معرفی و دانلود کتاب آرایش دشمن + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب آرایش دشمنsubscriptionAvailable

کتاب آرایش دشمن

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۱۰۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
املی نوتومب، مارال دیداری
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آرایش دشمن

کتاب آرایش دشمن نوشتهٔ املی نوتومب و ترجمهٔ مارال دیداری است. نشر چشمه این رمان کوتاه بلژیکی را روانهٔ بازار کرده است. این اثر حاوی داستان دو قاتل است.

درباره کتاب آرایش دشمن

کتاب آرایش دشمن حاوی دهمین رمان املی نوتومب است که در سال ۲۰۰۱ میلادی منتشر شد. این رمان را دیالوگ‌محور و کوتاه توصیف کرده‌اند که اقتباس‌های نمایشی موفقی هم از آن شده است. این رمان برابر است با یک مکالمهٔ طولانی که در ۲۴ مارس ۱۹۹۹ میلادی و در سالن انتظار فرودگاه پاریس انجام می‌شود. گفت‌وگو میان مرد و دشمنش است؛ دشمنی جانی، دشمنی غریبه‌آشنا. این اثر حاوی داستان گناه و جرم و جنایت است و داستان عشق و جنون و نفسانیت و داستان پیدا و پنهان و داستان دو قاتل؛ یکی در پی انکار جرمش و دیگری در پی اثبات آن. این رمان کوتاه را بخوانید.

خواندن کتاب آرایش دشمن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر بلژیک و قالب رمان کوتاه پیشنهاد می‌کنیم.

درباره املی نوتومب

املی نوتومب در سال ۱۹۶۶ به دنیا آمد. او یک نویسندهٔ فرانسوی‌زبانِ اهلِ بلژیک است که اغلب دوران کودکی خود را به‌علت شغل کنسول‌گری پدر، در کشور ژاپن سپری کرده است. زندگی در ژاپن، هم بر جهان‌بینی این نویسنده و هم بر آثار ادبی‌اش، تأثیری آشکار و انکارناپذیر داشته است. از میان آثار مکتوب این نویسنده می‌توان به کتاب‌های «آرایش دشمن»، «سفر زمستانی»، «زندگی‌نامهٔ گرسنگی»، «آنته‌کریستا»، «کشتی‌های هوایی»، «نه حوا، نه آدم»، «متافیزیک تیوب‌ها»، «ریش آبی»، «نام‌های بی‌جنسیت»، «شکلی از زندگی»، «سوءقصد»، «ردای یونانی» و زندگی‌نامهٔ داستانی «اولین خون» اشاره کرد.

بخشی از کتاب آرایش دشمن

««هنوز هم فکر می‌کنید که می‌خواهم شما را بازی بدهم، من دارم نشان‌تان می‌دهم مسیر طبیعی زندگی و آرایش تقدیرتان چگونه خواهد بود. می‌بینید که من گناهکارم. همهٔ مجرم‌ها احساس گناه ندارند اما آن‌هایی که دارند، جز آن نمی‌توانند به چیز دیگری فکر کنند. گناهکار مثل آبی که راهیِ دریا شود و آدم زخم‌خورده‌ای که پی انتقام برود، به سمت مجازات گناهش پیش می‌رود. ژروم آنگوست، اگر انتقام نگیرید، آدم ناقصی باقی خواهید ماند و عهده‌دار گزینش‌تان نخواهید شد و با سرنوشت خود روبه‌رو نمی‌شوید.»

«هر کس به حرف‌های شما گوش کند خیال می‌کند این‌طور رفتار کرده‌اید فقط برای این‌که روزی مجازات شوید.»

«این هم هست.»

«ابلهانه است.»

«هر کس گیر همان جنایت‌کاری می‌افتد که لیاقتش را دارد.»

«نمی‌شد شما هم یکی از آن وحشی‌های بی‌وجدانی بودید که آدم می‌کُشند اما بعدش نمی‌آیند ساعت‌ها توجیه کنند و توضیح دهند؟»

«ترجیح می‌دادید یکی از همان وحشی‌ها به همسرتان تجاوز می‌کرد و به قتلش می‌رساند؟»

«ترجیح می‌دادم نه به او تجاوز می‌کردند و نه کُشته می‌شد. اما حالا که شده، بله، یک وحشی نفهم را به دیوانه‌ای مثل شما ترجیح می‌دادم.»

