سعی کرد کلمات قصاری ادا کند: «هر چندقرن یکبار، کتابخانهٔ اسکندریه باید در آتش بسوزد.» و آنگاه بود که توضیحی برای همهٔ این کارها به ما داده شد: «چهار سال طول کشیده تا چیزی را درک کنم که اکنون میخواهم به شما بگویم. کاری که ما برعهده گرفتهایم، آنقدر عظیم و گسترده است که ـ آنطور که اکنون میفهمم ـــــ همهٔ جهان را دربرمیگیرد. کنگره جلسهٔ یک مشت مرد و زنِ وِراج نیست که در انبارهای مزرعهای دورافتاده بنشینند و دربارهٔ موضوعاتی مبهم و آشفته یاوهگویی کنند. کنگرهٔ جهانی در همان لحظهای آغاز شد که خود جهان آغاز شد و زمانی هم که همهٔ ما خاک شده باشیم، ادامه خواهد داشت. هیچ جایی نیست که کنگره نباشد. کنگره همین کتابهایی است که سوزاندهایم؛ همان کالدونیاییهایی است که لژیونهای سزار را شکست دادند؛ ایوب است بر تودهٔ خاکستر و مسیح بر صلیب. کنگره حتی آن جوانک بیهمهچیز است که دارد ثروت مرا در عیاشیهایش به باد میدهد.»