معرفی و دانلود کتاب مرگی بسیار آرام + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مرگی بسیار آرام

کتاب مرگی بسیار آرام

نوع کتاب
۳.۹(از ۴۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سیمون دوبوار، سیروس ذکاء
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مرگی بسیار آرام

کتاب مرگی بسیار آرام نوشتۀ سیمون دوبووار و ترجمۀ سیروس ذکاء است. نشر ماهی این کتاب را روانۀ بازار کرده است. این اثر، دربارۀ آخرین روزهای زندگی مادر این نویسنده است.

درباره کتاب مرگی بسیار آرام

کتاب مرگی بسیار آرام، از آخرین روزهای زنی می‌گوید که روزی سیمون دوبوار، نویسنده و متفکر مشهور را به دنیا آورد.

مادر در خانه‌اش زمین می‌خورد. استخوان رانش می‌شکند و همسایه‌ها او را به بیمارستان می‌برند. علائم او، شبیه علائم حملۀ قلبی یا سکته است. مدتی پس از این رخداد، پزشکیان به سیمون و خواهر او خبر می‌دهند که مادرشان سرطان روده دارد. این داستان را خودِ سیمون روایت می‌کند. ما با روایت‌گری او، به گذشته و حال زنی سفر می‌کنیم که وقایع زیادی را از سر گذرانده تا مادر دو دختر، همسر و معشوق باشد.

سیمون دوبوار در این اثر از انسانی می‌گوید که هنوز ولع زندگی کردن دارد اما گرفتار جسم رنجور خود می‌شود و سرانجام باید تسلیم شود. او در انتهای کتاب می‌نویسد: «هیچ مرگی طبیعی نیست. آن چه بر سر انسان می‌آید هرگز نمی‌تواند طبیعی باشد، زیرا حضور انسان جهان را به پرسش می‌کشد. همه می‌میرند، اما مرگ هر آدمی برای او یک سانحه است. حتی اگر آن را بشناسد و به آن تن دردهد، باز خشونتی است ناروا.»

خواندن کتاب مرگی بسیار آرام را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران کتاب‌های زندگی‌نامه‌ای، سیمون دوبوار و موضوع مرگ انسان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره سیمون دوبوار

سیمون دوبوار، ۹ ژانویۀ ۱۹۰۸ در پاریس در خانواده‌ای بورژوا به دنیا آمد. نام اصلی او «سیمون لوسی ارنستین ماری برتراند دو بووار» بود. وی فیلسوف، نویسنده، فمینیست و اگزیستانسیالیست فرانسوی بود. او با ژان پل سارتر ازدواج کرد.

«مانیفست ۳۴۳» عنوان بیانیه‌ای بود که در سال ۱۹۷۱ میلادی، ۳۴۳ زن فرانسوی امضا کردند. این زنان به انجام سقط جنین در زندگی خویش اقرار کردند و در نتیجه، خود را در معرض خطر پی‌گرد قضایی قرار دادند. متن این مانیفست را سیمون دو بووار نوشته بود. این بیانیه، در نشریه فرانسوی نوول ابسرواتور در تاریخ ۵ آوریل ۱۹۷۱ منتشر شد.

یکی از مشهورترین کتاب‌های دوبوار، جنس دوم نام دارد. او در این کتاب، استدلال‌های خود را از طریق اگزیستانسیالیسمی فمینیستی بیان می‌کند. دوبووار به‌عنوان یک اگزیستانسیالیست باور داشت که «بودن» بر «ماهیت» مقدم است؛ از این رو، استنباط می‌کند که یک انسان زن زاده نمی‌شود بلکه تبدیل به زن می‌شود؛ چراکه دختران از ابتدای کودکی، نقش‌های فرهنگی معینی را می‌پذیرند.

سیمون دوبوار در کتاب جنس دوم می‌کوشد نشان دهد که چگونه زنان به‌وسیلهٔ تاریخ و افسانه‌هایی تعریف و محدود شده‌اند که آن‌ها را در جایگاهی پایین‌تر قرار می‌دهد.

