
٪۵۰
حوریا
۳
گاهی روزها هست که نهتنها چشمها که ذهن نیز با آدم راه نمیآید.
حوریا
۳
آزادی یعنی آزادی دیگری وگرنه همه همدیگر را بهزودی خواهیم خورد!»
حوریا
۲
بعضی فیلمها هست که نباید دوباره دید. بهتر است خاطرهٔ آن دستنخورده برای آدم باقی بماند.
حوریا
۲
میگویند مرگ نقطهٔ پایانی است که به زندگی شکل نهایی و محتوم آن را میبخشد.
حوریا
۱
نادان کسی است که بخواهد رؤیاهای یک دورهٔ عمر را به دورهٔ دیگر ببرد و با خود گفتم که پس نادانتر کسی است که بخواهد رؤیاهای زمانهای را به زمانهٔ دیگر ببرد.
حوریا
۰
«از رنجِ هنر است که ما بار دیگر در آن میآساییم.»
حوریا
۰
به یاد آوردم که حتا در نازلترین آثار ادبی هم در نهایت میتوان استعارهای یا نمادی به کهنگی خودِ ادبیات پیدا کرد.
حوریا
۰
مهم فقط یک کار نیست. کار آدمها تکتک ممکن است اشتباهاتی داشته باشد، ناقص باشد، اما آدمها وقتی که در جریان کار قرار بگیرند، خودبهخود اشتباهاتشان را تصحیح میکنند. مهم کل این جریان است و اینکه باید تداوم داشته باشد.
حوریا
۰
میگویند روح گاهی واکنش خود را در برابر یک تأثر شدید به صورت عارضهای در جسم نشان میدهد. زخمی در روح بهسادگی به زخمی در جسم بدل میشود؛ زبان ممکن است برای همیشه بند بیاید، جایی در لابهلای رگها و پیها غدهای بدخیم شروع به رشد و شکفتگی کند؛ چشمها کمکم بینایی خود را از دست بدهند؛ موها در یک شب یکباره سفید شوند و غیره
حوریا
۰
میگویند که تلخی شوم و هولآور حادثه دیر یا زود از یاد میرود. زمان فراموشی میآورد. آنچه میماند اندوهی است در اعماق روح که آن هم گاهبهگاه گریبان آدم را میگیرد. قاعده چنین است.
