«کاغذ مگسکش» نوشته رابرت موزیل(۱۹۴۲-۱۸۸۰)، نویسنده اتریشی است و ۹ داستان کوتاه از این نویسنده را در بر دارد.
در بریدهای از داستان «کاغذ مگسکش» میخوانیم:
«کاغذ مگس کش سمی حدوداً سی و پنج سانتمیتر طول و بیست سانتیمتر عرض دارد؛ رویش سم چسبناک زرد رنگی مالیده شده و از کانادا میآید. وقتی مگس رویش فرود میآید - خیلی مشتاقانه این کار را انجام نمیدهند، حتی تا حدودی غیر معمول است چون تعداد زیادی مگس از قبل آنجا یند - ابتدا از ناحیهی بیرونیترین مفصل پایش گیر میکند. یک حس آزار دهندهی آرام. مثل اینکه هنگام راه رفتن در تاریکی پای برهنهی خود را روی چیزی بگذاریم، چیزی به سادگی یک مایع گرم و نرم و غیر قابل اجتناب، و در عین حال چیزی که ذره ذره ماهیت پر هیبت انسان در آن جاری میشود، به دید ما مثل دستی که کاملاً اتفاقی آنجا بوده و با پنج انگشت نامحسوس ما را محکم میگیرد.
محکم و براق بر جای خود میایستند. مثل چلاقهایی که وانمود میکنند سالماند یا مثل سربازهای پیرو از کار افتاده (با پاهای کمی خمیده مثل آنکه روی لبهی تیزی ایستاده باشند) خود را ایستاده نگه میدارند. نیروی خود را جمع کرده و به وضعیتشان فکر میکنند. بعد از چند ثانیه تصمیمی تاکتیکی میگیرند و شروع به انجام آنچه در توان دارند میکنند. وزوز و تلاش برای کشیدن خود؛ این تلاش عصبی را ادامه میدهند تا خستگی، آنها را مجبور به توقف کند. نفسی میگیرند و دوباره شروع میکنند. اما فاصلهی بین دو تلاششان طولانیتر میشود. همانجا میایستند و من حس میکنم که چقدر ناتواناند. بخاری گیج کننده از پایین بلند میشود. زبانشان مانند چکشی کوچک کورمال کورمال به دنبال چیزی میگردد.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب کاغذ مگسکش و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
هر چیزی که در طول زمان دوام میآورد، تواناییهایش را فدا میکند تا تاثیری بگذارد. هر چیزی که بخشی از دیوارچهی زندگی ما باشد، به قول معروف پس زمینهی آگاهی ما شده باشد، تواناییش را برای نقش آفرینی در آگاهی ما از دست میدهد، یک صدای آزار دهندهی ممتد بعد از چند ساعت دیگر شنیده نمیشود. عکسهای که از دیوار آویزان میکنیم بعد از چند یا چندین روز بخشی از دیوار میشوند؛ خیلی به ندرت جلوی آنها میایستیم و به آنها نگاه میکنیم. کتابهای نیمه خوانده همین که به ردیفهای با شکوه کتابخانه مان برگشتند، هرگز تا انتها خوانده نمیشوند.
شمیرانی
۲
شما ممکن است با بهترین دوستانتان موافق نباشید قبولشان هم نداشته باشید؛ بله دوستان زیادی هستند که نمیتوانند یکدیگر را تحمل کنند. وقطعاً آن دوستیها عمیقترین و بهترین نوع دوستی اند. آنها بدون ذرهای ناخالصی آن ذات غیرقابل وصف را به کاملترین شکل درخود دارند.
شمیرانی
۱
بعدها این دو دوست در دوران دانشجویی به فلسفهی ماده گرایی و زندگی بدون خدا وبدون روح اعتقاد پیدا کردند، که انسان را ماشینی فیزیولوژیک یا اقتصادی میدانست – که در واقع ممکن است کاملاً درست باشد، ولی از دید آنها درست بودن مسالهی اصلی نبود. چون جاذبهی اینطور فلسفهای در بحق بودن ذاتی اش نیست، بلکه درماهیت روشن فکرانهی شیطانی بدبینانهی بیمارش است.
