معرفی و دانلود کتاب دوستش داشتم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دوستش داشتم

کتاب دوستش داشتم

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۶۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
آنا گاوالدا، ناهید فروغان
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دوستش داشتم

کتاب دوستش داشتم نوشتۀ آنا گاوالدا و ترجمۀ ناهید فروغان است. نشر ماهی این کتاب را روانۀ بازار کرده است. این رمان، داستان خانواده‌ای است که در آن پدر، به‌طور ناگهانی، همسر و دو دخترش را ترک می‌کند و ماجراهایی را رقم می‌زند که موجب واکاوی و شناسایی شخصیت واقعی پدر، مادر و روابط آنها در زندگی مشترکشان می‌شود.

درباره کتاب دوستش داشتم

کتاب دوستش داشتم نوشتۀ آنا گاوالدا، نویسنده معاصر فرانسوی، دربارۀ زندگی مشترک است.

در این رمان، گفت‌وگویی طولانی میان زن جوان و پدرشوهرش جریان می‌گیرد. طیّ این گفت‌وشنود، پدرشوهر به زن می‌گوید که چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست داده است.

نویسنده با توانایی‌اش در درک احساسات دیگران، اشتیاق مرد متأهل را به یک زن جوان، مشاجرات روحی و انصرافش را به زیبایی به تصویر می‌کشد؛ کندوکاوی تکان‌دهنده در زندگی شخصی و کمکی پر از همدردی.

خواندن کتاب دوستش داشتم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره آنا گاوالدا

آنا گاوالدا در ۲۳ مه ۱۹۷۰ در حومه پاریس به دنیا آمد. وی رمان‌نویس اهل فرانسه است. او به‌وسیلۀ مجله Voici، به‌عنوان «نوادگان دوروتی پارکر» در نظر گرفته شده است.

گاوالدا به‌عنوان معلم زبان فرانسه در دبیرستان کار می‌کرد که مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاهش را برای نخستین‌بار در سال ۱۹۹۹ منتشر کرد. این مجموعه با تحسین منتقدان و موفقیت تجاری روبه‌رو شد.

یکی از مشهورترین کتاب‌های گاوالدا «ای کاش کسی جایی منتظرم باشد» نام دارد. این کتاب مورد تحسین بسیاری قرار گرفت.

نخستین رمان گاوالدا، «کسی که دوستش داشتم» نام دارد که در سال ۲۰۰۲ در فرانسه و پس از آن سال به زبان انگلیسی منتشر شد. این رمان با الهام از شکست این نویسنده در ازدواجش نوشته شد.

برخی آثار آنا گاوالدا عبارت‌اند از:دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

من او را دوست داشتم (دوستش داشتم)

گریز دلپذیر

پس پرده

با هم، همین و بس

بخشی از کتاب دوستش داشتم

««چی گفتی؟»

«گفتم که با خودم می‌برمشان. بد نیست کمی از این‌جا دور باشند...»

مادرشوهرم پرسید: «کی؟»

«همین حالا.»

«همین حالا؟ فکر نمی‌کنی که...»

«فکر همه‌چیز را کرده‌ام.»

«یعنی چی؟ ساعت نزدیک یازده است! پی‌یر، تو...»

«سوزان، دارم با کلوئه حرف می‌زنم. کلوئه، به من گوش کن. دلم می‌خواهد شماها را ببرم جایی دور از این‌جا. موافقی؟»

«...»

«از پیشنهادم خوشت نیامد؟»

«نمی‌دانم.»

«برو وسایلت را جمع کن. وقتی برگشتی راه می‌افتیم.»

«دلم نمی‌خواهد بروم خانهٔ خودمان.»

«نرو. همان‌جا یک کاری می‌کنیم.»

«اما شما...»

«کلوئه، کلوئه، خواهش می‌کنم... به من اعتماد کن.»

مادرشوهرم باز اعتراض کرد:

«یعنی چی! امیدوارم خیال نداشته باشید بچه‌ها را بیدار کنید. ویلا حسابی سرد است! آن‌جا هیچ‌چیز نیست! هیچ‌چیزی برای بچه‌ها نیست. آن‌ها...»

پدرشوهرم بلند شد.

ماریون در صندلی مخصوصش توی اتومبیل خوابیده. شستش دم دهنش است. لوسی کنار او گلوله شده.

به پدرشوهرم نگاه می‌کنم. صاف نشسته و فرمان را چسبیده. از وقتی حرکت کرده‌ایم، حتی یک کلمه هم حرف نزده. فقط نیمرخش پیداست، آن هم وقتی نور اتومبیلی از روبه‌رو به ما می‌افتد. با خودم فکر می‌کنم او هم مثل من بدبخت و خسته و سرخورده است.

سنگینی نگاهم را احساس می‌کند:

«چرا نمی‌خوابی؟ باید استراحت کنی. پشت صندلی‌ات را بخوابان و بخواب. هنوز خیلی مانده برسیم...»

جواب می‌دهم:

«نمی‌توانم بخوابم. باید مواظب شما باشم.»

لبخند می‌زند. البته مشکل بشود اسمش را لبخند گذاشت.

«نه... این منم که باید مواظب شماها باشم.»

باز غرق افکار خودمان می‌شویم.

دست‌هایم را روی صورتم می‌گذارم و شروع می‌کنم به گریه‌کردن.

جلو پمپ بنزین می‌ایستیم. از غیبتش استفاده می‌کنم و نگاهی به تلفن همراهم می‌اندازم.

هیچ پیامی برایم نیامده.

معلوم است.

چقدر من احمقم.

چقدر احمقم...

رادیو را روشن می‌کنم. رادیو را خاموش می‌کنم.

پدرشوهرم برمی‌گردد.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دوستش داشتم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابدوستش داشتم
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهآنا گاوالدا
مترجمناهید فروغان
انتشاراتنشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۸/۰۲/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۰۵ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۰۹۰۶۰۰
تعداد صفحه‌ها۱۷۴ صفحه
قیمت کتاب۸۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

FaTiMa
۱۳۹۸/۰۸/۲۸

دوس داشتم کتاب رو😍👍 اگه کسی رو دوست دارید اما نداریدش، خیلی خوب میتونید همذات پنداری کنید باداستان و لذت ببرید...

۳
Dentist
۱۳۹۸/۰۳/۱۷

زنی که بهش خیانت شده و همسرش اون و دو فرزندش رو ترک کرده، چند روزی رو با پدر همسرش میگذرونه. مردی که تلاش میکنه اون زن رو تسکین بده، اونم با تعریف کردن ماجرای عاشقانه‌ی زندگی خودش. کتاب پر از...بیشتر

۰
BAHAR
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۰

کتاب فوق العاده ای .... میگن آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند... دقیقا همینه ... این کتاب ارزش چند بار خواندن رو داره و هر دفعه وجودتون رو‌ سرشار از عشق ،تنفر ،ترس ....میکنه و تبدیل میشید یه علامت سوال ،شاید...بیشتر

۰
Mr.Cooper
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

نگاه و بعد جدیدی از خیانت رو معرفی میکنه... به شخصه یاد گرفتم این قضیه اصلا سیاه و سفید نیست و چقدر روابط انسانی پیچیده و منحصر به فرده.... فضاپردازی گاوالدا هم بی نظیر بود

۰
• امیررضا محسنی •
۱۴۰۰/۰۵/۰۶

یه سفر دو ساعته آروم و قشنگ با آنا... کتاب جذاب و دوست داشتنی بود جدا از موضوع که بحث خیانت و جدایی و ... بود نوع روایتش و دوست داشتم از یه سمت عشقی که از دید دختری که بهش خیانت شده رو...بیشتر

۰
موش سر آشپز
۱۳۹۸/۰۲/۲۲

اصلا، اصلا دوستش نداشتم (کتاب رو عرض میکنم ).

۱
حدیث📖
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۰

نویسنده این اثر احوال یک زن تنها که همسرش رهایش کرده رو بسیار عالی و دقیق بیان کردن واقعا کتاب فوق العاده ای هستن و دیالوگ های بسیار زیبایی دارن

۰
آذر
۱۳۹۹/۰۲/۰۶

خواندنی و پند آموز بود.قصه زندگی خیلی از ماها...

