کتاب آه استانبول رضا فرخ‌حال + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب آه استانبول

کتاب آه استانبول

نویسنده:رضا فرخ‌حال
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۱از ۷ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب آه استانبول

کتاب آه استانبول نوشته رضا فرخ‌فال است که شامل ۱۳ داستان کوتاه است. فرخ‌فال در هر داستان با لحنی جاری و صمیمی داستان را پیش می‌برد به گونه‌ای که نویسنده احساس نمی‌کند از فضای داستان جدا است و نویسنده را نزدیک و صمیمی به خود حس می‌کند. فرخ‌فال نوشتن را از جنگ اصفهان شروع کرد و او از نویسندگان موفق آن نسل است.

کتاب آه استانبول روایت زندگی آدم‌هایی است که در دنیای امروز رها شده‌اند و هرکدام سعی می‌کنند زندگی خود را به دوش بکشند. داستان‌ها در بعضی بخش‌ها به لحن سیاه و خونسرد هدایت در بوف  کور نزدیک می‌شود. خواننده می‌تواند با این داستان‌ها همراه شود و از خواندن آن ها لذت ببرد.

خواندن کتاب آه استانبول را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی معاصر پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب آه استانبول

حجارانی را از دارالخلافه آورده بود تا نقش و فرمان‌هایش را بر دیوارهای سنگی نقر کنند. فرمان داد نقش مردان بال‌دار را از روی ستون‌ها پاک کنند، گلهٔ قوچ‌ها و پریانی که نیمی انسان و نیمی عقاب موکل دهلیزها بودند. آن صداهای شگفت را از بالای تپه می‌شنیدیم، حتا شب‌ها و در خواب‌های‌مان؛ همهمهٔ خروارها شن و خاک را که به درون حفره‌ای فرو می‌ریخت. صدای غلتیدن سنگی را در دل زمین، و فورفور باد را در سوراخ جمجمه‌ها و قفسه‌های سینه که از خاک بیرون آورده و بر سنگ‌فرش جلوخان تلمبار کرده بودند. خواسته بود تا حجاران نقشی از او را بر سنگ نقر کنند، نشسته درحالی‌که دستی بر قبضهٔ شمشیر داشت و در دستی دیگر شاخهٔ گلی پنج‌پر؛ یا در شکارگاهی در پی آهوانی که از کنار چشمه‌های آب می‌گریختند، آن‌چنان که او خود روزگاری با میرآخور زنگی، همبازی کودکی‌اش، در کوهپایه‌های پُرکبک و مرغزارهای چراگاه غزالان اسب تاخته بود. در کنارهٔ ماندابی، گوری چالاک آنان را تا سینه در گل‌ولای به دنبال خود کشانیده بود، یا در آن بیابان‌ها که راه به جایی نمی‌بردند و زنگی وفادار نسیمی از حیات را، نزدیک‌ترین زمزمهٔ آب و سایهٔ عطرناک واحه‌هایی را در هواهای هول با منخرین گشوده‌اش بو می‌کشید.

نظرات کاربران

مانا
۱۴۰۰/۰۹/۰۳

کتاب قشنگیه! نثر داستان های قشنگ و پر کشش فرخفال دیر پیدا کردم اما خوشحالم کتاب هایش را در طاقچه دارم.

بریده‌هایی از کتاب

گاهی روزها هست که نه‌تنها چشم‌ها که ذهن نیز با آدم راه نمی‌آید.
حوریا
آزادی یعنی آزادی دیگری وگرنه همه همدیگر را به‌زودی خواهیم خورد!»
حوریا
بعضی فیلم‌ها هست که نباید دوباره دید. بهتر است خاطرهٔ آن دست‌نخورده برای آدم باقی بماند.
حوریا
می‌گویند مرگ نقطهٔ پایانی است که به زندگی شکل نهایی و محتوم آن را می‌بخشد.
حوریا
نادان کسی است که بخواهد رؤیاهای یک دورهٔ عمر را به دورهٔ دیگر ببرد و با خود گفتم که پس نادان‌تر کسی است که بخواهد رؤیاهای زمانه‌ای را به زمانهٔ دیگر ببرد.
حوریا
«از رنجِ هنر است که ما بار دیگر در آن می‌آساییم.»
حوریا
به یاد آوردم که حتا در نازل‌ترین آثار ادبی هم در نهایت می‌توان استعاره‌ای یا نمادی به کهنگی خودِ ادبیات پیدا کرد.
حوریا
مهم فقط یک کار نیست. کار آدم‌ها تک‌تک ممکن است اشتباهاتی داشته باشد، ناقص باشد، اما آدم‌ها وقتی که در جریان کار قرار بگیرند، خودبه‌خود اشتباهات‌شان را تصحیح می‌کنند. مهم کل این جریان است و این‌که باید تداوم داشته باشد.
حوریا
می‌گویند روح گاهی واکنش خود را در برابر یک تأثر شدید به صورت عارضه‌ای در جسم نشان می‌دهد. زخمی در روح به‌سادگی به زخمی در جسم بدل می‌شود؛ زبان ممکن است برای همیشه بند بیاید، جایی در لابه‌لای رگ‌ها و پی‌ها غده‌ای بدخیم شروع به رشد و شکفتگی کند؛ چشم‌ها کم‌کم بینایی خود را از دست بدهند؛ موها در یک شب یک‌باره سفید شوند و غیره
حوریا
می‌گویند که تلخی شوم و هول‌آور حادثه دیر یا زود از یاد می‌رود. زمان فراموشی می‌آورد. آن‌چه می‌ماند اندوهی است در اعماق روح که آن هم گاه‌به‌گاه گریبان آدم را می‌گیرد. قاعده چنین است.
حوریا