شب های روشن ترجمه سوگند اکبریان + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شب های روشن

کتاب شب های روشن

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۵از ۲۰ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب شب های روشن

کتاب شب های روشن نوشتهٔ فئودور داستایفسکی و ترجمهٔ سوگند اکبریان است و انتشارات عطر کاج آن را منتشر کرده است. این کتابْ داستانی احساسی از خاطرات یک رؤیاپرداز است.

درباره کتاب شب های روشن

شب های روشن یکی از عاشقانه‌ترین داستان‌های جهان است که بسیاری از کتاب‌خوان‌ها آن را خوانده و با آن خاطره دارند. این کتابْ روایت تنهایی‌ و سرگشتی مردی روسی است که شب‌ها در خیابان‌های سن‌پترزبورگ قدم می‌زند. یک شب او با دختری به نام ناستنکا آشنا می‌شود که به دلیلی، آن شب در خیابان منتظر ایستاده است. راوی و ناستنکا با هم برخورد می‌کنند و این آغاز ارتباطی گرم و پر از مکالمه‌هایی پرمفهوم میان آن‌ها می‌شود. در نهایت، این آشنایی باعث می‌شود زندگی این دو نفر، به‌ویژه زندگی راوی، تغییر کند.

خواندن کتاب شب های روشن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

رمان شب‌های روشن را به دوستداران داستان‌های عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

درباره‌ فئودور داستایفسکی

فئودار میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایفسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. او در ۱۸۴۳ با درجهٔ افسری از دانشکدهٔ نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. اما در سال ۱۸۴۹ به جرم براندازی حکومت دستگیر شد. حکم اعدام او مشمول بخشش شد و در عوض او چهار سال در زندان سیبری زندانی بود و بعد از آن نیز با لباس سرباز ساده خدمت می‌کرد. شهرت او به خاطر رمان‌هایش: نازنین، قمارباز، برادران کارامازوف، جنایت و مکافات و ابله است. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است. سوررئالیست‌ها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایفسکی ارائه کرده‌اند. یادداشت‌های زیرزمینی یکی دیگر از آثار کلیدی این نویسنده محسوب می‌شود که بسیاری آن را طرح مقدماتی برای شاهکارهایش می‌دانند. داستایفسکی در۵۹ سالگی در ۹ فوریه ۱۸۸۱ در سن پترزبورگ از دنیا رفت.

چه نسخه‌های دیگری از این کتاب منتشر شده است؟

در ایران ترجمه‌های بسیاری از این اثر صورت گرفته است. قیمت کتاب شب‌های روشن نیز برای هر نسخه متفاوت است. برخی از مترجم‌های این کتاب عبارت‌اند از: سروش حبیبی، بابک شهاب، حمیدرضا آتش برآب، نسرین مجیدی و رضا ستوده. از میان این ترجمه‌ها ترجمه‌ی سروش حبیبی، بابک شهاب و حمیدرضا آتش برآب مستقیم از روی متن روسی انجام شده‌اند. این اثر داستایفسکی با عنوان‌های شب‌های سپید و شب‌های سفید نیز ترجمه شده است. برای بررسی دقیق‌تر می‌توانید در مجله‌ی طاقچه یادداشت بررسی بهترین ترجمه شب‌های روشن را مطالعه کنید.

