با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
جزیره محکومین

دانلود و خرید کتاب جزیره محکومین

۳٫۵ از ۳۶ نظر
۳٫۵ از ۳۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب جزیره محکومین  نوشته  فرانتس کافکا  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب جزیره محکومین

«جزیره محکومین» دربردارنده دو داستان کوتاه از فرانتس کافکا(۱۹۲۴-۱۸۳۳)، است. در داستان‌های این کتاب نخست یک گردشگر با دستگاه شکنجه‌ای رو به رو می‌شود و در دیگری پسری، موجب برانگیخته شدن خشم پدرش می‌شود. در این دو داستان ویژگی خاص داستان‌های کوتاه کافکا یعنی آمیخته شدن احساس رویایی به موضوعات تلخ دیده می‌شود.

در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم:

«به نظر می‌رسید سیاح دعوت فرمانده برای حضور در مراسم اعدام سربازی که به دلیل نافرمانی و توهین به یک افسر محکوم شده بود را صرفا از روی ادب پذیرفته است. علاقه‌ی چندانی به اعدام در میان مردم جزیره دیده نمی‌شد. تنها افراد حاضر در عمق دره‌ی کوچک شنی محصور در سراشیبی‌های عریان، علاوه بر افسر و سیاح، خودِ محکوم بود با ظاهری ابلهانه، پریشان و دهانی شل و نیمه‌باز، همچنین سربازی که یک سرِ زنجیر سنگینی که حلقه‌های کوچک آن بر مچ دست و پا و گردن‌ محکوم بسته شده بود، در دست داشت. محکوم مانند سگی مطیع، چنان بود که آدمی گمان می‌کرد نیاز دارد یک نفر به او اجازه دهد آزادانه در سراشیبی‌ها پرسه بزند و هروقت لازم شد برایش سوت بزنند تا بیاید و اعدام شود.

سیاح کم‌تر به ماشین توجه می‌کرد و در حین این‌که افسر مشغول انجام آخرین اقدامات برای شروع به کار ماشین بود، با بی‌اعتنایی خاصی در اطراف محکوم می‌چرخید. افسر به زیر ماشین خزید (پایه‌های آن در عمق زمین محکم شده بود.) بعد از یک نردبان بالا رفت تا بعضی از اجزای فوقانی آن را بررسی کند. به نظر می‌آمد این کارها باید توسط یک مکانیک صورت می‌گرفت اما افسر آن‌ها را با اشتیاق زیادی انجام می‌داد، خواه این‌که او مشتاقانه طرفدار ماشین بود یا به هر دلیل دیگر، این وظیفه به فرد دیگری واگذار نشده بود. سرانجام گفت: «حالا همه‌چیز آماده است!» و از نردبان پایین آمد.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۷)
masoome babayi
۱۳۹۹/۰۹/۱۳

داستان اول جالب بود و نشون میداد که یک نفر چقدر میتونه تحت تاثیر عقاید و اشخاص قرار بگیره تا جایی که حتی اگه کارش کاملا اشتباه باشه و همه ام باهاش مخالف باشن باز هم بخاطر شخصی که قبولش

- بیشتر
afshar
۱۳۹۵/۰۸/۲۷

عالیه

f.zamani
۱۳۹۹/۰۹/۰۵

دو داستان رو روایت می‌کنه که کاملا مفهومی هستند. داستان اول کشش بیشتری داره و نقطه اوج داستان واقعا نفس گیره. ولی داستان دومی رو اصلا دوست نداشتم. درکل با این حجم کم ارزش خوندن داشت حداقل من مدتی بعد بهش

- بیشتر
ヽ( ´¬`)ノپری
۱۳۹۸/۰۱/۰۵

من داستان اولو که میخوندم افسر رو انسان فوق العاده بدی میدیدم اما به جایی رسیدم که خودشو زیر دستگاه شکنجه قرار داد و بعدش که روی قبر فرمانده سابق نوشته بودند که از جهان مردگان برمیخیزد و با طرفداران

- بیشتر
S.M.Mahdi Ziaei
۱۳۹۸/۰۱/۱۰

• ژانر: ادبی • این اولین اثری هست که از کافکا خوندم. • ترجمه و ویراستاری قابل قبولن ولی جای کار دارن. • کتاب شامل دو داستان «جزیره محکومین» و «داوری» هستش. • کافکا اینقدر قلم ویژه‌ای داره که یه صفت تو

