با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب صوتی برادران کارامازوف (با صدای سه بعدی) اثر فئودور داستایفسکی

دانلود و خرید کتاب صوتی برادران کارامازوف (با صدای سه بعدی)

۴٫۲ از ۴۰۴ نظر
۴٫۲ از ۴۰۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی برادران کارامازوف (با صدای سه بعدی)  نوشته  فئودور داستایفسکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
معرفی نویسنده
عکس فئودور داستایفسکی
فئودور داستایفسکی
روس | تولد ۱۸۲۱ - درگذشت ۱۸۸۱

داستایفسکی در ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ در شهر مسکو و در خانواده‌ای بسیار مذهبی چشم به جهان گشود. این موضوع باعث شد خود او نیز در طی حیات خود انسانی مذهبی باقی بماند. او در مدرسه ...

معرفی کتاب صوتی برادران کارامازوف (با صدای سه بعدی)

کتاب صوتی برادران کارامازوف یک رمان کلاسیک بلند معمولی نیست. این اثر شاهکار نویسنده بزرگ روس فئودور داستایفسکی است که برخی از منتقدان آن را نه‌تنها متعلق به ملت روسیه بلکه متعلق به همه ملت‌های جهان دانسته‌اند.

فئودور داستایفسکی این اثر را تقریبا در پایان عمرش نوشت، دو سال پیش از مرگش، البته پیش از نوشتن و انتشار، سال‌ها روی آن کار کرده بود. می‌گویند فئودور این داستان را بر اساس ماجرایی واقعی که در زندان از زبان یک همبندی شنیده بود، نوشته است. داستان کشته شدن پدری و اتهام ناحق قتل، به پسری که هسته اصلی داستانش شد.

درباره کتاب صوتی برادران کارامازوف

کتاب صوتی برادران کارامازوف آخرین اثر نویسنده بزرگ و معروف روسی، فیودور داستایفسکی است. او برای نوشتن این کتاب سه سال از آخرین سال‌های عمرش را صرف کرد. این رمان بالاخره در سال ۱۸۸۰ به پایان رسید و نویسنده قصد داشت داستان آن را ادامه دهد اما متاسفانه از دنیا رفت. بسیاری از مردم عقیده دارند این کتاب بزرگ‌ترین رمان داستایفسکی است.

این رمان در قرن نوزدهم نوشته شده است اما با این وجود بسیاری از عناصر مدرنیته را می‌توان در آن دید. در این کتاب داستایوفسکی بسیاری از تکنیک‌های ادبی را باهم ترکیب کرده ‌است. در این رمان نویسنده، عقاید شخصی خودش را نیز به چالش می‌کشد، به‌طوری که خودش هم به یکی از شخصیت‌های داستان تبدیل می‌شود اما با این وججو فقط نقش راوی را دارد؛ بعضی از قسمت‌های داستان را راوی دیگری توضیح داده است. رمان برادران کارامازوف به عنوان یکی از اثربخش‌ترین رمان‌های دنیا شناخته می‌شود. زیگموند فروید عقیده دارد این رمان جذاب‌ترین رمان نوشته شده است. در سال ۱۹۲۸ زیگموند فروید مقاله‌ای به نام داستایوفسکی و پدرسالاری منتشر کرد که شخصیت خود داستایوفسکی را مورد تحلیل قرار داد. از نظر فروید صرع داستایوفسکی طبیعی نبود بلکه یک واکنش فیزیکی بود به گناه و تقصیری که او در مرگ پدر خود حس می‌کرد. به نظر او، داستایوفسکی آرزو می‌کرد پدرش بمیرد و به همیشه به این واقعیت اشاره می‌کرد که صرع او در 18 سالگی شروع شد، درست در سالی که پدرش درگذشت. فرزندان داستایوفسکی بیماری صرع را از او به ارث بردند و به همین دلیل نظریه‌های فروید فاقد اعتبار شناخته شد.

