معرفی و دانلود کتاب شهربانو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب شهربانو
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب شهربانو

نوع کتاب
۴.۳(از ۳۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمدحسن شهسواری
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب شهربانو

رمان شهربانو از کتاب‌های قفسه آبی نشر چشمه و اثر محمدحسن شهسواری نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی است. این رمان روایت زندگی زنی مستقل، قوی و سختکوش به نام شهربانو است.

 درباره کتاب شهربانو

 شهربانو داستان زنی میانه‌سال را روایت می‌کند که با شوهر جانبازش زندگی می‌کند. او زنی قوی، خودساخته و مستقل است و در کنار کار کردنش در مهد کودک مسئولیت‌های دیگری هم دارد. او در خانه مشاوره تلفنی هم می‌دهد و در هر دو کارش موفق و بی عیب و نقص عمل می‌کند. در این داستان زندگی شهربانو و شیوه سازگاری‌اش با زندگی و غلبه بر ناملایمات و سختی‌هایش را می‌خوانید. او پیوسته تلاش می‌کند تا با فائق آمدن بر سختی‌های زندگی‌اش اوضاع بهتری برای خود و جامعه‌اش بسازد.

 این اثر یک رمان کوتاه، جسورانه و متفاوت از شهسواری درباره زنی خودساخته و مذهبی است که آن را به شهربانوان سرزمینش تقدیم کرده است.

 خواندن کتاب شهربانو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه دوست‌داران ادبیات داستانی معاصر ایران مخاطبان این کتاب‌اند.

 درباره محمدحسن شهسواری

محمدحسن شهسواری متولد سال ۱۳۵۰ و اهل بیرجند است. او روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی و دانش‌آموخته ارتباطات علوم اجتماعی است. شهسواری تاکنون داور چند جشنواره و مسابقه ادبی از جمله مسابقه بهرام صادقی و جایزه هوشنگ گلشیری و جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی بوده است.

مجموعه‌داستان «کلمه‌ها و ترکیب‌های کهنه»، رمان‌های میم عزیز، وقتی دلی، شب ممکن و مرداد دیوانه از اثار این نویسنده موفق ایرانی‌اند.

 بخشی از کتاب شهربانو

حمید توی اتاقی روی تخت دراز کشیده بود. ماسکی که به یک کپسول اکسیژن وصل بود، روی صورتش بود و تقریباً منظم نفس می‌کشید. پرستاری از او خون می‌گرفت و پرستاری دیگر به او دستگاهی سرخ‌وسفید وصل می‌کرد. شهربانو رو به یکی از پرستارها گفت: «چند دقیقه‌ای با من کار ندارید؟»

«هستید که؟»

«بله!»

بعد به حمید رو کرد.

«یکی از آشنا روشناها را دیدم، بروم چاق‌سلامتی.»

حمید دوست داشت معنای تبسمش، خواهش می‌کنم بانو، اجازهٔ ما هم دست شماست، یا یک همچین چیزی باشد. کلیشه‌ها حقیقی‌ترین احساس‌ها را بیان می‌کنند اگر گوینده‌اش بداند کلیشه‌اند و از گفتن‌شان خجالت نکشد و خب، البته چاشنی مفصلِ صداقت هم باشد، بد نیست.

شهربانو از اتاق خارج شد و رفت توی راهروِ طولانی. روی صندلی‌های کنار راهرو، زهره، چند سالی کوچک‌تر از او، نشسته بود که تا شهربانو را دید، بلند شد.

«چه خبر؟»

«همون همیشگی‌ها. دارند خونش را می‌کنند توی شیشه.»

هر دو آرام خندیدند، درست مثل ترسوها. نه ترسوهای ذاتی، مثل ترسوهایی که هفت‌پشت آدم عاقل تأیید می‌کردند بابت ترسیدن حق دارند، حتا خیلی بیشتر از این خندهٔ نه خیلی زورکی.

«از آقاامیر چه خبر؟»

زهره مدتی در سکوت به فضای خالی بالای سرش نگاه کرد. شهربانو نگذاشت سکوت زهره بیشتر کش بیاید تا معنادار شود، تا معنای بدی پیدا شود لابه‌لای حفره‌های این سکوت.

«اوهوی، دختر!»

زهره انگار به خودش آمد.

«بدتر شده. دکترها اجازهٔ مرخصی نمی‌دهند.»

شهربانو باز تند و بی‌معطلی در جلد همان زن بشاش و آرام‌بخش فرو رفت، همان که شهربانوی سختگیر آن را بیشتر از همه می‌پسندید و کارت‌های صدآفرینش را برایش بی‌دریغ خرج می‌کرد.

«برای همین قنبرک زدی؟ کلی خوش‌به‌حالت می‌شود که. از قدیم گفتند مرد که خانه نباشد، خنده را با قیچی باید از روی لب زن چید.»

زهره جدی به شهربانو رو کرد.

«نشنیده بودم.»

شهربانو هم اول جدی بود.

«باید هم نشنیده باشی.»

بلافاصله لبخندی روی لب‌هایش نشاند.

«چون همین الان خودم صادر کردم.»

زهره خندید. شهربانو انگار مچ او را سر بزنگاه گرفته باشد، گفت: «دیدی گفتم شیطان!»

زهره بلندتر خندید. همان لحظه پرستاری که در اتاق از حمید خون 



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شهربانو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:شهربانو
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:محمدحسن شهسواری
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۹/۰۲/۱۸
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۳۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۳۶۲-۸۴۴-۴
تعداد صفحه‌ها:۹۴ صفحه
قیمت کتاب:۳۱۵۰۰ تومان
برچسب:مجموعه کتاب‌های قفسه‌ی آبی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سیّد جواد
۱۴۰۰/۰۳/۲۶

کتاب ۴۱۰ از کتابخانه همگانی ، در مجموع داستان خوب و جذابی بود. داستان بیشتر مناسب افراد مذهبی است.