«تکرار می‌کنم ژروم آنگوست عزیز، هرکس گیر همان جنایت‌کاری می‌افتد که لیاقتش را دارد.»

«یعنی چی؟ لیاقت همسر من این بوده؟! این چیزی که می‌گویید غیرقابل‌تحمل است!»

«همسرتان نه، خود شما!»

«دیگر بدتر! پس چرا به جای من سروقت او رفته‌اند؟»

«از این “اند” شما خیلی خنده‌ام می‌گیرد.»

«خنده‌تان می‌گیرد؟ این دیگر نور علی نور است! چرا مثل احمق‌ها می‌خندید؟ چیز خنده‌داری هم این وسط پیدا کرده‌اید؟»

«خیلی خب، آرام باشید.»

«مگر می‌شود آرام بود؟ دیگر نمی‌توانم تحمل‌تان کنم!»

«پس مرا بکُشید. من را می‌برید توی توالت و سرم را می‌کوبید به دیوار و دیگر درباره‌اش حرفی نمی‌زنیم.»

«این خدمت را در حق شما نمی‌کنم. می‌روم تا پلیس خبر کنم، آقا. مطمئنم که راهی برای گیر انداختن شما پیدا می‌کنند. ده سال پیش خبری از آزمایش‌های تشخیص هویت نبود ولی الآن چرا. یقین دارم که شما تار مویی، مژه‌ای، چیزی در محل ارتکاب جرم باقی گذاشته‌اید. همین کافی خواهد بود.»

«فکر خوبی است. بروید دنبال پلیس. فکر می‌کنید وقتی برمی‌گردید من این‌جا باشم؟»

«شما هم همراه من می‌آیید.»

«تصور می‌کنید من مایلم همراه‌تان بیایم؟»

«به شما دستور می‌دهم بیایید.»

«چه جالب. با چه شیوهٔ اعمال زوری مجبورم می‌کنید؟»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آرایش دشمن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابآرایش دشمن
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهاملی نوتومب
مترجممارال دیداری
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۲/۱۰/۰۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۹.۲۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۰۱۱۱۴۶۷
تعداد صفحه‌ها۱۱۳ صفحه
قیمت کتاب۹۴۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی آرایش دشمن

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Mephisto
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۸

میشه گفت در دنیای واقعی °تکستل° بیشتر شبیه همون لحظه‌هایی هست که ناگهان متوجه می‌شیم کاری کردیم که با تصویر معمولی‌مون از خودمون سازگار نیست. یا وقتی می‌فهمیم سال‌ها یک خاطره رو غلط تعریف کرده بودیم. یا وقتی جنبه‌ای از...بیشتر

۰
کارون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۰۷

گفتگویی به ظاهر عجیب که پایانی غافلگیر کننده و دور از انتظار دارد. من یک روزه خوندمش.

۰
سارا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۱۷

فوق العاده جذابه و کاملا متفاوت از کتاب هایی که خوندم بود ذهن خواننده رو کاملا درگیر میکنه و تا مدت ها نمی‌تونید فراموشش کنید خودتون رو از خوندن همچین شاهکاری محروم نکنید

۰
Rain
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۲

داستانی به شدت جذاب و پرکشش

۰
sadaf
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۲۰

کتابی به شدت جذاب و میخکوب کننده واقعا بعد از تموم کردنش آدمو به فکر میبره و تو شوکش میمونید فوق العاده بود

۰
اسماعیل
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۹

من زیاد کتاب های داستانی مطالعه نمی کنم اما این کتاب رو یک روزه خواندم. داستانش جذاب و آخرش تعجب برانگیز بود. پیشنهاد می کنم مطالعه کنید

۰
پریسا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۴

روایت بسیار جذاب و خواندنی. به شدت از خواندنش لذت بردم. ترجمه هم عالی واقعا.

