
کتاب اسب سرخ
۳٫۲
(۱۰)
خواندن نظراتمعرفی کتاب اسب سرخ
جان اشتاین بک یک نویسنده رئالیست است و رئالیسم سبکی است که پس از آمدن و رفتن انواع سبکهای نویسندگی، همچنان پابرجا است و با قدرت به پیش میرود؛ حتی نوع جادویی آن بر خلاف رمانتیسم با واقعیتها بیگانه نشده و فقط در دنیای خواب و خیال نمیچرخد.
اشتاین بک از آن دسته نویسندگان رئالیست است که واقعی و ملموس نوشتنش چنان محسوس است که خواننده بیشتر مواقع به راحتی خودش را جای قهرمان داستان میبیند و به هیچ وجه با ماجرا بیگانه نمیماند. و رمز بقای داستان «اسب سرخ» اشتاینبک هم همین است. این که نویسنده و خواننده در فضای هم پیش میروند و همگاماند.
«اسب سرخ» داستان پسری به اسم جودی است که علاقهمند به حیوانات است. او صاحب یک کره اسب میشود، اما کره اسب بیچاره قبل از این که جودی بتواند بر پشتش سوار شود و لذت سواری کردن و الفت بیشتر با او را پیدا کند بر اثر یک بیماری میمیرد و مرگ اسب جودی را با دنیای تازهای آشنا میکند. دنیای بزرگترها.
«یک کره اسب سرخ رنگ از درون اصطبل به او مینگریست، گوشهای کره اسب سیخ شده بود و جرقهایی از نافرمانی در چشمانش میدرخشید. پوست کره خشن و کلفت بود و به پوست خز میمانست و موهای یالش بلند و درهم رفته بود. جودی آب دهانش را فروداد؛ نفسش به شماره افتاده بود. پدرش گفت: احتیاج به تیمار و قشو داره. و رو به جودی گفت: اگه بشنوم که بهموقع غذاشو ندادی یا آخورش رو کثیف رها کردی، در عرض یه دقیقه میفروشمش»
داستان چهار بخش مستقل از هم دارد که در هر مرحله گذر جودی را از کودکی به نوجوانی میبینیم در هر فصل، اشتاین بک با دقت و مهارت، شرایط خاصی را کنار هم میچیند که جودی کودک و بعد از آن نوجوان باید با آن شرایط روبه رو شود.
اشتاین بک در این داستان در قالب شخصیت جودی رشد کردن و بالیدن از کودکی به نوجوانی و جوانی را نشان میدهد و مسیر بلوغ یک انسان را طی میکند.
دادگسترها![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آلبر کامو
جزیره مرجانیار .ام بلنتاین
جوانی زیباست و داستانهای دیگرهرمان هسه
یک شب پاییزی: داستانهای کوتاه از نویسندگان بزرگ روسفئودور داستایفسکی
خانه اشباحچارلز دیکنز
داستان موشی که کمک میکرداچ.اچ. مونرو(ساکی)
رویای عموجانفئودور داستایفسکی
مرواریدجان اشتاینبک
یک میلیون جرینگی یا اوراق کردن لمیوئل پیتکینناتانیل وست
بابام هیچ وقت کسی را نکشتژان لویی فورنیه
زوال قتل انگلیسیجورج اورول
از جناب جی. جی. چه خبر؟جیمز جویس
قاتلینارنست همینگوی
برگ بادگابریل گارسیا مارکز
نوشتههای کرانهایگابریل گارسیا مارکز
دوران سختچارلز دیکنز
روزگاری جنگی درگرفتجان اشتاینبک
آفرینش پرمخاطرهآلبر کامو
سریر سرخاسماعیل کاداره
گهوارهی گربهکورت ونهگات
آدم کش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پاتریشیا های اسمیت
همیشه عصیانگرهانری تروایا
جنایت و مکافاتفئودور داستایفسکی
وقتی شانس در کمین است، آماده باشیداینا گارتن
مرگ شاه سونگورلوران گوده
پیام کافکا و بوف کورصادق هدایت
روایتی ساده و روان از سندبادنامهمحمد بن علی ظهیری سمرقندی
فراموشخانه اشباحماری دیدیه
گوهران گرانمحمدرضا توکلی صابری
نوه آقای لینفیلیپ کلودل

نظرات کاربران
یک کتاب معمولی بود که داستان خاصی هم نداشت
برای کسی که با اسبها سروکار داره، لحظه لحظهی این کتاب پر از فراز و نشیب بود. آدم خیلی راحت میتونست خودشو جای جودی بذاره و تجربههای مشترک رو دوباره احساس کنه. برای کسی که با اسب آشنا نیست، کتاب
کتاب بدی نیست قشنگه ولی داستان خاصی نداشت
معلوم نشد کتاب در مورد چی هست.
اوایل کتاب که من خواندم، یعنی تا نیمهی آن در مورد دوستی یک کودک و اسبش بود و بسیار کشدار و یکنواخت نوشته شده بود. ترجمه متوسط بود. کلا جذابیتی برای من نداشت و اصلا در حد «خوشههای خشم» و