معرفی و دانلود کتاب زنگبار + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زنگبار

کتاب زنگبار

یا دلیل آخر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
آلفرد آندرش، سروش حبیبی
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زنگبار

کتاب زنگبار یا دلیل آخر (Flight to Afar)، نوشته آلفرد آندرش و ترجمه سروش حبیبی، داستان چند شخصیت است که در شهری کوچک کنار دریای بالتیک، هرکدام به‌نوعی درگیر تصمیمی سرنوشت‌ساز برای فرار، ماندن یا خیانت‌نکردن به خود هستند. نشر ماهی در سال ۱۳۹۴ این کتاب را منتشر کرده است. داستان میان پسر نوجوان، ماهیگیر کمونیست، کشیش، زن جوان فراری و گوینده‌ی کمیته‌ی مرکزی حزب در رفت‌وآمد است. آندرش در این رمان فضای خفقان، ترس، ایمان، سیاست و رؤیای عبور از مرز را در مقیاس یک بندر خاموش و در چند روز محدود نشان داده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب زنگبار یا دلیل آخر اثر آلفرد آندرش

کتاب زنگبار یا دلیل آخر داستانی است که در شهر کوچک رِریک، کنار دریای بالتیک، می‌گذرد و آلفرد آندرش در آن چند خط زندگی را به‌صورت موازی دنبال کرده است؛ خط پسر نوجوانی که با کتاب هکلبری فین در جیب و رؤیای رفتن از شهر، به دریا و کشتی‌ها خیره می‌شود، خط کشیشی که با پای مصنوعی و ایمانی زخمی، در برابر «دیگران» و فهرست آثار ممنوع ایستاده است، خط ماهیگیر کمونیستی که میان حزب، ترس، همسر بیمار و دریا گیر کرده و خط زنی یهودی‌تبار که با نام جعلی و چمدانی کوچک به رِریک آمده تا شاید از همین بندر فرار کند.

هر فصل کتاب زنگبار یا دلیل آخر با نام یکی از شخصیت‌ها آغاز می‌شود: پسر، گرگور، هلاندر، کنودسن و یودیت. این جابه‌جایی مداوم زاویه‌ی دید، فضای شهر و بندر را از نگاه ذهن‌های مختلف نشان می‌دهد؛ از نوجوانی که هکلبری فین را الگوی فرار قرار می‌دهد تا گرگور، گوینده‌ی کمیته‌ی مرکزی که از پیروزی و شکست حزب، از آکادمی لنین تا تاراسوکا، به این بندر خاموش رسیده و حالا خودش به فکر فرار است. کتاب در بستر آلمان دوران حاکمیتِ «دیگران» شکل گرفته، اما به‌جای گزارش تاریخی، بر تجربه‌ی زیسته‌ی ترس، مراقبت، ایمان، سیاست و امکان یا عدم‌امکان انتخاب تمرکز کرده است. کلیسا، برج‌های سرخ شهر، کشتی‌های ماهیگیری، کشتی بخار سوئدی، هتل کوچک بندر و مجسمه‌ی چوبی «راهب کتابخوان» عناصر ثابت صحنه‌اند که هر شخصیتْ آن‌ها را به‌گونه‌ای متفاوت می‌بیند و بر اساس همین نگاه، تصمیم خود را می‌سازد یا به تعویق می‌اندازد.

خلاصه داستان زنگبار یا دلیل آخر

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

کتاب زنگبار یا دلیل آخر چند روز از زندگی چند نفر را در رِریک دنبال می‌کند؛ شهری بندری که در سایه‌ی برج‌های سرخش خالی و مرده به نظر می‌رسد. پسر نوجوانی که پدر ماهیگیرش در دریا مرده، با خواندن هکلبری فین به این نتیجه می‌رسد که باید از رِریک برود، اما برای رفتن به «کاغذ» و رضایت مادر نیاز دارد. گرگور، گوینده‌ی کمیته‌ی مرکزی، برای سازمان‌دهی گروه‌های پنج‌نفری حزب به رِریک آمده، اما در کلیسای سن گئورگ و زیر نگاه مجسمه‌ی «راهب کتابخوان»، بیش از هر چیز به فرار فکر می‌کند.

