
کتاب مرد خاموش
معرفی کتاب مرد خاموش
«مرد خاموش» دربردارنده سه داستان کوتاه از آلبر کامو (۱۹۶۰-۱۹۱۳)، نویسنده فرانسوی است. در این داستانها، شخصیتهای گوناگون در شرایط دشواری قرار دارند و باید در چالشهای اخلاقی، داوریها و تصمیمهای سختی داشته باشند. در بریدهای از داستان مهمان از این کتاب میخوانیم: «حالا آن دو مرد به نیمهی راه سربالایی رسیده بودند. مرد اسبسوار بالدوچی بود، ژاندارم پیری که از مدتها قبل او را میشناخت. بالدوچی انتهای طنابی را که به مردی با دستهای بسته و سری افکنده بسته بود در دست داشت. مرد پشت سر او میآمد. بالدوچی به نشانهی سلام دستی تکان داد که دیرو جواب نداد، او در فکر مرد عربی بود که لبادهی کهنهی آبیرنگی به تن داشت، صندل پوشیده بود، اما جورابهای پشمی ضخیمی به پا کرده بود و سرش را با سربند کوتاهی بسته بود. داشتند نزدیک میشدند. بالدوچی اسب را عقب میکشید که به مرد عرب آسیبی نزند، آنها به آرامی جلو میآمدند. بالدوچی با فریادی که دیرو بشنود گفت: «یک ساعت طول کشید تا این سه کیلومتر راه را از العامر تا اینجا طی کنیم.» دیرو جواب نداد. او که با آن ژاکت ضخیم کوتاه و چهارشانه به نظر میرسید، بالاآمدن آنها را تماشا میکرد. مرد عرب یکبار هم سرش را بالا نگرفت. وقتی به ایوان رسیدند دیرو سلام کرد و گفت: «بیایید داخل گرم شوید.» بالدوچی با درد از اسب پیاده شد، اما طناب اسب را رها نکرد. از زیر سبیلهای زبرش به دیرو لبخند زد. چشمهای تیرهی ریزش که زیر پیشانی سوخته از آفتاباش فرورفته بود و دهاناش که با چین و چروک احاطه شده بود، نشان میداد که مردی دقیق و کوشاست. دیرو افسار اسب را گرفت و آن را به انباری برد و نزد آن دو نفر که در بالکن منتظرش بودند، برگشت. آنها را به اتاق راهنمایی کرد و گفت: «میخواهم کلاس را هم گرم کنم. آنجا راحتتر هستیم.»
درباره آلبر کامو
آلبر کامو در ۷ نوا مبر ۱۹۱۳سال در خانوادهای فقیر در الجزایر متولد شد. آن زمان الجزایر تحت استعمار فرانسه بود. پدرش کارگری فقیر بود و مادرش خدمتکار بود. آنها صاحب دو فرزند به نام «لوسین» و «آلبر» بودند، پدرش در جنگ کشته شد و مسئولیت نگهداری دو بچه بر عهده مادرش افتاده بود. کامو به خاطر خانوادهاش مدرسه را رها کرد و به کارگری مشغول شد. معلمش به استعداد او پی برد و او را به ادامه تحصیل تشویق کرد، و به او کمک کرد تا بتواند بورسیه تحصیلی شود. با وجود اینکه کامو یکی از متفکران مکتب اگزیستانسیالیسم است او همواره این برچسب خاص را رد میکرد. او در دانشگاه الجزیره تحصیل کرد و تا پیش از آنکه در سال ۱۹۳۰ گرفتار بیماری سل شود دروازهبان تیم فوتبال این دانشگاه بود. کامو در بعد از ظهر چهارم ژانویه ۱۹۶۰ و در سن ۴۷ سالگی بر اثر سانحهی تصادف نزدیک سن، در شهر ویلبلویل درگذشت.
به عقیدهی بسیاری او یکی از نویسندگان بزرگ قرن بیستم و نویسنده کتاب مشهور بیگانه و مقاله جریانساز افسانهی سیزیف است. کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر آثار مهم ادبیاش که بهصورت واضح به مشکلات وجدان بشری در این عصر پرداخته است برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد. آلبر کامو نخستین نویسندهی زادهی قارهی آفریقا است که برنده این جایزه شده است. او دو سال پس از بردن جایزهی نوبل در یک سانحهی تصادف درگذشت. در جیب کت او یک بلیط قطار استفاده نشده پیدا شد، او ابتدا قرار بود با قطار و به همراه همسر و فرزندانش به سفر برود ولی در آخرین لحظات پیشنهاد دوست ناشرش را برای همراهی پذیرفت تا با خودروی او سفر کند. رانندهی اتوموبیل و میشل گالیمار، دوست نزدیک و ناشر آثار کامو، نیز در این حادثه کشته شدند. آلبر کامو در گورستان لومارین در جنوب فرانسه دفن شد.
زمانی که کامو در حادثهی اتومبیل کشته شد، مشغول کار بر روی نسخهی اول رمان تازهای به نام آدم اول بود. به دوستی نوشته بود: «همهی تعهداتم را برای سال ۱۹۶۰ لغو کردهام. این سال، سال رمانم خواهد بود. وقت زیادی میبرد؛ اما به پایانش خواهم برد.» حادثهی اتومبیل زمانی پیشآمد که عازم پاریس بود تا کاری تازه را در زمنیه کارگردانی شروع کند.
بعد از مرگ کامو، همسر و فرزندانش حق تکثیر آثار او را در اختیار گرفتند و دو اثر باقیمانده او را منتشر کردند. اولین آنها کتاب مرگ شاد بود که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد. دومین کتابی که پس از مرگ کامو منتشر شد یک اثر ناتمام به نام آدم اول بود که سال ۱۹۹۵ منتشر شد. آدم اول یک خودزندگینامه دربارهی دوران کودکی نویسنده در الجزایر است.
معرفی کتابهای آلبر کامو را در صفحه این نویسنده میتوانید بخوانید.
حجم
۵۵٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۲۸ صفحه
حجم
۵۵٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۲۸ صفحه
نظرات کاربران
(۳-۵-[۱۳]) این مجموعه، سه تا داستان کوتاه داره، زن تنها، مرد خاموش و مهمان. ترجمه ی کتاب هم خیلی خوبه. داستان مرد خاموش و مهمان برای خودم خیلی جذاب بود
ی سری وقایع روزانه ی سری افراد معمولی. فقط زندگی روزمره افراد معمولی. بدون ذره ای هیجان و پیام خاصی. البته داستان آخری عالی بود.
داستانهای کوتاه تکراری درغالب یک کتاب با اسم متفاوت، چندین بار درکتابهای مختلف این داستانها راخوانده ام.
در اسرع وقت سعی می کنم که مطالعه کنم. ممنون طاقچه
قبلا خوندم. توصیه می شه
دو داستان کوتاه عالی از نویسنده شهیر،آلبر کامو داستان اول درباره یه تاجر خرده پای فرانسویه که همراه همسرش برای تجارت به الجزایر رفته اند و در این سفر...
سه داستان کوتاه از آلبرکامو هست. این کتاب با نام دیگه ای به نام «خموشان» از نشر چشمه که مجموعهای از شش داستان هست منتشر شده. «سه داستان کتاب مرد خاموش + سه داستان دیگه از آلبرکامو»
نیازی به تعریف نداره.
خیلی فضای غمگین و سردی داره ،بخاطر همین نتونستم کامل بخونم ، ترجمه ش عاااالیه
یه سوال زن خاموشم دارههههه