بخشی از کتاب شب های روشن

«شب فوق‌العاده‌ای بود، شبی که تنها در دوران جوانی آن را تجربه کرده‌ایم، خوانندگان عزیز. آن‌قدر آسمان درخشان و پرستاره بود که وقتی به آن خیره می‌شدی، نمی‌توانستی از خودت بپرسی چطور انسان‌های بدرفتار و دمدمی مزاج در زیر چنین آسمان روشنی زندگی می‌کنند. بله، این سؤالی است که در دوران جوانی پرسیده می‌شود، اما ای کاش خداوند چنین سؤالاتی را بیشتر در قلبمان بگنجاند!... اکنون که سخن از انسان‌های بدرفتار و دمدمی مزاج شد، نمی‌توانم شرایط اخلاقی آن روز خود را فراموش کنم. از صبح زود، من مظلوم به واسطهٔ چیزهای عجیب و غریب اذیت می‌شدم. انگار احساس می‌کردم به طور ناگهانی تنها شده‌ام، گویی همگان مرا فراموش و رها کرده بودند. البته، که باید مشخص شود منظورم از "همگان" دقیقا چه کسانی هستند. تقریباً هشت سال است که در پترزبورگ زندگی می‌کنم و نتوانسته‌ام در این‌جا با کسی آشنا شوم و هم‌صحبتی برای خودم داشته باشم. اما با آشنا و هم‌صحبت می‌خواهم چه‌کار کنم؟ من با پترزبورگ هم‌صحبت هستم، حالا که تعطیلات تابستانی شروع شده و همه شهر را ترک کرده‌اند، احساس تنهایی می‌کنم و حس می‌کنم همه رهایم کرده‌اند. از تنها بودن می‌ترسم، و به همین خاطر، سه روز است که با حس دل‌مردگی، شهر را زیر پا گذاشته‌ام و نمی‌دانم با خودم چه کنم. یا به منطقهٔ نوسکی و پارک می‌روم و کمی قدم می‌زنم، و چهره‌ای را که آن وقت‌ها یک‌سال تمام، در وقت مشخصی می‌دیدم را دیگر پیدا نمی‌کنم. بی‌شک آن‌ها مرا نمی‌شناسند، اما من که آن‌ها را می‌شناسم. خوب هم می‌شناسم. آن‌قدر خوب و عمیق که با خوشحالی آن‌ها خوشحال و با ناراحتی‌شان ناراحت می‌شوم. در واقع با پیرمردی مسن هم آشنا شده‌ام، پیرمردی که در روزی مشخص و ساعتی مشخص او را در فانتانکا ملاقات می‌کنم. چهره‌ای باوقار و آرام دارد و گویی همیشه غرق در افکاری است، همیشه چیزی را با خودش زمزمه می‌کند و دست چپش را تکان می‌دهد، و در دست راستش عصایی با سر طلایی رنگ دارد. او هم متوجه حضورم شده و مشتاق هم‌صحبتی با من است. می‌دانم که اگر در زمان مشخص دیدارمان، در آن نقطه از فانتانکا نباشم، ناراحت و دلتنگم می‌شود. برای همین است که وقتی هر دویمان حوصله داریم، برای یکدیگر سری تکان می‌دهیم. وقتی دو روز یکدیگر را ملاقات نکرده بودیم، روز سوم که بالاخره همدیگر را دیدیم، به نشانهٔ احوال‌پرسی کلاه‌هایمان را از سر برداشتیم، اما خوشبختانه تا دیر نشده بود به خودمان آمدیم و دست‌هایمان را عقب کشیدیم و فقط دوستانه از کنار هم رد شدیم.

***

ناستنکا، من هرگز اشتباه نکردم که شادی تو را با ابر تیره غم‌انگیز مقایسه کنم. هرگز! هیچ گاه برای قلب تو دردی نخواهم آورد و هرگز قلبت را با دردهایم جریحه‌دار نخواهم کرد، هیچ گاه گل‌هایی را که در مسیر کلیسا به دست داری، پژمرده نخواهم کرد.

امیدوارم که تو همیشه شاد باشی و از درد دور بمانی خداوند همه خوشی‌ها را به تو ببخشد! همه خوشی‌ها، بیش از یک عمر!»