۰
eurus
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲

این کتاب بیش از آنکه یک داستان پرحادثه باشد، کاوشی در ذهن انسان است؛ درباره‌ی بخش‌هایی از شخصیت ما که گاهی نمی‌خواهیم با آن‌ها روبه‌رو شویم. «آرایش دشمن» نشان می‌دهد که مرز میان عقل و جنون، یا میان خیر و شر،...بیشتر

۰
امین۳۶۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۶

داستانی تماما دیالوگ محور از مکالمه دو نفر روی صندلی های فرودگاه در انتظار هواپیما تاخیر خورده در سال ۱۹۹۹. جالب شروع میشه و رد بدل شدن دیالوگ ها بعضی وقتا حالت بامزه ای هم میگیره و کنارش حس کنجکاوی...بیشتر

۰
کاربر 7483980
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۱/۲۹

این کتاب کشش خیلی زیادی برای خواننده ایجاد می‌کند اما در نهایت بعد از تمام شدن کتاب شما از هر گونه احساسات مثبت مثل امید ، محبت ، عشق و خیر و نیکی خالی می‌شید و فقط اینجوری هستین که...بیشتر

۰
سمانه ابراهیمی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۸

رویارویی دو مرد در فرودگاه. دیالوگ های پش‌برنده‌ی داستان

۰
✨🕯️𓍢ִ໋Arezoo𐙚
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۷

یه گفت‌وگوی عجیب و ظاهرا ساده در فرودگاه بین مردی خسته و غریبه‌ای پرحرف که کم‌کم تبدیل میشه به بازی روانی تاریکی که مرز بین حقیقت، گناه و ذهن انسان رو محو می‌کنه. کتابی کوتاه، دیالوگ‌محور که هرچی جلوتر میره حس...بیشتر

۰
.
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

اخر کتاب شوک برانگیز بود اگر انسان به احساساتش ،عقایدش و خوراک روحش اهمیت نده در نهایت میتونه به چیزی تبدیل بشه که ازش واهمه داشت

۰
Ponyo_10
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

از آخرین کتاب‌هایی که در ۱۴۰۴ خوندم، با چاشنی باران، شب بیداری و صدای جنگنده و انفجار. مکالمه‌ای تقریباً طولانی که مفهوم عمیقی داشت، ذهنم رو به چالش کشید و تئوری‌های مختلفی داشتم، طوری بود که عطش ادامهٔ کتاب رو داشتم...بیشتر

۰
شمیم
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۳

همه چیز در این کتاب دلنشین هست و من واقعا از خواندنش لذت بردم. حتی مطالعه زندگی نویسنده هم بسیار برام جالب بود داستان در قالب گفتگوی دو نفره بین دو آقا در فرودگاه روایت می‌شود گفتگویی که هر لحظه اش...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

fatemeh abdollahi
۱۷۹
، زهی خیال باطل!
madmax
۲۶
شنوایی بی‌دفاع‌ترین حس در بین حواس است
Pendar Ghorbani
۲۲
«اما این‌جا، اگر خطر کنم می‌میرم!» «اگر خطر نکنی هم می‌میری.»
Mary gholami
۱۹
«آدم از تعریفی که بعضی افراد از عشق دارند دچار تهوع می‌شود.»
Pendar Ghorbani
۱۰
در رفتار یک دیوانه که نباید دنبال منطق گشت.
Pendar Ghorbani
۹
«خنده‌دار است که آدم‌ها نیاز دارند به این‌که دیگران را متهم به تباه کردن زندگی‌شان کنند، درحالی‌که خودشان به‌تنهایی بدون کمک هیچ‌کس دیگری خیلی خوب از عهده‌اش برمی‌آیند!»
Mithrandir
۸
«زندگی؟» «می‌شناسمش. آن‌قدری که به‌اش بها داده‌اند نمی‌ارزد.»
Pendar Ghorbani
۶
«و چه تناقضی؛ به جای مجرم قربانی تحت تعقیب بود.»
حــــــــنا🌼
۵
«زندگی؟» «می‌شناسمش. آن‌قدری که به‌اش بها داده‌اند نمی‌ارزد.»
مجهول
۵
«به هر کسی که حرف‌هایش را نمی‌فهمند انگ دیوانگی می‌زنند! عجب ذهن تنبلی!»