معرفی و دانلود کتاب زندگی در پیش رو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب زندگی در پیش رو
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب زندگی در پیش رو

نوع کتاب
۳.۷(از ۳۵۱ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زندگی در پیش رو

کتاب زندگی در پیش رو نوشته رومن گاری نویسنده مشهور است که با ترجمه لیلی گلستان منتشر شده است. این کتاب روایت زندگی پسربچه‌ای در دنیایی پر از حقایق سیاه است.

درباره کتاب زندگی در پیش رو

اتفاقات این کتاب در محله «گوت دور» روایت می‌شود. محله فقیرنشین و غریب‌نشین؛ و محله خانه‌های آن‌چنانی در سطح پایین. نویسنده دنیای پُر از ذلت و خواری و درد و خشونت و تحقیر را با رنگی گُلبهی نقش کرده، این دنیا را پذیرفته و دقیقا تفاوتِ دید نویسنده است که اثری متفاوت خلق کرده است.

این کتاب از دید یک پسربچه است که جهان را جور دیگری می‌بیند، پسربچه‌ای که هم‌صحبت‌هایش یک پیرمردِ مسلمان عاشق قرآن و عاشق ویکتور هوگو است و یک زن پیر دردمند. با بچه‌ها حرف می‌زند و بازی می‌کند، اما با آن‌ها یکی نمی‌شود. در مجاورت آن‌ها بچه نمی‌شود. او بچه‌ای است ساخته نویسنده. اما بچه‌ای به شدت پذیرفتنی و دوست‌داشتنی. مومو، پسر عرب کوچکی که در یک آپارتمان، در طبقه ششم ساختمانی زندگی می‌کند که آسانسور ندارد همراه چندین بچه بی‌سرپرست و بدون پدر دیگر، با زنی یهودی، معلوم‌الحال و بیمار. این کودک می‌فهمد فرزند زنی روسپی‌ است که او را برای نگهداری به رزا خانم داده‌اند اما مانند بچه‌های دیگر نیست، زیرا مادران ان‌ها گاهی سراغشان می‌آیند اما او هرگز مادرش را ندیده است. در این کتاب با این کودک همراه می‌شویم و دنیایش را می‌شناسیم.

جمله زیبا از زندگی در پیش رو

خواندن کتاب زندگی در پیش رو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره رومن گاری

رومن کاتسِف که با نام رومن گاری شناخته می‌شود، ۸ مه ۱۹۱۴ در روسیه در خانواده‌ای یهودی چشم به جهان گشود. ۱۱ ساله بود که پدرش، او و مادرش را ترک کرد. چند سال بعد از ان او و مادرش به فرانسه مهاجرت کردند.

او در طول زندگی‌اش ۲۱ رمان با نام حقیقی خود نوشته است، یک رمان با نام مستعار فوسکو سینی بالدی و چهار رمان با نام مستعار امیل آژار منتشر کرد و به همین دلیل توانست به تنها نویسنده‌ای بدل شود که دو بار جایزه ادبی گنکور را از آن خود کرده است؛ پسرعمویش پائول پالویچ، کسی بود که به جای او، این جایزه را دریافت کرد. علاوه بر این، با نوشتن نخستین رمانش، «تحصیلات اروپایی»، جایزه منتقدان فرانسه را دریافت کرد.

او سرگذشت سه دهه نخست زندگی‌اش را در کتاب «وعده سپیده‌دم» نوشته‌ است. او در فرانسه در رشته حقوق و همچنین خلبانی در نیروی هوایی فرانسه تحصیل کرد. در جنگ جهانی دوم و بعد از اشغال فرانسه، به انگلستان گریخت و تحت رهبری شارل دوگل به «نیروهای آزاد فرانسه» پیوست و در اروپا و آفریقای شمالی جنگید. پس از جنگ نیز با مدرک حقوق دانشگاه پاریس و دیپلم زبان‌های اسلاو، به عنوان دیپلمات در شهرهای مختلف کار کرد.

زندگی در پیش‌رو، لیدی ال، خداحافظ گاری کوپر و میعاد در سپیده‌دم از مشهورترین نوشته‌های رومن گاری است. او همسرش را در ۱۹۷۹ از دست داد و در ۲ دسامبر ۱۹۸۰ با شلیک گلوله به زندگی خودش پایان داد.

