فئودور داستایفسکی (بیوگرافی و کتاب‌های داستایوفسکی)

فئودور داستایفسکی

عکس فئودور داستایفسکیروس | تولد ۱۸۲۱ - درگذشت ۱۸۸۱
همهٔ کتاب‌های فئودور داستایفسکی

بیوگرافی فئودور داستایوفسکی

فئودور داستایفسکی (Fyodor Dostoyevsky)، رمان‌نویس و روزنامه‌نگار مشهور روسی قرن نوزدهم، که به کاوش عمیق در روان‌شناسی آدمی و معضلات اخلاقی جامعه پرداخت؛ حتی به‌دقت پیش‌بینی کرد که انقلابیون روسیه، بعد از رسیدن به قدرت، دست به چه اقداماتی می‌زنند.

تولد

داستایفسکی در ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ در مسکو متولد شد و دومین فرزند (و دومین پسر) خانواده‌ی متوسطی بود که در خانه‌ی کوچکی در محوطه‌ی بیمارستان مارینسکی، بیمارستانی برای خدمت به فقرا، که پدرش در آن مشغول به کار بود، زندگی می‌کردند.

تحصیلات

فئودور داستایفسکی خواندن را با کتاب صدوچهار داستان مقدس از عهد عتیق و جدید نزد مادرش آموخت. بعد از پایان تحصیلات خانگی به همراه برادر بزرگ‌ترش، میخائیل، مشغول یادگیری زبان فرانسه، ریاضی و ادبیات شدند. از سال ۱۸۳۴ تا ۱۸۳۷، در بهترین مدرسه‌ی شبانه‌روزی مسکو تحصیل می‌کردند. سپس به سن‌پترزبورگ نقل‌مکان کردند و راهیِ مدرسه‌ی عالی مهندسی شدند. میخائیل و فئودور می‌خواستند ادبیات بخوانند، اما پدرشان معتقد بود که نویسندگی نمی‌تواند آینده‌ی پسران بزرگش را تأمین کند. داستایفسکی در دوران تحصیلش با آثار هومر، کورنی، راسین، بالزاک، هوگو، گوته، هافمن، شیلر، شکسپیر، بایرون و نویسندگان روسی مانند درژاوین، لرمانتف و گوگول آشنا شد و کم‌وبیش تمام آثار پوشکین را از بَر کرد. او تمام وقت آزادش را به مطالعه می‌گذراند و شب‌ها می‌نوشت. در پاییز ۱۸۳۸، هم‌کلاسی‌هایش در مدرسه‌ی مهندسی، تحت‌ تأثیر او، حلقه‌ای ادبی تشکیل دادند. داستایفسکی پس از فارغ‌التحصیلی از کالج در بخش نقشه‌کشی فرماندهی به خدمت گماشته شد، اما در اوایل تابستان سال بعد، تصمیم گرفت خودش را تمام‌وکمال وقف ادبیات کند. پس استعفا داد و در ۱۹ اکتبر ۱۸۴۴ با درجه‌ی ستوانی از خدمت نظامی ترخیص شد.

خانواده

پدر فئودور، میخائیل آندریویچ داستایفسکی از خاندان نجیب داستایفسکی‌ها بود که ریشه‌شان به سال ۱۵۰۶ برمی‌گشت، اما خود فئودور از وجود چنین تباری بی‌اطلاع بود. پدرش که در طبقه‌ی پایین روحانیون غیر صومعه‌ای زاده شده بود، پزشکی نظامی بود و به مقام کارمندی دولت رسید. بعدها جراح شد و در بیمارستان مارینسکی خدمت ‌کرد. او در عین فداکاری برای خانواده‌اش، فوق‌العاده سخت‌گیر، بدبین، زودرنج و کم‌وبیش افسرده بود.

مادرش، ماریا فئودوروونا، دختر تاجری با درجه‌ی سوم و زنی فروتن، مهربان، ملایم و پرهیزگار بود که الهام‌بخش بیشتر قهرمانان زن او شد. برادر بزرگ‌تر فئودور، میخائیل، نیز دستی بر قلم داشت و نزدیک‌ترین دوست و همکار ادبی‌اش در انتشار مجلات بود و پیوند نزدیکی با او داشت. برادر کوچک‌ترش، آندری، معمار بود و خاطرات ارزشمندی از برادرش به جا گذاشت. خواهران و برادران دیگرش، واروارا، ورا، لیوبوف، که دوقلوی ورا بود و کمی بعد از تولدش درگذشت، نیکلای و الکساندرا بودند.

