با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب برادران کارامازوف (جلد اول) اثر فئودور داستایفسکی

دانلود و خرید کتاب برادران کارامازوف (جلد اول)

۴٫۱ از ۲۵۱ نظر
۴٫۱ از ۲۵۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب برادران کارامازوف (جلد اول)  نوشته  فئودور داستایفسکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
معرفی نویسنده
عکس فئودور داستایفسکی
فئودور داستایفسکی
روس | تولد ۱۸۲۱ - درگذشت ۱۸۸۱

داستایفسکی در ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ در شهر مسکو و در خانواده‌ای بسیار مذهبی چشم به جهان گشود. این موضوع باعث شد خود او نیز در طی حیات خود انسانی مذهبی باقی بماند. او در مدرسه ...

معرفی کتاب برادران کارامازوف (جلد اول)

براردان کارامازوف مشهورترین نوشته‌ی فئودور داستایفسکی یک رمان کلاسیک بلند معمولی نیست. داستایفسکی در برادران کارامازوف به شرح ماجرای غیرعادی قتل یک پدر و اتهام به پسرش می‌پردازد.

این اثر شاهکاری است که برخی از منتقدان آن را نه‌تنها متعلق به ملت روسیه بلکه متعلق به همه ملت‌های جهان دانسته‌اند. برادران کارامازوف را در دو جلد با ترجمه‌ی پرویز شهدی می‌خوانید.

درباره‌ی کتاب برادران کارامازوف (جلد اول)

فئودو داستایفسکی این اثر را تقریبا در پایان عمرش نوشت، دو سال پیش از مرگش، البته پیش از نوشتن و انتشار، سال‌ها روی آن کار کرده بود. می‌گویند فئودور داستایفسکی داستان برادران کارامازوف را بر اساس ماجرایی واقعی که در زندان از زبان یک همبندی شنیده بود، نوشته است. داستان کشته شدن پدری و اتهام ناحق قتل، به پسری که هسته اصلی داستانش شد.

خانواده کارامازوف عبارتست از پدر، سه برادر از دو مادر و فردی معلول و دچار صرع که فرزند نامشروع یک مادر عقب‌مانده ذهنی است. افراد این خانواده همه‌ غیر‌عادی‌اند و تعادل روانی ندارند. حتی برادر کوچکتر که به ظاهر جوانی آرام و فرشته‌خو می‌آید. این عدم تعادل روانی نقطه مشترک همه آنها است. حتی افراد دیگر ماجرا هم نامتعادلند. از پیر یک صومعه گرفته تا وکیل و دادستان شهر. کل ماجرای این رمان شگفت‌انگیز هم درباره رابطه فئودور کارامازوف متمول و فاسد با سه پسرش و فرزند نامشروعش است، چهار فرزندی که همه از پدر متنفرند و تضادهای اخلاقی و رفتاری دارند و دائم در تلاش برای همزیستی مسالمت‌آمیز با یکدیگرند و در نهایت هم پسر بزرگتر نقشه نابودی پدرش را می‌کشد اما برادر دیگری به دردسر می‌افتد.

در سراسر داستان، تمام صحنه‌ها و دیالوگ‌ها دولایه‌اند، یکی لایهٔ رویی؛ یعنی آن‌چه ما به‌ظاهر می‌بینیم و می‌خوانیم، که لایه‌ایست بسیار نازک و سطحی و گاه پیش‌پاافتاده و دیگری لایه زیرین که گاه چنان عمیق و رعب‌آور است که لرزه به اندام آدم می‌اندازد. این اثر در چارچوب یک رمان کلاسیک متداول نمی‌گنجد و چیزی فراتر از آن است چون محدود به زمان و مکان خودش نمی‌شود.

برادران کارامازوف رمانی پیچیده است که مباحث عمیق الهی، فلسفی و اخلاقی را مطرح می‌کند. بسیاری از اندیشمندان مانند فروید، هایدگر، کورت ونگات و ویتگنشتاین این اثر را ستوده و در ردیف بهترین آثار ادبی جهان دانسته‌اند.