ماراتن
۰
به عنوان مثال کمی از آن غروری درش هست که بتوانید بگویید درست وقتی از جلوی بانک رد شدید که فلان بانک زن مشهور فرار کرد، بسیاری لذت میبرند که در شهری پا بگذارند که گوته هشت روز در آنجا زندگی کرده. یا شوهر دختر عموی زنی که اولین بار کانال مانش را شنا کرده را بشناسند. براستی مردمی وجود دارند که فکر میکنندهمین که در عصر به این مهمی زندگی میکنند بسیار فوق العاده است. گویا همواره موضوع «آنجا بودن» است. هر چند عموماً مقداری از عنصر پیچیدگی نیاز است، باید ردی از اختصاصی بودن هم درش باشد. چون همانطور که مردم به دروغ وانمود میکنند که کاملاً مشغول فعالیتهایشان اند، به طرزی بچه گانه از تجربهی شخصی و آن حس خود بزرگ بینی بی اندازه که این تجربهها به ما میدهند لذت میبرند.
ماراتن
۰
به آن نقاطی که در کارت پستالهای که میخریم تصویر شدهاند سفر میکنیم. تمایلی که به خودی خود هیچ معنایی ندارد. چون در هر حال بسیار آسانتر خواهد بود که کارتها را خیلی راحت بوسیلهی نامه سفارش دهیم. و به همین علت است که کارت پستالها باید به طرزی غیر قابل باور و غیر واقعی زیبا باشند. اگر آنها روزی ظاهری واقعی بیابند، نوع بشر چیزی کم خواهد داشت. به خودمان میگوییم «خوب اینجا این شکلی است» و با بی اعتمادی کارت را وارسی میکنیم و زیرش مینویسیم: «نمیتوانید تصور کنید که چقدر دوست داشتنی است که...!» با همان لحنی که یک مرد در خلوت به مرد دیگر میگوید: «نمیتوانی تصور کنی که او چقدر مرا دوست دارد...»
ماراتن
۰
نهارخوریها به همین شکل طبقه به طبقه بروی یکدیگر انباشته شدهاند، همین طورحمامهای کاشی سفید و بالکنها با سایبان قرمز. عشق، خواب، تولد، هضم غذا، بازدیدهای خوانده و ناخوانده و شبهای آرام یا نا آرام، همه و همه دراین ساختمانها بصورت عمودی روی یکدیگر ردیف شدهاند، مثل ستونهای ساندویچ دریک دستگاه ساندیچ فروشی سکهای. وقتی وارد یکی از این آپارتمانهای قشر متوسط میشوی سرنوشتت از قبل منتظرت است. میپذیری که آزادی انسان اساساً از این تشکیل شده است که کی وکجا کاری که انجام میدهیم را انجام دهیم، چون خودکاری که انجام میدهیم تقریباً همیشه یک چیز است. پس همه مجبور به اجرای بدیمن یک طرح متحدالشکل هستیم.
ماراتن
۰
. همان طور که میدانی ما عادت کردهایم سرمان بی هیچ حدی تا عالم اثیری بالا برود، چون زیر پایمان زمین محکم را داریم. اما کودکی یعنی هنوز از هیچ طرفی به چیزی تکیه نداشته باشی یعنی اینکه بجای چنگهای انسانهای بالغ دستهای مخملی داشته باشی، یعنی جلوی یک کتاب بنشینی و فکر کنی که لبهی برگی نشستهای که از بالای چالهای بسیار عمیق در اتاق اوج میگیرد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
داستانهایی با توصیفات بسیار زیبا و شاعرانه.
ترجمه خیلی بده و من اصلا متوجه نمیشم متن درمورد چی داره صحبت میکنه.