کتاب مسخ ترجمه علی اصغر حداد | نشر ماهی
تصویر جلد کتاب مسخ و داستان های دیگر
off
٪۳۰

کتاب مسخ و داستان های دیگر

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۱۲ رأی)
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مسخ و داستان های دیگر

کتاب مسخ و داستان‌های دیگر نوشته فرانتس کافکا است که با ترجمه علی اصغر حداد منتشر شده است. این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های ماندگار کافکا است که با یک نافرمانی نجات پیدا کردند.

درباره کتاب مسخ و داستان‌های دیگر

در این کتاب علاوه بر داستان مسخ، چند داستان دیگر هم از فرانتس کافکا می‌خوانید. کافکا وصیت کرده بود که نوشته‌هایش بعد از مرگش سوزانده شوند اما دوست صمیمی‌اش ماکس برود به این وصیت عمل نکرد و تعدادی از شاهکارهای ادبی قرن بیستم را از نابودی نجات داد. علاوه بر مسخ، در این کتاب، در سرزمین محکومان، گزارشی به فرهنگستان، هنرمند گرسنگی و لانه را می‌خوانید.

رمان مسخ داستان جوانی به اسم گرگور زامزا است که یک روز صبح در هیبت یک حشره بزرگ از خواب بیدار می‌شود. هدف کافکا از نوشتن این داستان، بیان ناتوانی انسان در مقابله با تغییرات محیطی و مشکلات اجتماعی و روانی حاکم بر جامعه است. کافکا این مشکلات حل‌نشدنی را در ماجرای این کتاب که در خانواده گرگور می‌گذرد، نشان می‌دهد.

فرانتس کافکا در مسخ مضامینی همچون کم‌رنگ شدن انصاف و مهر و محبت حتی از سوی افراد نزدیک و عزیز خانواده و ناامیدی و حیرانی انسان در شرایط سخت را به تصویر کشیده است.

خواندن کتاب مسخ و داستان‌های دیگر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

کتاب مسخ از نشر ماهی را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره فرانتس کافکا

فرانتس کافکا ۳ ژوییهٔ ۱۸۸۳ در پراگ در دامان خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد، چهل سال و یازده ماه زندگی کرد، شانزده سال و شش ماه از زندگی خود را صرف درس و مدرسه کرد (دریافت دکترای حقوق در سال ۱۹۰۶) و چهارده سال و هشت ماه سرگرم کار اداری بود. کافکا ازدواج نکرد، سه بار نامزد کرد، دو بار با فلیسه بائر۱، یک‌بار با یولی وُریتسک. کافکا گذشته از اقامت‌هایی در آلمان، تقریبآ ۴۵ روز از زندگی خود را در خارج از کشور گذراند؛ برلین، مونیخ، زوریخ، پاریس، میلان، ونیز، ورونا، دریای بالتیک و آدریا را دید و شاهد یک جنگ جهانی بود.

از کافکا تقریبا چهل اثرِ به‌پایان‌رسیده، بسیاری نوشته‌های کوتاه و چندین اثر ناتمام به‌جا مانده است. سه اثر بزرگ او ــ رمان‌های محاکمه، قصر و امریکا ــ هم ناتمام‌اند. کافکا در ۳۹ سالگی بازنشسته شد و سرانجام سوم ژوئن ۱۹۲۴ در اثر سل حنجره در آسایشگاهی در وین چشم از جهان فروبست.

کافکا، نویسنده‌ای که «آثار عجیب و غریبی» می‌نوشت، در طول عمر چهل‌سالهٔ خود از لذایذی همچون عشق، زندگی خانوادگی و استقلال فردی محروم ماند، در سی‌سالگی هنوز در خانهٔ پدری زندگی می‌کرد و به پدر و مادر خود وابسته بود. اما زندگی او بُعد دیگری هم دارد: بُعد درونی. زندگی درونی کافکا در عمقی ظاهرآ گسسته از گذران روزمرگی‌ها جریان داشت. نیرویی نشأت‌گرفته از درون او را وامی‌داشت با تلاشی وصف‌ناپذیر، با چشم‌پوشی از کامروایی، با پذیرش درد و رنج جسمانی، ادبیات منحصربه‌فردی پدید بیاورد، ادبیاتی یگانه که سبک و سیاق آن تقلیدناپذیر است.