کتاب برادران کارامازوف را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر دوست دارید از بهترین آثار ادبی جهان، داستانی با مایه‌های روانکاوانه بخوانید، کتاب برادران کارامازوف گزینه‌ی مناسبی است. این اثر همچنین می‌تواند توجه علاقه‌مندان به ادبیات روسیه را نیز به خود جلب کند.

درباره‌ی فئودور داستایفسکی

فئودور داستایوفسکی نویسنده‌ی مشهور و تاثیرگذار روسی بود. روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان از ویژگی‌های منحصربه‌فرد کتاب‌های داستایوفسکی است. بسیاری از منتقدان او را به‌عنوان بزرگ‌ترین نویسنده روان‌شناختی جهان می‌شناسند.

او در بیشتر داستان‌های خود درمورد سرگذشت مردمانی عصیان زده، بیمار و روان‌پریش است. او در ابتدا برای زندگی به کار ترجمه پرداخت. اورژنی گرانده اثر بالزاک و دون کارلوس اثر فریدریش شیلر نمونه‌هایی از کارهای ترجمه او است. در سال 1843 با درجه افسری از دانشکده‌ی نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در اداره مهندسی وزارت جنگ پیدا کرد، تا تابستان سال 1844 که سهم ارثی پدری‌اش به خاظر ولخرجی‌های متفاوت تمام شد و اورژنی گرانده را ترجمه کرده و همان سال از ارتش استعفا داد. در زمستان 1855 رمان کوتاه بیچارگان را نوشت و این گونه وارد محافل نویسندگان و ساختارشکنان بزرگ در شهر سنت‌پترزبورگ شد و شهرتی برای خود کسب کرد. دو سال بعد داستان‌های همزاد، آقای پروخارچین و زن صاحبخانه را نوشت. یک جاسوس پلیس به‌صورت مخفیانه وارد محافل و جلسات آنان شد و موضوعات بحث آن‌ها را به مقامات روسیه گزارش داد و او در روز 22 آوریل 1849 به جرم براندازی حکومت دستگیر شد. دادگاه برای او تقاضای حکم اعدام کرد که تا پای چوبه دار هم رفت اما مشمول به تخفیف شد و به چهار سال حبس در زندان و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت. در زمان تبعید و زندان به حملات صرع که تا پایان عمر گرفتارش بود دچار شد و سرانجام در فوریه سال 1881 بر اثر خونریزی ریه درگذشت.

رمان یادداشت‌های زیرزمینی او اولین نوشته ادبی اگزیستانسیالیسم در جهان است. در اکثر داستان‌های او مثلث عشقی دیده می‌شود که یعنی خانمی میان عشق دو مرد و یا آقایی میان عشق دو زن قرار گرفته است. در بین این اتفاقات و درون کتاب‌های داستایوفسکی بسیاری از مسائل روان‌شناس‌انه که به عنوان روانکاوی معرفی می‌شود، بیان می‌شوند. شاید بتوانیم بگوییم مشهورترین دیدگاه دوستایوفسکی که از زبان یکی از شخصیت‌های رمان برادران کارامازوف بیان می‌شود، این جمله باشد که «اگر خدایی وجود نداشته باشد، همه‌چیز مجاز است».

