
کتاب همین حوالی
معرفی کتاب همین حوالی
کتاب همین حوالی نوشتهی جومپا لاهیری مجموعهای از روایتهای کوتاه و بههمپیوسته دربارهی زنی میانسال است که در شهری اروپایی تنها زندگی میکند و جهان را از خلال جزئیات روزمره میبیند. این کتاب با ترجمهی راضیه خشنود منتشر شده و نشر ماهی آن را منتشر کرده است. هر فصل با عنوانی ساده مثل «در پیادهرو»، «در دفتر کار»، «در استخر» یا «در خانه» خواننده را به صحنهای مشخص از زندگی راوی میبرد و از دل همین موقعیتهای معمول، به احساس تنهایی، پیری، بدن، خانواده و رابطهها نزدیک میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب همین حوالی
کتاب همین حوالی مجموعهای از متنهای کوتاه است که هرکدام با «در...» شروع میشوند و راوی را در موقعیتی مشخص قرار میدهند: در پیادهرو، در خیابان، در دفتر کار، در تراتوریا، در موزه، در استخر، در هتل، در خانه و… . جومپا لاهیری در این کتاب با زبانی آرام و دقیق، زندگی زنی تنها را در شهری بینام دنبال کرده است؛ زنی که استاد دانشگاه است، در محلهای شلوغ زندگی میکند و مدام میان خانه، خیابان، محل کار، استخر، موزه و کافهها در رفتوآمد است. در کتاب همین حوالی هر فصل مثل قاب عکسی است از یک لحظهی بهظاهر معمول: عبور هرروزه از کنار لوح یادبود مردی ناشناس، گفتوگوهای کوتاه با مردی متأهل روی پل، ناهارخوردن در تراتوریا، شنیدن اعترافهای زنها در رختکن استخر، خرید بلیت تئاتر، یا ایستادن در صف صندوق. این صحنهها بهتدریج تصویری از درون راوی میسازند؛ از رابطهی پیچیدهاش با مادر، از خاطرهی پدر مرده، از معشوق سابق، از دوستیهای قدیمی و از ترسها و وسواسهایش دربارهی بدن، بیماری، پول و گذر زمان. کتاب همین حوالی در عین سادگیِ موقعیتها، ساختاری منظم دارد و هر بخش با تمرکز بر یک مکان، لایهای تازه از شخصیت راوی را آشکار میکند. لاهیری در این کتاب بیش از هرچیز به تجربهی تنهایی، زیستن در شهر، نگاهکردن به دیگران و تبدیلکردن جزئیات پیشپاافتاده به موضوع تأمل پرداخته است.
خلاصه داستان همین حوالی
در همین حوالی راوی زنی است میانسال که تنها زندگی میکند و هر فصل کتاب لحظهای از روزمرگی او را دنبال میکند. او صبحها از کنار لوح یادبود مردی ناشناس میگذرد، در خیابان با شوهرِ دوستش قدم میزند، در دفتر کارش با خاطرهی شاعرِ قبلیِ اتاق زندگی میکند، در تراتوریا به پدر و دخترهای دیگر خیره میشود، در پیاتزا دختر نوجوانی را میبیند که میتوانست دختر خودش باشد، در اتاق انتظار متخصص قلب به پیری و بیماری فکر میکند و در استخر میان بدنهای دیگر زنان، به بدن خودش و رنجهایشان گوش میدهد. کتاب همین حوالی از خلال این صحنهها به رابطهی راوی با مادرِ همیشه نگران، پدرِ زودمرده، معشوق خیانتکار، دوستِ همیشه در سفر و همسایهها و رهگذران میپردازد و نشان میدهد چطور تنهایی میتواند هم آزاردهنده باشد و هم نوعی مهارت و انتخاب. دغدغهی اصلی کتاب نگاهکردن به زندگی عادی و کشف وزن عاطفی چیزهایی است که معمولاً نادیده گرفته میشوند.
چرا باید کتاب همین حوالی را بخوانیم؟
همین حوالی تجربهی زیستن در شهر، تنهایی، میانسالی و بدن را از زاویهای نزدیک و جزئینگر نشان میدهد. این کتاب کمک میکند به لحظههای بهظاهر بیاهمیت روزمره جور دیگری نگاه شود؛ به صفها، پیادهروها، استخر، اتاق انتظار، آرایشگاه و بازار. خواندن آن فرصتی است برای همقدمشدن با ذهن راوی و دیدن اینکه چطور از دل جزئیات کوچک، تاریخچهی عاطفی یک زندگی شکل میگیرد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن همین حوالی به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای شخصیتمحور، تأمل دربارهی تنهایی، رابطهی مادر و دختر، خاطرهی پدر، پیری، بدن و زیستن در شهر علاقه دارند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که از متنهای کوتاه و تکهتکه دربارهی زندگی روزمره خوششان میآید.
