با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ژاک قضا و قدری و اربابش

دانلود و خرید کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش

۴٫۳ از ۱۱ نظر
۴٫۳ از ۱۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش  نوشته  مینو مشیری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش

«ژاک قضا و قدری و اربابش» اثری از دنی دیدرو (۱۷۸۴-۱۷۱۳) فیلسوف، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، نظریه‌پرداز زیبایی‌شناسی و زبان‌شناس و منتقد هنری فرانسوی است. او این رمان را بین سال‌های ۱۷۶۵ تا ۱۷۸۴ نوشت اما دوازده سال پس از مرگش، یعنی در سال ۱۷۹۶ منتشر شد. مشکل بتوان این اثر را در قالب ادبی خاصی گنجاند. شاید بتوان آن را برداشتی کاملا شخصی از ژانر پیکارسک و تا حدی وام‌دار سنت دن‌کیشوت دانست. زیرا داستان بر رابطه میان نوکر و اربابش استوار است که با اسب سفر می‌کنند. اما دیدرو بر خلاف سروانتس، نقش اصلی را به نوکر می‌دهد نه به ارباب. در این نوشتار چند لایه دیدرو هشیارانه با زبان طنز به تقلید معیارها و شگردهای معمول آثار تخیلی می‌پردازد تا آنها را به تمسخر بگیرد و نفی کند؛ و به همین دلیل است که این اثر او را «ضد رمان» خوانده‌اند. او از همان بدو رمان فضایی را خلق می‌کند که پیش از او در تاریخ رمان‌نویسی دیده نشده است. درواقع می‌توان ادعا کرد که سنت‌گریزی، ساختار پیچیده، بی‌نظمی استادانه، آوردن داستان در داستان، پارادوکس‌ها و تضادهای گستاخانه، آمیزه طنز و تخیل برای مبارزه با جهل و خرافات و کوته‌بینی و عدم تساهل در ژاک قضا و قدری، نمونه‌ای از داستان‌نویسی مدرن است. نثر زنده و پویای دیدرو با آن ضرب‌آهنگ تند و تیز و چالاک، خواندن رمان را لذت‌بخش و امروزی می‌کند. در این اثر، دیدرو از پنج راوی که مدام سخن یکدیگر را قطع می‌کنند تا داستان خود را تعریف کنند استفاده می‌کند: نویسنده با خواننده‌اش به گفتگو و شوخی می‌پردازد، سربه‌سرش می‌گذارد، جملات معترضانه می‌گوید و اغلب به بیراهه می‌زند؛ آنگاه گفت‌وگوهای ارباب با ژاک و ژاک با اربابش را می‌شنویم؛ سپس به داستان‌هایی که مهمانخانه‌دار برای مهمانانش نقل می‌کند گوش می‌سپاریم و سرانجام از روایت‌های مارکی دِزارسی شگفت‌زده می‌شویم. دیدرو بارها و بارها اپیزود یا داستانی را نیمه‌کاره می‌گذارد و اپیزود و داستانی دیگر را شروع می‌کند و با استفاده ماهرانه از این ترفندِ بی‌انضباطی اجازه نمی‌دهد رمانش هرگز یکنواخت و کسل‌کننده شود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۸)
behmorad
۱۳۹۶/۰۵/۳۱

یک کتاب مهم در تاریخ ادبیات که باید خواند... مثل دون کیشوت، مرشد و مارگاریتا، بینوایان و ...

هادی
۱۳۹۶/۰۵/۳۰

نسخه چاپی کتاب را خواندم عالیه😚😍😍😍😍

نَعیمَ‌ک
۱۳۹۹/۰۲/۱۲

حظ بی‌نهایت است. مثل آثار قدیمی و کلاسیک "ژاک..." داستان در داستان است. برای کسانی که داستان و قصه سرراست دوست دارند اصلا مناسب نیست. پر از پیچ و خم و در حرف هم پریدن دارد و نویسنده به عمد

- بیشتر
rain_88
۱۳۹۹/۱۰/۰۲

رمانی جذاب و خواندنی با شیوه روایت منحصر به فرد دیده رو در این رمان به شیوه ای طنز در مورد جبر و اختیار و چندین مسئله فلسفی دیگر نظرات خودش رو بیان می کنه همچنین در این کتاب از

- بیشتر
Soodeh66
۱۳۹۸/۰۱/۳۱

سبک خاصی داره که ممکنه به مذاق هر کسی خوش نیاد. برای من دیالوگ شخصیتها جالب بود ولی اینکه راوی مدام با بحثهای خسته کننده این رشته های دیالوگ رو قطع میکرد آزاردهنده بود. نتونستم حتی نصف کتاب رو هم

- بیشتر
joybar
۱۳۹۶/۱۲/۲۰

خیلی خوب و در عین داستان گوئی درگیر فلسفه هم میشین

Fatemeh a.m.
۱۳۹۹/۰۸/۱۱

ژاک قضا و قدری شخصیتیه که با توجه به عقیده‌اش مبنی بر اینکه هر چیزی که اتفاق می‌افته رو اون بالا از پیش نوشته‌ان، ازش انتظار نوعی رفتار منفعلانه می‌ره با این وجود گاهی از ژاک رفتارهای بی‌باکانه می‌بینیم از

- بیشتر
kondory
۱۳۹۶/۰۵/۳۱

گرونه وقتی ارزون شد میخرم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۱)
مذهب و قانون یک جفت چوب زیر بغل است که نباید از کسانی که زانوان ضعیف دارند گرفت.
sepid sh
ژاک: دوست ندارم از زنده‌ها حرف بزنم، چون گاهی آدم از اینکه خوب و بدشان را گفته است خجالت می‌کشد؛ اگر خوبشان را بگویی شاید بد از آب دربیایند، اگر بدشان را بگویی شاید خوب از آب دربیایند.
Reza.golshan
همه از صبح تا شام از زندگی بد می‌گویند، اما هیچکس دلش نمی‌آید از آن دست بکشد! نکند زندگی دنیوی رویهمرفته انقدرها هم بد نباشد؟ یا شاید از آن دنیا می‌ترسند؟
sepid sh
عقل همیشه چیزی نیست جز هوس خطرناکی که گاهی به خیر می‌کشد و گاهی به شر.
hedgehog
آدم نمی‌داند در زندگی از چه خوشحال باشد و از چه غمگین. به دنبال خیر، شر می‌آید و به دنبال شر، خیر.
sepid sh
همیشه به خنده می‌گفت مذهب و قانون یک جفت چوب زیر بغل است که نباید از کسانی که زانوان ضعیف دارند گرفت
rain_88
زندگی هم همینطور است؛ یک نفر در میان خارستان می‌دود و زخمی نمی‌شود؛ دیگری هر قدمش را با احتیاط برمی‌دارد اما در باصفاترین جاده هم خار به پایش می‌رود و لت وپار به خانه می‌رسد.
sepid sh
قبول کنید فریب دادن یک دختر جوان یا زنی شوهردار به این امید که بتوان در آغوش او جان به جان‌آفرین داد و در عوض به‌ناگاه دچار عذاب و شکنجه وجدان شدن آنقدرها هم لذت و هیجان فوق‌العاده‌ای ندارد. ــ اما این اتفاقی است که هر روز می‌افتد. ــ برای این است که دیگر کسی دین و ایمان ندارد، برای این است که همه سرگشته شده‌اند. ــ برای این است که باورهای مذهبی‌مان تأثیر چندانی در رفتار و کردارمان ندارد.
hadi reshadi
«نخستین پیمان دو انسان فانی در پای صخره‌ای بسته شد که رو به فروپاشی داشت؛ آسمانی را به شهادت وفاداری خویش خواستند که دمی پایدار نبود: همه چیز در درون و در پیرامونشان درگذر بود و آن دو می‌پنداشتند احساسات قلبی‌شان تغییرناپذیر باقی می‌ماند. ای کودکان! ای کودکان ابدی!...»
کاربر ۱۵۱۸۰۹۴
آن بچه‌تان با چشمان قشنگ و پوست زیبا، همان که تُپُلی است؟ ــ حالش از همه بهتر است. چون مُرده. ــ چیزی به بچه‌ها یاد می‌دهید؟ ــ خیر، خانم. ــ نه خواندن، نه نوشتن، نه تعلیمات دینی؟ ــ نه خواندن، نه نوشتن، نه تعلیمات دینی. ــ آخر چرا؟ ــ برای این که به من کسی چیزی نیاموخت، اما نادان‌تر از بقیه نیستم. اگر آنها هم باهوش باشند، می‌شوند مثل من، و اگر احمق باشند، هر چه یادشان بدهم فقط احمق‌ترشان می‌کند...
دريا

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۵۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۷,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۷/۰۵/۲۲
شابک‭‭۹۷۸-۹۶۴-۷۴۴۳-۱۹-۶‬‬
تعداد صفحات۳۵۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۷,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۷/۰۵/۲۲
شابک‭‭۹۷۸-۹۶۴-۷۴۴۳-۱۹-۶‬‬