کنودسن، ماهیگیر کمونیست، میان وفاداری به حزب، ترس از «دیگران» و مراقبت از همسرش، برتا، گرفتار است. کشیش هلاندر می‌خواهد مجسمه‌ی چوبی را از دست «دیگران» نجات دهد و یودیت، دختر یهودی، با نام جعلی در هتل بندر منتظر کشتی سوئدی است. همه در یک نقطه به دریا و امکان عبور خیره شده‌اند، اما هرکدام دلیل آخر خود را برای رفتن یا ماندن می‌جویند.

چرا باید کتاب زنگبار یا دلیل آخر را بخوانیم؟

کتاب زنگبار یا دلیل آخر با کنارهم‌گذاشتن ذهن‌های بسیار متفاوت، از نوجوانی عاشق هکلبری فین تا کشیش، کمونیست خسته و زن فراری، نشان می‌دهد که چگونه ترس، ایمان، سیاست و رؤیای آزادی در یک شهر کوچک به هم گره می‌خورند. این کتاب فرصتی است برای دیدن لحظه‌ای که هر کس باید تصمیم بگیرد بماند، فرار کند یا شکل دیگری از وفاداری را انتخاب کند.

خواندن کتاب زنگبار یا دلیل آخر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌هایی درباره‌ی فرار، مرز، دریا و تصمیم‌های سخت علاقه‌مندند، کسانی که دوست دارند فضای آلمان زیر سلطه‌ی «دیگران» را از زاویه‌ی دید شخصیت‌های عادی ببینند و خوانندگانی که از رمان‌های چندصدایی و شخصیت‌محور لذت می‌برند.

درباره آلفرد آندرش

آلفرد آندرش (۱۹۱۴‌ـ‌۱۹۸۰) از برجسته‌ترین نویسندگان آلمان پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود. نویسندگانی چون توماس مان و ماکس فریش از تحسین‌کنندگان آثار او بودند و او در کنار چهره‌هایی مانند هاینریش بل و گونتر گراس، از مهم‌ترین صداهای ادبی و منتقدان اجتماعی آلمان پس از جنگ محسوب می‌شود.

آندرش در مونیخ متولد شد و در جوانی به فعالیت‌های سیاسی چپ‌گرایانه و جنبش کمونیستی گرایش داشت. پس از به‌قدرت‌رسیدن آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳، به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی بازداشت شد و مدتی را در اردوگاه داخائو، یکی از نخستین و بدنام‌ترین اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی، سپری کرد. پس از آزادی، در جریان جنگ جهانی دوم به خدمت نظامی فراخوانده شد و سرانجام در سال ۱۹۴۴ از جبهه‌ی ایتالیا گریخت. او تا پایان جنگ به‌عنوان اسیر جنگی در ایالات متحده نگهداری می‌شد.

آندرش پس از جنگ به آلمان بازگشت و فعالیت خود را در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری، رادیو و ادبیات آغاز کرد. او از مدافعان دموکراسی و از چهره‌های تأثیرگذار در شکل‌گیری ادبیات دموکراتیک آلمان پس از جنگ بود. رمان‌ها و داستان‌های او که اغلب به موضوعاتی چون آزادی، مسئولیت فردی، مقاومت در برابر استبداد و پیامدهای جنگ می‌پردازند، به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند و جایگاه او را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نویسندگان معاصر آلمان تثبیت کرده‌اند.

درباره سروش حبیبی

سروش حبیبی، متولد ۷ خرداد ۱۳۱۲ در تهران، از برجسته‌ترین مترجمان معاصر ایران است که طی چند دهه فعالیت فرهنگی، آثار مهمی را از زبان‌های روسی، فرانسوی، آلمانی و انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است. او پس از تحصیل در رشته‌ی مخابرات و فعالیت در وزارت پست و تلگراف، به ترجمه‌ی ادبی روی آورد و با همکاری در مجله‌ی سخن، فعالیت حرفه‌ای خود را در این حوزه آغاز کرد.