۲
روح الله
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۵

متن بسیار جذاب، روان و باورپذیر بود. یه داستان با تم دفاع مقدس که توی حلق خواننده نبود و مخاطب امروزی برایش راحت و باورپذیر بود. انگار خواننده هر از گاهی که وسط داستان به خودش می‌آید، دوست ندارد به...بیشتر

۰
fhoushmand
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۶

بسیار روان دلنشین بود وبه آقای نویسنده تبریک میگم خیلی راحت با داستان ارتباط برقرار می کنی وسریع پیش می رود

۰
کاربر ۱۸۴۶۱۳۵بانو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۱۵

روان زیبا دلنشین خوب بود

۰
بهناز
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۲۴

من خوشم اومد ، ارتباط خوبی هم برقرار کردم با شخصیت ها ، و لذت بردم ، کوتاه بودنشم عالی بود 👌

۰
علیرضا دولتی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۳

عالی بود عالیییییییییی

۰
گل پری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۸

داستانی کوتاه ولی بانشاط و همزمان غمگین درعین کوتاهی به خیلی از معضلات اجتماع اشاره کرده .

۰
p.kameli
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۱۴

شهربانو رو خیلی دوست داشتم...یک دختر قوی که با خستگی زندگی جا نمیزنه و جریان داره

۰
hiba
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۳

یک برش کوتاه چندصفحه‌ای اززندگی خانمی به نام شهربانو که همسر یک جانباز جنگ است ودرحال دست‌وپنجه نرم کردن بامشکلاتی است که درطول زندگی مشترکش پیداکرده. به نسبت داستان پردازی خوبی داشت وروی شخصیت‌هاهم خوب کارشده بوداما خیلی کوتاه ومختصربود...بیشتر

۰
mohammad
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۱۷

خوبه ولی عالی نه ولی بخونید😅😅 یه حالی داره دیگه 😓🙁

۰
aryanafirouzi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۲

قشنگ بود توصیه میکنم کمی تا اندکی اشک مارو دراورد:)

۰
بانویِ خاکستری؛
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۵

:)))))))

۰
شیوایی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۰۷

واقعا خوب نبود ،لوس و بی نمک عین سریال‌های تلویزیونی دهه ی شصت

۰
دانشجو شیمی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۹/۲۱

ببین متناقض نظر دادم چون شاید الان از نظر روحی خوب نیستم فقط فقط حیفم میاد که یه همچین رابطه ای مثل حمید و شهربانو اینطوری تموم شه خوشه ها اما کمه میدونم تو ذهن تون میاد این دنیا برای امیرالمؤمنین...بیشتر

۰
کاربر ۳۳۱۲۱۷۰
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۵/۰۷

جالب نبود

۰

بریده‌هایی از کتاب

hiba
۸
خوشبختی یعنی در هر حالتی که هستی، هر چه هستی، بگردی دنبال خوش‌ترین حالتِ ممکنِ همان حالت.
گل پری
۴
خوشبختی یعنی در هر حالتی که هستی، هر چه هستی، بگردی دنبال خوش‌ترین حالتِ ممکنِ همان حالت.
F.B.N
۲
«همهٔ آدم‌ها پیش از مردن حال‌شان یک‌دفعه خوب می‌شود. مادرم می‌گفت مثل آخرین شعلهٔ شمع که همیشه روشن‌ترین شعله است.»
بانویِ خاکستری؛
۲
بچه! مقدس‌ترین چیزی که آدم‌ها می‌شناسند و خیلی زود یادشان می‌رود، همین آدم‌بزرگ‌هایی که شب‌وروز آرزوی مرگ‌شان را می‌کنند، یک روزی همه‌شان نماد مقدس امتداد نسل بوده‌اند.
hiba
۱
«همهٔ آدم‌ها پیش از مردن حال‌شان یک‌دفعه خوب می‌شود. مادرم می‌گفت مثل آخرین شعلهٔ شمع که همیشه روشن‌ترین شعله است.»
گل پری
۱
«روز الست، خدا همهٔ موجودات را جمع می‌کند و به تک‌تک آن‌ها می‌گوید آیا خلیفهٔ من روی زمین می‌شوید؟ کوه، دریا، خورشید، ماه، همه‌وهمه جواب می‌دهند نه، چون این وظیفهٔ سنگینی است و ما توانایی حملش را نداریم. تنها انسان است که می‌گوید بله و به قول حافظ به مقام عیش می‌رسد.»
بانویِ خاکستری؛
۱
خوشبختی یعنی در هر حالتی که هستی، هر چه هستی، بگردی دنبال خوش‌ترین حالتِ ممکنِ همان حالت.
بانویِ خاکستری؛
۱
رسیدن به بی‌بی‌شهربانو به‌خاطر همین سربالایی سخت است. همینش برایم جالب است. به‌نظرت شاید دیوانگی بیاید اما هیچ‌وقت از کارهای آسان خوشم نیامده. حافظ می‌گوید "مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج، بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست".»
بانویِ خاکستری؛
۱
«همهٔ آدم‌ها پیش از مردن حال‌شان یک‌دفعه خوب می‌شود. مادرم می‌گفت مثل آخرین شعلهٔ شمع که همیشه روشن‌ترین شعله است.»
zahra
۱
«خیلی وقت‌ها آدم‌ها مجبورند کارهایی بکنند که دوست ندارند.» «چرا خاله؟» «چون ما آدم هستیم، گفتم که.»