برخی از آثار این نویسنده عبارت‌اند از:مهمان

خون دیگران

همه می‌میرند

جنس دوم

ماندارین‌ها (این کتاب در فهرست روزنامۀ گاردین (۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.)

خاطرات یک دختر مطیع

مرگی بسیار آرام

تصاویر زیبا

زن وانهاده 

کهنسالی

سیمون دو بووار در ۱۴ آوریل ۱۹۸۶ به دلیل سینه‌پهلو (ذات‌الریه) از دنیا رفت. او در کنار ژان پل سارتر در گورستان مونپارناس به خاک سپرده شد.

بخشی از کتاب مرگی بسیار آرام

«پنج‌شنبه، ۲۴ اکتبر ۱۹۶۳، ساعت چهار بعدازظهر، در اتاقم در مهمانخانه مینروای شهر رُم بودم. قرار بود فردای آن روز با هواپیما به خانه برگردم و داشتم مدارک و اوراقم را مرتب می‌کردم که تلفن زنگ خورد. بوست بود و از پاریس تلفن می‌کرد. گفت: «مادرتان دچار سانحه‌ای شده.» خیال کردم ماشینی به او زده است. لابد داشته عصازنان و به هزار زحمت از خیابان عبور می‌کرده و به پیاده‌رو می‌رفته که ماشینی او را زیر گرفته است. اما بوست گفت: «مادرتان در حمام منزل زمین خورده و انتهای استخوان رانش شکسته.» بوست همسایه مامان بود. شب قبل، حدود ساعت ده، با اُلگا از پله‌ها بالا می‌رفته‌اند که بانویی با دو پاسبان را وسط راه‌پله می‌بینند. خانم می‌گوید: «در طبقه دو و نیم زندگی می‌کند.» «برای خانم دوبووار اتفاقی افتاده؟» «بله، زمین خورده است.» مامان خودش را دو ساعت سینه‌خیز روی زمین کشیده بود تا به تلفن برسد و از یکی از دوستانش به نام خانم تاردیو خواسته بود در را به‌زور هم که شده از بیرون باز کنند.

بوست و اُلگا همراه دیگران به آپارتمان مامان رفته و او را در رُب‌دوشامبر مخمل قرمزش وسط اتاق پیدا کرده بودند. خانم دکتر لاکروا که ساکن همان ساختمان است، مامان را معاینه کرده و گفته بود استخوان رانش شکسته است. مامان را به بخش فوریت‌های پزشکی بیمارستان بوسیکو منتقل کرده بودند و شب را در یکی از اتاق‌های عمومی آن‌جا سپری کرده بود. بوست گفت: «می‌خواهم او را به درمانگاه س. ببرم که پرفسور ب.، یکی از بهترین جراحان استخوان، آن‌جا کار می‌کند. مادرتان مخالف بود، چون فکر می‌کرد برایتان خیلی گران تمام شود. به هزار بدبختی راضی‌اش کردم.»