داستایفسکی ابتدا با ماریا دمیتریونا ازدواج کرد. بعدتر، از ازدواج دومش با آنا گریگوریونا، دارای چهار فرزند شد؛ سونیا که در ژنو به دنیا آمد و چند ماه بعد درگذشت، لیوبوف، فئودور که نسل خانواده را ادامه داد و داستایفسکی درباره‌اش نوشت: «فدیا شخصیت مرا دارد، سادگی مرا» و الکسی که در سه‌سالگی بر اثر تشنج درگذشت.

ازدواج‌ها و طلاق‌ها

داستایفسکی در طول زندگی‌اش دو ازدواج رسمی و چند رابطه‌ی عاطفی پرشور را تجربه کرد که هرکدام تأثیر عمیقی بر زندگی و آثارش گذاشتند. اولین ازدواجش با ماریا دمیتریونا ایسایوا بود که وقتی دوران تبعیدش را در سمی‌پالاتینسک می‌گذراند، با او آشنا شد. آن زمان ماریا هنوز همسر الکساندر ایوانوویچ ایسایف، کارمند گمرک و مردی الکلی، بود. داستایفسکی خیلی زود دل‌سپرده‌ی ماریا شد و به‌ناچار منتظر ماند تا ایسایف پست نظامی جدیدی گرفت و به‌ جای دیگری منتقل شد و همان‌جا درگذشت. بعد از مرگ او ماریا و پسرش، پاول، راهیِ خانه‌ی داستایفسکی شدند. آن‌ها سرانجام در ۶ فوریه‌ی ۱۸۵۷ ازدواج کردند، اما این ازدواج به‌دلیل تفاوت‌های شخصیتی‌شان چندان خوشایند نبود. ماریا به بیماری سل مبتلا شد و در ۱۵ آوریل ۱۸۶۴ درگذشت. داستایفسکی در طول سال‌های ازدواجش با او، رابطه‌ی مخفیانه و پرشوری با زنی به نام آپولیناریا (پولینا) پروکوفییونا سوسلووا داشت؛ زن جوان خودخواه و جاه‌طلبی که حتی سعی کرد ترغیبش کند از همسر در حال مرگش جدا شود. او بعد از مرگ ماریا پیشنهاد ازدواج داستایفسکی را رد کرد. سوسلووا بعدها به الگویی برای خلق شخصیت‌های زن آثار داستایفسکی بدل شد. برخی معتقدند شخصیت پولینا در رمان قمارباز و ناستاسیا فیلیپوونا در ابله از او وام گرفته شده‌اند. داستایفسکی پیش از ازدواجش با ماریا رابطه‌ی کوتاه‌مدتی هم با آودوتیا یاکوولونا پانایوا داشت و مدتی نیز با الکساندرا ایوانوونا شوبرت، بازیگر کمدی، رفت‌وآمد می‌کرد. او از خواهرِ شوهرِ خواهرش، یلنا ایوانووا، نیز درخواست ازدواج کرد که او هم دست رد به سینه‌اش زد. وقتی دیگر چیزی نمانده بود ناشرش حق انتشار آثارش را از او بگیرد، چون قراردادی داشتند که طبق آن اگر رمان را به‌موقع تحویل نمی‌داد تمامی حق‎وحقوقش به‌مدت ۹ سال به ناشر می‌رسید، دوستش دختر جوانی به نام آنا گریگوریونا اسنیتکینا را به او معرفی کرد. دختر ۲۰ساله‌ی تندنویسی که کمکش کرد رمان قمارباز را ظرف ۲۶ روز به پایان برساند و آن را یک روز پیش از موعد مقرر به ناشر تحویل دهد. آن‌ها در ۱۵ فوریه‌ی ۱۸۶۷ با هم ازدواج کردند؛ ازدواجی که تا پایان عمر داستایفسکی دوام داشت. آنا که در زمان فوت همسرش ۳۵ساله بود، دیگر ازدواج نکرد و به حفظ و انتشار میراث ادبی داستایفسکی مشغول شد.