حبیبی با ترجمه‌ی آثار نویسندگان بزرگی چون فئودور داستایفسکی، لئو تولستوی، هرمان هسه، رومن گاری، گونتر گراس، جان اشتاین‌بک و واسیلی گروسمان، نقش مهمی در آشنایی خوانندگان فارسی‌زبان با ادبیات جهان ایفا کرده است. از مشهورترین ترجمه‌های او می‌توان به جنگ و صلح، آنا کارنینا، رستاخیز، ابله، شیاطین، طبل حلبی، نارتسیس و گولدموند، سیدارتا و زندگی و سرنوشت اشاره کرد.

دقت، روانی و وفاداری ترجمه‌های سروش حبیبی باعث شده است که آثار او همواره مورد اعتماد و استقبال خوانندگان و علاقه‌مندان ادبیات قرار گیرد. او از سال ۱۳۵۸ در فرانسه زندگی می‌کند و یکی از نام‌های ماندگار عرصه‌ی ترجمه به شمار می‌آید.

چه نسخه‌های دیگری از این کتاب در ایران منتشر شده است؟

انتشارات ققنوس نیز در سال ۱۳۸۷ با ترجمه‌ی سروش حبیبی این کتاب را منتشر کرده است.

بخشی از کتاب زنگبار یا دلیل آخر

«گرگور با خود می‌گفت آدم اگر خیالش راحت بود و در خطر نبود، می‌توانست این درختان پراکندهٔ سرو را به صورت یک پرده در نظر مجسم کند: پردهٔ جلو یک صحنهٔ تئاتر که یک کارگاه ساختمانی روی آن نقاشی شده باشد، کارگاهی بی‌حصار با ستون‌هایی پراکنده، و پرچم‌های سبز بی‌جلایی از آن افراشته، بی‌حرکت در هوا، زیر آسمانی ابری؛ پرده‌ای که دو نیمه‌اش در دوردست به صورت دیواری به رنگ سبز بطری به هم برسند. آدم می‌توانست این جادهٔ آسفالت سیاه‌رنگ را درزی تصور کند میان دو نیمهٔ این پرده، که اگر با دوچرخه جاده را بپیمایی، آن را بازبشکافی. چند دقیقه بعد پرده کنار می‌رفت و صحنه را با آرایشش پیش چشمت می‌گشود: شهر و ساحل دریا!»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زنگبار و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزنگبار
عنوان دیگریا دلیل آخر
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهآلفرد آندرش
مترجمسروش حبیبی
انتشاراتنشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۳/۰۴/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۱۳ مگابایت
شابک۹۷۸-۹۶۴-۲۰۹-۱۷۹-۹
تعداد صفحه‌ها۱۶۰ صفحه
قیمت کتاب۸۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

پوریای معاصر
۱۳۹۹/۱۲/۰۸

زنگبار داستان خیلی از ما آدمهاست، مایی که اینجا زندگی میکنیم

۰
Marschall Göring
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۴

همه به سانسیبار (زنگبار) می‌گریزند ، شما چطور؟

۰
AS4438
۱۴۰۱/۰۵/۲۴

داستان زندگی کسانیکه ازآنچه که هست وهستند بیزارند ودنبال راه فراری دردنیای بهتری هستند. اغلب مثل پسرداستان اشتباه کرده وبازمیگردند، وبعضی چون کشیش تاآخرراه را میروند.

