معرفی و دانلود کتاب بیوه‌ها + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب بیوه‌ها
off
٪۳۰

کتاب بیوه‌ها

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۲۰ رأی)
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بیوه‌ها

کتاب بیوه‌ها (Widows) نوشته آریل دورفمن، درباره‌ی روستایی دورافتاده است که مردانش یکی‌یکی ناپدید می‌شوند و تنها رد آن‌ها جسدهایی است که گاه‌وبی‌گاه رودخانه پس می‌دهد. ارتش این جنازه‌ها را سر به نیست می‌کند تا روزی که پیرزنی تصمیم می‌گیرد جلوی نظامی‌ها بایستد، جنازه‌هایش را تدفین کند و برایشان مراسم بگیرد. این داستان استعاره‌ای از فضای دیکتاتوری و دوران خفقان شیلی و ناپدیدسازی‌های قهری پینوشه است. نشر ماهی این کتاب را با ترجمه بهمن دارالشفایی منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب بیوه‌ها

کتاب بیوه‌ها رمانی است که آریل دورفمن آن را در سال‌های تبعیدش و با نام مستعار اریک لومان نوشته است تا بتواند درباره‌ی ناپدیدشدن هزاران نفر در دیکتاتوری‌های امریکای لاتین حرف بزند بی‌آن‌که مستقیماً به شیلی و پینوشه اشاره کند. داستان در کشوری بی‌نام می‌گذرد که فضای آن یادآور آمریکای لاتین است؛ جایی که حکومت نظامی، پلیس‌مخفی و نیروهای اشغالگر خارجی بر زندگی روستاییان سایه انداخته‌اند و رودخانه هر از گاهی جنازه‌ای ناشناس به ساحل می‌آورد.

در کتاب بیوه‌ها ساختار رمان با دو مقدمه‌ی طولانی آغاز می‌شود: یکی که در آن خود دورفمن ماجرای نام مستعار، سانسور و ناشران ترسیده را روایت کرده است و «مقدمه‌ی پسر نویسنده» که در آن راویِ دانمارکی‌تبار، سرگذشت پدر ناپدیدشده‌اش و کشف دست‌نوشته‌ی رمان را تعریف می‌کند. این دو لایه‌ی مقدمه، مرز میان واقعیت و خیال را عمداً مبهم می‌کنند و نشان می‌دهند که داستان روستا می‌تواند در هر زمان و هر کشور دیگری نیز رخ دهد.

در داستان، روایت میان زاویه‌ی دیدهای مختلف جابه‌جا می‌شود: سروان تازه‌وارد، ستوان، کشیش روستا، گماشته‌ی بومی و در ادامه زنان خانواده‌ی آنگلوس، به‌ویژه سوفیا و نوه‌اش فیدلیا. رمان به‌تدریج شبکه‌ای از دروغ‌های رسمی، گزارش‌های نظامی، شایعه‌ها و سوگواری‌های زنانه را کنار هم می‌نشاند تا تصویری از جامعه‌ای بسازد که در آن حتی حق دفن مردگان هم به میدان کشمکش سیاسی تبدیل شده است.

خلاصه داستان بیوه‌ها

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

کتاب بیوه‌ها داستان روستایی است که در آن مردان به‌ دست نیروهای حکومت ناپدید می‌شوند؛ بی‌آن‌که خانواده‌ها بدانند زنده‌اند یا مرده. رودخانه هر چند وقت یک‌بار جنازه‌ای ناشناس پس می‌دهد و ارتش آن‌ها را بی‌نام دفن می‌کند تا از شکل‌گیری هرگونه یاد و خاطره جلوگیری کند. سوفیا آنگلوس، پیرزنی یکدنده، اصرار دارد که جسدهای پیدا‌شده متعلق به پدر و بعد همسرش هستند و برای هر دو حق تشییع و دفن مسیحی می‌خواهد.

فرمانده‌ی تازه‌وارد پادگان، ستوان، گماشته‌ی محلی و کشیش روستا هر کدام از زاویه‌ی خود با این مطالبه روبه‌رو می‌شوند. ارتش ماجرا را توطئه می‌بیند و می‌کوشد با کنترل زنان، بازداشت نوجوان خانواده و معامله‌کردن بر سر جسدها، هم اقتدارش را حفظ کند و هم ظاهراً به سیاست آشتی ملی وفادار بماند.

