خالد حسینی

خالد حسینی ( - ‍۱۹۶۵) نویسنده افغانستانی‌الاصل ساکن آمریکاست. او در کابل به دنیا آمد. پدرش دیپلمات وزارت امور خارجه افغانستان بود و مادرش معلم زبان فارسی و تاریخ دبیرستان. حسینی از همین جهت با ادبیات فارسی ارتباط قوی‌ای داشت و از زمانی که کودک بود اشعار شاعرانی چون مولانا، حافظ، خیام و بیدل را با علاقه بسیار می‌خواند. مادرش پشتون و پدرش تاجیک بود و این دوگانگی و زندگی در کابل خالد حسینی را فارغ از گرایش‌های قومیتی افغانستان پروراند. خانواده‌اش، زمانی که او ۵ سالش بود، به تهران آمدند و پدرش به مدت سه سال در سفارت افغانستان در ایران فعالیت کرد. در سال ۱۹۷۶ بار دیگر به دلیل شغل پدرش از افغانستان سفر کردند و به پاریس رفتند. اما این بار دیگر نتوانستند به افغانستان بازگردند چرا که در افغانستان حزب دموکرات مردمی افغانستان انقلاب کرده بود و جایی برای سیاسیون پیش از انقلاب وجود نداشت. در سال ۱۹۸۰ که شوروی به افغانستان حمله کرد، حسینی و خانواده‌اش در ایالت متحده پناهنده سیاسی شدند.


حسینی در دانشگاه زیست‌شناسی خواند و به عنوان دکتر داروساز فارغ‌التحصیل شد و سال‌ها به حرفه داروسازی پرداخت. اما از سال ۲۰۰۳ وقتی که نخستین رمانش، «بادبادک‌باز» با استقبال فراوانی مواجه شد تصمیم گرفت تا به عنوان یک نویسنده تمام وقت فعالیت کند. حسینی در «بادبادک‌باز» داستان دو کودک افغانستانی‌ای را روایت می‌کند که با وجود تفاوت قومیتی‌شان دوستان نزدیکی برای هم هستند اما تعصب‌های مذهبی و قومی سرنوشت آن دو را کاملاْ از یکدیگر جدا می‌کند. حسینی بادبادک‌باز را با تعصی از خاطرات کودکی خود از افغانستان و مهاجرتشان به آمریکا نوشته است و همین داستان را به غایت باورپذیر و تأثیرگذار کرده است. شخصیت اصلی «بادبادک‌باز» دکتری است که بر سر ماجرایی مجبور می‌شود به افغانستان بازگردد.


در سال ۲۰۰۷ فیلمی برگرفته از این رمان خالدحسینی و با همان عنوان «بادبادک‌باز» ساخته شد که آن نیز با استقبال فراوانی مواجه شد. رمان «بادبادک‌باز» در بیش از هفتاد کشور دنیا فروخته شد و تا حدود صد هفته در لیست پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز قرار داشت. حسینی دو رمان دیگر با عنوان «هزاران خورشید تابان» و «ندای کوهستان» نیز نوشته است که آن دو نیز در بستر افغانستان رخ می‌دهند. هزاران خورشید تابان تا ۱۵ هفته پرفروش‌ترین رمان در لیست نیویورک تایمز بود و تا یک سال در لیست پرفروش‌ترین‌های این مجله باقی ماند.


خالد حسینی عنوان می‌کند که شخصیت‌های داستان‌هایش را برگرفته از خاطرات کودکی‌اش از افغانستان و افرادی که می‌شناخته روایت کرده است اما در خصوص نسبتش با افغانستان این‌گونه می‌گوید: «من به افغانستان رفتم و با خودم گفتم این‌جا خانه‌ی من است. من این‌جا یاد گرفتم صحبت کنم، من اولین دعوا و مشت‌زنی‌ام را اینجا انجام دادم. اما در عین حال احساس می‌کردم اینجا خانه‌ام نیست. من نمی‌خواستم عنوان افغان-آمریکایی را بر خود حمل کنم و سرشار از محبت و خوش‌رویی، بر پشت اطرافیانم مشت بکوبم و طوری رفتار کنم گویی یکی از آن‌ها هستم. من یکی از آن‌ها نیستم. زمانی که آن‌ها داشتند منفجر می‌شدند و به هزاران تکه تقسیم می‌شدند، من اینجا نبودم و نمی‌خواهم امروز که اوضاع بهتر شده است ادعا کنم که با آن‌ها بوده‌ام.»


down