با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب ژان کریستف (جلد ۴) اثر رومن رولانoff

کتاب ژان کریستف (جلد ۴)

نویسنده:رومن رولانمترجم:علی‌اصغر خبره‌زادهانتشارات:انتشارات نگاهسال انتشار:۱۳۸۸تعداد صفحه‌ها:۶۱۹ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۵از ۲ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها۶۱۹ صفحه

دسته‌بندی
معرفی نویسنده
عکس رومن رولان
رومن رولان
فرانسوی | تولد ۱۸۶۶ - درگذشت ۱۹۴۴

رومن رولان در ۲۹ ژانویه‌ی ۱۸۶۶ در کلامسی فرانسه به دنیا آمد. او در چهارده‌سالگی برای تحصیل به پاریس رفت و به عقیده‌ی خودش، جامعه‌ را در آشفتگی معنوی دید. او سپس در مدرسه‌ی ...

معرفی کتاب ژان کریستف (جلد ۴)

«ژان کریستف (جلد ۴)» چهارمین و آخرین جلد از رمانی اثر رومن رولان (۱۸۶۶-۱۹۴۴) و ترجمه دکتر علی اصغر خبره‌زاده است. در جلد چهارم کتاب، ژان کریستف دوباره مهاجرت می‌کند. این بار هم برخلاف میل خود مجبور می‌شود که به کشور دیگری برود و این سفر برای او بسیار گران تمام می‌شود. مشکلات هم چنان گریبان‌گیر کریستف هستند و او همچنان در حال مبارزه است. ژان کریستف حالا پیر شده است. تقریبا همه او را در سراسر اروپا می شناسند و آثار او را در کنسرت ها اجرا می کنند. اما نویسنده بازهم طی یک سری از اتفاقات شخصیت ژان کریستف را بهبود می‌دهد و او را به درجه خاصی از استادی در موسیقی می‌رساند.... بخشی از داستان را می‌خوانید: کریستف، کتاب می‌نوشت. به این کار، خو نگرفته بود. این کتاب‌ها، زیبا می‌بودند. او، برتر می‌شمرد که آنها کمتر زیبا باشند و بیشتر زنده. این پهلوان آسوده، که نمی‌دانست نیرویش را چگونه بکار گیرد، با خمیازه ددی که مزه ملامت را می‌چشد، به سال‌ها، به سال‌ها کار آرامی که چشم براه او می‌بود، چشم دوخته بود. چون، با آن سرشت کهن خوش‌بینی ژرمنی خویش با خوشنودی می‌پذیرفت که همه چیز به مراد می‌بود، می‌اندیشید که این رویداد بی‌شک سرانجامی بود گریزناپذیر. به خود می‌بالید که از این آشفتگی رهایی یافته، و خویشتن خویش را بازجسته بود. و این، چندان گزاف نبود... باری! بر آنچه که داری، فرمان می‌رانی، همانی که می‌توانی بود... او می‌پنداشت که به منزل مقصود رسیده بود. آن دو یار، کنار هم نمی‌زیستند. آنگاه که ژاکلین، بار سفر بسته بودند، کریستف پنداشته بود که اولیویه بازمی‌گردد و در خانه او جا خوش می‌کند. امّا اولیویه هیچگاه توان آن نداشت. با همه نیازی که به نزدیکی با کریستف می‌داشت با او به‌سر بردن را همچون گذشته، محال می‌یافت. پس از سال‌ها زندگانی با ژاکلین، دیگری را در حرم زندگانی خویش راه دادن، به دیده‌اش توانفرسا و همچنین پلشت می‌نمود، ــ هرچند این دیگری او را بیش از ژاکلین دوست داشته باشد و اولیویه به او بیش از ژاکلین مهر بورزد این نکته دلیل نمی‌پذیرد...

نظرات کاربران

رها
۱۳۹۶/۰۶/۱۸

من کتابشو اخیرا خوندم، عالیه! از اون دسته کتابهاست که باید مزه مزه اش کرد. تعداد شخصیتها زیاده، اگه میدونستم یادداشت میکردم تا راحت تر پیداشون کنم. اما شخصیت اول، یعنی ژان کریستف خیلی خاص و متفاوت پرداخته شده، در

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۱)
من یک جغد پیرم.
پویا پانا
مرگ، چه شتابان درمی‌رسد! چند ساعت بسنده است برای ویران کردن آنچه که سده‌ها باید، تا ساخته شود...
پویا پانا
هیچ، کتاب نمی‌خواند. در این محفل، دیگر کسی کتاب نمی‌خواند. تنها، به موسیقی گوشه چشمی دارند.
پویا پانا
فرانسویان را، هوشمندی‌شان، رستگارشان می‌کند.
پویا پانا
زندگی، چکه چکه سپری می‌شود.
پویا پانا
خرد، خورشیدی است سوزان؛ روشنایی می‌بخشد، امّا نابینا می‌کند.
پویا پانا
مرده‌ها، مرده‌اند. باید زنده‌ها را نجات داد.
پویا پانا
گل‌ها، برای شکفتن، نیاز ندارند که ببیندشان.
پویا پانا
به شما می‌گویم، که سرپا شکم‌اید. شکم‌های تهی که جز انباشتن آن، اندیشه‌ای در سر ندارید.
پویا پانا
بیچاره آزادی، تو، از آن این جهان نیستی!...
پویا پانا