در مقابل، زنان روستا با نشستن کنار رودخانه، شستن لباس‌ها در همان نقطه و نپذیرفتن روایت رسمی، نوعی مقاومت جمعی آرام اما پیگیر را شکل می‌دهند که محور آن حق نام‌داشتن و به‌ خاک‌سپردن عزیزان است.

چرا باید کتاب بیوه‌ها را بخوانیم؟

بیوه‌ها از دل یک موقعیت محدود روستایی، تجربه‌ی جهانی ناپدیدشدن، ترس و سوگواری بی‌پایان را نشان می‌دهد. رمان نشان داده چگونه بدن مردگان، گورستان، کلیسا و حتی رودخانه به میدان سیاست تبدیل می‌شوند و زنان، با سماجت در طلب نام و قبر، در برابر حذف و فراموشی می‌ایستند. خواندن این کتاب تصویری روشن از سازوکار خشونت دولتی و مقاومت خاموش روزمره به دست می‌دهد.

خواندن کتاب بیوه‌ها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن بیوه‌ها به کسانی پیشنهاد می‌شود که به رمان‌های سیاسی، روایت‌های مربوط به دیکتاتوری، ناپدیدشدگان و مقاومت مدنی علاقه‌مند هستند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد می‌شود که دوست دارند از خلال داستان، نسبت میان خشونت، حافظه و سوگواری را بهتر بفهمند.

درباره آریل دورفمن

آریل دورفمن (Ariel Dorfman) (متولد ۱۹۴۲) نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، مقاله‌نویس، استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر آرژانتینی‌شیلیایی است. او که بوئنوس‌آیرس متولد شده و دوران کودکی خود را در نیویورک گذرانده بود، در سال ۱۹۵۴ به همراه خانواده در شیلی مستقر شد، در دانشگاه شیلی به تحصیل و تدریس پرداخت و در سال ۱۹۶۷ شهروندی این کشور را دریافت کرد. دورفمن در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ به عنوان مشاور فرهنگی دولت سالوادور آلنده فعالیت داشت؛ اما پس از کودتای آگوستو پینوشه، مجبور به ترک کشور شد و سال‌های طولانی از عمر خود را در پاریس، آمستردام و واشینگتن در تبعید گذراند. او سرانجام از سال ۱۹۸۵ به عنوان استاد ادبیات و مطالعات آمریکای لاتین در دانشگاه دوک کارولینای شمالی مشغول به کار شد و در سال ۲۰۰۴ شهروندی ایالات متحده را کسب کرد.

بیشتر آثار دورفمن حول وحشت دوران دیکتاتوری، پیامدهای روانی سرکوب و چالش‌های زیست دوفرهنگی در دوران هجرت می‌گردد. معروف‌ترین کار او با همین مضمون، نمایش‌نامه‌ی «مرگ و دوشیزه» است که ماجرای مواجهه‌ی یک زن زندانی سابق با شکنجه‌گر خود است. این متن جوایز بین‌المللی متعددی را برای دورفمن به ارمغان آورد و توسط رومن پولانسکی هم به فیلمی سینمایی تبدیل شد. «شکستن طلسم وحشت»، «اعتماد»، «ریمل»، «اداره‌ی جبران عمر» و «اشباح داروین» از دیگر آثار معروف این نویسنده هستند.

اقتباس‌ها از کتاب بیوه‌ها

تونی کوشنر، نمایش‌نامه‌نویس مشهور آمریکایی، در سال ۱۹۸۷ این داستان را دست‌مایه‌ی اقتباس قرار داد و نمایش‌نامه‌ای سه پرده‌ای بر مبنای آن نوشت. در نوشتن این متن خود دورفمن هم نقش داشت و با کوشنر همکاری می‌کرد.