فعالیت‌های اجتماعی و سمت‌ها و مسئولیت‌ها

داستایفسکی فعالیت‌های اجتماعی و ادبی‌اش را با عضویت در حلقه‌های روشنفکری و انتشار مجلات دنبال می‌کرد. او در سال ۱۸۴۷ به حلقه‌ی پتراشفسکی پیوست؛ گروهی از روشنفکران که به سوسیالیسم و اصلاحات اجتماعی، از جمله لغو نظام ارباب‌رعیتی و آزادی مطبوعات، باور داشتند. داستایفسکی بعدها به زیرگروه مخفی‌تری پیوست که به کارهای انقلابی و تبلیغات علیه تزار مشغول بودند؛ همین عضویت دردسرهای زیادی چون دستگیری، محاکمه و محکومیت به اعدام، تبعید و کار اجباری در سیبری را برایش به بار آورد. او پس از بازگشت از تبعید فعالیت‌هایش را با انتشار مجلات از سر گرفت. وی با همکاری میخائیل ابتدا در دو مجله‌ی زمان و دوران فعالیت داشت که اولی به‌دلیل انتشار مقاله‌ای اعتراض‌آمیز به‌ دست دولت تعطیل شد و دومی با مرگ میخائیل از هم پاشید. آثاری چون رنج‌ کشیدگان و خوارشدگان (آزردگان)، خاطرات خانه‌ مردگان (اموات) و یادداشت‌ های زیرزمینی در آن مجلات منتشر شدند. داستایفسکی بعدها سردبیری مجله‌‌ی محافظه‌کار شهروند را بر عهده گرفت؛ نشریه‌‌ی تک‌نفره‌ای که خودش ناشر و تنها نویسنده‌اش بود و در ستونی با عنوان خاطرات نویسنده به موضوعات اجتماعی، سیاسی و مذهبی روز می‌پرداخت که رفته‌رفته به یکی از تأثیرگذارترین صداهای روشنفکری روسیه بدل شد.

اتفاقات مهم زندگی

داستایفسکی زندگی پرفرازونشیبی داشت که ردپای آن را می‌توان در رمان‌ها و داستان‌هایش هم یافت؛ جایی که قهرمانانش مدام درگیر رنج، احساس گناه و جست‌وجوی رستگاری‌اند. در ادامه به چند مورد از مهم‌ترین اتفاقات زندگی‌ او می‌پردازیم.

مرگ پدر و مادر

داستایفسکی در ۱۶‌سالگی مادرش را بر اثر بیماری سل از دست داد؛ زنی که در شکل‌گیری ایمان مذهبی‌اش تأثیر عمیقی داشت. رویدادهای دیگری مانند مرگ پوشکین، که درباره‌اش گفته بود اگر رخت عزای مادرم را به تن نداشتم برای او لباس عزا می‌پوشیدم و نقل‌مکان به سن‌پترزبورگ برای تحصیل در مدرسه‌ی مهندسی، ۱۸۳۷ را برایش به سالی سرنوشت‌ساز بدل کرد. دو سال بعد پدرش نیز از دنیا رفت. روایت رسمی، که بعدها شواهد پزشکی نیز از آن حمایت کردند، سکته‌ی مغزی را علت مرگ او می‌دانست، اما شایعاتی که یکی از همسایگان و برادر کوچک‌تر داستایفسکی منتشر کرده بودند حاکی از این بود که او به‌ دست رعایایش به قتل رسیده است. روایتی که داستایفسکی نیز تا پایان عمر به آن باور داشت و همین بار سنگین گناه را بر دوشش گذاشته بود؛ چرا که معتقد بود دهقانان کاری کرده‌اند که خودش نیز انگیزه‌ی آن را در دل داشت.

انتشار بیچارگان (مردم فقیر)

داستایفسکی در ۲۴سالگی اولین رمانش، بیچارگان، را منتشر کرد. هرچند پیش از آن هم به ترجمه‌ مشغول بود و اولین اثر منتشرشده‌‌اش ترجمه‌ی روسی اوژنی گرانده‌ از بالزاک بود. بااین‌حال، انتشار بیچارگان، رمانی که در قالب نامه‌نگاری بین کارمندی فقیر و دختری جوان نوشته شده است، به‌دلیل توصیفات عمیق روان‌شناختی از اثرات فقر مورد توجه قرار گرفت. ویساریون بلینسکی، تأثیرگذارترین منتقد ادبی آن دوران، پس از خواندن دست‌نوشته، داستایفسکی را استعداد بزرگ جدید ادبیات روسیه معرفی کرد و او را جانشین ادبی گوگول خواند. او سال‌ها بعد، این لحظه را لذت‌بخش‌ترین لحظه‌ی تمام عمرش توصیف کرد. این حمایتْ درهای دنیای ادبیات را به روی داستایفسکی گشود و یک‌شبه او را به شهرت رساند، هرچند با انتشار آثار بعدی‌اش رفته‌رفته از بین رفت.

اعدام نمایشی

داستایفسکی در آوریل ۱۸۴۹ به‌دلیل عضویتش در حلقه‌ی پتراشفسکی دستگیر، محاکمه و به اعدام محکوم شد. در ۲۲ دسامبر ۱۸۴۹، او را به همراه گروهی از محکومین به میدان سمیونوفسکی سن‌پترزبورگ بردند و در مقابل جوخه‌ی تیرباران به صف کردند. در آخرین لحظه، وقتی تفنگ‌ها بالا رفته بود، فرمان عفو تزار رسید و حکم اعدام به کار اجباری در سیبری تخفیف داده شد. این اعدام ساختگی که خودش بخشی از مجازات بود، تأثیر عمیق و مادام‌العمری بر جهان‌بینی و آثار داستایفسکی گذاشت. یکی از زندانیان محکوم به اعدام، نیکولای گریگورف، جلوی چشم‌های او دیوانه شد. داستایفسکی در رمان‌هایش از جمله ابله، بارها حالات روحی فردی محکوم به اعدام را به تصویر کشیده است.

تبعید به سیبری

داستایفسکی بعد از اجرای آن اعدام نمایشی به چهار سال کار اجباری در اردوگاهی در اومسک سیبری، محکوم شد. این دوران یکی از تلخ‌ترین و در عین حال تأثیرگذارترین دوره‌های زندگی‌اش بود. در زندان با وقایع وحشتناک اردوگاه‌ها، ظلم نگهبانان و شرارت جنایتکاران، روبه‌رو شد و ارواح نجیبی را به چشم دید که در کثافت و پستی دست‌وپا می‌زدند. این تجربه او را برای همیشه متحول کرد، باعث شد به ارزش‌های معنوی مردم عادی پی ببرد و ایده‌های سوسیالیستی دوران جوانی‌اش را کنار بگذارد. بعدها، این دوران را در رمان خاطرات خانه‌ اموات به تصویر کشید.

حمله‌های صرع

زیگموند فروید در مقاله‌ی داستایفسکی و پدرکشی صرع داستایفسکی را به مردن پدرش نسبت داد و چنین استدلال کرد که نفرت داستایفسکی از پدرش و آرزوی مرگ او نمونه‌ای از عقده‌ی ادیپ سرکوب‌شده است؛ عقده‌ای که باعث شده بود احساس گناه ناشی از شنیدن خبر مرگ (یا قتل) پدرش را، که هم‌زمان پنهان‌ترین آرزوی قلبی‌اش بود، تمام عمر به دوش بکشد و خودش را با حمله‌ی صرع مجازات کند. فروید مضمون پدرکشی رمان‌ها و ضربه‌ی روحی وارده بر داستایفسکی در پی مرگ پدرش را به نیاز مازوخیستی او به تنبیه‌ خودش برای جبران انگیزه‌ی ناخودآگاهش برای کشتن پدر پیوند می‌زند. بااین‌حال، منابع معتبر صرع داستایفسکی را در کودکی یا جوانی تأیید نمی‌کنند و به‌ گفته‌ی خود نویسنده، او اولین تشنج صرعی‌اش را در زمان حضورش در اردوگاه کار اجباری یا پس از آن تجربه کرده است. جوزف فرانک، زندگی‌نامه‌نویس مدرن داستایفسکی، به‌شدت با فروید مخالفت کرد و دیدگاه‌های او درباره‌ی تاریخچه‌ی بیماری را داستانی ساختگی نامید. به‌هرحال، آن حمله‌ها علتشان هرچه بود، تأثیرش تا پایان عمر بر زندگی داستایفسکی سایه انداخت.