نظرات کاربران

آذین
۱۴۰۴/۰۵/۰۳

کتاب شب‌های روشن مثل اسمش، پر از معنا و حس لطیف شبانه است. داستانی عاشقانه و فلسفی، درباره‌ی عشقی یک‌طرفه و صادقانه. راوی داستان، جوانی تنها و خیال‌پردازه که بیشتر توی دنیای رویاها زندگی می‌کنه تا واقعیت. انگار از آدم‌ها

- بیشتر
Donya Haghighi
۱۴۰۳/۱۰/۰۹

دوستان این ترجمه خوبه؟ پیشنهادش میدید ؟؟

الهه
۱۴۰۴/۱۰/۳۰

با اینکه آدمی هستم که رمان عاشقانه دوست ندارم اما این رمان رو خیلی دوست دارم نسخه فیزیکیش رو هم دارم خوندم بازم خوندم . دیالوگهاش بهت احساس تنهایی میده فضای خیلی غم آلود زیبایی داره که ازش سیر نمیشم

A.s.b1867
۱۴۰۴/۱۰/۰۹

شخصیت اصلی کتاب گفتن کلماتی مانند تو عالی هستی تو بهترینی و... مانند ناسازایی بیش نیست من هم حس تو را دارم و دوست دارم که فقط فریاد بزنم تا از حال بروم حس میکنم قلب من جای تو شکست

sara.hp
۱۴۰۳/۱۰/۱۹

بالاخره خوندمش‌. آنقدر اسمش سر زبون ها بود که نخوندنش عذابم میداد. کتاب جالبی بود مخصوصا پایانش رو خیلی دوست داشتم. شخصیت اول کتاب خیلی نجیب و خالصانه بود ولی باز به این نتیجه ی همیشگی رسیدم که ادبیات روسی ادبیات مورد علاقم

- بیشتر

بریده‌هایی از کتاب

چطور توانستم این قدر نابینا باشم، وقتی از قبل همه چیز متعلق به من نبود؟ عشق، اشتیاق، دلسوزی و ترحمش، هیچ‌کدام متعلق به من نبوده؟
DHYANA
چرا که وقتی ناراحت هستیم ناراحتی دیگران را حس می‌کنیم، احساسات در ما از بین نمی‌روند، بلکه کنترل می‌شوند.
آلِیزیا
انسان در شادی و خوشی، به چه زیبایی‌هایی می‌رسد! قلب آدمی مملو از عشق می‌شود. احساس می‌کنی عشق از قلبت سرازیر شده و اطرافت همه خوشی و لبخند است.
عاطفه
آیا می‌دانی که مجبور شده‌ام سالگرد احساساتم را جشن بگیرم؟ احساساتی که زمانی شیرین بودند و هیچ وقت در واقعیت وجود نداشتند. خاطرات رؤیاهای احمقانه را به یاد دارم و می‌دانم که رؤیاهای احمقانه‌ام دیگر به پایان رسیده‌اند، چرا که با داشتن آن‌ها چیزی نصیبم نمی‌شود.
mahshad
چه کسی می‌داند، شاید تو مرا با خودم آشتی دادی، و شک و تردیدهایم را برطرف کردی!
mahshad
من یک آدم رؤیاپرداز هستم. خیلی کم در واقعیت زندگی می‌کنم و واقعیتی که دارم مثل الان خیلی کوتاه است.
mohajer
دیشب دومین شب دیدارمان بود. دومین شب روشن ما...
DHYANA
ه خودت می‌گویی، دنیا دارد سرد می‌شود.
mahshad
نمی‌دانی که تنها زندگی کردن چقدر دشوار است، و همه چیز یکی یکی هیچ می‌شود؛ همه چیز را از دست می‌دهم، همه هیچ چیز می‌شود، جز رؤیاها!"
mahshad
آن‌قدر آسمان درخشان و پرستاره بود که وقتی به آن خیره می‌شدی، نمی‌توانستی از خودت بپرسی چطور انسان‌های بدرفتار و دمدمی مزاج در زیر چنین آسمان روشنی زندگی می‌کنند.
صهبا

حجم

۵۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

حجم

۵۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

قیمت:
۳۷,۰۰۰
تومان