ویلیام سیوارد باروز، نویسنده و نقاش امریکایی از اعضای شاخص نسل بیت و یکی از برجستهترین نویسندگان پستمدرنیست است. به روایتی، هیچ نویسندهای در دوران پس از جنگ به اندازهٔ او اسطورهپردازی نشده است. تأثیر او در حوزهٔ فرهنگ عامه اگر بیشتر از حوزهٔ ادبیات و هنر نبوده باشد، کمتر هم نبوده است. «سور عریان» و «تزریقی»، دو رمان مهم و بحثبرانگیز وی، نقاط عطفی در تاریخ ادبی امریکا رقم زدند.
باروز در رمان کوتاه گربهٔ درون وجهی متفاوت و لطیفتر از خود آشکار میسازد؛ روایت نازکبینانهٔ دوستیهای غیرمنتظرهاش با گربهها و تعمقی بر رابطهٔ مرموز بین آنها و میزبانانشان، که باروز رد آن را تا آیینهای مصر باستان دنبال میکند. خواندن این اثر برای آنها که از این حیوان خانگی نگهداری میکنند قطعا بسیار جذاب است:
«طی چند سال گذشته هواخواه متعهد گربهها شدهام، و حالا دیگر قبول دارم که آن موجود روح یک گربه است، یک اهلی. به طور حتم نشان از گربه و دیگر حیوانات دارد: خفاشهای میوهخوار، گالاکو، لِمورهای پرنده با چشمهای بسیار زرد که درون درختان میزیند و روی زمین ناتواناند، لِمورهای دُمطوقی و لِمورهای موشمانند، سمورها، راکنها، مینکها، سمورهای آبی، راسوهای وحشی و روباههای شنی.
پانزده سال پیش خواب دیدم که گربهای سفید به دام انداختم. به دلایلی میخواستم پسش بزنم و از خودم برانمش، اما خودش را به من میمالید و خیلی غمانگیز مینالید.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب گربه درون و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
به نظر بهتر بود نویسنده در قالب جستار همچین متنی رو بنویسه! کاری به ساختار رمان مدرن هم نداشته باشی، باز هم نمیتونم اسمش بذارم رمان!!
ترجمه که احتمال قریب به یقین بد بود. و در کل لذت خواندن به دلم...بیشتر
گربه هیچ خدمتی نمیکند. گربه فقط خودش را عرضه میکند. البته به مراقبت و پناه احتیاج دارد. بهای عشق را باید پرداخت.
پویا پانا
۲
ورود یک نازی به درجات بالای اساس همراه بود با درآوردن چشم گربهای اهلی با انگشت بعد از یک ماه غذا دادن و ناز و نوازش کردنش. این تمرین بدین سبب طراحی شد تا هر نوع رحم و شفقتی را که زهر به شمار میآمد بزداید و Übermensch کاملی بسازد.
kimiya
۱
وقتی در دانشگاه هاروارد انسانشناسی میخواندم، پی بردم که این تجلی حیوان توتمی بود و دریافتم که نمیتوانم گوزنها را بکُشم.
الف.ژ
۰
برای آنکه لذت چیزی را ببری باید آنجا باشی. نمیتوانی فقط دسر برداری، عزیز دلم.
الف.ژ
۰
گربه هیچ خدمتی نمیکند. گربه فقط خودش را عرضه میکند. البته به مراقبت و پناه احتیاج دارد. بهای عشق را باید پرداخت.
الف.ژ
۰
چشمهاش از اعتقاد راسخ برقبرق میزند. «باید کشتشان! ممکن است به کسی صدمه بزنند.»
الف.ژ
۰
هر ارتباطی بر پایهٔ مبادله است، و هر خدمتی بهای خودش را دارد. وقتی گربه از موقعیتش مطمئن است، همانطور که حالا روسکی مطمئن است، کمتر از آنچه باید ادا درمیآورد.
الف.ژ
۰
اینجا فُک مادری هست به همراه تولهاش بر تودهای یخ شناور. سرعت باد سی مایل در ساعت، دما سی درجه زیر صفر. به چشمهاش نگاه کن، شکافمانند، زرد، خشمگین، دیوانه، غمگین و ناامید. در انتهای سیارهای بیحاصل. نمیتواند به خودش دروغ بگوید، نمیتواند هیچ کلامی حاکی از خودستایی رقتانگیز نثار خود کند. همین است، به همراه تولهاش بر این تودهٔ یخ شناور. هیکل پانصدپوندیاش را جابهجا میکند تا بتواند شیر بدهد. تولهای که شانهاش را یکی از نرها از هم دریده. احتمالاً زنده نمیماند. همگیشان باید به سمت دانمارک بروند، هزار و پانصد مایل. چرا؟ فکها نمیدانند چرا. باید به دانمارک برسند. همگی باید به دانمارک برسند.
الف.ژ
۰
از سگها بیزار نیستم. از آنچه انسان از بهترین دوستش ساخته بیزارم. غرش پلنگ بیتردید خطرناکتر از غرش سگ است، اما زشت نیست. خشم گربه زیباست، شعلهای خالص و گربهای زبانه میکشد، همهٔ موهاش سیخ میشود و جرقههای آبیاش ترقتروق میکند، چشمها برافروخته است و جلزوولز میکند. اما غرش سگ زشت است، غرش یک دستراستی گنگستر ضدپاکستانی... غرش یکی که روی ابوقراضهاش چسبانده است «کوییرها را بکشید تا مسیح خشنود شود»، غرش اشغال حقبهجانب.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
به نظر بهتر بود نویسنده در قالب جستار همچین متنی رو بنویسه! کاری به ساختار رمان مدرن هم نداشته باشی، باز هم نمیتونم اسمش بذارم رمان!! ترجمه که احتمال قریب به یقین بد بود. و در کل لذت خواندن به دلم...بیشتر