درگذشت

داستایفسکی در ۲۸ ژانویه‌ی ۱۸۸۱، در ۶۰سالگی، بر اثر خون‌ریزی ریوی در سن‌پترزبورگ درگذشت. دو روز پیش از مرگش با خواهرش بر سر مسائل مالی ارثیه درگیر شده بود. تشییع‌ جنازه‌ی او، با حضور ده‌ها هزار نفر، به یکی از بزرگ‌ترین مراسم‌های خاکسپاری روسیه تبدیل شد. او در گورستان تیخوین صومعه‌ی الکساندر نوسکی در سن‌پترزبورگ به خاک سپرده شد. آخرین سخنان او، نقل‌قولی از انجیل متی بود، عیسی در جواب یحیی که از او طلب تعمید می‌کند می‌گوید: «اکنون بشنو، اجازه بده! مرا باز ندار!»

درونمایه کلی و مضامین آثار و سبک نگارش

او در آثارش به‌سراغ تاریک‌ترین وجوه روان آدمی می‌رود و رنج، رستگاری، ایمان مسیحی و دوگانگی طبیعت بشر را به‌ تصویر می‌کشد. داستایفسکی را یکی از بزرگ‌ترین روان‌شناسان تاریخ ادبیات می‌دانند. آثار داستایفسکی پر است از شخصیت‌هایی که تجسم تعارضات درونی، حس تحقیر، خودویرانگری و جست‌وجوی معنایند؛ درعین‌حال، او با نقدی تند به ایدئولوژی‌های رادیکال و نیهیلیسم می‌تازد و به کاوش در مسائل جاودان فلسفی و سیاسی می‌پردازد. برخی او را پیامبری می‌دانند که رفتار انقلابیون را پیش‌بینی کرد. سبک نگارش او از همان ابتدا با نوآوری‌های فرمی مانند چندصدایی و نوعی رئالیسم روان‌شناختی همراه بود که فضایی پرشور، هیجانی و تأمل‌برانگیز می‌آفرید.

معرفی کتاب‌های داستایفسکی

در ادامه به چند مورد از مشهورترین کتاب‌های داستایفسکی اشاره می‌کنیم.

  • کتاب جنایت و مکافات: داستایفسکی در این رمان فاصله‌ی بین مردم عادی و جنایتکاران را از میان برمی‌دارد و بر جداکردن فرد از ادراکش تأکید می‌کند. ارزش‌های مسیحی را به یاد مخاطبش می‌آورد و می‌گوید هیچ‌کس نیست که لیاقت عشق و بخشش خداوند را نداشته باشد.
  • کتاب برادران کارامازوف: برادران کارامازوف، آخرین رمان داستایفسکی، به مضامین فلسفی مورد علاقه‌اش، ریشه‌ی شر، ماهیت آزادی و اشتیاق به ایمان اختصاص دارد و انگیزه‌ی پدرکشی را مطرح می‌کند. داستایفسکی مخاطبش را در برابر این سؤال هولناک قرار می‌دهد: «کیست که نخواهد پدرش بمیرد؟» شاید فروید درباره‌ی او زیاد هم بیراه نگفته باشد.
  • رمان کوتاه یادداشت‌ های زیرزمینی: داستایفسکی در این اثر به‌سراغ این مفهوم رفته که پیشرفت اجتماعی رنج را از بین نمی‌برد. راوی اول‌ شخص بی‌نام یادداشت‌ های زیرزمینی آرمان‌شهر عقل‌گرایی را زیر سؤال می‌برد و استدلالش این است که حتی اگر بتوان چنین جامعه‌ای ساخت، مردم از آن متنفر می‌شوند؛ چون آزادی هوس‌ را از آن‌ها می‌گیرد.
  • کتاب ابله: داستان مرد مسیح‌واری، شاهزاده میشکین، را روایت می‌کند که تمام فضایل قدیسانه را در خود دارد، اما جهان او را به تمسخر می‌گیرد. هرچه او عشق و همدلی‌ نشان می‌دهد، آتش نفرت، کینه و خودخواهی شعله‌ورتر می‌شود. این اثر خواننده را به تأمل در باب هنر، مرگ، بی‌معنایی و خوشبختی وامی‌دارد.
  • کتاب شب‌‌های روشن: داستان تنهایی و عشق است. داستایفسکی در این اثر رابطه‌ی مردی خیال‌پرداز و دختری جوان را در چهار شب به تصویر می‌کشد. در آخر این سؤال را از خواننده و شاید هم از خودش می‌پرسد: «آه، خدا جان، یعنی یک لحظه شادکامی برای تمام عمر آدم کافی نیست؟»

