جملات زیبا از متن کتاب مسخ و داستان های دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب مسخ و داستان های دیگر

کتاب مسخ و داستان های دیگر

۳.۷(از ۱۲۵ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مبارزه با این کج‌فهمی، با این دنیای مبتلا به کج‌فهمی، امکان‌پذیر نبود.
Hana
۱۳۵
همان‌طور که آزادی از والاترین احساس‌ها به شمار می‌آید، فریب حاصل از آن هم جزو والاترین فریب‌ها است
Matthew
۶۴
صبح زود، وقتی که درها همه قفل بودند، همه می‌خواستند به اتاق او بیایند، اما حالا که او خود یکی از درها را باز کرده بود و ظاهراً درهای دیگر را هم در طول روز باز کرده بودند، دیگر کسی نمی‌آمد. حالا درها را از بیرون قفل کرده بودند.
Arman ekhlaspour
۳۵
ولی ناچار بود به خود بگوید این‌جا سرزمین محکومان است و در سرزمین محکومان معیارهای دیگری حاکم است
Arman ekhlaspour
۲۳
وای که آدمیزاد چه‌طور یک‌دفعه از پا درمی‌آید!
pegah
۲۳
من، با آن رییسی که دارم، اگر چنین کاری بکنم، فورآ اخراج می‌شوم. راستی از کجا معلوم که اخراج‌شدن برایم مایهٔ خوشبختی نباشد؟
pegah
۱۴
حالا چه باید کرد؟
nima.h6831
۱۳
دیگر برای او فرقی نمی‌کرد که چه رخ داده است. حال که اجازه داشت آزاد باشد، می‌خواست واقعاً احساس آزادی کند.
honey
۱۳
حالا اگر چنین ادعایی می‌کرد، بی‌شک سروکلهٔ رییس با پزشک بیمه پیدا می‌شد، پدر و مادرش را به خاطر چنین فرزند تنبلی به باد سرزنش می‌گرفت، و به شهادت پزشک بیمه که عقیده داشت همهٔ آدم‌ها سالم‌اند ولی نمی‌خواهند تن به کار بدهند، هر عذرو بهانه‌ای را مردود می‌شمرد.
Prof. Woland
۷
به راستی چشم‌پوشی از هرگونه خودسری والاترین فرمانی بود که خود را به پیروی از آن ملزم کردم.
miladehn
۷
آن‌جا که سخن از حقیقت در میان است، هر شرافتمندی حتی ظریف‌ترین نزاکت‌ها را هم کنار می‌گذارد.
miladehn
۷
اصولا اعتماد به دیگری چه حدوحدودی دارد؟ آیا می‌توانی به کسی که رودررو به او اعتماد کرده‌ای وقتی چشم از او گرفتی و لایهٔ خزه میان تو و او فاصله انداخت همچنان اعتماد کنی؟
honey
۷
زندگی‌ام حتی حالا در نقطهٔ اوج خود کم‌تر ساعتی به خود می‌بیند که واقعاً از دغدغه خالی باشد.
Hana
۶
راستی که تا ناچار نباشی تن به آموزش نمی‌دهی. آن‌که در جست‌وجوی راه گریز است، جز آموختن فکر و ذکری ندارد، مدام شلاق به دست مراقب خود است و با بروز کم‌ترین نافرمانی تن خود را زیر تازیانه می‌گیرد.
Sobsan
۶
«چه می‌شود اگر باز کمی بخوابم و این دیوانگی‌ها را فراموش کنم.»
Parsa_Mehrabi
۵
شخص محکوم مثل سگ مطیع می‌نمود. به نظر می‌رسید می‌توان او را رها کرد تا در دامنه‌ها بگردد و موقع اعدام یک سوت کافی بود تا با پای خود بیاید.
betWeen
۴
وای که آدمیزاد چه‌طور یک‌دفعه از پا درمی‌آید!
Maryam
۴
او که این‌گونه مسحور موسیقی شده بود، به‌راستی حیوان بود؟
miladehn
۳
البته ناگفته نماند که اصولا عیب همیشه جایی بروز می‌کند که از چیزی فقط یک نمونه در اختیار داشته باشیم.
miladehn
۳
مسافر دریافت که در این سرزمین با دستور نمی‌توان کاری از پیش برد. پس تصمیم گرفت به‌سوی آن دو برود و آنها را به‌زور از آن‌جا براند.
Hana
۳
آدم‌ها اغلب خود را با آزادی فریب می‌دهند. همان‌طور که آزادی از والاترین احساس‌ها به شمار می‌آید، فریب حاصل از آن هم جزو والاترین فریب‌ها است.
Hana
۳
خانه‌ای امن و از هر لحاظ کامل داری، در جایی گرم ونرم آسوده‌خاطر زندگی می‌کنی، غذای کافی در اختیار داری، ارباب بی‌چون وچرای چندین راهرو و میدانگاه هستی، امیدوارم نخواهی این‌همه را فدا کنی، ولی انگار قصد داری این‌همه را به خطر بیندازی.
Hana
۳
به مرور چنان به نظر می‌رسد که من خود دشمنم و در انتظار فرصت مناسب نشسته‌ام که به درون رخنه کنم.
Hana
۳
خلاصهٔ کلام این‌که نباید از تنهایی خود و نداشتن فردی مورد اعتماد نالان باشم.
Hana
۳
اندیشهٔ آرام و آرام‌ترین اندیشه بهتر از هر تصمیمی است که از سرِ ناامیدی گرفته شود.
Parsa_Mehrabi
۳
که اندیشهٔ آرام و آرام‌ترین اندیشه بهتر از هر تصمیمی است که از سرِ ناامیدی گرفته شود.
کاربر ۹۶۵۵۶۳۶
۳
به نظرم می‌رسد دست‌کم بو برده بودم که اگر بخواهم زنده بمانم، باید راه گریزی بیابم، ولی درضمن حس می‌کردم که با فرارکردن راه گریزی به رویم گشوده نخواهد شد.
Sobsan
۳
پدر برای کارمندان دون‌پایهٔ بانک صبحانه می‌آورد، مادر نیروی خود را فدای لباس‌های زیر دیگران می‌کرد، خواهر به فرمان مشتری‌ها پشت پیشخان این‌سو و آن‌سو می‌دوید،
miladehn
۲
او که این‌گونه مسحور موسیقی شده بود، به‌راستی حیوان بود؟
pegah
۲
آمدنش را نشنید، و وقتی کلید را در قفل می‌چرخاند، رو به پدر و مادر خود به صدای بلند گفت: «تمام!» ‫گرگور با خود گفت: «بعد؟» و در تاریکی به دوروبر چشم گرداند. به‌زودی کشف کرد که قادر نیست از جای خود بج
8854319 f
۲