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶)
محکوم مانند سگی مطیع
مارکوپُولُویِ سِپِاس گُزارِ ثِروَتمَند
محکوم مانند سگی مطیع، چنان بود که آدمی گمان می‌کرد نیاز دارد یک‌نفر به او اجازه دهد آزادانه در سراشیبی‌ها پرسه بزند و هرگاه لازم شد برایش سوت بزنند تا بیاید و اعدام شود.
Ashix
اصل من در تصمیم‌گیری این است: بی‌شک همیشه خطایی وجود دارد.
re8za8
بعضی از مردم حتا نگاه نمی‌کردند، بل‌که با چشم‌هایی بسته روی شن‌ها دراز می‌کشیدند، اما همه‌ی آن‌ها می‌دانستند: عدالت در حال اجرا‌شدن است.
k.t
سوزن‌ها در وضعیت‌های مختلفی قرار گرفته‌اند، اما همیشه جفت هستند. در کنار هر سوزن بلند، یک سوزن کوچک کار گذاشته شده است. این سوزن بلند است که می‌نویسد و سوزن کوچک برای شستن خون‌ها و خواناماندن نوشته‌ها روی آن‌ها آب می‌پاشد. خونابه به این کانال‌های کوچک هدایت ‌شده و بعد در کانال اصلی جاری می‌شود که سرانجام به وسیله‌ی لوله‌ی تخلیه به این گودال می‌ریزد.
هادی
«پدر و مادر عزیزم، من شما را همیشه دوست داشتم.» و خود را رها کرد.
Rghaf
محکوم مانند سگی مطیع، چنان بود که آدمی گمان می‌کرد نیاز دارد یک نفر به او اجازه دهد آزادانه در سراشیبی‌ها پرسه بزند و هروقت لازم شد برایش سوت بزنند تا بیاید و اعدام شود.
SFatemehM
محکوم مانند سگی مطیع، چنان بود که آدمی گمان می‌کرد نیاز دارد یک‌نفر به او اجازه دهد آزادانه در سراشیبی‌ها پرسه بزند و هرگاه لازم شد برایش سوت بزنند تا بیاید و اعدام شود. فرانتس کافکا (۳ جولای ۱۸۸۳-۳ ژوئن ۱۹۲۴)
Yasaman M
شب گذشته سروان که می‌خواسته بداند نگهبان به چه نحوی وظیفه‌اش را انجام می‌دهد، رأس ساعت دو در را باز می‌کند و می‌بیند که این مرد در کنار در خوابیده است. سروان فوری شلاق‌اش را برداشته و به سر و روی او می‌کوبد، ولی سرباز به جای این‌که بر‌خاسته و از مافوق خود درخواست بخشش کند، پاهای سروان را می‌گیرد و تکان می‌دهد و فریاد می‌زند: «شلاق‌ات را بیانداز و‌گرنه نابودت خواهم کرد...» این تمام ماجرا بود. یک ساعت قبل سروان پیش من آمد، من هم اظهارات‌اش را ثبت کردم و همان‌جا حکم را صادر کردم. بعد دستور دادم سرباز را به زنجیر بکشند. خیلی ساده بود، اگر من در ابتدا این مرد را فرا می‌خواندم و از او تحقیق می‌کردم حاصلی جز سردرگمی برایم نداشت. او به من دروغ می‌گفت و اگر موفق می‌شدم دروغ‌هایش را بر‌ملا کنم، دروغ‌های دیگری می‌گفت و الی‌آخر‌. اکنون سرباز گرفتار شده و دیگر هم رها نخواهد شد. توضیحات‌ام کافی بود؟
mahbube sh
جرج هم داد زد: «پس شما هم منتظر من بودی؟» پدرش با ترحم دلقک‌وار گفت: «لابد می‌خواستی زودتر همین را بگویی. اما حالا دیگر اهمیت ندارد.» و با صدای بلندی گفت: «پس حالا می‌دانی که جز خودت، خبرهای دیگری هم در این دنیا هست، تا حالا فقط خودت را می‌شناختی. یک بچه‌ی بی‌گناه بودی، اما زیر جلدت چیزی جز یک موجود بدجنس و دیو‌صفت نیست. بنابراین گوش کن، من، تو را محکوم می‌کنم، برو بمیر، برو خودت را غرق کن.»
ماراتن

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۹۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۸/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۳۴۴۲-۳-۹
تعداد صفحات۹۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۸/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۳۴۴۲-۳-۹