معرفی و دانلود کتاب کتاب شن؛ داستان‌های تخیلی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب کتاب شن؛ داستان‌های تخیلیsubscriptionAvailable

کتاب کتاب شن؛ داستان‌های تخیلی

نوع کتاب
۳.۶(از ۲۱ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کتاب شن؛ داستان‌های تخیلی

«کتاب شن» مجموعه داستان‌های تخیلی نویسنده معاصر آرژانتینی، خورخه لوئیس بورخس است. داستان‌های این مجموعه قبلا به صورت پراکنده منتشر شده‌بودند و این مجموعه نخستین کتابی است که آنها را یک‌جا تقدیم خواننده فارسی‌زبان می‌کند. تخیل سرشار و وسعت دانش ادبی و فلسفی از ویژگی‌های خاص آثار بورخس است. بورخس هرگز رمان ننوشت و به بلندنویسی اعتقادی نداشت. او عمیقا تحت تاثیر ادگار آلن پو و شیوه نویسندگی او بود و از او بسیار آموخت. بورخس به ادبیات فارسی علاقه داشت و کتاب هزارویک‌شب را یکی از بزرگترین آثار ادبی می‌دانست و در نوشتن داستان‌هایش، بسیار از این اثر الهام گرفت. ۹ داستان این کتاب را به‌ترتیب بخوانید تا با سبک بورخس که در گذر زمان متحول شده، بیشتر آشنا شوید و بیشترین بهره را از آثارش ببرید. «آن دیگری»، «اولریک»، «آینه و نقاب»، «اوندر»، «ناکجاآباد مردی خسته»، «سکه» و «کتاب شن» نام برخی از داستان‌های بورخس در این مجموعه‌اند. بخشی از داستان «آن دیگری» را که درباره ملاقات بورخس با همزاد خودش در سال ۱۹۶۹ در کنار رودخانه چارلز است. همزادی که در همان لحظه کنار او، منتهی نه در سال ۱۹۶۹ بلکه در ۱۹۱۸ و نه در کنار رود چارلز، که در کنار رودخانه رن در ژنو نشسته است: «من می‌خواستم سکه‌ای را که او به من داد به رودخانه بیندازم. خط سیر سکهٔ نقره‌ای که در آب سیمگون رود بیفتد، تصویر زنده‌ای به داستان من می‌بخشید، اما تقدیر این‌طور نخواست. من جواب دادم که یک امرِ فوق‌طبیعی اگر دوبار رخ دهد، دیگر وحشتناک نیست. پیشنهاد کردم که روز بعد دوباره همدیگر را ببینیم، بر روی همین نیمکت که در دو زمان و دو مکان وجود دارد. او فوراً قبول کرد. بعد، بدون نگاه‌کردن به ساعتش گفت که دارد دیر می‌شود و باید برود. هر دوی ما دروغ می‌گفتیم و هرکدام از ما می‌دانست که دیگری دارد دروغ می‌گوید. من به او گفتم یک‌نفر می‌آید که دستم را بگیرد و ببرد. او با تعجب پرسید: «دستت را بگیرد و ببرد؟» ـــــ «بله. وقتی تو به سن من برسی، بینایی‌ات را تقریباً به‌طور کامل از دست می‌دهی. می‌توانی رنگ زرد و روشنایی و سایه را ببینی. اما نگران نباش. کوری تدریجی فاجعه‌آمیز نیست. مثل تاریک‌شدنِ تدریجی یک شب تابستانی است.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کتاب شن؛ داستان‌های تخیلی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:کتاب شن؛ داستان‌های تخیلی
موضوع:داستان کوتاه، داستان خارجی
نویسنده:خورخه ‌لوئیس بورخس
مترجم:مانی صالحی علامه
انتشارات:بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۱/۱۰/۱۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۲۵۳۰۶۱۵
تعداد صفحه‌ها:۱۶۰ صفحه
قیمت کتاب:۱۲۵۰۰۰ تومان
برچسب:داستان امریکای لاتین، مجموعه تازه‌ها

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مانا
۱۳۹۸/۰۵/۲۲

بورخس زیباترین و خیال انگیزترین داستانهای دنیا را دارد. بورخس عشق داستان کوتاه خوانهاست

۳
مهشید
۱۳۹۸/۰۷/۰۱

ترجمه خوب بود. مشکل این هست که پاورقی و توضیحات به متن متصل نیستند. اگر از خواندن آثار بورخس لذت میبرید، این کتاب به شما پیشنهاد میشه.

۰

بریده‌هایی از کتاب

پویا پانا
۱۲
«هیچ‌کس نمی‌تواند دوهزارجلد کتاب بخواند. در این چهارصد سالی که عمر کرده‌ام، بیش از پنج‌شش کتاب نخوانده‌ام. و به‌هرحال، خواندن نیست که اهمیت دارد، بلکه بازخوانی مهم است. صنعت چاپ، که اکنون منسوخ شده، یکی از بدترین آفات نوع بشر بود، زیرا متون غیرضروری را تا حد سرگیجه‌آوری تکثیر می‌کرد.»
Toobakiani
۴
سعی کرد کلمات قصاری ادا کند: «هر چندقرن یک‌بار، کتابخانهٔ اسکندریه باید در آتش بسوزد.» و آن‌گاه بود که توضیحی برای همهٔ این کارها به ما داده شد: «چهار سال طول کشیده تا چیزی را درک کنم که اکنون می‌خواهم به شما بگویم. کاری که ما برعهده گرفته‌ایم، آن‌قدر عظیم و گسترده است که ـ آن‌طور که اکنون می‌فهمم ـــــ همهٔ جهان را دربرمی‌گیرد. کنگره جلسهٔ یک مشت مرد و زنِ وِراج نیست که در انبارهای مزرعه‌ای دورافتاده بنشینند و دربارهٔ موضوعاتی مبهم و آشفته یاوه‌گویی کنند. کنگرهٔ جهانی در همان لحظه‌ای آغاز شد که خود جهان آغاز شد و زمانی هم که همهٔ ما خاک شده باشیم، ادامه خواهد داشت. هیچ جایی نیست که کنگره نباشد. کنگره همین کتاب‌هایی است که سوزانده‌ایم؛ همان کالدونیایی‌هایی است که لژیون‌های سزار را شکست دادند؛ ایوب است بر تودهٔ خاکستر و مسیح بر صلیب. کنگره حتی آن جوانک بی‌همه‌چیز است که دارد ثروت مرا در عیاشی‌هایش به باد می‌دهد.»
مهشید
۳
هیچ دو قلهٔ کوهی، هم‌شکل نیست، اما همه‌جا بر روی زمین، دشت‌ها یکسان و هم‌شکل است.
Raha1300
۳
دارم پیر می‌شوم. یک علامت صریح و مشخص این است که چیزهای تازه نه برایم جالب است و نه تعجب‌آور، شاید چون اساساً هیچ چیزِ واقعاً تازه‌ای در آن‌ها نمی‌بینم ـ چیزهایی است در حد نسخهٔ بدل‌هایی حقیر و کم‌مایه از آنچه قبلاً بوده است
Hosein
۳
شعر فقط زمانی به اوج عظمتش می‌رسد که احساس کنیم بیان یک آرزو و اشتیاق است، نه شرح یک واقعه.
مهشید
۲
من موجودی ترسو و بزدلم؛ برای اجتناب از دلشورهٔ انتظارِ نامه‌هایش، نشانی‌ام را به او ندادم.
پویا پانا
۲
«وقتی آدم به صدسالگی می‌رسد، می‌تواند بدون عشق و دوستی سر کند. بیماری و مرگ ناگهانی دیگر چیزی نیست که مایهٔ نگرانی باشد. او به یکی از هنرها یا فلسفه یا ریاضیات مشغول می‌شود یا یک دست شطرنج با خودش بازی می‌کند. هروقت دلش بخواهد، خودش را می‌کشد. وقتی آدمی صاحب‌اختیار زندگی خودش باشد، صاحب‌اختیار مرگ خودش هم هست.»
مهشید
۱
پرسیدم: «بر سر دولت‌ها چه آمد؟» جواب داد: «گفته‌شده که آن‌ها به‌تدریج بی‌استفاده ماندند. انتخابات ترتیب داده می‌شد، جنگ‌ها اعلام می‌شد، مالیات‌ها وضع می‌شد، ثروت‌ها مصادره می‌شد، دستور بازداشت اشخاص صادر می‌شد و اقداماتی برای اعمال سانسور انجام می‌گرفت ـــــ اما هیچ‌کس بر روی این سیاره، اعتنایی به آن‌ها نمی‌کرد. روزنامه‌ها و مجلات، انتشار نوشته‌های کسانی را که «مقاله‌نویس» خوانده می‌شدند، متوقف کردند و همین‌طور هم انتشار آگهی‌های ترحیم تعطیل شد. سیاست‌مداران مجبور شدند کاری درست و شرافتمندانه پیدا کنند؛ بعضی‌های‌شان بازیگر نقش‌های خنده‌دار شدند و بعضی‌ها جادودرمانگر ـــــ بعضی‌ها در این مشاغل پیشرفت خوبی داشتند. البته بدون شک، خود واقعیت خیلی پیچیده‌تر از این شرح مختصر بود.»
baktash99
۱
تصاویر و کلمات چاپ‌شده، واقعی‌تر از خود رویدادها بود. مردم فقط چیزی را باور می‌کردند که می‌توانستند در صفحه‌های چاپ‌شده بخوانند. اصل‌واساس، راه‌وروش، و هدف نهاییِ ادراک عجیب ما از جهان، «هستی عکس‌برداری‌شده» بود.
Toobakiani
۱
موقعیت ما فوق‌العاده عجیب و استثنایی بود، و صادقانه بگویم، آمادگی‌اش را نداشتیم. این است که به‌ناچار دربارهٔ ادبیات صحبت کردیم؛ می‌ترسم غیر از چیزهایی که معمولاً به روزنامه‌نگاران می‌گویم، چیز دیگری نگفته باشم. آن رفیقِ شفیق یا خویشتن دیگر من، به تخیل باور داشت و به خلاقیت در پیداکردن استعاره‌های جدید. خود من به استعاره‌هایی باور داشتم که با متشابهات کاملاً شناخته‌شده و نزدیک مربوط باشد؛ متشبهاتی که تخیل‌مان از قبل قبول‌شان کرده باشد: پیری و مرگ، رؤیاها و زندگی، سیر زمان و جریان آب. من دیدگاهی را به اطلاع آن مرد جوان رساندم که قرار بود خودش سال‌ها بعد در کتابی شرح دهد.