نظر افراد دیگر درباره او و آثارش

  • میخائیل باختین، فیلسوف و منتقد ادبی روس، داستایفسکی را یکی از بزرگ‌ترین نوآوران در حوزه‌ی فرم هنری می‌دانست که اهمیتش فراتر از خلاقیت صرف رمان‌نویسی است و به برخی از اصول بنیادین زیبایی‌شناسی اروپایی مربوط می‌شود. حتی می‌توان گفت داستایفسکی، به‌نوعی، الگوی هنری نوینی برای جهان آفرید که در آن بسیاری از جنبه‌های اصلی فرم هنری کهن دستخوش دگرگونی بنیادین شدند.
  • ویرجینیا وولف، نویسنده‌ مشهور انگلیسی می‌گوید: «رمان‌های داستایفسکی گرداب‌هایی خروشان، گردبادهای شنی چرخان و تند‌آب‌هایی‌اند که می‌جوشند و می‌خروشند و ما را به کام خود می‌کشانند. آن‌ها تمام‌وکمال و یک‌سره از جنس روح‌اند.» در جای دیگری می‌گوید: «جز شکسپیر هیچ خواندنی هیجان‌انگیزتر از این نیست.»
  • فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی، در غروب بت‌ها می‌نویسد: «داستایفسکی تنها روان‌شناسی بود که می‌توانستم از او بیاموزم.»

نقدهای مطرح بر داستایفسکی و آثارش

ناباکوف، نویسنده‌ روسی‌آمریکایی، از سرسخت‌ترین منتقدان داستایفسکی بود و او را «نویسنده‌ای بی‌مایه، مبتذل و بی‌دقت» توصیف می‌کرد و معتقد بود صرفاً «نویسنده‌‌ی داستان‌های معمایی است که تأثیرش کاملاً به پیرنگ وابسته است و نه به کیفیت هنری نثرش.» در جای دیگری نیز می‌گوید خوانندگان غیرروس، داستایفسکی را در جایگاه عارف می‌ستایند، نه هنرمند.

ایوان بونین، نویسنده و شاعر روس برنده‌ی نوبل، از دیگر مخالفان داستایفسکی، او را نویسنده‌ای منفور می‌دانست. رمان‌های بزرگ داستایفسکی را به داشتن فضای تصنعی، ساختار شکننده، سبْک دست‌وپا‌گیر و مهم‌تر از همه، شخصیت‌های یکنواخت (به‌ویژه جنایتکاران عذاب‌وجدان‌‌گرفته و قهرمانان رنج‌کشیده) محکوم می‌کرد. بونین با عرفان مسیحیِ جهان‌بینی داستایفسکی نیز مخالف بود و اعتقاد داشت «مسیح را به‌زور در رمان‌های مبتذل چپانده‌اند.»

مخاطب آثار داستایفسکی چه کسانی هستند؟

علاقه‌مندان به ادبیات روسیه، دوستداران داستان‌های روان‌شناسی و فلسفی اصلی‌ترین مخاطبان داستایفسکی را تشکیل می‌دهند. خوانندگانی که از جواب‌های سرراست بیزارند و هر کسی که تابه‌حال از خودش پرسیده «اگر خدا نباشد، چه؟» از جمله مخاطبان آثار داستایفسکی هستند.

جوایز و افتخارات او

عضویت در آکادمی علوم سن‌پترزبورگ در سال ۱۸۷۷ که بالاترین افتخار علمی روسیه در آن زمان به حساب می‌آمد و نشان از جایگاه والای ادبی و فلسفی داستایفسکی داشت.

داستایفسکی در سال ۱۸۷۹، به عضویت افتخاری انجمن ادبی و هنری بین‌المللی پاریس درآمد؛ انجمنی که ویکتور هوگو برای حمایت از حقوق نویسندگان و هنرمندان تأسیس کرده بود. همینْ نام او را در کنار بزرگانی چون تولستوی و تورگنیف قرار داد.