چه نسخه‌های دیگری از کتاب بیوه‌ها منتشر شده است؟

  • کتاب بیوه ها، ترجمه‌ی جمشید نوایی، نشر گویا
  • کتاب ناپدید شدگان، ترجمه‌ی احمد گلشیری، نشر آفرینگان

بخشی از کتاب بیوه‌ها

«حدود صدمتر مانده به رودخانه، آن‌جا که کوره‌راهی به سمت پایین می‌رفت، دکتر را دید که منتظر اوست. دکتر داشت در سایهٔ سروی کوتاه اما پرشاخ وبرگ به‌آرامی سیگار می‌کشید. سعی می‌کرد از میان دود نگاهی به رودخانه بیندازد که زمزمه‌کنان در نزدیکی‌اش جاری بود، نیز به زنانی که آن پایین به انتظار ایستاده بودند.

دکتر سیگارش را خاموش کرد، از جا بلند شد و گفت: "فکر کردم حالا حالاها باید منتظر بمانم."

ستوان گفت: "به نظر نمی‌رسد خیلی هم عجله داشته باشید. اما جای نگرانی نیست، مرده‌ها فرار نمی‌کنند."

"یک جسد دیگر درست در همان جای قبلی. باورم نمی‌شود."

ستوان گفت: "وقتی بهش دست بزنید، باور می‌کنید. برویم."

به چهار سربازی که همراهش بودند اشاره کرد و گفت اول آن‌ها بروند پایین.

زن‌ها که هشت نُه تایی می‌شدند، در فاصلهٔ مشخصی از جنازه ایستاده و نیم‌دایره‌ای نگران و نامنظم شکل داده بودند. جز دختری کم‌سن وسال، همه‌شان لباس عزا به تن داشتند، همه بی‌حرکت، همچون بوته‌هایی که دستی قرن‌ها پیش آن‌ها را به امید همین لحظه کاشته است، لحظهٔ دیدن جسد مردی دمرافتاده بر این ساحل سنگی. وقتی ستوان، دکتر و چهار سرباز به بیست قدمی آن‌ها رسیدند، گروه زنان یکباره جان گرفت، با موجی از حرکاتی آرام، مثل جریان آبی روان به درون آبگیری، در تقلای رسیدن به تعادل، مثل همهمه‌ای بی‌آغاز و بی‌انجام.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بیوه‌ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببیوه‌ها
عنوان در زبان مبدأWidows
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهآریل دورفمن
مترجمبهمن دارالشفایی
انتشاراتنشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۰۴/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۵۱ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۰۹۲۹۷۰
تعداد صفحه‌ها۲۰۸ صفحه
قیمت کتاب۵۶۰۰۰ تومان
برچسبادبیات اسپانیا

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

anj
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۱/۰۱

بیوه‌ها داستان ناپدید شدن مردان یه روستا به دست پلیس مخفی حکومته که بعد از اون دیگه اثری ازشون نیست و فقط بستگان اونها می‌مونن بدون دونستن اینکه زند‌ه‌ن یا مرده؟ یکی از اون کتابایی بود که دوست نداشتم بذارمش زمین...بیشتر

۱
Nasrin
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۳

بیوه‌ها اول یک شعر بوده که در یک شب نوشته شده، بعد یک رمان شده که نوشتنش یک سال طول کشیده و درنهایت یک نمایشنامه که طی یک دهه عرق‌ریزان روح و با کمک فکری دوستانی مانند تونی کوشنر نوشته...بیشتر

