معرفی و دانلود کتاب دویدن در میدان تاریک مین + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دویدن در میدان تاریک مینsubscriptionAvailable

کتاب دویدن در میدان تاریک مین

نمایش‌نامه در چهارده پرده

نوع کتاب
۳.۴(از ۲۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مصطفی مستور
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دویدن در میدان تاریک مین

دویدن در میدان تاریک مین یک نمایش‌نامه در چهار پرده از نویسنده سرشناس ایرانی، مصطفی مستور است. این اثر که نامزد بخش هنری جایزه کتاب سال دفاع مقدس شده است، اولین و آخرین تجربه مستور در نمایشنامه نویسی است.

داستان در پادگانی اتفاق می‌افتد که در آن خفقان زیادی جریان دارد و سربازها را سخت شکنجه می‌کنند. فرمانده مرکز دو نفر به اسم امیرماهان و یاقوت را به دلیل این که عاشق شده‌اند و درباره خدا و چیستی دنیا فکر می‌کنند، بازخواست می‌کند.

 کتاب دویدن در میدان تاریک مین برای چه کسانی مناسب است

این اثر برای علاقه مندان به نمایشنامه‌خوانی به ویژه مشتاقان آثار مصطفی مستور جذاب خواهد بود.

درباره مصطفی مستور

مصطفی مستور، داستان‌نویس، پژوهشگر و مترجم ایرانی متولد اهواز است. او در دانشگاه شهید چمران مهندسی عمران خوانده و کارشناسی ارشدش را در رشته زبان و ادبیات فارسی در همان دانشگاه گرفته است اولین داستان مستور دو چشمخانه خیس در سال ۱۳۶۹ منتشر شد او اولین کتابش را در سال ۱۳۷۷ با نام عشق روی پیاده رو به چاپ رساند. بهترین شکل ممکن، عشق و چیزهای دیگر، پرسه در حوالی زندگی و زیر نور کم از دیگر آثار داستانی مصطفی مستور هستند.

جملاتی از کتاب دویدن در میدان تاریک مین

صحنه، اتاقی نسبتا بزرگ. یک میز دراز و سه صندلی چوبی، درست وسط اتاق زیر چراغی که از سقف تا روی میز پایین آمده، قرار دارند. نور این چراغ، اصلی‌ترین منبع نور صحنه است. دوتا از صندلی‌ها دو سر میز و صندلی سوم وسط میز، رو به تماشاچی‌ها، گذاشته شده. انتهای سمت چپ صحنه، تهویه‌ای بسیار بزرگ اما خاموش در دیوار مقابل تعبیه شده. کنار دیوار سمت راست، قفسه‌ای پُر از پوشه قرار دارد و آشکارا پیدا است که حجم پوشه‌ها بسیار بیش‌تر از ظرفیت قفسه است. مخمل پوشه‌ای توی دستش گرفته و کنار قفسه ایستاده است. کمی دورتر، در قسمت نسبتا تاریک صحنه، کوهی با چند برگ توی دستش به موازات میز قدم می‌زند. گاهی به سمت میز می‌آید و ما لحظه‌ای در اثر تابش نور چراغ بالای میز او را می‌بینیم اما بعد، باز به قسمت تاریک صحنه می‌رود و تنها سایه‌ای محو و ناپیدا از او به چشم می‌خورد.

کوهی: گفتی دوبار؟

مخمل: سه‌بار، قربان.

کوهی: سه‌بار؟ (برگهٔ توی دستش را تا نزدیک چشمش بالا می‌آورد) ولی این‌جا نوشته شده دوبار.

مخمل: قربان، بار سوم رو دیشب اعتراف کرد.

کوهی: دیشب؟ پس چرا حالا داری به من می‌گی؟

مخمل: قربان، دیشب وقتی اقرار کرد، شما مشغول استراحت بودید.

نخواستم مانع استراحت شما بشم، قربان.

کوهی: ببینم، تو چند ساله این‌جا کار می‌کنی؟

مخمل: هفده سال و نه ماه، قربان.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دویدن در میدان تاریک مین و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دویدن در میدان تاریک مین
عنوان دیگر:نمایش‌نامه در چهارده پرده
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:مصطفی مستور
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۵/۰۷/۱۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۵۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۶۲۲۷۱۸
تعداد صفحه‌ها:۴۸ صفحه
قیمت کتاب:۳۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

اِیْ اِچْ|
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۳

اولین کتابی که از آقای مستور میخوندم، چون نمیفهمیدم چی در جریانه حالمو گرفته بود، اما وقتی قدم به قدم پیش برید باهاش هر چی کمتر بفهمید، حظ معنوی بیشتری می‌برید! شاید ایراد گرفته بشه به این ابهامات موجود در داستان‌ها،...بیشتر

۱
farnaz Puresmaili
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۳

اولین نماش نامه مصطفی مستور ، با همون فضای عرفانی و مرموز و شخصیت های همیشگی. اسم این کتاب همیشه برای من جالب بود. نمایش نامه تو فضایی رخ میده شبیه آسایشگاه یا زندان ولی هیچکدوم از این ها نیست،...بیشتر

۰
ترمه🍁
۱۳۹۹/۰۴/۱۶

متوجه نشدم آخرش چی شد...💁

۰
zariiiran
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

دوسش داشتم!