فرانتس کافکا دیگر نویسنده‌ای است که به اثر بخش بودن رمان برادران کارامازوف در آثارش اشاره کرده است. او حتی خود و داستایوفسکی را خویشاوندان خونی خواند. موضوع پدر و پسر و روابط آنها، موضوع اصلی بسیاری از آثار کافکا است که قطعا رمان داستایوفسکی در نوشتن آن‌ها بی‌تاثیر نبوده است.

در مقدمه‌ی کتاب صوتی برادران کارامازوف نویسنده قهرمان رمان را آلکسی فیودورویچ کارامازوف معرفی می‌کند. آلکسی یا آلیوشا سومین پسر فیودور پاولویچ است که راوی عقیده دارد او اصلا مرد بزرگی نیست اما با این وجود او را قهرمان داستان می‌داند. این موضوع تا پایان داستان خواننده را درگیر می‌کند و خواننده باید به این سوال پاسخ دهد که چرا آلکسی فیودورویچ قهرمان این رمان است. فیودور پاولویچ دو بار ازدواج کرده است و سه پسر دارد. بزرگ‌ترین پسرش یعنی دمیتری فیودورویچ از زن اولش است و دو پسر دیگر یعنی ایوان و آلیوشا از زن دومش هستند. در فصل‌های اول این رمان داستان این خانواده سرگذشت هر کدام از پسرها روایت می‌شود.

کتاب صوتی برادران کارامازوف، این اثر ماندگار را با ضبط سه بعدی و با صدای گرم و جذاب آرمان سلطان‌زاده، از بهترین گویندگان انتشارات صوتی آوانامه بشنوید.

شنیدن کتاب صوتی براردان کارامازوف را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به آثار داستانی کلاسیک به ویژه کتاب های داستایوفسکی و رمان‌خوانان را به شنیدن این شاهکار ادبیات روسیه با صدای آرمان سلطان‌زاده دعوت می‌کنیم.

درباره فئودور داستایفسکی

فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی یکی از برجسته‌ترین نویسندگان تاریخ ادبیات است. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است به نحوی که سوررئالیست‌ها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایفسکی ارائه کرده‌اند.

عمده داستان‌های او همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی ا‌ست عصیان زده، بیمار و روان‌پریش.

پدر فئودور پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود. در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در اداره مهندسی وزارت جنگ به دست آورد.

در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ رمان کوتاه «مردم فقیر» را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان رادیکال و ساختارشکن بزرگ در سن پترزبورگ شد و برای خود شهرتی کسب کرد. طی دو سال بعد داستان‌های «همزاد»، «آقای پروخارچین» و «خانم صاحبخانه» را نوشت.

یک جاسوس پلیس با رخنه در این محفل، موضوعات بحث روشنفکران را به مقامات امنیتی روسیه گزارش داد و پلیس او را به جرم براندازی حکومت دستگیر کرد. دادگاه نظامی برای وی تقاضای حکم اعدام کرد که در نهایت به چهار سال زندان در سیبری و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت.

اما برای نشان دادن قدرت حکومت تزاری این زندانیان را در برابر جوخه‌های اعدام نمایشی قرار دادند. تجربه شخصی او از قرار گرفتن در آستانه مرگ باعث شد تا سال‌ها بعد بگوید: «به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم».

در فاصله سال‌های ۱۸۶۲ تا ۱۸۶۴ کتاب‌های «خاطرات خانه اموات» و «آزردگان» را به چاپ رساند. در ۱۸۶۶ «جنایت و مکافات» را نوشت و در اکتبر همان سال رمان «قمارباز» را در ۲۶ روز نوشت. نوشتن «ابله» را در ۱۸۶۹ به پایان رساند و «همیشه شوهر» را در پاییز همان سال نوشت. در ژوئیه ۱۸۷۱ «جن‌زدگان»، در زمستان ۱۸۷۵ «جوان خام» و در طول سال‌های ۱۸۷۹ تا ۱۸۸۰، «برادران کارامازوف» را نوشت.

تکه هایی از این کتاب صوتی

روز گرم و روشن و دلپذیری در اواخر ماه اوت بود. قرار ملاقات با سالک ساعت یازده و نیم یعنی بی‌درنگ پس از مراسم عشاء ربانی تعیین شده بود. بااین‌همه، ملاقات‌کنندگان در مراسم عشاء ربانی شرکت نکردند و فقط نزدیک اواخر آن به صومعه رسیدند. با دو کالسکه آمده بودند؛ کالسکه‌ای مجلل که دو اسب اصیل به آن بسته بودند، پی‌یر میوسوف و مرد جوان بیست‌ساله‌ای به‌نام پی‌یر کالگانوف را که از خویشان دور میوسوف بود به صومعه آورد. این مرد جوان خود را برای ورود به دانشگاه آماده می‌کرد؛ ولی میوسوف که در خانهٔ او اقامت کرده بود، می‌کوشید او را با خود به کشورهای دیگری بکشاند. مثلا به زوریخ یا ای‌ینا تا تحصیلات دانشگاهی‌اش را آن‌جا آغاز کند. مرد جوان هنوز تصمیم قاطعی نگرفته بود. جوانی بود متفکر و بفهمی‌نفهمی سربه‌هوا. چهرهٔ دلپذیری داشت، با بنیه‌ای قوی و قد بلند. گهگاه نگاهش را به حالت عجیبی به یک نقطه می‌دوخت. به عکس همهٔ آدم‌های سربه‌هوا، موقع حرف‌زدن با او، خیره به شما نگاه می‌کرد، بی‌آن‌که ببیندتان یا حرف‌هاتان را بشنود. عبوس و کمی دست‌وپاچلفتی بود؛ ولی اتفاق می‌افتاداگرچه فقط در گفت و شنودی دو نفره ـخیلی گشاده‌رو و اجتماعی می‌شد، به‌آسانی خنده‌اش می‌گرفت، فقط خدا می‌داند به چیزی می‌خندید؛ ولی شور و شوق و هیجان او به همان سرعتی که بروز کرده بود، ناگهان فرومی‌نشست. همیشه لباس منظم و خوش‌دوخت می‌پوشید و سر و وضعی برازنده داشت. با این‌که درحال‌حاضر ثروتی دراختیار داشت، منتظر دریافت ثروتی بزرگ‌تر و هنگفت‌تر بود. با آلیوشا هم دوست شده بود.

کالسکه‌ای زهواردررفته ولی جادارتر که دو اسب خاکستری پیر آن را می‌کشیدند، خیلی عقب‌تر از کالسکهٔ میوسوف، تلق‌وتلق‌کنان فئودور پاولوویچ و پسرانش را به صومعه آورد. آلیوشا دیروز ساعت دیدار را به دیمیتری گفته بودند؛ ولی او باز هم دیر رسید. دیدارکنندگان کالسکه‌هاشان را جلو در بزرگ صومعه گذاشتند و خود پیاده وارد شدند. به‌استثنای فئودور پاولوویچ، آن سه نفر دیگر ظاهراً هرگز از صومعه دیدن نکرده بودند. و اما میوسوف، شاید سی‌سال می‌شد که قدم به هیچ کلیسایی نگذاشته بود. با کمی کنجکاوی همراه با اظهار علاقه‌ای ساختگی دور و برش را ورانداز کرد؛ ولی برای روح نظاره‌گرش، درون صومعه هیچ‌چیز جالب توجهی نداشت. به‌جز ساختمان کلیسا و بناهای ضمیمهٔ آن که خیلی هم معمولی بودند، چیز دیگری دیده نمی‌شد. آخرین مؤمنان داشتند از در کلیسا بیرون می‌آمدند و با سر برهنه روی سینه‌شان صلیب می‌کشیدند. میان تودهٔ مردمی که به کلیسا رفته بودند، تعدادی از نفرات بالای اجتماع هم دیده می‌شدند، دو یا سه خانم شیک‌پوش و یک ژنرال سالک که همگی در هتل اقامت داشتند. گداها بی‌درنگ دور و بر ملاقات‌کننده‌های ما جمع شدند؛ ولی هیچ‌کس چیزی به آن‌ها نداد. به‌جز کالگانوف که یک سکهٔ ده کوپکی از جیبش در آورد وخدا می‌داند چراآن را با آشفتگی به زن فقیری داد و به‌سرعت گفت: «آن را به‌طور مساوی بین خودتان تقسیم کنید». هیچ‌یک از همراهانش اشاره‌ای به این موضوع نکرد؛ ولی معلوم نیست چرا ناراحت شد. سکوت‌شان بیش‌تر آشفته‌اش کرد.