چه نسخه‌های دیگری از این کتاب منتشر شده است؟

رمان مسخ را تابه‌حال مترجمان ایرانی بسیاری ترجمه کرده‌اند. اولین ترجمه از صادق هدایت بود که در سال ۱۳۲۹ منتشر شد. او برای ترجمه این اثر از نسخه فرانسوی استفاده کرده بود. علی اصغر حداد برای ترجمه مسخ به سراغ نسخه آلمانی رفته است؛ کتاب او را نشر ماهی منتشر کرده است. کامل روزدار، گ. نسرکانی و محمدصادق سبط‌الشیخ ازجمله سایر مترجمان این اثر هستند. برای بررسی دقیق‌تر می‌توانید یادداشت بهترین ترجمه کتاب مسخ را مطالعه کنید.

بخشی از کتاب مسخ و داستان‌های دیگر

چشم به پنجره دوخت، و هوای گرفته ــ صدای خوردن قطره‌های باران به لبهٔ فلزی پنجره به گوش می‌رسید ــ سخت غمناکش کرد. با خود گفت: «چه می‌شود اگر باز کمی بخوابم و این دیوانگی‌ها را فراموش کنم.» ولی خوابیدن شدنی نبود. زیرا او عادت داشت به پهلوی راست بخوابد، ولی در وضع فعلی نمی‌توانست به پهلو بغلتد. با هر نیرویی هم خود را به راست می‌کشید، باز تاب می‌خورد و به پشت برمی‌گشت. چه‌بسا صدبار تلاش کرد، چشم‌ها را می‌بست که جنب‌وجوش پاهای خود را نبیند، و سرانجام وقتی دست از تلاش کشید که در پهلوی خود دردی ناآشنا، گنگ و خفیف احساس کرد.

فکر کرد: «وای خدایا، چه شغل پرزحمتی انتخاب کرده‌ام. مدام در سفر. دردسرهای کاری‌ام خیلی بیش از گرفتاری‌های خودِ تجارتخانه است؛ علاوه بر این، رنج سفر هم به دوشم افتاده است، نگرانی از این قطار به آن قطار رسیدن، غذای ناجور و نامرتب، حشرونشرهای متغیر و ناپایدار که هرگز رنگ صمیمیت به خود نمی‌گیرد. لعنت به این شغل!» روی شکم خود کمی احساس خارش کرد. خود را، به پشت، آرام‌آرام به‌سمت میلهٔ تخت کشید تا بهتر بتواند سر را بالا بگیرد. محل خارش را پیدا کرد. دوروبر آن را نقطه‌های کوچک و سفیدی پوشانده بود. به چندوچون آنها پی‌نبرد. خواست با یکی از پاهایش آنها را لمس کند، ولی بلافاصله پا را پس کشید، زیرا با کم‌ترین تماس، اندامش را لرزشی سرد فرامی‌گرفت.

معرفی این کتاب در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مسخ و داستان های دیگر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمسخ و داستان های دیگر
عنوان انگلیسیThe metamorphosis
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهفرانتس کافکا
مترجمعلی اصغر حداد
انتشاراتنشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۶/۰۴/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۴۹ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۹۹۷۱۵۵۱
تعداد صفحه‌ها۱۸۴ صفحه
قیمت کتاب۵۶۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه اقتباس سینمایی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Sepehr
۱۳۹۸/۰۶/۰۹

اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال‌پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته‌است. ولادیمیر ناباکوف

۰
Zara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۲

داستان مسخ اینطوریه که بعد اینکه کامل خوندیش و تموم کردی متوجه این میشی که منظور کافکا چی بوده البته هر کس یه برداشت شخصی میتونه ازش داشته باشه . در کل داستان سطحی نیست که همه بتونن یه نتیجه...بیشتر

۰
amirali
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۳۰

شاهکار،شاهکار،شاهکار. من آدمی نیستم که بخوام کافکا رو نقد یا تحسینش کنم،هیچ کسی نمیتونه. فقط میتونم بگم شاهکار،مخصوصا با این ترجمه. داستان درباره ی تاثیر قدرت حرف میزنه،درباره ی خانواده حرف میزنه،درباره ی عشق و ارزش حرف میزنه،اما اگه به مسخ فقط یه...بیشتر

۰
الف
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۰۷

کتاب «مسخ» داستان مسخ شدن یک نفر نیست، بلکه داستان مسخ شدن یک خانواده و یک جامعه است. گرگور به حشره تبدیل می‌شود، اما خانواده‌اش به موجوداتی بی‌رحم و فرصت‌طلب تبدیل می‌شوند. کافکا به ما هشدار می‌دهد که در غیاب...بیشتر