بخشی از کتاب همین حوالی
«در استخر هفتهای دوبار سر ظهر به استخر میروم. در آن مخزن آب زلال بیروح و بیموج، همیشه همان آدمهای همیشگی را میبینم که به هر دلیلی با آنها احساس نزدیکی میکنم. ما بدون برنامهریزی قبلی یکدیگر را میبینیم. آنها در همان ساعت، در همان روزهای هفته، برای فرار از دشواریهای زندگی به استخر میآیند. پیرزنی هست که میلنگد و با عصا راه میرود. فضای استخر شبیه آمفیتئاتر است. پیرزن بهسختی خودش را از رختکن به لب استخر میرساند. از نردبان پایین میرود و موقع شنا همیشه سرش را بالای آب نگه میدارد. کنار او، مردی با سر تراشیده شیرجهای عمیق میزند و بیش از یک ساعت بیوقفه طول استخر را شنا میکند. پیش از آنکه سرش را بالا بیاورد و نفس بکشد، پشتکهای نیرومندش او را تقریباً تا نصف طول استخر پیش میراند. استخر بزرگی است و هر هشت ردیفش کم وبیش همیشه اشغال. هربار، هشت آدم متفاوت آب را با هم قسمت میکنند، بیآنکه هرگز با هم تلاقی کنند. من بعد از حدود چهل یا پنجاه دقیقه شنا خسته میشوم. شناگر ماهری نیستم. هیچوقت برگشت سالتو را یاد نگرفتم. از فکر اینکه زیر آب پشتورو شوم کمی میترسم. معمولا کرال میروم، با حرکات ضعیف اما درست دست وپا. در استخر خودم را گم میکنم. افکارم درهم میآمیزند و جریان مییابند. در پناه آب، هیچچیز دستش به من نمیرسد و انگار همهچیز تحملپذیر میشود: بدنم، قلبم، کائنات. همهٔ فکروذکرم دستوپازدن است. زیر بدنم، کف استخر، نمایش متلاطمی از نور و تاریکی جریان دارد که همچون دود پراکنده میشود.»

نظرات کاربران
مغزنوشته های پراکنده یک زن چهل و چند ساله است که به زیبایی تمام بیان شده است، در ارتباط با ترجمه هم باید بگم که خوب و روان بود.
کتاب همین حوالی اولین رمانی است که جومپا لاهیری به ایتالیایی نوشته و خودش نیز آن را به انگلیسی ترجمه کرده است، روایتی از ارتباط یک زن با محیط پیرامونش، از آدمها گرفته تا اشیا و مکانها، حکایت وابستگی و
اگر دنبال هیجان یا نتیجه گیری اخلاقی باشید در این کتاب چیزی نخواهید یافت.کتاب روزمرگیهای یک خانم چهل و چند ساله است که خواننده را با روابط اچتماعی ، زندگی و دغدغه های او آشنا می کند . داستانهایی که
از نظر من معمولی بود
مجموعه ای داستان کوتاه که در ظاهر شبیه روزمره نویسی است ولی در پس ظاهر عادی آن که شبیه یک زندگی عادی است مفاهیم عمیقی توسط نویسنده برجسته میشود ،مفاهیم و مسائلی که بیشتر آدمها در زندگی لمسش کرده اند
همین حوالی، پاتوق ها و زن پراکنده هرسه عنوان یه کتاب هستن. کسی مثل من اشتباه نکنه و یه کتاب و چندبار بخره. اما، کتاب دلنشینی هست، اگه جومپا لاهیری رو دوست دارید.
نثر روان و خوبی داره داستانم خوبه روزمرگیهای یه خانوم خیلی خووب احساسات را منتقل میکنه
کتاب خوبی بود البته کسایی که تحربه مشابه داشتن بیشتر میفهمن
کتابی با ترجمه روان و داستانی قابل لمس . و یه جاهایی حس کردم اگر کتابی از زندگی خودم مینوشتم میتونست همین کتاب باشه.
آخرین روزهای فروردین زیبای امسال رو با خوندن و تموم کردن کتاب "همین حوالی" سپری کردم. داستان-یا بهتره بگم جستار- این کتاب در مورد خانم چهل و چندساله ای هست که در ایتالیا به تنهایی زندگی میکنه و دیده ها،