با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
خوشه‌های خشم

دانلود و خرید کتاب خوشه‌های خشم

۴٫۳ از ۵۱ نظر
۴٫۳ از ۵۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب خوشه‌های خشم  نوشته  جان اشتاین‌بک  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب خوشه‌های خشم

جان اشتاین‌بک (۱۹۰۲-۱۹۶۸) رمان «خوشه‌های خشم» را در مدت پنج ماه نوشت و در سال ۱۹۳۹ منتشر کرد. انتشار چاپ نخستین آن در امریکا و بریتانیا طوفانی برپا کرد و نارضایتی سرمایه‌داران و زمین‌داران آمریکایی را درپی داشت با این وجود تا سال ۱۹۴۰ در امریکا به چاپ یازدهم رسید و در فهرست ۱۰۰ رمان برتر جهانِ مجله تایمز قرار گرفت. اشتاین‌بک یکی از سه غول ادبیات امریکا است که جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۶۲ و جایزه پولیتزر ۱۹۴۰ را به‌دست آورد. داستان «خوشه‌های خشم» از ابتدای دوره‌ی جدید ماشینیسم؛ زمانی که پای صنعت به زندگی کشاورزان باز شده‌است شروع می‌شود. خانواده‌ «جود» بر اثر هجوم سایر کشاورزان خرده‌پا و کارگران کشاورزی، زمین‌های خود را در اکلاهما رها می‌کنند و به سوی سرزمین افسانه‌ای کالیفرنیا کوچ می‌کنند. آنها با کاروانی به سوی غرب راه می‌افتند و در جاده‌ها برای کار اردو می‌زنند. کم‌کم تعداد کارگران زیاد می‌شود و دستمزدها پایین می‌آید. بلاخره فقر و تنگدستی مردم باعث درگیری‌شان با پلیس و کارفرمایان می‌شود و حوادثی پیش می‌آید که خواننده باید داستان را صبورانه تا آخر بخواند و درباره‌ی ارزش آنها به داوری بنشیند. «خوشه‌های خشم» چنان پرصلابت و نیرومند است که نمونه و سرمشق فرهنگ و ادبیات آمریکایی دانسته می‌شود. رمانی بسیار انسانی، باورپذیر و شگرف. قصه‌ای با دید اخلاقی و پرداخت به جزئیات که حکایتی تراژیک ولی درنهایت امیدبخش دارد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۱)
mohan
۱۳۹۸/۱۲/۲۶

این کتاب رو آقای یامین پور معرفی کردن و خوندم و خوشم اومد

توحيد
۱۳۹۹/۰۳/۰۸

کتاب جالبی بود و داستان پرکششی داشت. از خاصیتای نویسنده های آمریکایی اینه که خیلی راحت می نویسن. این کتابم همینطور بود. تعداد شخصیتا زیاده ولی گمشون نمی کنین تا پایان داستان. ورود و خروج باقی شخصیتا به اندازه ست.

- بیشتر
Fariba
۱۳۹۸/۱۲/۰۴

داستان تاثیرگذاری که به زیبایی تاثیر موقعیت و ورود صنعت به کشاورزی بر زندگی مردم عادی و اجبار به مهاجرت را نشان میدهد مردمی که از زمینهایشان رانده شدند و میان مردم شهرهای جدید هم پذیرفته نمیشوند و سختی زندگی

- بیشتر
آلاله جنیدی|Alale Joneidi
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

فیلمش هم عالی هست

jeyson
۱۳۹۷/۱۰/۰۸

دوستان حتما صوتیه این کتابو با صدای آرمان سلطان زاده گوش کنید واقعا لذت میبرید بهتون قول میدم .عالیه عالیه

farshad96
۱۳۹۸/۰۵/۱۱

من نسخه ی چاپی رو خوندم. کتاب خوبی بود ولی بعضی توصیفات از فضای داستان خیلی تکرار میشد. یه جاهایی خواستم ولش کنم ولی با پشت سر هم خوندن داستان کاملا درگیرش شدم. پس اگه شروعش کردین سعی کنید ولش نکنید