نسخه صوتی آثار داستایفسکی

کتاب‌های صوتی برای آن‌هایی که وقت یک‌جا نشستن و خواندن ندارند گزینه‌ی مناسبی‌اند؛ چون می‌توان در مسیر کار، پیاده‌روی یا خانه‌تکانی به آن‌ها گوش داد. همچنین برای کسانی که چشم‌هایشان زود خسته می‌شود یا حجم زیاد بعضی کتاب‌ها آن‌ها را به وحشت می‌اندازد، گوش‌دادن نسخه‌های صوتی کتاب‌ها انتخاب خوبی است. کم‌وبیش تمام آثار داستایفسکی در قالب کتاب صوتی نیز منتشر شده‌اند و علاقه‌مندان به شنیدن آثار صوتی می‌توانند از آن‌ها لذت ببرند.

انتشارات آوانامه کتاب ‌های صوتی داستایفسکی مانند برادران کارامازوف، قمارباز و جنایت و مکافات را با صدای آرمان سلطان‌ زاده منتشر کرده است.کتاب صوتی یادداشت‌های زیرزمینی، کتاب نازنین و تمساح نیز در رادیو گوشه با صدای تایماز رضوانی منتشر شده‌اند. نوین کتاب گویا و استودیو نوار هم شب‌های روشن را به‌ترتیب با صدای تایماز رضوانی و سوگل خلیق، مریم محبوب و حامد فعال منتشر کرده‌اند.

تأثیرپذیری‌ها و تأثیرگذاری‌ها

ریشه‌ی ایمان عمیق مذهبی داستایفسکی را باید در خانواده و کتاب مقدس، به‌ویژه کتاب ایوب، جستجو کرد، اما او از نظر ادبی، بیش از همه تحت‌ تأثیر گوگول و پوشکین بود؛ ردپای گوگول در اولین رمانش، بیچارگان، به‌وضوح به چشم می‌خورد و ردّ پوشکین را هم باید در نگاه شاعرانه‌اش به روسیه سراغ گرفت. گذشته از این‌ها، ادبیات اروپا نیز تأثیر عمیقی بر او گذاشت، از رمانتیسم آلمانی و فردریش شیلر گرفته تا رمان‌نویسان فرانسوی مانند بالزاک و هوگو. از سوی دیگر، آشنایی عمیق او با فلسفه‌ی ایدئالیسم آلمانی، به‌ویژه آرای کانت، نگاه خاص او به مقوله‌ی وجدان بشری را شکل داد.

نوشته‌های داستایفسکی، به‌ویژه یادداشت‌ های زیرزمینی، پیش‌درآمدی بر مکتب اگزیستانسیالیسم (وجودگرایی) به حساب می‌آیند. فیلسوفانی چون ژان پل سارتر و آلبر کامو عمیقاٌ تحت‌ تأثیر او قرار داشتند. در ادبیات نیز نویسندگانی مانند ملویل، کافکا، همینگوی، فاکنر و توماس مان از او الهام گرفته‌اند. ردپای اندیشه‌های او را می‌توان در مرشد و مارگاریتای بولگاکف نیز به چشم دید. داستایفسکی در شکل‌گیری رمان‌های پادآرمانشهری، آثاری چون ما نوشته‌ یوگنی زامیاتین، دنیای قشنگ نو آلدوس هاکسلی و ۱۹۸۴ جورج اورول، نیز نقشی اساسی داشته است.

آشنایی با افکار و دیدگاه‌های او

جهان‌بینی اولیه‌ی داستایفسکی که رگه‌هایی از سوسیالیسم در خود داشت، بعد از تجربه‌ی تلخ سیبری، جایش را به باوری عمیق‌تر، یعنی رستگاری از راه رنج و ایمان، داد. او با پوزیتیویسم (اثبات‌گرایی) روشنفکران هم‌عصرش، که فقط تجربه و مشاهده‌ی علمی را معتبر می‌دانستند و هرگونه معرفت متافیزیکی یا الهیاتی را رد می‌کردند، مخالف بود و آن‌ها را پوچ‌گرایانه می‌دانست. نقد او به عقل ابزاری و تأکیدش بر ایمان اصیل او را به یکی از پایه‌گذاران اگزیستانسیالیسم بدل کرده و در کنار سورن کی‌یرکگور قرارش می‌دهد که او هم بر ضرورت زندگی اصیل مسیحی تأکید می‌کرد.