۰
احسا
۱۳۹۸/۰۸/۰۸

تلخ و سنگینه، داستان کمی کند پیش می ره

۱
الهه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۰

عالی بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

صبا
۱۵
درد این مملکت درمان‌بشو نیست. باید کل جمعیتش را بریزند بیرون و یک تعداد آدم تازه بیاورند، آدم‌هایی از بیرون، آدم‌هایی که جور دیگری فکر می‌کنند. با این نژاد به هیچ‌جا نمی‌رسیم.»
Mitir
۶
اگر ما شروع به بخشیدن کنیم، اگر شروع به توجیه‌کردن کنیم، آخرسر قدرت خودمان را فراموش خواهیم کرد، از هم خواهیم گسست و توان تشخیص درست و غلط را از دست خواهیم داد. در چنین زمانه‌ای، اوضاع از این قرار است.
صبا
۳
یک راز. گوش کن، احمق کوچولو، یک‌جور راز دیگر. خیلی ساده. آدم‌ها هیچ‌وقت تنها نیستند. در بدترین لحظه‌ها هم کافی است به درون خودت رجوع کنی و آن‌جا او، تو، هرکس، چیزی را می‌بیند که... خب، واقعیت این است که هر آدمی گوشه‌ای از دلش را خانهٔ کسانی می‌کند که دوستشان دارد. و کل قضیه همین است. اگر عشقی وجود داشته باشد، آن آدم‌ها درون تو هستند. این نظامی‌ها فکر می‌کنند ما بی‌دفاع و درمانده‌ایم. اما دل آدم بیش‌تر برای خود آن‌ها می‌سوزد، چون آن‌قدر کورند که ارتباطشان با درون خودشان قطع شده است.
فاطماننه
۳
دوست داشتم چشم‌هایم را ببندم و بعد بازشان کنم و ببینم آیا صورت بابا از پشت درخت‌ها پدیدار می‌شود یا نه؛ بابا، مثل آن فرشتگان ریشوی مقرب که تصویرشان در کلیساست، روی شانه‌هایش دو بال بزرگ دارد و به هوا پرواز می‌کند
Mitir
۱
آیا او کسی را داشت؟ کسی را که بتواند در ذهنش حک کند؟ آیا بودند کسانی که او هیچ‌وقت نگذارد از او جدا شوند و همیشه حضورشان را حس کند؟ منظورم آن‌هاست که وقتی حرف می‌زنی، انگار دارند به حرفت گوش می‌دهند و درعین حال درون دهانت هم هستند. و هیچ حرفی که از دهانت بیرون بیاید شرمسارشان نمی‌کند. در این صورت هرگز تنها نخواهی بود. این‌طوری است. این‌طوری است که آدم دوام می‌آورد. باید با یک نفر در درونت حرف بزنی. راهش همین است.
re8za8
۱
«قبول دارم، زن‌ها موجودات دلنشینی هستند، دلنشین و فراموش‌نشدنی. اما الگوی مناسبی برای سربازها نیستند، مگر نه؟»
re8za8
۱
هیچ‌کس این حرف‌ها را به یاد نخواهد آورد، چون شما مردم، شما مردم، اصلا به حساب نمی‌آیید.
فاطماننه
۱
این بربریت تنها توجیه پذیرفتنی رفتار این جماعت بود و نشان می‌داد چرا این زنان فقیر به خودشان اجازه می‌دهند فریب دشمن را بخورند
صبا
۰
رمانی که در ذهن داشتم داستان ناپدیدشدن هزاران مرد و شماری زن به دست پلیس‌مخفی حکومت‌های دیکتاتوری آن کشورها بود. این آدم‌ها را یا در دل شب از خانه‌هایشان بیرون می‌کشند و می‌برند یا در روز روشن در خیابان‌ها می‌ربایند و دیگر کسی اثری ازشان نمی‌بیند. بستگانشان نیز هم عزیزان خود را از دست می‌دهند و هم هیچ‌گاه اطمینان نمی‌یابند آن‌ها زنده‌اند یا مرده. این جماعتِ «گمشده» تنها از خانه، زندگی و بچه‌هایشان محروم نمی‌شوند، بلکه حتی سنگ گوری هم از آن‌ها دریغ می‌شود، انگار هرگز وجود نداشته‌اند.
صبا
۰
ناگهان، مثل سیلی محکمی که شما را از خیالاتتان بیرون می‌آورد، بی‌آن‌که صدای پایی شنیده باشیم، سرگئی را دیدیم که در پرتو مهتاب ایستاده است، در موج‌موج مهتاب، سرگئی، زنده‌تر از هر خاطره‌ای از دیمیتریو یا دیگران، با پسرک آرمیده در آغوشش. آن نور شبح‌آسا لحظه‌ای چشممان را زد و نتوانستیم او را به‌جا بیاوریم، نتوانستیم ببینیم که کوچولویش را به دست یانینا داد و کمی در پیشگاه زن‌ها لرزید. همگی ایستاده بودیم. سرگئی لحظه‌ای تردید کرد. نمی‌دانست باید به سمت چه‌کسی برود. ما همه مثل هم بودیم، جسمی رنج‌کشیده و امتدادیافته