بخشی از کتاب برادران کارامازوف

ممکن است بعضی از خوانندگان تصور کنند که این قهرمان کم سن و سالم، جوانی است بیمارگونه که تا مرحلهٔ خلسه پیش رفته، با بنیه‌ای ضعیف، رنگِپریده، جوانکی نزار و رنجور. برعکس، آلیوشا در آن موقع جوانی نوزده‌ساله بود، با قامتی متناسب، گونه‌های گل‌انداخته، نگاه آرام و بی‌خدشه که نشانهٔ سلامتی جسمی و روحی کامل او بود. در آن سن خیلی هم زیبا بود، با اندام کشیده، قدی بلندتر از حد معمول، موهای بلوطی‌رنگ، با صورتی بیضی‌شکل و منظم، اگرچه کمی کشیده، چشم‌های خاکستری تیره و درخشان، با فاصله‌ای نسبتاً زیاد از هم، بسیار متفکر، با ظاهری آرام. شاید کسانی پیدا شوند که بگویند گونه‌های گل انداخته دلیلی برای متعصب یا صوفی‌مسلک‌نبودن نیست؛ ولی به‌نظر من، آلیوشا از هرکس دیگری واقع‌گراتر بود. آه، البته، در صومعه مطلقاً به معجزه ایمان داشت؛ ولی باز هم به‌نظر من از آن معجزه یا معجزه‌هایی که آدم واقع‌گرایی را به یقین و ایمان کامل می‌رساند. یک حقیقت‌بین واقعی اگر مذهبی نباشد، همیشه این نیرو و استعداد را در خودش سراغ دارد که منکر معجزه شود. حتی اگر هم جلو روی خودش رخ بدهد، بیش‌تر تمایل دارد چشم‌ها و حواسش را مقصر بداند که اشتباه دیده یا حس کرده‌اند تا اینکه واقعیت را بپذیرد. از طرفی، اگر هم بپذیرد، آن را امری طبیعی خواهد پنداشت که تا آن موقع از آن بی‌اطلاع بوده است. اگر آدم واقع‌گرا سرانجام چنین امری را بپذیرد، باز هم به‌دلیل حقیقت‌بینی‌اش است که می‌تواند حقیقت را تشخیص دهد و قبول کند. توماسِ حواری می‌گفت تا چیزی را به چشمش نبیند قبول نمی‌کند، موقعی هم که آن را دید گفت: «خدایا، پروردگارا!» آیا معجزه باعث شده بود او چنین حرفی بزند؟ احتمالش خیلی زیاد است که او به این خاطر واقعیت را پذیرفته که می‌خواسته قبول کند، یا شاید هم پیش از آن در عمق وجودش به این موضوع اعتقاد داشته ولی به‌ظاهر می‌گفته: «تا نبینم، باور نمی‌کنم.»

ممکن است گفته شود آلیوشا بی‌عقل یا عقب‌ماندهٔ ذهنی بوده که تحصیلاتش را به‌پایان نرسانده است و از اینگونه حرف‌ها. این‌که تحصیلاتش را ناتمام گذاشته درست است؛ ولی اگر نسبت بی‌عقلی یا حماقت به او داده شود، خیلی بی‌انصافانه است. فقط یک‌بار دیگر آن‌چه را پیش از این گفته‌ام تکرار می‌کنم: «اگر قدم به این راه گذاشته به این علت است که تنها راهی بوده که مورد توجهش قرار گرفته و به ناگهان توانسته راه‌حلی دلخواه برای آرامش روحش پیدا کند، روحی که آرزو داشت از ظلمات بگریزد و به‌سوی روشنایی برود.» این موضوع را هم در نظر داشته باشید که او نوجوانی است در دوران ما؛ یعنی با سرشتی درستکار و نجیب، هواخواه حقیقتی که همواره دنبالش بوده و حالا آن را در این طریق یافته است و باورداشتن آن مستلزم این بوده که بی‌درنگ و با تمام وجودش در آن قدم گذارد، شرط قدم‌گذاشتن در این راه هم آزمایشی سریع و قاطعانه بوده که همه‌چیزش، حتی جانش را هم برای رسیدن به مقصود فدا کند.