درباره لیلی گلستان؛ مترجم کتاب

لیلی گلستان، مترجم برجسته و نگارخانه‌دار ایرانی، در ۲۳ تیر ۱۳۲۳ در تهران متولد شد. خانواده گلستان نقش بسزایی در فرهنگ و هنر معاصر ایران دارند؛ پدر او، ابراهیم گلستان، نویسنده و کارگردان موج نوی سینمای ایران، و برادرش، کاوه گلستان، عکاس برجسته است.

لیلی گلستان تحصیلات خود را در فرانسه ادامه داد و در دوران اقامت در اروپا با هنرمندان مطرحی همچون ژان لوک گدار و فرانسوا تروفو آشنا شد. پس از بازگشت به ایران، فعالیت‌های مختلفی از طراحی پارچه تا ترجمه و روزنامه‌نگاری را تجربه کرد.

او آثاری چون «زندگی در پیش رو» از رومن گاری، «بیگانه» از آلبر کامو و «میرا» از کریستوفر فرانک را با حساسیت ویژه‌ای به فارسی برگرداند و نقش مؤثری در معرفی ادبیات غرب به ایران ایفا کرد. ترجمه «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» اثر اوریانا فالاچی، او را به یکی از مترجمان مطرح آثار جنگی تبدیل کرد.

لیلی گلستان در سال ۱۳۶۰ نگارخانه گلستان را تأسیس کرد که به‌مرور به مرکزی مهم برای هنرهای تجسمی تبدیل شد. این نگارخانه میزبان آثار هنرمندانی مانند سهراب سپهری و هانیبال الخاص بوده است.

او در سال ۱۳۹۳ نشان شوالیه ادب و هنر فرانسه را برای ترجمه بیش از ۴۰ اثر فرانسوی به فارسی دریافت کرد. سخنرانی او در تدکس ۱۳۹۵ درباره زندگی در سایه پدرش، ابراهیم گلستان، بازتاب گسترده‌ای یافت. لیلی گلستان همواره بر کیفیت ترجمه و وفاداری به نویسنده تأکید داشته و به نسل جدید مترجمان توصیه کرده است که علاوه بر زبان دوم، تسلط بر زبان فارسی را نیز جدی بگیرند.

درباره زندگی و آثار لیلی گلستان بیشتر بخوانید.

بخشی از کتاب زندگی در پیش رو

رُزا خانم دیگر پیر و خسته شده بود و حتا اگر پیر و خسته هم نبود، طاقتش تاق می‌شد. به هر حال چون یهودی بود به قدر کافی زجر کشیده بود. روزی چندین بار وزن نود و پنج کیلویی‌اش را با دو پای بیچاره‌اش از پله‌ها بالا می‌کشید، و وقتی هم وارد خانه می‌شد و بوی گُه به دماغش می‌خورد، خودش را با تمام باروبندیلش روی مبل ول می‌کرد و می‌زد زیر گریه. آخر باید دردش را حس کرد. فرانسوی‌ها پنجاه میلیون نفر هستند و او می‌گفت اگر همه‌شان همان کاری را کرده بودند که ما می‌کنیم، آلمانی‌ها عاجز شده بودند و گورشان را گُم کرده بودند. رُزا خانم آلمان را در زمان جنگ خوب شناخته بود ولی از آن جان به در برده بود. به محض آن‌که وارد می‌شد و بوی گُه را می‌شنید فریادش بلند می‌شد که: «آشویتس یعنی همین! آشویتس یعنی همین!» چون یهودی بود به آشویتس برده بودندنش. اما در باره تبعیض نژادی همیشه درست فکر می‌کرد. مثلاً بین ما یک موسی کوچولو بود که رُزا خانم مثل یک عربِ کثیف با او رفتار می‌کرد. اما با من هرگز. آن وقت‌ها نمی‌دانستم که با وجود وزنِ زیادش، ظرافت‌هایی هم دارد. بالاخره، وقتی دیدم به جایی نمی‌رسم و مادرم نمی‌آید، دست برداشتم. اما درددل و دل‌آشوبه‌ام تا مدت‌ها ادامه داشت و حتا حالا هم گاهی دلم درد می‌گیرد. بعد سعی کردم جور دیگری جلب توجه کنم. بنا کردم به دله‌دزدی از مغازه‌ها. یک گوجه فرنگی یا یک طالبی برمی‌داشتم و همیشه هم منتظر می‌شدم یک نفر نگاهم کند تا کارم دیده شود. وقتی مغازه‌دار می‌آمد و یک پس‌گردنی نثارم می‌کرد، داد و فریادم به هوا می‌رفت اما بالاخره یکی پیدا شده بود که به من محل بگذارد.

