
کتاب نیمی باد و نیمی پرنده
معرفی کتاب نیمی باد و نیمی پرنده
کتاب نیمی باد و نیمی پرنده، مجموعهای از روایتهای ادبی کامبیز کریمی است که مرز میان ژانرهای مختلف را در هم میشکند و با بهرهگیری از عناصر شعر، داستان، نمایشنامه و مونولوگ، تجربهای تازه و متفاوت از ادبیات معاصر کُردی را پیش روی مخاطب قرار میدهد. این کتاب با پرداختن به دغدغههایی چون زندگی، مرگ، عشق، مهاجرت، آوارگی، غربت و تنهایی، تلاش کرده تصویری از زیست معاصر کُردها و تجربههای انسانی آنها ارائه دهد. امید ورزنده این اثر را برای نشر نگاه ترجمه کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نیمی باد و نیمی پرنده
کتاب نیمی باد و نیمی پرنده اثر کامبیز کریمی، اثری است که در مرز میان شعر و داستان حرکت میکند و ساختاری پساژانری دارد. این کتاب از دو بخش اصلی تشکیل شده است که هر کدام روایتهایی مستقل اما مرتبط با مضامین غربت، سفر، مرگ و هویت را در خود جای دادهاند. نویسنده با بهرهگیری از فرمهای متنوع ادبی، از مونولوگ شعری تا روایتهای داستانی و حتی نمایشنامه، تلاش کرده تا تجربهی زیستهی انسان معاصر کُرد را در بستر جغرافیای وسیعتر و با نگاهی بینامتنی به تصویر بکشد. در این کتاب، روایتها گاه از زبان شخصیتهایی بیان میشوند که هر کدام صدایی مستقل دارند و گاه نویسنده خود به عنوان راوی در متن حضور مییابد. تکرار، طنز، خنده و عناصر ابزورد در کنار بهرهگیری از ادبیات فولکلور کُردی و ارجاع به تاریخ و اسطوره، فضایی چندلایه و پررمزوراز خلق کرده است. نیمی باد و نیمی پرنده، نهتنها روایتگر اندوه و تراژدی تاریخی کُردهاست، بلکه با زبانی خلاقانه و ساختاری سیال، تجربههای انسانی چون عشق، جدایی، مهاجرت و جستوجوی معنا را بازتاب میدهد.
خلاصه کتاب نیمی باد و نیمی پرنده
در نیمی باد و نیمی پرنده، کامبیز کریمی با روایتی سیال و چندلایه، تجربههای انسانی را در بستر غربت، سفر و مرگ به تصویر میکشد. کتاب با مقدمهای دربارهی تحولات شعر نوی کردی آغاز میشود و سپس وارد روایتهایی میشود که مرز میان شعر و داستان را از میان برداشتهاند. شخصیتها در این روایتها، گاه در جغرافیای واقعی و گاه در فضایی وهمآلود و نمادین، با دغدغههایی چون جدایی، آوارگی، عشق و مرگ دستوپنجه نرم میکنند. روایتها با تکنیک جریان سیال ذهن، پرشهای زمانی و مکانی، و دیالوگهای درونی و بیرونی، ذهن مخاطب را از گذشته به آینده و حال میبرند.
تکرار، طنز تلخ و ارجاع به اسطورهها و تاریخ، فضای ابزورد و معناباختهای میآفریند که در آن جستوجوی معنا و هویت، به دغدغهای همیشگی بدل میشود. در بخشهایی از کتاب، روایتهایی از کشف غاری با نقاشیهای نئاندرتال، سرگذشت چریکها، و زندگی شخصیتهایی چون بَناز، سامی، جمیل و یلماز، با زبانی شاعرانه و گاه طنزآمیز، به تجربهی مهاجرت، آوارگی و جستوجوی ریشهها میپردازد. کتاب با روایتهایی از هفته، مرگ، خاطره و وبلاگهای فیلترشده، تصویری از زیست معاصر و دغدغههای انسان امروز را ارائه میدهد.
چرا باید کتاب نیمی باد و نیمی پرنده را بخوانیم؟
این کتاب با ترکیب شعر، داستان، نمایشنامه و روایتهای مونولوگ، مرزهای قراردادی ژانرها را درمینوردد و با زبانی چندلایه و ارجاعهای بینامتنی، مخاطب را به سفری درونی و بیرونی میبرد. بهرهگیری از عناصر فولکلور، اسطوره و تاریخ، در کنار نگاه انتقادی و طنز تلخ، این اثر را به متنی تأملبرانگیز و چندوجهی تبدیل کرده است. خواندن این کتاب فرصتی است برای مواجهه با تجربههای انسانی در بستر جغرافیا و تاریخ معاصر، و آشنایی با یکی از صداهای متفاوت شعر و روایت کردی.
خواندن کتاب نیمی باد و نیمی پرنده را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن نیمی باد و نیمی پرنده را به دوستداران ادبیات فولکلور و مخصوصاً کردی، علاقهمندان به روایتهای پساژانری، و کسانی که دغدغهی مهاجرت، هویت و غربت را دارند، پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب نیمی باد و نیمی پرنده
«زمان: سال ۳۷۵ میلادی، دوران پادشاهی بهرام اول، فصل پاییز،
ساعت دوازده، بیستوششمین روزِ زنجیر
مکان: زندان بهرام اول
(زندانی در ناکجا، یک مرد و آسمانی از زنجیر، صحنه تاریکی مطلق است و از آسمان عقرب میبارد، نالهای از عمق تاریکی به گوش میرسد، نزدیکتر که میشوی کسی زمزمهکنان میگوید):
آی عقربها، همسایههای عزیزم "گور من کجا خواهد بود؟" در کدام نامه نام مرا خواهند نوشت؟ کاش یکبار تنها یکبار دیگر، برای لحظهای آفتابِ چهرهٔ مادرم را میدیدم. هایییییی تاریکی! مجالی تا باران خون غرقهام کند. سلاخیام کنید، در چهارگوشهٔ جندیشاپور، آویزانم کنید. من نامهای چندپارهام...
نه خرامان! نه! این نامه هرگز تمام نمیشود. احساس میکنم جهان در سرم میچرخد. کاش میتوانستم یکبار دیگر در بلوار چایی بنوشم. از گوشهٔ راستِ دلم تیری زبانه میکشد و در سمت چپ آرام میگیرد. هوای انار کردهام و آرامآرام از سیاهی خود به پایین میخزم. قلبم تندتر میزند و دستی ازلی، چشمهایم را برای ابد میبندد. حالا همهچیز سیاه شده است. حالا دیگر همهچیز سیاه است. قالی، قاب، پنجره، پرده، سوسکهای اتاقم، حتی خاطراتم نیز سیاهاند... نمیدانم زندهام یا مرده همهچیز را فراموش کردهام... فردا.»
حجم
۲۶۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۵۱ صفحه
حجم
۲۶۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۵۱ صفحه