- بیشتر
Smnhgh
۱۳۹۸/۱۲/۲۵

یکی از بهترین کتاب هایی که خوندم فوق العادست

redapple
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

من نسخه ی چاپی این کتاب رو خوندم خیلی برام کشش و جذابیت داشت . فکر میکنم انقدر این شاهکار فاخر هست که نیازی به تعریف من نداره اما سوالی که برام ایجاد شد اینه که مگه نباید نسخه الکترونیک

- بیشتر
زینب
۱۳۹۹/۰۸/۲۲

داستان یه خانواده پرجمعیته که مثل بقیه خانواده های روستاشون آواره می شن و در این مدت با چالش های زیادی مواجه می شن داستان پردازی عالی بود و از خوندنش لذت بردم

Fateme
۱۳۹۹/۰۷/۱۲

کتاب خیلی قشنگی بود داستانی که همچنان تو همه جای دنیا داره تکرار میشه کم ترین فایده خوندش اینه که از این به بعد به یک سری بی عدالتی ها که به چشممون نیومده بیشتر دقت میکنیم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۵)
در روح این مردم خوشه‌های خشم پر می‌شود و می‌روید و سنگین می‌شود، سنگین می‌شود تا به بار بنشیند.
کتابخور
من قدرت راهنمایی مردمو دارم، اما نمی‌دونم باس به کجا راهنمایی‌شون کنم.
1976
هر وقت دردسری واسه‌ات پیش اومد ـ برو پیش آدمای ندار. اونا تنها آدمایی‌ان که به آدم کمک می‌کنن
mahdi
شبی سیاه فرا رسید، زیرا ستارگان نمی‌توانستند دل گرد و غبار را بشکافند و زمین را روشن کنند، و نور پنجره‌ها از حیاط خانه‌ها فراتر نمی‌رفت.
مینا
وقتی چاره‌ای واسه‌ام نمونده باشه دیگه به دل و جرأت احتیاجی ندارم
کتابخور
مادر گفت: «کیسی آدم خوبی بود.» تام ادامه داد: «یه بار یه چیزایی از انجیل خوند، اما به نظر نمی‌اومد که از انجیل باشه. اونو دوباره خوند و هنوز یادمه، می‌گفت موعظه‌اس.» «چی می‌خوند، تام؟» «این جوری بود. دو نفر بهتر از یه نفره، واسه‌ی این‌که از کارشون نتیجه‌ی بهتری می‌گیرن. چون‌که اگه یه نفرشون بیفته، اون یکی دوسشو از رو زمین بلند می‌کنه، اما وای به حال اون‌که تنهاس، واسه‌ی این‌که کسی رو نداره که بهش کمک کنه. این یه قسمت از حرفاش بود.» مادر گفت: «بازم بگو، بازم بگو، تام.» «یه کم دیگه مونده، حالا. اگه دو نفر کنار هم بخوابن، گرمشون می‌شه: اما آدم تنها چه‌جوری گرم می‌شه. اگه کسی با اونا درگیر شه، دو نفر می‌تونن مقابلش بایستن، و نخ سه‌لا تافته به آسونی پاره نمی‌شه.»
کتابخور
نمی‌دانستند که مرز بین گرسنگی و خشم خط باریکی است
mahdi
آدما به یه نوع فکر کردن عادت می‌کنن، و دیگه سخته اونو ول کنن.
felani
یه یارو می‌گفت راننده‌های کامیونا هی می‌خورن، همیشه‌ی خدا تو قهوه‌خونه‌ها نشستن و دارن می‌لمبونن.» جود به نشانه تأیید گفت: «خوب دیگه زندگیشون اینه.» «در این‌که تو راه‌ها نگه می‌دارن شکی نیس، اما برای لمبوندن نیس. این جورا هم نیس که همیشه گشنه باشن. فقط موضوع اینه که از دایم رفتن خسته می‌شن، واقعاً خسته می‌شن. قهوه‌خونه‌ها تنها جاییه که آدم می‌تونه نگه داره
مینا
آدم کاسب ناچاره دروغ بگه، اما اسمشو یه چیز دیگه می‌ذارن. مهم همینه. تو می‌ری اون لاستیکه رو می‌دزدی و تو میشی دزد، اما او می‌خواس چار دولار تورو بابت یه لاستیک کهنه‌ی زهوار دررفته از جیبت درآره. اونا این کارو یه کاسبی حلال می‌دونن.
مینا