معرفی و دانلود کتاب دوستش داشتم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دوستش داشتمsubscriptionAvailable

کتاب دوستش داشتم

نوع کتاب
۳.۴(از ۱۵۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
آنا گاوالدا، شهرزاد ضیائی
انتشارات: 
انتشارات شمشاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دوستش داشتم

«دوستش داشتم» اثری از آنا گاوالدا (-۱۹۷۰) بانوی نویسنده فرانسوی است. کلوئه عاشق شوهرش بوده و به خاطر او همه کار کرده‌است اما اکنون شوهرش او و دو دختر کوچکش را ترک کرده و همراه با معشوقه‌اش رفته است. کلوئه نزد پدرشوهرش می‌رود و پدر شوهر از عشق خود می‌گوید از زنی که عاشقش شده اما به خاطر خانواده‌اش از عشق او دست کشیده. کتاب مکالمات کلوئه و پدرشوهرش است. بخشی از کتاب را می‌خوانیم: به سوزان فکر کردم. همیشه پشت سبد خریدش تنها بوده. همیشه، همه‌جا تنها بوده. دخترها، بعد از خوردن ناگت‌شان، داخل یک قفس پر از توپ‌های رنگارنگ بازی کردند. یک مرد جوان از آن‌ها خواست تا کفش‌هایشان را در بیاورند و من کفش‌های زشت لوسی را روی پاهایم نگه داشتم. از همه بدتر آن لژِهای شفاف‌شان بود... «چطور توانستید چیزهای به این زشتی بخرید؟» «این کفش‌ها او را خوشحال می‌کرد... دارم سعی می‌کنم اشتباهات قبلی‌ام را در مورد نسل جدید تکرار نکنم... حتی اگر سی سال پیش هم این‌جورجاها بود، امکان نداشت کریستین و آدرین را به چنین جاهایی بیاورم. هیچ‌وقت! و حالا از خودم می‌پرسیم چرا... چرا آن‌ها را از این نوع خوشی‌ها محروم می‌کردم؟ مگر در آخر چقدر برای‌ام خرج داشت؟ می‌شد اگر پانزده دقیقه به من بد می‌گذشت؟ این یک ربع در مقابل صورت خندان بچه‌ها چه ارزشی دارد؟» در حالی‌که سرش را تکان می‌داد، گفت: «همهٔ کارها را بر عکس انجام دادم، حتی این ساندویچ لعنتی... بر عکس گرفتم‌اش، نه؟» همه جای شلوارش مایونز ریخته بود. به سوزان فکر کردم. همیشه پشت سبد خریدش تنها بوده. همیشه، همه‌جا تنها بوده. دخترها، بعد از خوردن ناگت‌شان، داخل یک قفس پر از توپ‌های رنگارنگ بازی کردند. یک مرد جوان از آن‌ها خواست تا کفش‌هایشان را در بیاورند و من کفش‌های زشت لوسی را روی پاهایم نگه داشتم. از همه بدتر آن لژِهای شفاف‌شان بود... «چطور توانستید چیزهای به این زشتی بخرید؟» «این کفش‌ها او را خوشحال می‌کرد... دارم سعی می‌کنم اشتباهات قبلی‌ام را در مورد نسل جدید تکرار نکنم... حتی اگر سی سال پیش هم این‌جورجاها بود، امکان نداشت کریستین و آدرین را به چنین جاهایی بیاورم. هیچ‌وقت! و حالا از خودم می‌پرسیم چرا... چرا آن‌ها را از این نوع خوشی‌ها محروم می‌کردم؟ مگر در آخر چقدر برای‌ام خرج داشت؟ می‌شد اگر پانزده دقیقه به من بد می‌گذشت؟ این یک ربع در مقابل صورت خندان بچه‌ها چه ارزشی دارد؟» در حالی‌که سرش را تکان می‌داد، گفت: «همهٔ کارها را بر عکس انجام دادم، حتی این ساندویچ لعنتی... بر عکس گرفتم‌اش، نه؟» همه جای شلوارش مایونز ریخته بود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دوستش داشتم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دوستش داشتم
عنوان انگلیسی:Je l'aimais
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:آنا گاوالدا
مترجم:شهرزاد ضیائی
انتشارات:انتشارات شمشاد
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۷۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۸۳۹۲۳۴۷
تعداد صفحه‌ها:۱۴۱ صفحه
قیمت کتاب:۵۰۰۰۰ تومان
برچسب:داستان فرانسوی، بهترین‌های ادبیات داستانی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سپیده
۱۳۹۶/۱۰/۲۳