چه اقتباس‌هایی از آثار داستایفسکی صورت گرفته است؟

بی‌شک داستایفسکی یکی از پراقتباس‌ترین نویسندگان تاریخ جهان است و آثارش همچنان نیز راهشان را به سالن‌های سینما، تئاتر و اپرا باز می‌کنند. در میان اقتباس‌های سینمایی جنایت و مکافات با بیش از ۳۰ نسخه، از فیلم صامت روبرت وینه (۱۹۲۳) گرفته تا جوزف فون اشترنبرگ (۱۹۳۵) و نسخه‌ی فنلاندی کائوریسماکی (۱۹۸۳)، رکورددار است. برادران کارامازوف هم دست کمی از آن ندارد؛ از اقتباس‌های مطرح آن می‌توان به نسخه‌ی هالیوودی ریچارد بروکس (۱۹۵۸)، با بازی یول برینر که لی جی کاب را به نامزدی اسکار رساند و وفادارترین اقتباس روسی‌اش (۱۹۶۹) اشاره کرد. رمان ابله نیز اقتباس‌های آزاد شاخصی دارد، از هاکوچی‌ی آکیرا کوروساوا گرفته، که شاهزاده میشکین را به ژاپن پس از جنگ می‌برد، تا ناگهان بالتازار روبر برسون. شب‌ های روشن نیز دستمایه‌ی آثار کلاسیکی مانند فیلم لوکینو ویسکونتی (۱۹۵۷) و برسون (۱۹۷۱) قرار گرفته است. فرزاد مؤتمن نیز در سال ۱۳۸۱ فیلمی از روی این داستان ساخته است. علاوه‌ بر این، نمایشنامه‌ی تسخیرشدگان آلبر کامو نیز، که خودش آن را روی صحنه برد و نقدی بر نهیلیسم است، اقتباسی از شیاطین (جن‌ زدگان) داستایفسکی است.

نقل‌قول‌های او

  • «انسان معمایی است که باید حلش کرد و اگر تمام عمرت را صرف حل آن کنی، نگو که وقتت را تلف کرده‌ای؛ من مشغول حل آن‌ام، چون می‌خواهم انسان باشم.»
  • «زندگی در درون ماست، نه در جهان بیرون. انسان‌بودن در میان آدم‌ها و انسان‌ماندن تا ابد، هرچه مصیبت بر سرمان بیاید، دلسردنشدن و از پا نیفتادن؛ این است زندگی و رسالتش نیز در همین نهفته است.»
  • «اگر کسی به من ثابت می‌کرد مسیح از حقیقت جداست و حقیقت جایی دور از مسیح خانه دارد، باز هم ترجیح می‌دادم با مسیح بمانم تا با حقیقت.»

فیلم، مستند و کتاب درباره داستایفسکی

فیلم بیست و شش روز از زندگی داستایفسکی (۱۹۸۱) به کارگردانی الکساندر زارخی داستان روزهایی را روایت می‌کند که داستایفسکی (با بازی تحسین‌شده‌ی آناتولی سولونیتسین) در پاییز ۱۸۶۶، با ضرب‌الاجلی طاقت‌فرسا برای نوشتن قمارباز روبه‌رو بود. در کنار این فیلم، کتاب داستایفسکی عاشق (دلباخته) نوشته‌ الکس کریستوفی، روایتی داستانی و صمیمی از زندگی اوست که بر عشق‌های بزرگ زندگی‌اش تمرکز دارد. درس‌گفتارهایی درباره‌ی داستایفسکی اثر جوزف فرانک ترکیبی از تحلیل ادبی و تاریخ فرهنگی است که او را در بستر زمانه‌اش به تصویر می‌کشد و زندگی‌نامه‌ی پنج‌جلدی جوزف فرانک نیز همچنان یکی از مراجع اصلی برای درک عمیق زندگی، زمانه و اندیشه‌های این نویسنده به شمار می‌رود.

۸۴,۰۰۰۴۲,۰۰۰ت
۱۶۵,۰۰۰۸۲,۵۰۰ت
۱۱۰,۰۰۰۷۷,۰۰۰ت
۸۴,۰۰۰۴۲,۰۰۰ت
۱۶۵,۰۰۰۸۲,۵۰۰ت
لئو تولستوی
۳٫۷(۱۵۱)
۱۱۲,۵۰۰۷۸,۷۵۰ت
۱۱۰,۰۰۰۷۷,۰۰۰ت