معرفی و دانلود کتاب کاپا + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب کاپا
off
٪۷۰

کتاب کاپا

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۱۴ رأی)
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کاپا

کتاب کاپا نوشتهٔ رینوسوکه آکوتاگاوا و ترجمهٔ آزاده سلحشور است. نشر نیماژ این رمان معاصر ژاپنی را (از مجموعهٔ کتاب‌های جیبی مینیماژ) روانهٔ بازار کرده است.

درباره کتاب کاپا

کتاب کاپا (Kappa) حاوی یک رمان است که به مسائلی مانند سانسور و کاپیتالیسم پرداخته، اما بخش اعظم این اثر، توصیف احساس ریونوسوکه آکوتاگاوا نسبت به شرارت بنیادین زندگی انسان و به‌ویژه بیزاری او از تقدیر خودش است. این رمان ژاپنی که در ۱۷ فصل نوشته شده، داستانِ بیمار شمارهٔ ۲۳ در یکی از آسایشگاه‌های روانی است. او هر گاه بتواند کسی را متقاعد کند که به حرف‌هایش گوش دهد، داستانش را تعریف می‌کند. این شخصیت بیشتر از ۳۰ سال سن دارد، اما در نگاه اول جوان‌تر به نظر می‌رسد. احتمالاً دیوانگی او را جوان کرده است. او خاطرات نیمی از زندگی‌اش را پیش از اینکه به این آسایشگاه بیاید، روایت می‌کند. این بیمار روان، راه خود را در کوه‌های هوتاکاداکه گم کرده و توسط گروهی از موجودات عجیب‌و‌غریب احاطه شده است. او درمی‌یابد که دنیای «کاپا» اساساً با دنیای انسان‌ها متفاوت است؛ مثلاً در دنیا کاپا، پدران از جنین‌ها می‌پرسند که آیا می‌خواهند به دنیا بیاییند یا نه. این شخصیت در طول سفرش با کاپا‌های عجیب‌و‌غریبی مواجه می‌شود که هر کدام قصهٔ خود را دارند. او کیست؟ کاپا چیست؟ این رمان را بخوانید تا بدانید.

خواندن کتاب کاپا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ژاپن و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب کاپا

«همه با عجله رفتیم به خانهٔ توک. توک، دست‌وپاگشوده، به پشت، روی گیاهان زمستانی داخل گلدان افتاده و تپانچه‌اش محکم در دست راستش بود. هنوز هم از نعلبکی سرش خون فوران می‌کرد. همسرش کنارش زانو زده و در حالی که سرش را در سینهٔ توک فروکرده بود، با صدای بلند شیون و زاری می‌کرد. به همسرش کمک کردم که برخیزد و او را از توک جدا کردم (همیشه به‌نظرم پوست سرد و لزج کاپّاها مشمئزکننده است و هرگز دوست ندارم به آن‌ها دست بزنم. اما وقت این‌گونه بیزاری‌ها و تردیدها نبود). هنگامی که او را بلند کردم، پرسیدم: «آخر چه اتفاقی افتاد؟»

«واقعاً نمی‌دانم، فقط می‌دانم که مشغول نوشتن چیزی بود و بعد بدون آنکه من متوجه بشوم، ناگهان تپانچه را برداشت و گذاشت روی سرش و شلیک کرد. آه، خدای من! حالا من باید چه‌کار کنم؟ کرررررـ کررررر.» (کررررر صدایی است که کاپّاها هنگام گریه‌کردن از خودشان درمی‌آورند.)

«به‌هرحال، توک همیشه خیلی خودمحور و خودرأی بود. این‌طور نیست؟»

گائل، رئیس کارخانهٔ شیشه‌سازی، بود که این حرف را زد. داشت با پپ قاضی صحبت می‌کرد و هنگام حرف‌زدن، سرش را با تأسف تکان می‌داد. اما پپ چنان مشغول روشن‌کردن سیگار فیلترطلایی‌اش بود که پاسخی نداد. ولی چاک که تا این لحظه بالای سر توک زانو زده و مشغول معاینهٔ زخمش بود، از این فرصت استفاده کرد تا یافته‌هایش را به اطلاع ما پنج نفر برساند. رفتارش زیادی شبیه دکترها بود!

«متأسفانه کاری از دستم برنمی‌آید. توک مشکل مزمن گوارشی داشت و این یعنی با کوچک‌ترین بهانه‌ای دچار افسردگی می‌شد.»

«همسرش گفت که داشت چیزی می‌نوشت، این‌طور نیست؟» مگِ فیلسوف، که گویی با خودش حرف می‌زد، این را پرسید. ظاهراً داشت تلاش می‌کرد از توک دفاع کند. یک کاغذ از روی میزتحریر برداشت و همهٔ ما پنج نفر از پشت شانه‌های پهن مگ گردن کشیدیم تا نگاهی به کاغذ بیندازیم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کاپا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابکاپا
عنوان انگلیسیKappa
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهرینوسوکه آکوتاگاوا
مترجمآزاده سلحشور
انتشاراتنشر نیماژ
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۲/۰۴/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۸۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۳۶۷۸۳۵۴
تعداد صفحه‌ها۱۷۴ صفحه
قیمت کتاب۲۴۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه کتاب‌های جیبی مینیماژ

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Aydousa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۰۲

من خودم این کتاب رو یک رمان فلسفی میبینم و به نظرم خیلی کم دیده میشه و کمتر کسی این اثر رو میشناسه. نویسنده با نوشتن این کتاب تونست یک افسانه خلق کنه؛ بسیار داستان عمیق و تامل برانگیزیه. من...بیشتر

