معرفی و دانلود کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه

مجموعه داستان

نوع کتاب
۲.۱(از ۱۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمدحسن شهسواری
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه

کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه نوشته محمد شهسواری یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های داستان اخیر ایران بوده که توسط نشر چشمه منتشر شده است. این کتاب شامل چندین داستان پرکشش است که خواننده را تا پایان داستان با خود همراه می‌کند.

درباره کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه

کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه شامل چهار داستان است با اسم‌های « آمرزش - زبرتر از خواب، نرم‌تر از بیداری - چاکریم جناب سروان - تقدیم به چند داستان کوتاه» این داستان‌ها شرط جذابیت برای خواننده را در اولویت قرار داده است و با زبانی روان و ساخت قوی خواننده را از ابتدا تا انتها با خود همراه می‌کند. این کتاب بهترین ساخت‌هایی که داستان فارسی تا امروز را انتخاب کرده است و داستان‌های خودش را با استفاده از فنون آن داستان‌ها پرداخته است.

خواندن کتاب  تقدیم به چند داستان کوتاه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب برای تمام خوانندگان داستان معاصر فارسی جذاب است زیرا گزیده‌ای از برترین شگردهای پرداخت داستان را در خود دارد که خواننده را تا لحظه آخر با خود همراه می‌کند.

درباره محمد حسن شهسواری نویسنده کتاب تقدیم به چند داستان

محمد حسن شهسواری متولد ۱۳۵۰ در شهر بیرجند است. او چندین دوره داور مسابقات داستان‌نویسی بوده است از جمله مسابقات هوشنگ گلشیری و بهرام صادقی و جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی. از جمله آثار او می‌توان به کتاب‌های شب ممکن، رمان شهربانو، رمان وقتی دلی، حرکت در مه اشاره کرد.

 بخش هایی از کتاب  تقدیم به چند داستان کوتاه

جوان نگاهش را زیر انداخت. درِ اتاقِ سلماسی باز شد و نظامی میان‌سالی با چفیه‌ای دور گردن بیرون آمد. سلماسی رو به حسین کرد و گفت «آقای طالبی در تماس باشید. به امید خدا کار این دوست‌مان هم درست می‌شود. به‌هرحال همهٔ ما برای خدمت این‌جا هستیم.»

بعد دستش را دراز کرد سمت مرتضی.

«موفق باشی جوان.»

«خدا به شما هم توفیق بدهد حاج‌آقا.»

مرتضی نفهمید این جمله از کجایش آمد. سلماسی به مرد گفت «می‌بخشید، جوان‌اند و عجول. الآن خدمت می‌رسم.»

«فعلاً که باید خدمت صدّام برسم.»

سلماسی قهقهه زد. مرد بیرون رفت. حسین هم با سلماسی دست داد و از اتاق زدند بیرون. تو راهرو، حسین با آرنج زد به پهلوی مرتضی و گفت «کُرّه‌بُز! تو هم راه افتادی ها!»


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تقدیم به چند داستان کوتاه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:تقدیم به چند داستان کوتاه
عنوان دیگر:مجموعه داستان
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:محمدحسن شهسواری
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۰/۰۸
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۰۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۰۱۰۵۵۲۷
تعداد صفحه‌ها:۱۱۸ صفحه
قیمت کتاب:۳۹۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

aj
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۱۴

اصلا جالب نبود. همش منتظر یه اتفاق بودی و داستان عجیب و نچسب پیش میرفت.

۰
khazar
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۳

از نویسنده ناامید شدم.

۰
afra
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۶/۰۳

هنوز کامل نخوندم. اینقدر نظرات منفی نوشته شده کنجکاو شدم از یک نویسنده‌ی دست به قلم و مشهور متن بد بخونم. فعلا معمولی بود. تا بقیه‌ش هم بخونم بیام بد بگم.🤓

۰
سهراب سپهری
۱۴۰۱/۱۱/۲۷

یکی از مهمترین مشکلات کتاب این است که چندصفحه از داستان نخست در صفحات میانی داستان دوم است. چطور چنین ایراد فاحشی از دید تهیه کنندگان نسخه الکترونیک جا مانده؟

۰
نغمه میلانی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۱۵

اصلا دوست نداشتم،نوشته های بی ربط و بی سر و ته ،داستان ها اصلا جذابیت نداشت

۰

بریده‌هایی از کتاب

mojgan
۳
«هر ملتی که شکست خورد تالاپی افتاد تو عرفان. ما ملت هم انگار آفریده شده‌ایم برای شکست. اولین رگه‌های عرفان بعد از شکستِ اسکندر پیدا شد، بعدش شکست اعراب، غلیظ‌ترینش هم مال بعد از شکست مغول‌ها بود. حرف من این است که عرفان از جنبهٔ مفعولیتِ آدم‌ها می‌آید.»
Ataraxie
۱
قوطی خالی قرص، دور از نگاه سپیده، چشمکی به قرص‌ها زد و آرام به سرجای قبلی، کنار گچ‌بری دور لوستر رفت. قوطی خالی قرص چرب بود و کمی سبز، لوستر هم خاموش.
khazar
۱
انگشت سبابهٔ دست راستش را به دهان برد، خیس کرد و به بدنهٔ قابلمهٔ برنج زد. جِزّی صدا کرد و آب سریع خشک شد.
Ataraxie
۰
پیش از این‌که سپیده به وسط اتاق‌خواب برسد، قوطی قرص از حاشیهٔ گچ‌بری دور لوستر آمد روی زمین، جای قبلیش. «اَه.» پایش به قوطی قرص خورده بود. قوطی قل خورد و رفت زیر تخت.
niloofar
۰
«یادت باشد وقتی به ضریح چسبیده بودی طرفِ حسابت کی بود. همیشه همین‌طور بوده... شاه بخشیده، شاه‌قلی نبخشیده.»