یک بار، تخم‌مرغی از یکی از خواربارفروشی‌ها دزدیدم. فروشنده که زن بود مرا دید. ترجیح می‌دادم جایی دزدی کنم که یک زن باشد. چون از تنها چیزی که مطمئن بودم، این بود که مادرم زن است و جور دیگری نمی‌تواند باشد. یک تخم‌مرغ برداشتم و توی جیبم گذاشتم. فروشنده آمد. منتظر بودم بخواباند توی گوشم تا همه حسابی متوجهم بشوند. اما او کنارم خم شد و دستی به سرم کشید. حتا گفت:

«چقدر تو مامانی هستی!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زندگی در پیش رو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:زندگی در پیش رو
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:رومن گاری
مترجم:ل‍ی‍ل‍ی‌ گ‍ل‍س‍ت‍ان‌
انتشارات:نشر ثالث
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۶/۳۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۲۶ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۹۵۰-۸
تعداد صفحه‌ها:۲۳۱ صفحه
قیمت کتاب:۹۲۴۰۰ تومان
برچسب:مجموعه ادبیات ترجمه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مانا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۲۷

لطفا در طاقچه بی نهایت بگذارید

۰
مری‌آنژ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۸/۳۰

رنجی که از خواندن این کتاب حس کردم به‌گمانم تکرار شدنی نیست. اگر دغدغه‌ی فقر و زندگی ناعادلانه را داشته‌ باشید، به یقین خواندن این کتاب لازم است تا بطرز ملموسی بفهمید فقر و بی‌عدالتی در این جهان یعنی چه! گندش بزنند؛...بیشتر

۴
بالاجا کیشی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۳۰

می‌روی یک کتاب می‌خری که عنوانش هست "زندگی پیش رو" به نویسندگی رومن گاری و ترجمه لیلی گلستان. عین کتاب‌های دیگر توی قفسه چپیده. هیچ تفاوت و تمایزی هم بین این و اون یکی کتابهای قفسه کتابفروشی نیست. ولی وقتی...بیشتر

۴
mojtaba
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۲

داستان از شخصیت‌پردازی و مفهومی قوی برخوردار است، اما نکته‌ای که بهتره قبل از خوندنش بدونید اینه که فضای کتاب بسیار تاریک و غم‌انگیز است و روی روحیه‌تون اثر میزاره.

۰
___fareee___
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۳

یه داستان غم انگیز که در لحظات اوجش میتونه شما بخندونه و ترجمه روانی که حرف نداشت

۰
khorshid
۱۴۰۱/۰۳/۱۷

یکی از بهترین رمان هایی که خوندم و از خط به خطش لذت بردم، ترجمه ی خیلی خوبی هم داشت. کتابیه که حرف برای گفتن زیاد داره و حتما چیزی بهمون اضافه میکنه.پیشنهاد میکنم بخونید، حتما نسخه ی چاپی اش...بیشتر

۰
فاطمه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۲

کتاب زندگی در پیش رو داستان زندگی پسری به نام محمد(مومو) است که تحت سرپرستی زرا خانم است. نثر کتاب با زبان کودکانه ای همراه است که مترجم سرکار خانم لیلی گلستان به شکل بسیار زیبایی که حالت کودکانه را...بیشتر

۰
Dayan
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۹

ترجمه بی‌نظیره و یه‌سری جاها تعجب می‌کردم یک‌سری کلمات چطور اجازه‌ی چاپ گرفتن! راوی داستان یه پسر بچه‌‌ست که لحن طنزی داره، اما یه طنز تلخ. فضای داستان تاریک و ناراحت کننده‌ست، ولی حقیقت زندگی رو به تصویر می‌کشه. یه سری جاها...بیشتر

۰
نیلوفر معتبر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۷

اول از همه، کتاب واقعاً ترجمه خوبی داشت و خدا را شکر سانسور نشده بود! موضوع کتاب، جالب و بدیع بود و خیلی شیرین روایت شده بود هرچند که در واقعیت، یه تراژدی بود! بیشتر از همه، کمبود توجهی که مومو داشت...بیشتر

۰
زهرا سعیدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۲

آدم هیچوقت برای همه چیز خیلی جوان نیست. تجربه‌ی کهنه‌ مرا باور کنید.