بیچاره مامان! پنج هفته پیش، از مسکو که برگشتم، با او ناهار خوردم. مثل همیشه حال خوشی نداشت. زمانی نه‌چندان دور به خود می‌بالید که جوان‌تر از سنش به نظر می‌رسد، اما حالا معلوم بود که زنی هفتادوهفت ساله و بسیار شکسته و فرسوده است. ورم مفاصل لگنش که بعد از جنگ به آن مبتلا شده بود، سال به سال بدتر شده و معالجه در آب‌های معدنی اکس‌له‌بَن و ماساژ هم افاقه نکرده بود. یک ساعت طول می‌کشید تا از این سر مجتمع به آن سر برود. روزی شش قرص آسپرین می‌خورد و با این‌همه دائم درد می‌کشید و بد می‌خوابید. از دو سه سال پیش به این طرف، خصوصآ از زمستان پارسال، همیشه دور چشم‌هایش کبود بود و دماغش تیرکشیده و گونه‌هایش فرورفته. پزشکش دکتر د. می‌گفت چیز مهمی نیست، نارسایی کبد است و تنبلی روده‌ها. چندجور دوا تجویز می‌کرد و مربای تَمر هندی برای درمان یبوست. بنابراین آن روز که دیدمش، چندان تعجب نکردم که چنین حال زاری دارد. آنچه ناراحتم می‌کرد تابستان بدی بود که پشت سر گذاشته بود. می‌توانست تابستان را در مهمانخانه یا صومعه‌ای که مسافر می‌پذیرفت بگذراند، ولی انتظار داشت مثل هرسال دخترخاله‌ام ژان به میرینیاک دعوتش کند، یا خواهرم به شاراخ‌برگن. اما هر دو گرفتار بودند و مامان را دعوت نکردند. او هم در پاریس خلوت و بارانی ماند. به من می‌گفت: «من که هیچ‌وقت حوصله‌ام سر نمی‌رود، این بار کم آوردم.» خوشبختانه کمی پس از آن‌که به دیدنش رفتم، خواهرم دو هفته به آلزاس دعوتش کرده بود. حالا دوستانش در پاریس بودند و من هم داشتم به آن‌جا برمی‌گشتم. اگر این شکستگی استخوان پیش نیامده بود، حتماً کلی سرحال می‌دیدمش. قلبش سلامت بود و فشار خونش مثل زنی جوان. اصلا فکر نمی‌کردم چنین اتفاقی برایش بیفتد.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مرگی بسیار آرام و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:مرگی بسیار آرام
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:سیمون دوبوار
مترجم:سیروس ذکاء
انتشارات:نشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۴/۰۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۹۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۷۹۴۸۳۶۴
تعداد صفحه‌ها:۱۲۸ صفحه
قیمت کتاب:۸۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

AS4438
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۸

بسیارعالی ولی؛ تلخ وغم انگیز، ایام احتضارومرگ مادرنویسنده، مقوله ای تلخ که درنهایت همه باآن روبرو میشوند.

۰
peymaneh_book
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۱۰

به عنوان اولین تجربه از دوبووار خوانی به شدت عالی و جذاب بود توصیفات درجه یک و ملموس باتوجه به حجم کم کتاب میشه گفت که واقعاً در حد یک کتاب قطور یا یه فیلم طولانی حرف داشت

۰
رها
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۲۵

کتاب روایت واقعی از دو ماه بیماری و منتهی به مرگ مادر نویسنده است، اما در روند داستان بخش‌های کوتاهی از زندگی مادر نویسنده و به خصوص شرایطی که به این زن پس از ازدواج و مرگ همسرش تحمیل شد...بیشتر

۰
سپید
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۸

مواجهه با فروپاشی تن مادر. نقاهت و احتضار او که بر رابطه مادر و دختری سایه می اندازد.

۰
شنیا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۱۱

خیلی زیبا بود. مواجه‌‌ی یک آدم معروف با مرگ مادرش و احساساتی که به جسم مادرش داشت من رو خیلی به تامل واداشت. این که مادرش در بستر مرگ براش تداعی کننده‌ی صرفا یک جسم بود نه اون مادری که سال ها...بیشتر

۰
آرِزوُ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۵

بسیار کتاب خوش نوشتی هست. من بعد از تموم کردنش دوباره از اول شروعش کردم. قلم نویسنده بسیار جذابه و در درک آثار و طرز فکر دوبووار بسیار موثره.