آنا گاوالدا؛ - باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد...آنقدر که اشک ها خشک شوند...باید این تن اندوهگین را ورق زد.به چیز دیگری فکر کرد.باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد... - چقدر خوبست...بیشتر

۸
shakiba
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۲

ازاین کتاب به یادم خواهد ماند: یا واقعا باشید,یا نباشید.بودن نصفه ونیمه فقط یک رنج ادامه داره,حتی اگر دلتون خوش باشه که مسئولیتتون روانجام میدید درواقع دارید ظاهررو حفظ میکنیدولی ازدرون همه چیزو نابود میکنید. واینکه بازهم برای خیانت توجیه نمیبینم درطول...بیشتر

۵
همتا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۰/۲۷

بنظر من اصلا نمیخواسته این منظورو برسونه که خیانت خوبه یا بده!(طبق کامنتایی که دیدم) این کتاب داره از زندگی حرف میزنه... داره میگه ازدواجی که بخاطر بوجود اومدن ِ یه بچه در یک شب هم‌بستر شدن، شکل میگیره... نابودت می‌کنه! باعث میشه...بیشتر

۱
کتاب ناب
۱۳۹۹/۰۱/۲۹

برخلاف اکثر کسانی که نظر دادن، من از این کتاب خیلی لذت بردم خیلی زیاد باهاش ارتباط برقرار کردم، خیلی زیاد داستانش رو بین مردم جامعه دیدم، زن هایی که به خاطر حرف بقال و چقال، به خاطر آبرو و...بیشتر

۰
🍃بانو🌼
۱۳۹۸/۰۵/۱۴

به نظرم ارزش یکبار خوندن رو داشت..خوب بود "چقدر طول میکشد تا عطر کسی که دوستش داریم را از خاطر ببریم؟چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستش نداشته باشیم؟"

۰
ریحون بنفش
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۰

ممکنه جذاب به نظر نرسه... البته فقط برای شمایی که دست به سینه نشستین و منتظر برانگیختگی های روانی هستین :) برای من لذت بخش بود. تداعی کننده ی لحظه های ناب, درد ها, شادی ها, زخم ها, غصه ها, خواستن...بیشتر

۰
azar
۱۳۹۹/۰۱/۱۹

کتاب فضای نسبتا غمناکی داشت،کم حجم و روان بود ولی اینجور نبود که بگی واوووووو،منو تکون داد یا عالی بود!!!😉 صرفا برای رفع کنجکاوی،که این کتاب میخواد چی بگه،مطالعه کردم (یه جورایی برای ارضای نفس کتابخوانی😁)

۲
abolfazl
۱۳۹۷/۰۴/۱۸

از لابلای داستان جملات خیلی زیبایی میشه پیدا کرد

۰
noora sadat
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۷

یه جاهایی از کتاب همراه با غم پی‌یر غم به دلم مینشست. ولی نمیتونستم تصمیم بگیرم واقعا تو اون برهه بهترین تصمیم اون پیرمرد چی میتونسته باشه. و فکر میکنم یه نویسنده ی خوب تو یک داستان نه چندان طولانی...بیشتر

۰
Mohammad Hassan Hajivandi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۹

کتاب روان، یک داستان نسبتا جذاب دارای نکات جالب روانشناسی‌ که کمتر کتابهایی رو دیدم که به این مسائل در این مدل از سوگها بپردازند! ترجمه هم خوب و روان بود! ارزش یکبار خوندن رو حتما داره!