۰
لیلا فراهانی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۰۲

کتاب فوق العاده که به شما می افزاید ،کم حجم و ترجمه عالی ب گفته مترجم این پسر بچه تیز بین محله فقیر نشینی برامون تعریف میکنه که با تعریف های امیل زولا و ماکسیم گورکی فرق میکنه...تعریف خودش داره "بالاخره من...بیشتر

۰
zahra rahimzadeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۸

مثل کتاب ناطوردشت، زندگی از دید یک نوجوان به تصویر کشیده شده، با نگاهی متفاوت "در ظاهر شیرین اما یک درام واقعی"، آنقدر که دوست داشتم مومو واقعی بود و بارها لپش رو می کشیدم😅

۱
atremahtab
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۱۳

ریتم کتاب خیلی کند بود،نبوغ نویسنده تو پرداختن به جزییات عجیب کاملا پیدا بود، ولی چون موضوع به نظر من خیلی کش پیدا کرده بود،کتاب از حوصله خوندن خارج شده بود...ولی در مجموع زاویه دید جالبی تو روایت داستان بود

۰
z.s.sadr
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۷

دوسه هفته ی پیش‌،همینطور که داشتم بخش کتابای جدیدو توکتابفروشی اسم نگاه می کردم برداشتمش و با خوندن مقدمه ی فوق العاده ای که لیلی گلستان براش نوشته تصمیم گرفتم تاآخر بخونمش حالا پشیمون نیستم ازاون تصمیم، به هرحال با مومو...بیشتر

۰
کاربر ۱۷۹۶۰۲۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۶

فوق العاده بود. داستان غم انگیز پسربچه ای(مومو) که به دنبال پیداکردن والدینش به خصوص مادرش هست. برداشت های کودکانه و ابتدایی این بچه از محیط و اتفاقات اطرافش طنازانه بیان شده . درواقع به نوعی طنز تلخ هست و...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

pejman
۱۳۸
هرگز به قدر کافی بچه نبودم
HaleH.Eb
۱۲۴
البته او هرگز نمی‌توانست کاملاً آسوده‌خاطر باشد چون برای آسودگی کامل باید می‌مرد. در زندگی همیشه وحشت وجود دارد.
HaleH.Eb
۹۲
خوابیدیم اما خواب راحتِ بی‌گناهان به سراغمان نیامد. خیلی در این‌باره فکر کردم و فکر می‌کنم که آقای هامیل در گفتنِ آن حرف اشتباه کرده. فکر می‌کنم این گناهکارانند که راحت می‌خوابند، چون چیزی حالیشان نیست و برعکس، بی‌گناهان نمی‌توانند حتا یک لحظه چشم روی هم بگذارند، چون نگران همه‌چیز هستند. اگر غیر از این بود، بی‌گناه نمی‌شدند.
pejman
۷۸
نمی‌فهمم چرا بعضی‌ها همه بدبختی‌ها را با هم دارند، هم زشت هستند، هم پیر هستند، هم بیچاره هستند. اما بعضی دیگر هیچ‌کدام از این چیزهارا ندارند. این عادلانه نیست.
pejman
۵۹
وقتی آدم فقط برای زجر کشیدن زنده باشد، چقدر غیر عادلانه است.
مری‌آنژ
۵۴
این‌که مادرم بچه‌اش را نینداخت خودش جنایت بود. همیشه این جمله توی دهان رُزا خانم بود. او مدرسه رفته و تربیت شده بود. زندگی، چیزی نیست که متعلق به همه باشد.
___fareee___
۵۱
خوشبختی وقتی حس می‌شود که کمبودش را حس کنیم.
HaleH.Eb
۳۸
آقای هامیل چشم‌های مهربانی دارد که همه چیز را در اطرافش خوب و قشنگ می‌کند. از همان وقتی که شناختمش پیر بود و از آن به بعد هم جز پیرتر شدن کاری نکرد.
کاربر ۹۴۲۸۰۵۴
۳۷
روی زمین دراز کشیدم، چشم‌هایم را بستم، و تمرین مردن کردم. اما سیمان سرد بود و ترسیدم مریض بشوم.
فاطمه.م
۲۹
بهش لبخند زدم، اما چیزی بهش نگفتم. چه فایده‌ای داشت. جوانک سی‌ساله‌ای بود که حالا حالاها، باید خیلی چیزها یاد می‌گرفت.