۰
فاطمه
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۷

شخصیت‌ها این کتاب، برگرفته از کتاب "من گنجشک نیستم" از همین نویسنده است و اگه اول اونو بخونید، به فهم این کتاب کمک می‌کنه.

۰
نرگس خیرالهی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۷

راستش من خیلی نفهمیدم چی به چی شد. پیشنهادش نمی‌کنم. از آقای مستور کتاب‌های دیگری که دل‌نشنین‌تر بودن خوندم.

۰
tahoor
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۰۷

خوب بود و پرمعنا.

۰
amirdodo
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۹/۲۳

بهترین کتاب مصطفی مستور روی ماه خداوند را ببوس هست. منی که اون کتاب رو خوندم این متن نتونست جذبم کنه

۰

بریده‌هایی از کتاب

اِیْ اِچْ|
۲۲
یاقوت: قربان، اون به این نتیجه رسیده که تنها قاعده و نظمی که وجود داره اینه که هیچ نظمی در کار نیست و به همین خاطر اعتقاد داره در چنین وضعیتی تنها راه نجات اینه که به خداوند پناه ببریم. کوهی: (انگار واژه‌ای تازه اما نامفهوم را شنیده باشد زیرلب تکرار می‌کند) خداوند. خداوند. مخمل: یک... دو... یک... دو...
مـَه‌سـا
۲۰
از این تنها عدالت مطلق هستی که هیچ عدالتی به وضوح و شفافیت و شکوه و قطعیت و معناداری آن نیست، از این‌که تنها تا صد سال، فقط تا صد سال دیگر حتا یک نفر از ما شش میلیارد آدمی که حالا مثل کرم روی این تَل خاکی درهم می‌لولیم وجود نخواهیم داشت، به طرز به‌شدت سُکرآوری خوشحالم
ponio
۱۰
وقتی کسی داره فکر می‌کنه، وارد خصوصی‌ترین و خلوت‌ترین و پنهانی‌ترین وجه وجودی خودش می‌شه
farnaz Puresmaili
۴
ماهان می‌گه اختیار وقتی معنا داره که نظمی در کار باشه و شما بتونید نتیجهٔ کارتون رو پیش‌بینی کنید. (مکث) ماهان می‌گه وقتی هیچ‌چیز رو نشه پیش‌بینی کرد، معناش اینه که وقتی شما کاری رو انجام می‌دید نیروهای دیگه‌ای به جای شما نتیجهٔ کارها رو تعیین می‌کنند؛ و این دقیقا یعنی بی‌نظمی. به تعبیر خودش، یعنی دویدن در میدان مین اون هم در تاریکی محض.
farnaz Puresmaili
۳
غروب بود. من زل زده بودم به پشت دست‌هاش. هر دو وحشت کرده بودیم. بس که نزدیک شده بودیم به‌هم. بس که معصومیت ریخته بود آن‌جا، پشت دست‌ها.
ترمه🍁
۳
من شما را به شکلی درک‌ناشدنی، به شکلی غیرقابل‌توضیح، آن‌چنان که حتا خودم از بزرگی آن در هراس افتاده‌ام، دوست می‌دارم.
ponio
۲
ماهان می‌گه اختیار وقتی معنا داره که نظمی در کار باشه و شما بتونید نتیجهٔ کارتون رو پیش‌بینی کنید. (مکث) ماهان می‌گه وقتی هیچ‌چیز رو نشه پیش‌بینی کرد، معناش اینه که وقتی شما کاری رو انجام می‌دید نیروهای دیگه‌ای به جای شما نتیجهٔ کارها رو تعیین می‌کنند؛ و این دقیقا یعنی بی‌نظمی. به تعبیر خودش، یعنی دویدن در میدان مین اون هم در تاریکی محض
نرگس خیرالهی
۰
من شما را به شکلی درک‌ناشدنی، به شکلی غیرقابل‌توضیح، آن‌چنان که حتا خودم از بزرگی آن در هراس افتاده‌ام، دوست می‌دارم.
مهدیه
۰
غروب بود. من زل زده بودم به پشت دست‌هاش. هر دو وحشت کرده بودیم. بس که نزدیک شده بودیم به‌هم. بس که معصومیت ریخته بود آن‌جا، پشت دست‌ها. بعد، من با انگشت اشاره، خطی فرضی و مورب، درست از وسط ساعد تا انگشت کوچک دست راستش کشیدم و به او گفتم که عمیقا دوستش دارم.
مهدیه
۰
می‌دونی دارم به چی فکر می‌کنم؟ مخمل: نه، قربان. کوهی: معلومه که نباید بدونی. چون وقتی کسی داره فکر می‌کنه، وارد خصوصی‌ترین و خلوت‌ترین و پنهانی‌ترین وجه وجودی خودش می‌شه. عینهو کسی می‌مونه که رفته توی اتاقی و در رو به روی خودش بسته. ما آدم‌هایی رو که توی چهاردیواری هستند که نمی‌تونیم ببینیم، می‌تونیم ببینیم‌شون؟ می‌تونیم ببینیم‌شون، مخمل؟