۰
(:Ne´gar:)
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۰۹/۰۷

دیالوگ هایی قوی و گیرا آنا گاوالدا شاهکار نویس فرانسه . حقیقتا دردناک و تاثیر گذار :)

۰
arezoo
۱۳۹۹/۰۱/۳۱

داستان قشنگ وجذابی بود وخیلی به .واقعیت های الان نزدیک بود

۰
a.bf
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۵

به نظرم متوسط بود نه خیلی جذاب بود که دلت بخواد دوباره بخونیش نه خیلی بد ، خیلی روان هم نبود و من بعضی قسمتاشو چندبار میخوندم تا متوجه بشم و اینکه اخر داستان خیلی سر و ته نداشت

۰
ali
۱۳۹۸/۰۴/۲۲

بد نبود ولی خوب هم نبود البته حرف هایی که به پیرمرد میزد اندکی تلاش میکرد به کتاب روح دهد

۰
میمْ؛ مثلِ مَنْ
۱۳۹۷/۰۲/۲۲

من که دوستش نداشتم.

۰

بریده‌هایی از کتاب

haniyh
۱۱۱
مادربزرگ‌ام همیشه می‌گفت دست‌پخت خوب بهترین راه نگه‌داشتن یک مرد است. من مطمئناً خیلی از مرحله پرتم مامان بزرگ، خیلی پرت. اول این‌که، من آشپزی بلد نیستم، و بعد این‌که هیچ‌وقت نخواستم کسی را نگه دارم.
(:Ne´gar:)
۹۴
«همه همیشه از غم کسانی که ترک می‌شوند حرف می‌زنند اما تا به حال به درد و رنج کسانی که می‌روند، فکر کرده‌ای؟»
شقایق.م
۷۲
راحت باش، یک دل سیر گریه کن. بعد اشک‌هایت را خشک کن، دستمال‌ات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ ماتم زده‌ات تکانی بده و صفحهٔ جدیدی را باز کن. به چیز دیگری فکر کن. راه بیفت و همه‌چیز را از نو شروع کن.
maedeh
۶۴
چقدر طول می‌کشد تا عطر کسی که دوست داریم را از یاد ببریم؟ چقدر باید بگذرد تا دیگر دوست‌اش نداشته باشیم؟
Hossein shiravand
۴۲
چقدر طول می‌کشد تا عطر کسی که دوست داریم را از یاد ببریم؟ چقدر باید بگذرد تا دیگر دوست‌اش نداشته باشیم؟
Aisan
۴۱
این زندگی چه شوخی‌های بدی دارد...
helya.B
۳۴
بالاخره گفتم: "اما می‌دانی که دوستت دارم، می‌دانی مگر نه؟" دور شد و در آستانهٔ در برگشت. به من خیره شد و سرش را به نشانهٔ تأسف تکان داد.
دختری به نام عشق!
۳۰
«عاشق این زن بودم. عاشق ماتیلد بودم. عاشق صدای‌اش، روح‌اش، خنده‌هایش، دیدگاه‌اش نسبت به دنیا... بی‌خیالی که مثل تمام آدم‌های دنیادیده داشت. عاشق خنده‌های‌اش بودم، کنجکاوی‌اش، خویشتن‌داری‌اش، ستون فقرات‌اش، گودی کمرش، سکوت‌اش، لطافت‌اش و ... همه‌چیزش. همه‌چیز... همه‌چیز. آرزو می‌کردم که ای کاش نتواند بدون من زندگی کند.
همتا
۲۷
عاشق مردی هستی و از او دو بچه داری و یک صبح زمستانی می‌فهمی که تو را ترک کرده چون عاشق کس دیگری است. می‌گوید متاسف است، می‌گوید اشتباه کرده. درست مثل موقعی که شماره‌ای را اشتباه می‌گیریم: «ببخشید، اشتباه گرفتم.» خواهش می‌کنم، اشکالی ندارد... همه‌چیز مثل حباب است.
همتا
۲۵
آرزو می‌کردم که ای کاش می‌توانستم سرم را از تن‌ام جدا کنم و روی زمین جلوی خودم بگذارم و با لگد به دورترین جای ممکن پرت‌اش کنم. آنقدر دور که دیگر کسی نتواند پیدایش کند.