانی میسازد که در آن کولیها، کیمیاگری، کشتی بادبانی گمشده در دل جنگل، طاعون بیخوابی، ارواح، پیشگوییها و عشقهای ممنوعه در کنار کار روزمره، کشاورزی، بچهداری و دعواهای خانوادگی حضور دارند. در صد سال تنهایی، روایت از دل خانهی بوئندیا و شخصیتهایی مثل خوزه آرکادیو بوئندیا، اورسولا، آئورلیانو، خوزه آرکادیوی جوان، پیلار ترنرا، ربکا و آمارانتا پیش میرود و نسلهای مختلف این خانواده را درگیر یک چرخهی تکرارشونده از شور، خشونت، گناه، فرار، بازگشت و تنهایی نشان میدهد. این کتاب در فصلهای پیوسته، ماجراهایی مثل مهاجرت اولیهی خانواده و تأسیس ماکوندو، ورود اختراعات عجیب کولیها، طاعون بیخوابی، گسترش دهکده، روابط پنهانی، تولدها و ناپدیدشدنها را دنبال کرده است. صد سال تنهایی در عین روایت زندگی خصوصی یک خانواده، تصویری از جامعهای در حال شکلگیری و فروپاشی ارائه میدهد که در آن زمان، حافظه و رؤیا مدام در هم میآمیزند.
خلاصه داستان صد سال تنهایی
صد سال تنهایی سرگذشت چند نسل از خانوادهی بوئندیا را در دهکدهی دورافتادهی ماکوندو دنبال میکند؛ از زمانی که خوزه آرکادیو بوئندیا و اورسولا پس از قتل پرودنسیو آگیلار مهاجرت میکنند و در کنار رودخانه دهکده را بنا میکنند، تا دورهای که ماکوندو به شهری شلوغ و پررفتوآمد تبدیل میشود. در این مسیر، کولیها و ملکیادس با اختراعات عجیب، آزمایشگاه کیمیاگری و دستنوشتههای مرموز خود وارد زندگی بوئندیاها میشوند و نگاه آنها به جهان را تغییر میدهند. کتاب، کشمکش دائمی میان رؤیاهای علمی و ماجراجویانهی خوزه آرکادیو بوئندیا، پایداری و عملگرایی اورسولا، عشقهای پنهانی، تولد فرزندان نامشروع، ورود ربکا و طاعون بیخوابی را بهعنوان گرههای اصلی روایت نشان داده است. در پسِ این ماجراها، تنهایی عمیق شخصیتها و ناتوانی آنها در گریز از سرنوشت خانوادگی، مضمون محوری کتاب را شکل میدهد.
چرا باید کتاب صد سال تنهایی را بخوانیم؟
صد سال تنهایی تصویری فشرده و پرجزئیات از یک جهان خیالی ارائه میدهد که در آن تاریخ، اسطوره، سیاست، خانواده و رؤیا در هم تنیده شدهاند. این کتاب امکان همراهی با چند نسل از یک خاندان را فراهم میکند و نشان میدهد چگونه عشق، خشونت، گناه، خاطره و فراموشی میتوانند سرنوشت یک خانواده و یک دهکده را شکل دهند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن صد سال تنهایی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای بلند خانوادگی، جهانهای خیالی پرجزئیات، روایتهای پرشخصیت و فضاهای آمیخته با شگفتی، رؤیا و واقعیت علاقهمند هستند و حوصلهی دنبالکردن سرگذشت نسلهای پیاپی یک خاندان را دارند.
بخشی از کتاب صد سال تنهایی
«سالها بعد، وقتی سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در برابر جوخهٔ اعدام ایستاده بود، به روزی دور و خاطرهای فراموشنشدنی فکر میکرد؛ همان روزی که پدرش او را برای نخستینبار به تماشای کشف یخ برده بود. آن دوران، روستای ماکوندو تنها از بیست خانهٔ گلی و ساده تشکیل شده بود. این خانهها در کنار رودخانهای بنا شده بودند که آب شفاف آن از میان سنگهای سفید و بزرگی میگذشت که به تخممرغهای عظیم ماقبل تاریخ شباهت داشتند. جهان آنقدر تازه و نو بود که بسیاری از اشیا هنوز نامی نداشتند و برای اشاره به آنها مجبور بودی با دست به آنها اشاره کنی. هر سال، در حوالی ماه مارس، خانوادهای از کولیهای ژندهپوش به دهکده میآمدند و با هیاهوی طبلها و کرناها، اختراعات تازهای را به نمایش میگذاشتند. نخستین وسیلهای که به ماکوندو آوردند، آهنربا بود. رهبری آنها مردی بزرگجثه به نام ملکیادس بود که ریشهای پیچیدهای داشت و دستانی ریز و چابک مانند گنجشک. او آهنربا را به عنوان هشتمین شگفتی علم کیمیاگری معرفی میکرد. دو شمش آهن در دست داشت و از خانهای به خانهٔ دیگر میرفت. اهالی دهکده با حیرت میدیدند که چگونه اشیای فلزی مثل قابلمهها، انبرها و ابزارهای مختلف به سمت آهنربا کشیده میشدند. حتی وسایلی که مدتی بود گم شده بودند، با نزدیک شدن به آهنربا، دوباره پیدا میشدند و به حرکت درمیآمدند. ملکیادس میگفت: هر شیئی جانی دارد، فقط باید بیدارش کنی.»
حجم
۴۰۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۶۰ صفحه
حجم
۴۰۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۶۰ صفحه