
دانلود و خرید کتاب صوتی به کی سلام کنم؟
معرفی کتاب صوتی به کی سلام کنم؟
کتاب صوتی «به کی سلام کنم؟» مجموعهای از داستانهای کوتاه سیمین دانشور است که نشر آوانامه آن را منتشر کرده و معصومه عزیزمحمدی، مهدی خلیلی و مهیار ستاری گویندگی آن را برعهده داشتهاند. این اثر در قالب داستان کوتاه، به روایت زندگی و دغدغههای آدمهای معمولی جامعه ایرانی میپردازد و با نگاهی موشکافانه، لایههای پنهان روابط انسانی و اجتماعی را واکاوی میکند. نسخهی صوتی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب به کی سلام کنم؟
«به کی سلام کنم؟» نوشتهٔ سیمین دانشور، مجموعهای از داستانهای کوتاه است که در فضای ایران پیش از انقلاب شکل گرفتهاند. این کتاب با روایتی واقعگرا و گاه تلخ، به زندگی روزمرهٔ مردم عادی، آرزوها، ناکامیها و امیدهایشان میپردازد. داستانها اغلب در بستر روستاها و شهرهای کوچک یا خانوادههای طبقه متوسط روایت میشوند و دغدغههایی چون فقر، مهاجرت، تغییرات اجتماعی و فاصلهٔ طبقاتی را به تصویر میکشند. ساختار کتاب بر پایهٔ روایتهای مستقل است که هرکدام شخصیتها و موقعیتهای خاص خود را دارند، اما در مجموع تصویری کلی از جامعهٔ ایرانی آن دوران ارائه میدهند. این مجموعه در قالب داستان کوتاه نوشته شده و با زبان و نگاهی جزئینگر، به جزئیات زندگی شخصیتها و محیط پیرامونشان توجه دارد. برخی از داستانهای این مجموعه پیشتر در نشریات منتشر شدهاند و برخی دیگر برای نخستین بار در این کتاب آمدهاند. سیمین دانشور با تکیهبر تجربههای زیسته و شناخت عمیق از جامعه، فضایی ملموس و باورپذیر خلق کرده است که شنونده را به دل زندگی شخصیتها میبرد.
خلاصه کتاب به کی سلام کنم؟
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در مجموعهٔ «به کی سلام کنم؟»، هر داستان روایتی مستقل از زندگی شخصیتهایی است که در دل جامعهٔ ایرانی با چالشها و آرزوهای خود دستوپنجه نرم میکنند. داستان «تیلهشکسته» با محوریت دو برادر یتیم در روستایی زلزلهزده آغاز میشود؛ برادری که پایش در زلزله آسیب دیده و برادر کوچکتر که آرزو دارد با پیداکردن گنج، زندگی بهتری برای خود و برادرش بسازد. ورود گروهی باستانشناس به روستا و امید به تغییر سرنوشت، فضای داستان را شکل میدهد و در پسِ آن، حسرتها و امیدهای کودکانه و واقعیتهای تلخ زندگی روستایی آشکار میشود. در داستان «تصادف»، روایت به زندگی یک زوج شهری میپردازد که خرید یک اتومبیل و ماجراهای رانندگی زن، بهانهای برای نمایش تغییرات اجتماعی، نقشهای جنسیتی و بحرانهای خانوادگی میشود. طنز تلخ و نگاه انتقادی به مصرفگرایی و مناسبات خانوادگی، در این داستان پررنگ است. داستان «به کی سلام کنم؟» با لحنی اندوهگین، تنهایی و بیپناهی شخصیت اصلی را در مواجهه با فقدانها و دگرگونیهای زندگی به تصویر میکشد. شخصیتهایی که هرکدام بهنوعی با ازدستدادن عزیزان، تغییرات اجتماعی یا بیمعنایی روزمره روبهرو هستند و در جستوجوی معنایی برای ادامهٔ زندگیاند. در مجموع، کتاب دغدغههایی چون فقر، مهاجرت، امید به آینده و جستوجوی هویت را در قالب روایتهایی انسانی و ملموس بازتاب داده است.
چرا باید کتاب به کی سلام کنم؟ را بشنویم؟
این کتاب با روایتهایی کوتاه و تاثیرگذار، تصویری زنده از زندگی مردم ایران در دورهای پرتحول ارائه میدهد. سیمین دانشور با نگاهی دقیق و جزئینگر، به لایههای پنهان روابط انسانی و اجتماعی نفوذ کرده و دغدغههایی چون فقر، امید، مهاجرت و تغییرات اجتماعی را بهگونهای روایت کرده است که برای شنونده قابل لمس و همذاتپنداری است. شنیدن این مجموعه فرصتی است برای آشنایی با گوشههایی از فرهنگ و زیست ایرانی، و تماشای فرازونشیبهای زندگی از زاویهای انسانی و بیواسطه.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب برای علاقهمندان به داستان کوتاه ایرانی، دوستداران آثار اجتماعی و کسانی که دغدغههایی چون فقر، مهاجرت، تغییرات اجتماعی و روابط خانوادگی دارند، مناسب است. همچنین شنیدن آن برای کسانی که به دنبال شناخت بهتر جامعهٔ ایران در دهههای گذشته هستند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب به کی سلام کنم؟
«فرجاللّه رو کرد بهکدخدا و گفت که شنیده هفت دولت پول روی هم گذاشتهاند و تمام گنجنامهها را خریدهاند و خواندهاند و عدهای را اجیر کردهاند و این عده فردا یا پسانفردا میآیند تا گنجها را از زیر خاک دربیاورند. بعد برادرم محسن را صدا کرد و گفت: «پسر یک چای شیرین، حسابش پای کدخدا!» پا گذاشتم بدو و بچههای آبادی را خبر کردم. بچهها هم پدرهایشان را خبر کردند و قهوهخانه شلوغ شد. مردها روی تختها نشستند و پسرها جلو پای پدرهایشان روی زمین و همه چشم بهدهان فرجاللّه دوختند. فرجاللّه گفت: «بله، شنیدهام میآیند و میروند سر تپهها و آنقدر میکنند تا میرسند بهیک گهوارهٔ سنگی. توی گهوارهٔ سنگی یک اژدها خوابیده روی گنج...» عموحسینعلی سربُنه، حرف فرجاللّه را برید و حالا همه چشم به دهان عموحسینعلی دوختند که گفت: «پدر بیامرز، گنج کجا بود؟ مگر بچههای خودمان کم کندهاند؟ از من میشنوید اینها هم مثل جهودها دنبال چیز دیگری میگردند. ما را هم اجیر نمیکنند، کس و کار خودشان را میآورند.» فرجاللّه از جایش پاشد و با صدای بلند گفت: «پس بیخود پیلهوری را ول کردم؟ خودم با دو تا گوش خودم از ژاندارم تو کاروانسرا شنیدم که میآیند و تپهها را میکنند و ما را هم اجیر میکنند.»
زمان
۸ ساعت و ۳۵ دقیقه
حجم
۹۱۸٫۶ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۸ ساعت و ۳۵ دقیقه
حجم
۹۱۸٫۶ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد