با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
موش‌ها و آدم‌ها

دانلود و خرید کتاب موش‌ها و آدم‌ها

۴٫۵ از ۱۲۳ نظر
۴٫۵ از ۱۲۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب موش‌ها و آدم‌ها  نوشته  جان اشتاین‌بک  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب موش‌ها و آدم‌ها

«موش‌ها و آدم‌ها» رمانی از جان اشتاین‌بک، نویسنده توانای آمریکایی، برنده نوبل ۱۹۶۲ و خالق «خوشه‌های خشم» است. جرج میلتون و لنی اسمال دو دوست‌اند که با مهتری در آخوری روزگار می‌گذرانند. آرزوی همیشگی آنها این است که روزی بتوانند خودشان جایی را بخرند و در آن خرگوش پرورش دهند. لنی خیلی با هوش نیست اما مهربان است و از بچگی عاشق چیزهای نرم و نوازش آنها بوده است؛ او زور بازوی زیادی هم دارد و به همین خاطر مدام دچار دردسر می‌شود؛ تا این که یک روز ناخواسته هنگام نوازش موهای زن پسر ارباب، او را می‌کشد و از ترس فرار می‌کند. کرلی، پسر ارباب با افرادش به دنبال یافتن لنی راهی می‌شوند. جرج هم مجبور می‌شود برخلاف سوگندی که برای حمایت از دوستش خورده با آنان همراه شود. «لنی شروع کرد با انگشتان درشت خود موی زن را نازکردن! زن گفت: «دیگه بهمشون نزن!» لنی گفت: «وای، چه نرمه! چه کیفی داره!» و با شدت بیش‌تری مالید. «آخ چه خوبه!» «گفتم مواظب باش! همه رو به هم زدی!» بعد با خشم داد زد: «بس کن دیگه! دستتو بکش کنار، یالا، فورآ! موامو خراب کردی!» و سرش را به‌ضرب به یک طرف کشید و انگشتان لنی دور موهای او حلقه شد و در آن‌ها آویخت. زن داد زد: «ولم کن، گفتم ولم کن!» لنی وحشت کرد. صورتش از ترس درهم پیچیده بود. زن جیغ کشید و دست دیگر لنی بر دهان و بینی‌اش حلقه شد و به التماس می‌گفت: «نکن، جیغ نزن! تو رو به خدا جیغ نزن! جورج منو می‌کشه!» زن زیر چنگال او به‌شدت تقلا می‌کرد. پاهایش را روی یونجه می‌کوبید و به هر طرف می‌پیچید تا خود را خلاص کند و شیونی خفه از لای دست‌های لنی بیرون زد.» مبنای این داستان اشتاین‌بک، آموخته‌های او درباره زندگی مردان بی‌خانمان و دربدری آنها در پی کاگری در اصطبل‌ها است. در «موش‌ها و آدم‌ها» همه به نوعی تنها هستند و دنیای آرزوهایشان را تبدیل به پناه‌گاهی برای فرار از این تنهایی کرده‌اند. این داستان به خوبی استثمار بیچارگان و تهیدستان به دست ثروتمندان را نشان می‌دهد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵۶)
ᗪ.ᗰᗩᒪᖴOY
۱۳۹۹/۰۶/۱۳

طبق تعریف هایی که از کتاب شنیده بودم کتاب رو خوندم و کتاب بسیار فراتر از انتظارم بود و بسیار بسیار بسیار لذت بردم مخصوصا با ترجمه استاد سروش حبیبی جزو ۳ مترجم برتر ایران...

مجتبی
۱۳۹۹/۰۸/۰۸

داستان شاید دو جنبه اساسی دارد جنبه اول بعد انسانی و شخصیت های داستان هست. لنی که از قوای جسمانی عالی برخوردار هست،هوش کمی دارد ولی احساسی قوی و جرج با قوای جسمانی متوسط هوش عالی و احساسی ضعیف تر. داستان در

- بیشتر
محراب شاهدهی
۱۳۹۹/۰۷/۲۶

شاید بتوان گفت که اگر کلمه ای با کلمه دیگر عوض میشد کتاب ارزش خود را از دست میداد میتوان گفت بسیار تمامی اتفاقات به جا و کتاب در اوج سادگی بسیار ژرف و زیبا بود.ترجمه شاهکاری بود که کم

- بیشتر
masih
۱۳۹۸/۱۰/۲۵

لایق نوبل داره

🌸📚💖Shamim💖📚🌸
۱۳۹۹/۰۱/۲۷

خیلی‌ خیلی داستان غمگین و دردناکی داشت 😔 من فکر می کردم آثار نویسنده جان اشتاین بک خیلی جذاب تر و محتوای خوب و با پایانی خوش داشته باشه اما اینطور نبود ، همون‌طور که مترجم کتاب آقای حبیبی در انتها

- بیشتر
Reza.golshan
۱۳۹۸/۰۲/۰۶

یکی از بهترین کتاب های که بعد از خوندنش نگاهتون به درد رنج عوض میکنه فوق العاده اس، ترجمه هم عالی .

زهرا
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

داستان عالی و کوتاهی بود حتما توضیحات مترجم در پایان رو بخونید به نظرم و این که ترجمه هم که عالی بود

AλI
۱۳۹۹/۰۶/۲۴

زیبا و تلخ. کتاب در سال 1937 نوشته شده اما تا وقتی کاپیتالیسم و طبقه‌ی پرولتاریا پابرجاست، این داستان هرلحظه درحال تکرار شدنه! ترجمه‌ی خوبی داشت ولی بهتر بود دیالوگ شخصیت‌ها حتی درخصوصِ کلمات غیرقابل چاپ و ممنوعه، به نوعی حفظ بشه...

- بیشتر
ehsa
۱۳۹۹/۰۱/۰۲

داستان عالی و پرکشش ترجمه روان کاملا تو حس و حال موقعیت قرار می گیری، انگار که داری فیلم می‌بینی. من که لذت بردم از خوندنش

kimiya_and_books
۱۳۹۹/۰۱/۰۵

به نطرم بعد از خوندنش حتما موخره کتاب بخونید تا بیشتر با شخصیت ها آشنا بشید

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۰)
گفت: «خیلی کم پیدا می‌شه که دو نفر با هم سفر کنن! نمی‌دونم چرا. شاید برا اینه که تو این دنیای کوفتی همه از هم می‌ترسن!»
babak shams
کی می‌تونه از پیش بگه یکی دیگه چیکار می‌کنه؟ یه وقت دیدی می‌خواد برگرده، اما نمی‌تونه!
arezou
من کتکش می‌زدم، بدجوری‌ام می‌زدمش. لنی می‌تونست جواب بده. اگه می‌داد یه استخون درستم برام نمی‌ذاشت. اما هیچ‌وقت دست روم بلند نکرد.
M.M. SAFI
«جورج می‌تونه یه خروار چرت وپرت برات ببافه و به هیچ‌جا برنخوره. اصل کار اینه که حرف می‌زنه. همین که تنها نیس و حرف می‌زنه خودش خیلیه! خودش خیلیه!»
arezou
«پسر خوبیه! لازم نیست آدم باهوش باشه که خوب باشه! بعضی‌وقتا انگاری درست برعکسه! این بچه‌های زرنگو نیگا کن. توشون مشکل خوب پیدا می‌کنی!»
Hamid
«اگه آدم کسی رو نداشته باشه دیوونه می‌شه. فرق نمی‌کنه طرف آدم کی باشه. هرکی می‌خواد باشه! اما پهلوت باشه!»
v
«خیلی کم پیدا می‌شه که دو نفر با هم سفر کنن! نمی‌دونم چرا. شاید برا اینه که تو این دنیای کوفتی همه از هم می‌ترسن!»
شقايق بانو
خیال کن مجبور بودی این‌جا قوقو تنها بشینی و فقط کتابتو بخونی. می‌تونسی تا هوا تاریک بشه نعل‌بازی کنی. اما بعد مجبور بودی تنها بشینی و کتاب بخونی. کتاب‌خوندن کیف نداره، آدم احتیاج داره یکیو داشته باشه. آدم می‌خواد یکی پهلوش باشه!» با صدایی گریان ادامه داد: «اگه آدم کسی رو نداشته باشه دیوونه می‌شه. فرق نمی‌کنه طرف آدم کی باشه. هرکی می‌خواد باشه! اما پهلوت باشه!» و گریان ادامه داد: «من بت می‌گم. یادت باشه، آدم از تنهایی ناخوش می‌شه!»
شیوا
«چرا جورج! یه چیزی پیدا می‌شد شیکممو باش سیر کنم. من که غذای خوشمزه نمی‌خوام. من بی سس گوجه‌فرنگی‌ام می‌تونم سر کنم. تو آفتاب می‌خوابیدم و هیچ‌کسم نبود اذیتم کنه، اگرم یه موش پیدا می‌کردم می‌تونستم نگرش دارم. هیچ‌کس نبود ازم بگیردش!»
شیوا
«خیلی کم پیدا می‌شه که دو نفر با هم سفر کنن! نمی‌دونم چرا. شاید برا اینه که تو این دنیای کوفتی همه از هم می‌ترسن!» جورج گفت: «سفر با کسی که آدم بشناسه خیلی بهتره!»
شیوا

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۲/۰۹
تعداد صفحات۱۶۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۲/۰۹