بگذریم از اینکه این جوان‌ها بدبختانه نمی‌دانند که جان‌فداکردن در این راه یا راه‌هایی شبیه به آن، شاید میان سایر آزمایش‌ها آسان‌ترین‌شان باشد، حال آن‌که به‌طور مثال اگر همهٔ دوران جوانی پرشور و شوقش را وقف پنج شش سال تحصیلات سنگین و دشوار کندحتی اگر به این نیت باشد که نیروی جوانی‌اش را به دو نیم کرده و نیمی از آن را در خدمت این حقیقت و همین تلاش بگذارد که خودش را موظف به انجام آن کرده ـچنین ازخودگذشتگی‌ای بالاتر از توش و توان بسیاری از این جوان‌هاست. تنها کاری که آلیوشا کرده این است که راهی را خلاف راهی که همهٔ مردم برمی‌گزینند، انتخاب کرده؛ ولی با همان اقدام سریع و با همان شور و علاقه‌ای که دیگران در راه‌های انتخابی دیگر از خود نشان می‌دهند، به‌مجردی که به‌طور جدی به این موضوع اندیشیده، به‌وجود خدا و فناناپذیری روح ایمان آورده است، بعد هم طبعاً بی‌درنگ به خودش گفته: «من می‌خواهم برای فناناپذیری زندگی کنم، هیچ نوع سازش‌کاری و کنارآمدنی را هم نمی‌پذیرم.» به‌همین‌ترتیب اگر به این نتیجه رسیده بود که خدا و فناناپذیری بی‌معنی است و وجود ندارد، بی‌درنگ کافر می‌شد و به سوسیالیسم رو می‌آورد (چون سوسیالیسم فقط به مسئلهٔ کارگران یا طبقهٔ فقیرتر جامعه نمی‌پردازد؛ بلکه موضوع انکار وجود خدا و بی‌دینی به‌شکل جدید فعلی‌اش هم در آن مطرح است، موضوع ساختن برج بابل است بدون کمک خدا، نه برای این‌که به آسمان دست یابند؛ بلکه آسمان را بیاورند روی زمین تا در دسترس همه قرار بگیرد). برای آلیوشا عجیب و حتی ناممکن بود که بشود مانند گذشته زندگی کرد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸۶)
💚💜F.T.M.H💜💚
۱۳۹۹/۰۵/۲۰

انقدر افراد مختلفی درباره این کتاب و اثار داستایفسکی حرف زدن و تعریف کردن که دیگه لازم به تعریف من نیست ....... ترجمه اقای شهدی و ترجمه خانم لادن مدیر بسیار کامل و قابل فهمه ....... خیلیا به دلیل زیاده

- بیشتر
Fāřñäż
۱۳۹۹/۰۷/۰۵

خط به خط کتاب جالب و خواندنی هست، با خواندن کتاب متوجه گذر زمان نمی شوید. ترجمه عالی.

sabaya
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

جلد اول چرا ، وقتی الکترونیکه تک جلدی مناسب تره . کتابایی چندهزارصفحه ایم تک‌جلدی گذاشتین ، این چرا دوجلدی !

نسیم رحیمی
۱۳۹۹/۰۴/۱۹

واقعا کتاب بی نظیری بود،ترجمه هم بسیار عالی بود. من که بیشتر احساس می کردم دارم فیلم می بینم،خسلی لذت بردم

مهرداد
۱۳۹۸/۰۵/۰۲

از بهترین‌ها که به اندازه‌ی کافی طولانی نیست! اون‌قدری تحلیل، تعریف و تمجید از این کتاب وجود داره که نیازی نیست تو کامنت‌ها دنبال دیدگاه‌ی مثبت بقیه باشید. خوندن این کتاب رو حتماً مدنظر داشته باشید. ترجمه‌ی پرویز شهدی هم خوب و

- بیشتر
Leo n
۱۳۹۹/۰۲/۳۰

داستایوفسکی توی شخصیت پدرازی عالی هست طوری که فرد فردِ توی داستان رو باهاش همدردی میکنید. کلا به نظر من ادبیات روس خیلی نزدیک به ماست؛ادم هاش شبیه ادم های اطرافمونن همون احساساتِ تند و گاها بدون منطق و نه

- بیشتر
Makvan Asvad
۱۳۹۹/۰۹/۰۷

چقدر برادران کارامازوف قشنگه واقعا لذت میبرم ازش هرچی به اواخر کتاب میرم مفهومی تر میشه واقعا داستایوسکی تحسین برانگیزه چطور میتونه کلی شخصیت خلق کنه و تمام شخصیت ها یک شخصیت متضاد داشته باشند و در عین حال بسیار

- بیشتر
1984
۱۳۹۹/۰۲/۲۳

بهترین کتابی ک تاکنون خوندم. دمش گرم براستی. بسیار دل پسند و ژرف. بسیار شورانگیز و گیرا و پر از نقد ب چیزهای مهم. سپاس تو را داستایوفسکی بزرگ کسی این کتابو نخونده باشه نمی تونه درک کنه داستایوفسکی کی بوده. جالبه این کتاب

- بیشتر
کاربر ۱۵۶۶۱۷۰
۱۳۹۹/۰۲/۰۶

من صوتیشو گوش دادم باصدای آقای سلطان زاده فوق العادس کتاب شماراباخودش میبرد و نمیتونید رهاش کنید مثل اینکه اسمان همه جای دنیا یکرنگ است ادمها همان ادمها باهمان روحیات و درونیاتند فقط زبان و شکلمان فرق میکند.