۰
naeme
۱۳۹۸/۰۸/۲۸

شاهکار

۲
غریب اما قریب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۲۹

کتاب سرگذشت کارمندی جزئی را روایت می کند که صبح یک روز هنگام بیدار شدن حس عجیبی را در پشت خود دارد و نمی تواند از جایش بلند شود ، گویی توده ای بشقاب مانند پشتش را سفت کرده!! این داستان...بیشتر

۰
Raha
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۷

مسخی درواقع اتفاق نیوفتاده. از ابتدای داستان از گریگورِ انسان فقط یک اسم داریم و در عوضِ یک انسان، با سوسکی روبرو میشیم که فقط برای ارضا کردن نیازهای دیگران تلاش کرده و همچنان هم با وجود ناتوانیش، در حال تلاش...بیشتر

۱
mahan
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۲۱

کتاب مسخ داستان عجیب و جذابی بود

۰
mohsen jalili
۱۳۹۸/۱۲/۲۸

فقط خود داستان مسخ خوب بود و پایان خوبی هم داشت فضا سازی داستان خیلی خوب بود

۰
Bookworm
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۷

من صوتیش رو گوش کردم جالب بود تو سبک خودش

۰
rahil
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

مسخ رو دوست داشتم...

۰
Kiyomars
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۳

جز کتاب‌هایی بود که بعد از هر داستان مدتی به مقابلم خیره می‌شدم و تلاش می‌کردم بفهمم تو سر کافکا چی می‌گذشته! یکی از دیوانه‌ترین نویسنده‌هاییه که می‌شناسم. با فضای داستانی عجیب و غریب اما در عین حال ملموس خیلی...بیشتر

۰
کاربر 6198973
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۰۴

عالی

۰
کاربر 5170118
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۹

کتاب خوبی برای خوانندگان که نیاز به فکر کردن داره و بعضی داستان هلش واقعا عالیه

۰
gltous
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۹

مسخ از فرانتس کافکا. اثری بسیار سنگین و عمیق که نیاز به تامل بسیار، و درصورت لزوم مطالعه ی نقد و تحلیل از اثر داره. درصورتی که با دید و نگاهی سطحی سراغ مسخ نرفته باشید، از ابتدای داستان بعضی...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Hana
۱۳۲
مبارزه با این کج‌فهمی، با این دنیای مبتلا به کج‌فهمی، امکان‌پذیر نبود.
Matthew
۶۰
همان‌طور که آزادی از والاترین احساس‌ها به شمار می‌آید، فریب حاصل از آن هم جزو والاترین فریب‌ها است
Arman ekhlaspour
۳۲
صبح زود، وقتی که درها همه قفل بودند، همه می‌خواستند به اتاق او بیایند، اما حالا که او خود یکی از درها را باز کرده بود و ظاهراً درهای دیگر را هم در طول روز باز کرده بودند، دیگر کسی نمی‌آمد. حالا درها را از بیرون قفل کرده بودند.
pegah
۲۰
وای که آدمیزاد چه‌طور یک‌دفعه از پا درمی‌آید!
Arman ekhlaspour
۱۸
ولی ناچار بود به خود بگوید این‌جا سرزمین محکومان است و در سرزمین محکومان معیارهای دیگری حاکم است
pegah
۱۳
من، با آن رییسی که دارم، اگر چنین کاری بکنم، فورآ اخراج می‌شوم. راستی از کجا معلوم که اخراج‌شدن برایم مایهٔ خوشبختی نباشد؟
nima.h6831
۱۱
حالا چه باید کرد؟
honey
۱۱
دیگر برای او فرقی نمی‌کرد که چه رخ داده است. حال که اجازه داشت آزاد باشد، می‌خواست واقعاً احساس آزادی کند.
Prof. Woland
۶
حالا اگر چنین ادعایی می‌کرد، بی‌شک سروکلهٔ رییس با پزشک بیمه پیدا می‌شد، پدر و مادرش را به خاطر چنین فرزند تنبلی به باد سرزنش می‌گرفت، و به شهادت پزشک بیمه که عقیده داشت همهٔ آدم‌ها سالم‌اند ولی نمی‌خواهند تن به کار بدهند، هر عذرو بهانه‌ای را مردود می‌شمرد.
miladehn
۶
به راستی چشم‌پوشی از هرگونه خودسری والاترین فرمانی بود که خود را به پیروی از آن ملزم کردم.