۰
آریا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۶

ریونوسوکه آکوتاگاوا نگاه عمیق اما رمز نگاری شده ای رو در کتابهاش به نمایش می‌ذاره. همون‌طور که آثار شاهکارش « راشمون » و « پرده جهنم » مارو به فکر درباره روابط انسانی و دنیای انسان فرو میبرن، این کتاب...بیشتر

۰
Ehsan Na
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۶

این کتاب نسبت به حجم کمش، داستان جالبی داشت. فقط توی خوندش باید یکم تیز باشین که یه سری طعنه ها رو متوجه بشین. پایان بندیش هم جالبه و چیزیه که آدم انتظارشو نداره. در کل کتاب جالبیه ولی چیزی نیس...بیشتر

۰
zam
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۱

کتاب روان با ترجمه بسیار‌خوبی بود با اینکه کتاب کوتاهیه ولی به جزئیات هم پرداخته شده و انتقاد جالبی به دنیای مدرن داشت

۰
ترپ سنپای
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۵

بخش های زیادی در این کتاب بود که به ظاهر طنز و صرفا بخشی از مکالمه بود اما وقتی روی آنها فکر کنیم متوجه میشویم که آکوتاگاوا چطور مفاهیم عمیق رو به زبانی ساده و گاهی طنز بیان کرده. مقدمه کتاب...بیشتر

۰
مریم
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۹/۳۰

از کتاب لذتی نبردم. قبلا پرده جهنم را از همین نویسنده خوانده بودم که بسیار تجربه خوبی بود. اما این کتاب چندان جذاب و خواندنی نبود و نیمه‌تمام ماند.

۱

بریده‌هایی از کتاب

ترپ سنپای
۷
زیرکانه‌ترین روش زندگی این است که از آداب‌ورسوم جاری روی‌گردان باشید و درعینِ‌حال بتوانید به‌گونه‌ای رفتار کنید که گویی در هیچ شرایطی این آداب‌ورسوم را نقض نمی‌کنید.
همان زاغی که کتابت را دزدید
۵
کیکوچی، بعد از مرگ ریونوسوکه نوشت: «او به دور خود حصاری کشیده بود که آدم‌هایی که دوستشان نداشت، اجازهٔ ورود به آن را نداشتند. اما با کسانی که معتمدش بودند یا کسانی که در آن‌ها ویژگی خاصی برای دوست‌داشتنشان می‌یافت، بسیار مهربان بود. حاضر بود به‌خاطرشان هر دردسری را به جان بخرد. و هنگامی که شخصی را در دایرهٔ دوستان صمیمی خود می‌پذیرفت، هرقدر هم که آن شخص باعث رنجش و گرفتاری‌اش می‌شد، محال بود که از او روی برگرداند.»
ترپ سنپای
۵
کاستن از طمع مادی الزاماً آرامش به ارمغان نمی‌آورد. برای دست‌یافتن به آرامش، باید طمع روحی را هم کاهش دهیم.
صبا
۴
نمی‌خواهم متولد شوم. اول اینکه حتی فکرکردن به تمام چیزهایی که قرار است از پدرم به ارث ببرم، لرزه به اندامم می‌اندازندـ حماقت خودش به‌اندازهٔ کافی بد هست!
صبا
۳
چیزهایی که از همه بیشتر به آن‌ها افتخار می‌کنیم دقیقاً همان چیزهایی هستند که از آن ما نیستند.
صبا
۲
«جوهرهٔ نقاشی و نویسندگی آن است که برای هرکس کاملاً واضح و مشخص باشد که هدف نقاش یا نویسنده دقیقاً توضیح و توصیف چه‌چیزی بوده. بنابراین، ما در این کشور هرگز چیزی مانند ممنوعیت در فروش یا نمایش را تجربه نکرده‌ایم. اما آنچه که به‌جایش انجام می‌دهیم، ممنوعیت در اجراست. همان طور که می‌بینی، داشتن موسیقی چیز خطرناکی است. یک آهنگ، هرچقدر هم که به‌سمت ابتذال کامل سلیقهٔ همگانی پیش برود، بازهم برای کاپّایی که گوش موسیقی نداشته باشد، بی‌معنی خواهد بود.»
کاربر نیوشک
۲
بیا، بیا برخیزیم و برویم به دره‌ای که این دنیای کوتاه را به دو نیم می‌کند جایی که دیوارهای صخره‌ای خنک هستند جایی که رشته‌کوه‌ها اصیل‌اند، جایی که گل‌ها معطرند.
صبا
۱
تا زمانی که همسایه داریم، جنگ هم خواهیم داشت.
صبا
۱
خدایا! این هم دیوانه شده. و در حالی که به‌شدت تعجب کرده بودم، کشیدمش و از روی زمین بلندش کردم. «مسخره‌بازی درنیاور. چه غلطی داری می‌کنی؟» لپ، که به‌طور عجیبی آرام و خون‌سرد بود و چشمانش را می‌مالید، گفت: «نه، مسخره‌بازی درنمی‌آورم، نه. آن‌قدر همه‌چیز دل‌گیر به نظر می‌رسید که فکر کردم بهتر است از زاویه‌ای دیگر به دنیا نگاه کنم. اما معلوم شد که هیچ فرقی نمی‌کند.»
صبا
۱
احمق همواره فکر می‌کند که همه به‌جز خودش احمق هستند.