امیل زولا

اميل زولا نویسنده، نمایشنامه نویس و روزنامه‌نگار فرانسوی است که به عنوان مشهورترین نماینده سبک طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم) شناخته می‌شود و همچنین برای سال‌های ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ نامزد جایزه نوبل ادبیات شد.


پدر امیل، (فرانسوا) ایتالیایی و مادرش امیلی اوبرت فرانسوی بود. او در دوم آوريل ۱۸۴۰ در پاريس به‌دنيا آمد امّا خانواده‌اش به اِكس آن پرووانس نقل مكان كرد. فرانسوا زولا در ۱۸۴۶ درگذشت و همسر و پسر كوچكش را با مبلغ بسيار ناچيزى پول تنها گذاشت. در ۱۸۵۸ نقل مكان خانواده به پاريس باز هم بر افسردگيش افزود و بدين سان دوست صمیمی‌اش پل ‌سزان (نقاش معروف) و زندگی روستایی را از دست داد.


او قبل از دستیابی به موفقیت به عنوان نویسنده، به عنوان کارمند در شرکت حمل و نقل کار می‌کرد، و سپس در بخش فروش انتشارات هاشت کار کرد.


او پس از ترک انتشارات هاشت، به‌عنوان نويسنده‌ی آزاد و مستقل، براى مجله‌ها و گاهنامه‌های گوناگون به كار پرداخت. با الكساندر اوبر كه پيشه‌ی دوزندگی داشت آشنا شد و سرانجام با او پيمان زناشویی بست و به خانه‌ی كوچكی در نزديكی مونمارتر نقل مكان كرد. در اين هنگام همه‌ی وقتش را به خواندن وسيع فلسفه، تاريخ، و فيزيولوژی می گذراند؛ سپس با برادران گنكور آشنا شد و هم اينان در شكل بخشيدن به فلسفه‌ی ادبی‌اش به او يارى رساندند. سرانجام آمادگی يافت تا طرح فكری را دراندازد كه به كار عمده‌ی سراسر زندگی‌اش بدل شد: روگون ماكار؛ تاريخ طبيعی و اجتماعی خانواده‌ای در دوران امپراتوری دوم كه با دارايی خانواده‌ی روگون ماكار آغاز شد و با نانا (۱۸۸۰)، ژرمينال (۱۸۸۵) زمين (۱۸۸۷) ادامه يافت و با دكتر پاسكال (۱۸۹۳) به پايان رسيد.


زولا با برداشت خاصی كه از ناتوراليسم داشت، و از مطالعات علمی‌اش سرچشمه می‌گرفت، سنت رئاليستی فلوبر و تورگينيف را پرورش داد و پيش برد و از همان گوناگونی و تنوع بی‌كران شخصيت‌ها و پيشامدهای آثار بالزاك، كه زولا سخت تحسينش می‌كرد و می‌خواست از او پيشی بگيرد، بهره گرفت. اما به خلاف بالزاك كه از روی تخيل و مكاشفه كار می‌کرد، زولا تحقيقات و برنامه‌ريزى وسيعی براى داستان‌هايش انجام می‌داد و هر جا كه امكانش بود جاها و فعاليت‌هایی را كه به توصيفش می‌پرداخت، شخصا تجربه می‌كرد و در بيشتر موارد مايه‌ها و مضامينی را می‌پرورد و به‌صورت داستان درمی‌آورد كه مبتنی بر آزمون و مشاهده‌ی خودش بود.


از سوى ديگر در سرزمين پهناور روسيه زولا مدت زمانی به‌عنوان نويسنده‌‌ای همه‌پسند مقبول طبع مردم افتاد و از راه دوستی با ايوان تورگنيف، كه چندی بعد در پاريس سكنی گرفت، رشته پيوندش با سن‌پترزبورگ استوارتر شد. نويسنده‌ی نازك‌دل روسی زولا را به ناشری روسی موسوم به استاسيولويچ معرفی كرد و او پذيرفت تا هم‌زمان با غلط‌گيرى داستان‌ها به زولا دستمزد بپردازد و در ضمن قراردادی با او امضا كرد تا زولا سلسله مقالاتی براى مجله‌ی او يوروپين هرالد بنويسد.


زولا گذشته از كارهای ادبی ديگر براى صحنه‌ی نمايش و مطبوعات، تقريبا هر سال يك رمان می‌نوشت و منتشر می‌ساخت. در ۱۸۸۵ پس از تحقيقی پرزحمت و توانفرسا ژرمينال منتشر شد كه توفيقی گسترده در پی‌داشت. يك سال بعد شاهكار (اثر) انتشار يافت.


او در ۱۸۸۸ كار عكاسی را آغاز كرد و در آن استعداد بسيار از خود نشان داد. سپس دل در گرو عشق دختری به نام ژان نهاد كه خانم زولا استخدامش كرده بود تا در كارِ دوخت‌ودوز خانه به او كمك كند. ژان پيش از آن‌كه مادام زولا بو ببرد برای امیل دو بچه آورد. پس از ضربه‌ی عاطفی آغازينْ، مادام زولا تصميم گرفت همچنان در كنار شوهرش بماند و در نتيجه زولا تا زمان مرگش هر دو زن را حفظ كرد.


در نهایت زولا در شب بيست و هشتم سپتامبر ۱۹۰۲ بر اثر مسموميت ناشی از مونواكسيدكربن كه در پی انسداد دريچه‌ی دودكش بخاری آپارتمانش در پاريس پديد آمده بود، درگذشت. زولا در مونمارتر به خاك سپرده شد ولی خاكسترش در ۱۹۰۸ به پانتئون، آرامگاه مشاهير علم و هنر فرانسه، انتقال يافت.


*برگرفته از کتاب شاهکار انتشارات نگاه


down