۰
HILDA
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۳

این کتاب رو من طی یک روز بی وقفه خوندمش ولی خب باید بگم که بعد خوندش حال خوبی نداشتم جزئیات بیماری ها و غمی که میشه حس کرد خیلی ناراحت کننده بود برام و چون خودم ادم وابسته ای...بیشتر

۰
younes
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۶

نحوه‌ی روایت به‌گونه‌ای بود که راحت و عمیق، همراهش می‌شدم و یادم نمیاد در حین خوندن، احساس خستگی و بی‌حوصلگی کنم. در کل جالب بود چون تلاشِ نویسنده برای صادقانه دیدنِ تجربیاتش‌رو حس می‌کردم.

۰
Azita Abdi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۱۶

همونطور که از اسمش پیداست راوی داستان ماجرای مرگ مادرشو توضیح میده ویژگی های رفتاری مادرشو تحلیل میکنه در کل قلم بسیار زیبایی داره من واقعا از خوندنش لذت بردم. در جایی از کتاب می خوانیم: هر اتفاق پیش بینی...بیشتر

۰
maryrad
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۹

این امتیاز رو به کل کتاب با ترجمه مجید امین موید دادم .

۰

بریده‌هایی از کتاب

pejman
۵۳
زیادی خودم را وقف دیگران کردم. حالا می‌خواهم فقط برای خودم زندگی کنم
alf
۱۸
اندیشیدن علیه خویش اغلب مفید و ثمربخش است. اما داستان مادر من داستان دیگری بود: او علیه خود زندگی کرد. سرشار از شوروشوق بود، اما تمام نیرویش را به کار می‌بست تا آن را پس بزند. و این ردّ و انکار را به‌زور به خود می‌قبولاند. در ایام کودکی، تن وجان و روحش او را زیر آوار مقدسات و منهیات و محرّمات مچاله کرده بودند. به او یاد داده بودند به خودش سخت بگیرد. در درونش زنی خونگرم و آتشین‌مزاج نفس می‌کشید، اما کج‌روییده و مثله‌شده و بیگانه با خویشتن.
saaye
۱۵
وقتی عزیزی می‌میرد، ما بهای زنده‌ماندن را با هزار تأسف و حسرت می‌پردازیم. با مرگ آن عزیز است که یگانگی بی‌همتایش بر ما مکشوف می‌شود. او وسعتی پیدا می‌کند به اندازه تمام جهان، جهانی که غیبتش آن را برای او نابود می‌کند، حال آن‌که حضورش به آن معنا می‌بخشید. دائم با خود می‌گوییم ای کاش لحظه‌های بیش‌تری از زندگی‌مان را به او اختصاص داده بودیم، چه‌بسا لحظه‌لحظه زندگی‌مان را.
pejman
۱۴
هیچ مرگی طبیعی نیست. آنچه بر سر انسان می‌آید هرگز نمی‌تواند طبیعی باشد، زیرا حضور انسان جهان را به پرسش می‌کشد.
AS4438
۸
گاهی استوارترین مؤمنان هم ممکن است خدا را خیلی دور ببینند، آن‌قدر دور که انگار غایب است،
alf
۷
چیزی که آن روز ما را تحت تأثیر قرار داد توجهش به خوشی‌های کوچک زندگی بود؛ انگار در هفتادوهشت سالگی تازه معجزه زندگی را کشف کرده است.
AS4438
۷
«مردن مهم نیست. آثار شماست که باقی می‌ماند»
ghazal moradi
۴
هیچ مرگی طبیعی نیست. آنچه بر سر انسان می‌آید هرگز نمی‌تواند طبیعی باشد، زیرا حضور انسان جهان را به پرسش می‌کشد. همه می‌میرند، اما مرگ هر آدمی برای او یک سانحه است. حتی اگر آن را بشناسد و به آن تن دردهد، باز خشونتی است ناروا.
HILDA
۳
او به خاطر ما و به خاطر پدرم از خودش می‌گذشت، اما کیست که بگوید «من از خودم گذشتم» و احساس تلخکامی نکند؟
AS4438
۲
هیچ مرگی طبیعی نیست. آنچه بر سر انسان می‌آید هرگز نمی‌تواند طبیعی باشد،