۰

بریده‌هایی از کتاب

شلاله
۱۰
انسان هیچ‌وقت برای برداشتن یک قدم اساسی بیش از اندازه پیر نیست، مگر وقتی چیزی در درونش شکسته باشد.
شلاله
۴
با خود می‌گفت من اما نمی‌خواهم یک قایق ماهیگیری بخرم و نانم را از این کار ملال‌آور درآورم. من قایقی می‌خواهم که با آن بزنم به دریای آزاد، قایقی که از این‌جا بیرونم ببرد. هر کاری که هک فین می‌کرد من هم می‌توانم بکنم؛ هم می‌توانم ماهی بگیرم، هم سُرخش کنم، هم خودم را قایم کنم.
نازنین بنایی
۳
عجب مملکت مامانی نازی داریم! مردم جلو کشتی‌های بیگانه منتظر می‌مانند که شاید بتوانند از این خاک فرار کنند.
نازنین بنایی
۳
انسان هیچ‌وقت برای برداشتن یک قدم اساسی بیش از اندازه پیر نیست، مگر وقتی چیزی در درونش شکسته باشد.
نازنین بنایی
۳
انسان به هیچ روی نباید خود را به این توهم واگذارد که خدا دعایش را اجابت کند. آدم فقط به آن سبب باید دعا کند که به وجود خدا یقین دارد. می‌داند که خدا هست، اما بسیار دور، به قدری دور که دسترسی به او ممکن نیست. خدا نمرده بود، ولی فریادزدن هم کار بی‌حاصلی بود. نعره‌کشیدن کسی که زیر شکنجهٔ دژخیم افتاده کاری بی‌معنا بود. البته انسان باید در مقابل شیطان مقاومت کند. باید به دیگران اندرز دهد، اما فقط به این منظور که به مردم یادآوری کند که دنیا در چنگ شیطان افتاده و خدا از انسان دوری جسته است. هیچ جایی برای تسلی وجود نداشت و بزرگی این مرد روحانی در همین بود که نوید عافیت را انکار می‌کرد. اما شهادت را نیز بی‌معنی می‌دانست. جایی که خدا به دردهای ما اعتنایی ندارد و دیوارهای این اتاقی که دنیای ماست هرگونه صدایی را فرومی‌بلعد، چه فایده دارد که انسان خود را به شکنجهٔ دژخیم تسلیم کند و فریاد بزند؟
شلاله
۲
با خود گفت من حالا به ماهی می‌مانم، یک ماهی جلو قلاب. آزادم به آن گاز بزنم یا نزنم. ماهی آزاد است؟ می‌تواند تصمیم بگیرد؟ از روی خرافات ماهیگیرانه‌ای که از قدیم به آن عادت کرده بود گفت معلوم است که می‌تواند! و با تحقیری که نسبت به ماهی داشت گفت: منتها ماهی شعور ندارد؛ اگر داشت، به قلاب بند نمی‌شد.
شلاله
۲
پدرش مرده بود، زیرا هرگز نتوانسته بود دنیا را سِیر کند. سفرهای بی‌معنی‌اش به میان دریا و میخوارگی‌اش بیان فوران یأس بود و تلاش برای واکندن خود از زندگی‌اش که از هر چیز دیدنی خالی بود.
AS4438
۲
انسان هیچ‌وقت برای برداشتن یک قدم اساسی بیش از اندازه پیر نیست، مگر وقتی چیزی در درونش شکسته باشد.
شلاله
۱
مگر یکی از این متون مقدسش را نمی‌خواند؟ راهب‌های جوان مگر این‌طورند؟ مگر می‌شود آدم راهب باشد و دل خود را به متن مقدسی که می‌خواند کاملا وانسپارد و جان جانش را در آن نیابد؟ کسوت راهبان را بپذیرد و آزاد بماند؟ قواعد زندگی رُهبانی را رعایت کند و ذهن خود را اسیر جزم نسازد؟
سمن
۱
خاطره‌ای از پدرش نداشت. اما وقتی حرف‌های مادرش را دربارهٔ او می‌شنید، می‌فهمید که پدرش چرا مرده بود. پدرش مرده بود، زیرا هرگز نتوانسته بود دنیا را سِیر کند. سفرهای بی‌معنی‌اش به میان دریا و میخوارگی‌اش بیان فوران یأس بود و تلاش برای واکندن خود از زندگی‌اش که از هر چیز دیدنی خالی بود.