
بریدههایی از کتاب کاپا
۴٫۲
(۱۱)
کیکوچی، بعد از مرگ ریونوسوکه نوشت:
«او به دور خود حصاری کشیده بود که آدمهایی که دوستشان نداشت، اجازهٔ ورود به آن را نداشتند. اما با کسانی که معتمدش بودند یا کسانی که در آنها ویژگی خاصی برای دوستداشتنشان مییافت، بسیار مهربان بود. حاضر بود بهخاطرشان هر دردسری را به جان بخرد. و هنگامی که شخصی را در دایرهٔ دوستان صمیمی خود میپذیرفت، هرقدر هم که آن شخص باعث رنجش و گرفتاریاش میشد، محال بود که از او روی برگرداند.»
همان زاغی که کتابت را دزدید
نمیخواهم متولد شوم. اول اینکه حتی فکرکردن به تمام چیزهایی که قرار است از پدرم به ارث ببرم، لرزه به اندامم میاندازندـ حماقت خودش بهاندازهٔ کافی بد هست!
صبا
کاستن از طمع مادی الزاماً آرامش به ارمغان نمیآورد. برای دستیافتن به آرامش، باید طمع روحی را هم کاهش دهیم.
XD
زیرکانهترین روش زندگی این است که از آدابورسوم جاری رویگردان باشید و درعینِحال بتوانید بهگونهای رفتار کنید که گویی در هیچ شرایطی این آدابورسوم را نقض نمیکنید.
XD
چیزهایی که از همه بیشتر به آنها افتخار میکنیم دقیقاً همان چیزهایی هستند که از آن ما نیستند.
صبا
«جوهرهٔ نقاشی و نویسندگی آن است که برای هرکس کاملاً واضح و مشخص باشد که هدف نقاش یا نویسنده دقیقاً توضیح و توصیف چهچیزی بوده. بنابراین، ما در این کشور هرگز چیزی مانند ممنوعیت در فروش یا نمایش را تجربه نکردهایم. اما آنچه که بهجایش انجام میدهیم، ممنوعیت در اجراست. همان طور که میبینی، داشتن موسیقی چیز خطرناکی است. یک آهنگ، هرچقدر هم که بهسمت ابتذال کامل سلیقهٔ همگانی پیش برود، بازهم برای کاپّایی که گوش موسیقی نداشته باشد، بیمعنی خواهد بود.»
صبا
بیا، بیا برخیزیم و برویم
به درهای که این دنیای کوتاه را به دو نیم میکند
جایی که دیوارهای صخرهای خنک هستند
جایی که رشتهکوهها اصیلاند، جایی که گلها معطرند.
کاربر نیوشک
تا زمانی که همسایه داریم، جنگ هم خواهیم داشت.
صبا
خدایا! این هم دیوانه شده. و در حالی که بهشدت تعجب کرده بودم، کشیدمش و از روی زمین بلندش کردم.
«مسخرهبازی درنیاور. چه غلطی داری میکنی؟»
لپ، که بهطور عجیبی آرام و خونسرد بود و چشمانش را میمالید، گفت: «نه، مسخرهبازی درنمیآورم، نه. آنقدر همهچیز دلگیر به نظر میرسید که فکر کردم بهتر است از زاویهای دیگر به دنیا نگاه کنم. اما معلوم شد که هیچ فرقی نمیکند.»
صبا
احمق همواره فکر میکند که همه بهجز خودش احمق هستند.
صبا
درست مانند شعرای ژاپنی ما، موهایش را بلند نگه میداشت.
Kiewo
تا زمانی که همسایه داریم، جنگ هم خواهیم داشت.
Kiewo
در باشگاه گائل از بحثهای عمیق مگِ فیلسوف خبری نبود و صحبتهای گائل به من این امکان را میداد که با دنیایی کاملاً جدید روبهرو شوم، دنیایی وسیع و پهناور؛ زیرا گائل کسی بود که با خوشحالی و سرزندگی درمورد هر موضوعی حرف و همیشه هم هنگام حرفزدن قهوهاش را با قاشق طلایی هم میزد.
صبا
در گلهای نخل، میان خیزرانها
بودا به خوابی عمیق فرورفت
با درخت انجیر خشکیدهٔ کنار جاده
مسیح هم مرده
اما همهٔ ما به آرامشان نیاز داریم، حتی در مقابل صحنهٔ نمایش
هنگامی که به پشتصحنه نگاه میکنید
چیزی جز کرباس پاره نمییابید
صبا
یک بار داشتم با دکتر چاک، دربارهٔ جلوگیری از بارداری و کنترل جمعیت، صحبت میکردم که ناگهان در میانهٔ بحث چنان خندهٔ شدیدی سر داد که عینک پنسی از روی بینیاش جابهجا شد. همان طور که انتظار میرود، این موضوع مرا عصبانی کرد و وقتی از او پرسیدم چهچیزی تا این حد برایش خندهدار بوده، تا حدودی لحنم پرخاشگرانه بود. تا جایی که یادم میآید، چکیدهٔ پاسخ چاک چیزی شبیه به این بود؛ البته ممکن است برخی از جزئیات را خوب متوجه نشده باشم، زیرا در آن زمان هنوز بهطور کامل به زبان کاپّایی مسلط نبودم:
«اما حتماً قبول دارید که خیلی مضحک است والدین فقط شرایط خودشان را در نظر بگیرند. بهنظر شما این نهایت خودخواهی نیست؟»
همان زاغی که کتابت را دزدید
فوکی، یعنی خالهٔ ریونوسوکه جای مادر را برایش پُر کرده بود. فوکی تا آخر عمر ازدواج نکرد. زنی قوی و مسلط بود
Kiewo
«قورباغهای/ به داخل حوضی قدیمی میپرد/ شلپ!»
«بهنظر تو شعر خوبی است؟»
«نه. واقعاً، از هر نظر، شعر بدی است. اما اگر کلمهٔ ‘قورباغه’ به ‘کاپّا ’ تغییر میکرد، در آن صورت، اثر درخشانی میشد.»
«دلیلت برای چنین حرفی چیست؟»
«خوب، خیلی ساده است. ما کاپّاها بهشدت امیدواریم در هر اثر هنریای حضور داشته باشیم.»
Maedeh
حجم
۱۲۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۷۴ صفحه
حجم
۱۲۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۷۴ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان