
بریدههایی از کتاب آرایش دشمن
۴٫۱
(۸۳)
، زهی خیال باطل!
fatemeh abdollahi
شنوایی بیدفاعترین حس در بین حواس است
madmax
«اما اینجا، اگر خطر کنم میمیرم!»
«اگر خطر نکنی هم میمیری.»
Pendar Ghorbani
«آدم از تعریفی که بعضی افراد از عشق دارند دچار تهوع میشود.»
Mary gholami
در رفتار یک دیوانه که نباید دنبال منطق گشت.
Pendar Ghorbani
«خندهدار است که آدمها نیاز دارند به اینکه دیگران را متهم به تباه کردن زندگیشان کنند، درحالیکه خودشان بهتنهایی بدون کمک هیچکس دیگری خیلی خوب از عهدهاش برمیآیند!»
Pendar Ghorbani
«زندگی؟»
«میشناسمش. آنقدری که بهاش بها دادهاند نمیارزد.»
Mithrandir
«زندگی؟»
«میشناسمش. آنقدری که بهاش بها دادهاند نمیارزد.»
حــــــــنا🌼
«و چه تناقضی؛ به جای مجرم قربانی تحت تعقیب بود.»
Pendar Ghorbani
«خندهدار است که آدمها نیاز دارند به اینکه دیگران را متهم به تباه کردن زندگیشان کنند، درحالیکه خودشان بهتنهایی بدون کمک هیچکس دیگری خیلی خوب از عهدهاش برمیآیند!»
Beh
«به هر کسی که حرفهایش را نمیفهمند انگ دیوانگی میزنند! عجب ذهن تنبلی!»
مجهول
«اخلاق من هیچوقت مثل شما نخواهد شد. شما یک دیوانهٔ زنجیری هستید.
«به هر کسی که حرفهایش را نمیفهمند انگ دیوانگی میزنند! عجب ذهن تنبلی!»
Pendar Ghorbani
خیال میکردیم حاکمی مهربان بالای سرمان داریم که فهمیدیم تحت سلطهٔ دیکتاتور ظالم و بدخواهی هستیم که در دل خودمان جا دارد.
Melika Ghorbani
دشمن همان است که هر چیز ارزشمندی را درونتان نابود میکند. همان که کاستیهای درون هر واقعیتی را نشانتان میدهد. همان که پستیهای شما و رذالتهای دوستانتان را پیش چشمهایتان آشکار میکند. همان که حتی در یک روزِ خوب دلیل محکمی برای شکنجهٔ شما پیدا میکند. همان که شما را از خودتان بیزار میکند. همان که وقتی گوشهای از چهرهٔ بهشتیِ زن ناشناسی را میبینید، مرگ را که در آنهمه زیبایی نهفته است نشانتان میدهد.
مجهول
بعضی بدشانسیها در زندگی سودمندند.
افسر ارشد
از نظر من دیوانه کسی است که رفتارش توجیهناپذیر باشد. من میتوانم تمام رفتارهایم را برایتان توجیه کنم.
افسر ارشد
«دلیلی بهجز عشق که همهچیز را به تباهی میکشاند نبود.»
Pendar Ghorbani
«به هر کسی که حرفهایش را نمیفهمند انگ دیوانگی میزنند! عجب ذهن تنبلی!»
muwbina
دشمن همان است که هر چیز ارزشمندی را درونتان نابود میکند. همان که کاستیهای درون هر واقعیتی را نشانتان میدهد. همان که پستیهای شما و رذالتهای دوستانتان را پیش چشمهایتان آشکار میکند. همان که حتی در یک روزِ خوب دلیل محکمی برای شکنجهٔ شما پیدا میکند.
کتابخون.
«پس هنوز هم وجود خدا را باور دارید؟»
«بله، چرا که مدام به او توهین میکنم.»
«برای چه به او توهین میکنید؟»
«برای اینکه مجبورش کنم واکنشی نشان دهد. اما بیهوده است. به دشنامهای من عکسالعملی نشان نمیدهد. حتی انسانها هم این رفتار را بیجواب نمیگذارند. روی خدا نمیشود حساب کرد! میبینید؟ همین حالا هم توهین کردم اما همچنان ساکت است.»
marjanmlz
“پشیمانی از خطا خطای بزرگتری است.”
نسیم پاییزی
«بله، کثیفترین جنایت ممکن.»
نسیم پاییزی
«کاری را که فوقالعاده بیعیبونقص بوده نباید دوباره تکرار کرد. جز یأس چیزی در پی نخواهد داشت.
الـهه
“پشیمانی از خطا خطای بزرگتری است.”
Melika Ghorbani
وقتی یک نفر را کُشتی، دلیلی نمیبینی تا خودت را از کُشتن صد نفر دیگر محروم کنی.
کتابخون.
وقتی یک نفر را کُشتی، دلیلی نمیبینی تا خودت را از کُشتن صد نفر دیگر محروم کنی.
کتابخون.
«زندگی؟»
«میشناسمش. آنقدری که بهاش بها دادهاند نمیارزد.»
Mostafa F
«این مورد یعنی خطر کردن بر سر زندگی.»
«این حرف بیجایی است. خطر کردن خودِ زندگی است. آدم فقط میتواند سر زندگیاش خطر کند. اگر هم خطر نکند، زندگی نمیکند.»
Sajede
«خندهدار است که آدمها نیاز دارند به اینکه دیگران را متهم به تباه کردن زندگیشان کنند، درحالیکه خودشان بهتنهایی بدون کمک هیچکس دیگری خیلی خوب از عهدهاش برمیآیند!»
marjanmlz
«خب. چه میخواهید؟»
«هیچ. میخواهم حرف بزنم.»
«از آدمهایی که میخواهند حرف بزنند وحشت دارم.»
marjanmlz
حجم
۱۴۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۱۳ صفحه
حجم
۱۴۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۱۳ صفحه
قیمت:
۹۴,۰۰۰
تومان