۰
mona beigi
۱۳۹۹/۰۱/۱۴

تا به حال به این فکر کرده‌اید که اگر در زندگی مشترکتان خیانت ببینید چه عکس‌العملی از خود نشان خواهید داد؟ می‌مانید و با زندگی سازش می‌کنید یا ترجیح می‌دهید یک نقطه انتهای قصه‌ی زندگی مشترکتان بگذارید و زندگی جدیدی...بیشتر

۰
هانی
۱۳۹۸/۰۳/۲۱

من این کتاب رو خیلی خیلی دوست داشتم. البته به اسم "من او را دوست داشتم" ترجمه شده بود که به نظرم این اسم شکیل تره. ولی خیلی لطیف و آرومه. هرچند من با نظر نویسنده برای زندگی موافق نیستم....بیشتر

۰
HILDA
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۶

کتاب جالبی بود در مورد یک زن و خیانتی که بهش شده اما خب به نقش های دیگه داستان بیشتر پرداخته میشه. به نظرم ارزش یکبار خوندن رو داره خصوصا اگه تجربه مشترکی با داستان کتاب داشته باشید (((: من این کتاب...بیشتر

۰
Maede Javid
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۸

خیلی کتاب خوبی بود . از اون کتابایی بود که دوست دارم دوباره بخونمش

۰
کاربر 8647080
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

بسیار بسیار کتاب زیبایی است، هنوز حس خوبشو موقع خوندن در خاطر دارم

۰
ریحانه جلالی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۲

این کتاب رو به خانمهای جوان توصیه میکنم چون زندگی یک زنو به تصویر کشیده که همسرش بهش خیانت کرده و اونو ترک کرده...احساساتش کاملا قابل درک و ملموسه.در کل کتاب خوبیه.خوندنش میتونه ذهن آدمو باز کنه .

۰
Zahrahy
۱۳۹۸/۰۶/۰۲

تفکرات زنی که بهش خیانت شده و احساسش برای پدر شوهرش توضیح میده...از اندوه و غمی که داره نوشته

۰

بریده‌هایی از کتاب

نسرین سادات موسوی
۹۶
به خودم گفتم: «بجنب، یک بار برای همیشه از ته دل گریه کن. بعد اشک‌هایت را خشک کن، دستمالت را کنار بگذار، هیکل بزرگ ماتم‌زده‌ات را تکانی بده و تمامش کن. به چیز دیگری فکر کن. راه بیفت و همه‌چیز را از نو شروع کن.»
yasi
۵۸
چقدر زمان لازم است تا بوی کسی را که دوست داریم، از یاد ببریم؟ چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستش نداشته باشیم؟
مهسا
۴۳
آفرین به ما، چون همه‌چیز را خاک کرده‌ایم، دوستانمان را، رؤیاهایمان را، عشق‌هایمان را، و حالا نوبت خودمان رسیده! دست مریزاد رفقا
Kosar
۲۲
چون یک پایان تلخ خیلی بهتر از تلخی بی‌پایان است.
دختر گرانبها
۲۰
مادربزرگم اغلب می‌گفت قدیم‌ها شوهرهای مهربان را با غذاهای خوشمزه به خانه می‌کشاندند. من از مرحله پرتم، مامان‌بزرگ، از مرحله پرتم... اول این‌که آشپزی بلد نیستم و دوم این‌که دوست ندارم کسی را این‌طوری نگه دارم.
Kosar
۱۹
«همیشه از غم کسانی حرف می‌زنند که می‌مانند و می‌سازند، اما هیچ‌وقت به غم آن‌هایی که می‌گذارند و می‌روند فکر کرده‌ای؟
Kosar
۱۸
چقدر زمان لازم است تا بوی کسی را که دوست داریم، از یاد ببریم؟ چقدر باید بگذرد تا دیگر دوستش نداشته باشیم؟
Kosar
۱۷
. اما هرچه بیش‌تر غرغر می‌کردم، بیش‌تر دوستش می‌داشتم و هرچه بیش‌تر دوستش می‌داشتم، این عشق بی‌فرجام‌تر به نظر می‌رسید
Kosar
۱۵
به خودم گفتم: «بجنب، یک بار برای همیشه از ته دل گریه کن. بعد اشک‌هایت را خشک کن، دستمالت را کنار بگذار، هیکل بزرگ ماتم‌زده‌ات را تکانی بده و تمامش کن. به چیز دیگری فکر کن. راه بیفت و همه‌چیز را از نو شروع کن.» بارهاوبارها این را به من گفته‌اند: به چیز دیگری فکر کن. زندگی ادامه دارد. به دخترهایت فکر کن. نباید خودت را بسپاری به دست غم. تکان بخور. بله، می‌دانم، خوب هم می‌دانم، اما سعی کنید من را بفهمید: نمی‌توانم.
Kosar
۱۵
گفته بودم که سعی می‌کنم بی تو زندگی کنم... سعی کردم، سعی کردم، اما زورم نرسید. دائم به تو فکر می‌کنم. حالا و شاید برای آخرین بار از تو می‌پرسم: خیال داری با من چه کنی؟