عجیب بود که درون صومعه هیچ‌کس انتظارشان را نمی‌کشید، کسی هم به پیشوازشان نیامد؛ اگرچه یکی از آن‌ها همین اواخر هزار روبل به صومعه کمک کرده بود و یکی دیگر ملاک بزرگی بود بی‌اندازه ثروتمند و همچنین با فرهنگ که اگر در محاکمه برنده می‌شد، سرنوشت همهٔ ماهی‌گیرها برای صید در رودخانه به‌دست او می‌افتاد. بااین‌همه هیچ شخصیت رسمی صومعه آن‌جا نبود که از آن‌ها استقبال کند. میوسوف با بی‌توجهی سنگ‌های روی قبرهای نزدیک صومعه را نگاه می‌کرد. باید یادآور شد که این قبرها برای خانوادهٔ کسانی که در آن‌جا؛ یعنی مکانی مقدس به‌خاک سپرده شده بودند، خیلی گران تمام شده بود؛ ولی او حرفی نزد؛ اما کمی بعد روحیهٔ آزاداندیش و طنزپردازش به خروش آمد و انگار با خودش دارد حرف می‌زند، ناگهان گفت: «بر شیطان لعنت! پس این‌جا به کی باید مراجعه کرد، وقت ملاقات دارد می‌گذرد.

ناگهان مردی سالخورده و طاس که روپوش تابستانی گشادی به تنش بود، با نگاهی ملایم به آن‌ها نزدیک شد و کلاهش را از سر برداشت و با کمی لکنت زبان خودش را به همه معرفی کرد: «ملاک ماکسیموف، از ایالت تولا». و چون متوجه سرگشتگی دیدارکنندگان شد، به گفته‌اش افزود: «سالک زوسیما در بخش عزلت‌گاه صومعه، در چهارصدقدمی این‌جا، آن طرف بیشه سکونت دارد، آن طرف بیشه...»

فئودور پاولوویچ گفت: «خودم می‌دانم که عزلت‌گاه آن طرف بیشه قرار دارد؛ ولی راهش را درست بلد نیستیم، چون خیلی وقت است که دیگر به آن‌جا نرفته‌ایم.»

ــ از این در باید بروید بیرون، بعد مستقیم از میان بیشهٔ کوچک... از میان بیشهٔ کوچک... بیایید لطفآ... خودم هم... خودم هم... لطفآ از این طرف... از این طرف...

از در رفتند بیرون و وارد بیشهٔ کوچک شدند. ملاک ماکسیموف که شصت سالی از عمرش می‌گذشت، راه نمی‌رفت، بهتر است بگوییم همراه آن‌ها می‌دوید و در همان حال با کنجکاوی‌ای تشنج‌آمیز و باورنکردنی و چشم‌هایی از تعجب گردشده آن‌ها را برانداز می‌کرد.

میوسوف با لحنی تحکم‌آمیز گفت: «می‌دانید، ما برای کاری خصوصی به دیدن سالک آمده‌ایم و قرار ملاقاتی از پیش تعیین شده «با این شخصیت روحانی» داریم. ضمن این‌که از شما تشکر می‌کنیم که راه را نشان‌مان می‌دهید؛ باید اضافه کنم که شما نباید همراه ما وارد عزلت‌گاه او شوید.