شلاله
۱۳۹۸/۰۵/۲۶

فکر میکنم ترجمه ی این کتاب یکی از بهترین ترجمه های موجود هست. من چون این کتاب رو داشتم ( البته با یه ترجمه ی دیگه ) کتاب نفوس مرده رو از این مترجم خریدم.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰۵۵)
تا زمانی که دربند کینه‌هایش است، همواره به بیراهه خواهد رفت
Harmony
دروغ نگویید. کسی که دروغ می‌گوید و دروغ‌هایش را هم باور می‌کند، دیگر هرگز نمی‌تواند حقیقت را دریابد، نه در خودش و نه در اطرافیانش، درنتیجه هم حرمت خودش را ازبین می‌برد و هم حرمت دیگران را. وقتی کسی رعایت حرمت خودش و دیگران را نکند، دیگر کسی را دوست نخواهد داشت و در نبودن عشق، موقعی که می‌خواهد خود را سرگرم کند، به شهوت و گناه رو می‌آورد. آن‌وقت در فساد و تباهی، حالتی حیوانی پیدا می‌کند و همهٔ این‌ها از دروغ گفتن به خود و به دیگران ناشی می‌شود. کسی که حتی به خودش هم دروغ می‌گوید، اولین کسی است که به خودش توهین می‌کند.
Hami
اگر آدم زیادی بداند، زود پیر می‌شود.
Nastaran.rad
در گذشته موقعی که در مسکو بود، در زمان کودکی لیز، دوست داشت برود سری به او بزند و گاهی دربارهٔ آن‌چه برایش پیش آمده بود، یا درمورد آن‌چه خوانده بود، یا خاطرات دوران کودکی‌اش با او صحبت کند. گاهی هم هردو با هم در خواب و خیال‌ها غوطه‌ور می‌شدند و داستان‌هایی واقعی که بیش‌تر وقت‌ها بامزه و شاد بود، از خودشان می‌ساختند. حالا هم انگار هردو به ناگهان به مسکو و به دو سال پیش برگشته بودند.
آسمان
راهبان عزیز، چرا روزه می‌گیرید؟ چرا از خدا چشم‌داشت پاداشی دارید؟ برای چنین پاداشی، من هم حاضرم روزه بگیرم. نه، راهب مقدس، در زندگی باتقوا باش! چرا خودت را در صومعه، جایی که ناهار و شامت حاضر و روبه‌راه است زندانی می‌کنی و درون اجتماع نمی‌روی تا برای‌شان مفید واقع شوی، بدون این‌که انتظار پاداشی را داشته باشی؟ دراین‌صورت انجام وظیفه دشوارتر خواهد شد. من هم، پدر روحانی سرپرست صومعه، می‌توانم از این حرف‌ها بزنم.
penelope
«در حقیقت، در حقیقت این را به شما می‌گویم: اگر دانهٔ گندمی که روی زمین افتاده نمیرد، تنها می‌ماند، ولی اگر بمیرد محصول فراوانی خواهد داد».
آنه
انسان در این دنیا باید بسیار رنج بکشد
ر‌‌َقصنده با‌ گُرگ
عاشق‌شدن معنی‌اش دوست‌داشتن نیست
ر‌‌َقصنده با‌ گُرگ
«در حقیقت، در حقیقت این را به شما می‌گویم: اگر دانهٔ گندمی که روی زمین افتاده نمیرد، تنها می‌ماند، ولی اگر بمیرد محصول فراوانی خواهد داد».
Toobakiani
ولی اگر تغییری هم در وضعش پیدا شده، به لطف خداوند است.
آلیوشا

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۱۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۳۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۴/۱۲
شابکundefined
تعداد صفحات۵۱۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۳۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۴/۱۲