نظرات کاربران

a soul
۱۳۹۹/۰۲/۱۴

برادران کارامازوف... تا آخر عمرم عنوان برادر به‌ جای هابیل و قابیل و ... من رو یاد دیمیتری، ایوان و الکسی کارامازوف خواهد‌ انداخت. پسران فئودور، مردی شهوت‌ران، سبک‌سر، خالی از عاطفه‌ی پدری و پول‌پرست. دو بار ازدواج کرد، از

- بیشتر
M.A.L
۱۳۹۹/۰۱/۰۱

(از گناه آدم‌ها نهراسید، آدمی را در گناهش نیز دوست بدارید، چه این شباهت به محبت خداوند اوج محبت در زمین است.《کتاب برادران کارامازوف》) راجع به کتاب که باید بگم واقعا شاهکاره و جا داره آدم بارها و بارها اونو بخونه.

- بیشتر
dr.mary
۱۳۹۹/۰۱/۳۰

این دوستانی که از قیمت این کتاب شکایت میکنن، احتمالا هیچ ذهنیتی در مورد چگونگی تولید یک کتاب صوتی و تعداد افرادی که دخیل در این تولید هستن ندارن. کاری به مدت زمان کتاب و کیفیت اون ندارم. فقط کافیه

- بیشتر
کاربر ۱۶۳۲۰۶۳
۱۳۹۹/۰۱/۲۲

خیلی گرونن

Arash Salari
۱۳۹۹/۰۹/۲۲

کتابی با نکات اجتماعی-دینی فراوان که متعلق به یک زمان نبوده و قابل تعمیم به عصر حاضر نیز هست. بسیار از شنیدن کتاب لذت بردم.

کاربر ۱۳۰۹۳۷۵
۱۳۹۹/۰۴/۱۵

صدای گوینده عالی بود. واقعا خسته نباشید. کیف کردم. کتابی بود که من به شخصه اگر صوتیش نبود اصلا نمیخواندم. خواندن توصیف ریز به ریز، دقیق و طولانی از یک اتاق یا ظاهر یک شخص واقعا در این زمانه طاقت

- بیشتر
bahar
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

خداوندااا یه انسان چطور می تونه اینقدر نابغه باشه که همچین کتابی با این جزئیات بنویسه و یه انسان نابغه ی دیگه هم اون و واسمون با این کیفیت و کم نظیری بخونه. کیف کردم ممنون ازتون

sahand
۱۳۹۹/۰۱/۳۰

بی نظیره این کتاب بخصوص با صدای آرمان سلطان زاده عزیز که چه حرفه ای از پس این کار براومده.. واقعا قسمتهایی از متن کتاب منو میخکوب میکنه.

Feri
۱۳۹۹/۰۵/۲۳

کتابی بسیار زیبا بود، خصوصا با صدای دلنشین آقای آرمان سلطان زاده که با گویندگی بی نظیرشان فرد را به دنبال شنیدن ادامه داستان می کشانند. جناب آرمان سلطان زاده، خیلی ممنون می شوم کتاب ابله از داستایوسکی را نیز اجرا

- بیشتر
علی عاملی
۱۳۹۹/۰۶/۲۸

بسیار زیبا مثل سایر نوشته های داستایفسکی عالی بود من کتاب رو تموم کردم ولی واقعا دلم برای این کتاب و شخصیت هاش تنگ میشه کتاب طولانی هست و مدت زمانی که درگیر خودش میکنه زیاده واقعا ادم بعد از اینکه کتاب تموم

- بیشتر

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۵۰ ساعت
قابلیت انتقالندارد
حجم۲ گیگابایت, ۷۰۴٫۵ مگابایت
زمان۵۰ ساعت
قابلیت انتقالندارد
حجم۲ گیگابایت, ۷۰۴٫۵ مگابایت