
کتاب مصیبت
معرفی کتاب مصیبت
کتاب مصیبت با عنوان اصلی Misery نوشتهٔ استیون کینگ و ترجمهٔ نیلی انصار توسط نشر چشمه منتشر شده است. این اثر که یکی از کتابهای مجموعهٔ «عمارت سرخ» است، در ژانر وحشت روانشناختی قرار میگیرد و داستانی پرتنش و نفسگیر را روایت میکند که در آن نویسندهای مشهور پس از تصادفی هولناک، به دست پرستاری منزوی و مرموز گرفتار میشود. «مصیبت» با فضاسازی خاص و شخصیتپردازی عمیق، به بررسی مرزهای جنون، وابستگی و قدرت میپردازد. نسخهٔ الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مصیبت
کتاب مصیبت از آثار شاخص استیون کینگ است که در قالب رمان وحشت روانشناختی نوشته شده و بهنوعی بازتاب دغدغههای نویسنده دربارهٔ شهرت، خلاقیت و رابطهٔ نویسنده با مخاطبانش است. داستان کتاب مصیبت در فضایی بسته و محدود رخ میدهد و تمرکز آن بر رابطهٔ پیچیده و پرتنش میان نویسندهای به نام «پال شلدون» و پرستاری به نام «آنی ویلکس» است.
کتاب مصیبت با ساختاری خطی و روایت اولشخص، خواننده را بهتدریج وارد دنیای ذهنی شخصیتها میکند و با جزئیات دقیق، حس اضطراب و ناامنی را منتقل میکند. کتاب مصیبت در دورهای نوشته شده که استیون کینگ به اوج شهرت خود رسیده بود و دغدغههایش دربارهٔ مرز میان ادبیات عامهپسند و جدی، در لایههای مختلف داستان بازتاب یافته است. کتاب مصیبت نهتنها یک داستان دلهرهآور است، بلکه بهنوعی نقدی بر فرهنگ مصرفی و انتظارات مخاطبان از هنرمندان نیز بهشمار میآید.
خلاصه داستان مصیبت
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان کتاب مصیبت با تصادف شدید نویسندهای به نام «پال شلدون» آغاز میشود؛ نویسندهای که بهتازگی آخرین رمانش را به پایان رسانده و در راه بازگشت، در جادهای برفی دچار سانحه میشود. او توسط زنی به نام «آنی ویلکس» نجات پیدا میکند؛ پرستاری سابق که خود را بزرگترین طرفدار آثار پال معرفی میکند. آنی پال را به خانهٔ دورافتادهاش میبرد و از او مراقبت میکند، اما بهتدریج مشخص میشود که رفتارهای او بهشدت غیرعادی و نگرانکننده است. پال که بهشدت آسیب دیده و وابسته به مراقبتهای آنی است، کمکم درمییابد که آنی نهتنها قصد ندارد او را به بیمارستان منتقل کند، بلکه او را در خانهاش زندانی کرده است.
آنی با خواندن آخرین رمان پال، از مرگ شخصیت محبوبش «میزری» بهشدت خشمگین میشود و پال را مجبور میکند تا داستان را بهگونهای بازنویسی کند که میزری زنده بماند. در این میان، پال برای نجات جان خود، باید با جنون و خشونت آنی دستوپنجه نرم کند و راهی برای فرار بیابد. فضای داستان بهشدت بسته و پرتنش است و رابطهٔ میان گروگان و گروگانگیر، بهمرور به نبردی روانی و جسمی بدل میشود که مرزهای قدرت، ترس و امید را به چالش میکشد.
چرا باید کتاب مصیبت را بخوانیم؟
کتاب مصیبت با فضاسازی خفقانآور و شخصیتپردازی دقیق، تجربهای متفاوت از وحشت روانشناختی ارائه میدهد. این کتاب نهتنها داستانی پرتعلیق و نفسگیر دارد، بلکه به موضوعاتی مانند مرز میان خلاقیت و اسارت، رابطهٔ نویسنده و مخاطب و قدرت کنترل و وابستگی میپردازد. روایت داستان از زاویهٔ دید قربانی، حس ناامنی و اضطراب را بهخوبی منتقل میکند و خواننده را تا پایان درگیر نگه میدارد. همچنین، این اثر برای علاقهمندان به داستانهایی با محوریت روان انسان و پیچیدگیهای ذهنی، جذابیت ویژهای دارد.
خواندن کتاب مصیبت را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب مصیبت برای علاقهمندان به ژانر وحشت روانشناختی، دوستداران آثار استیون کینگ و کسانی که به داستانهایی دربارهٔ اسارت، قدرت و مرزهای جنون علاقه دارند، مناسب است. همچنین برای کسانی که به تحلیل رابطهٔ نویسنده و مخاطب یا بررسی روانشناسی شخصیتها علاقهمندند، انتخابی خواندنی خواهد بود.
نظر افراد و مجلههای مشهور درباره کتاب مصیبت
رمان مصیبت با استقبال گستردهی منتقدان و نویسندگان برجسته مواجه شده است. روزنامهٔ «گاردین» دربارهٔ استیون کینگ و این رمان مینویسد: «از زمان چارلز دیکنز به بعد، تاکنون هیچ نویسندهای به اندازهی استیون کینگ خوانندگانش را در چنگال خود محصور نکرده است.» روزنامهٔ «نیویورکتایمز» نیز این رمان را «یک اثر برنده» توصیف کرده و معتقد است که «استیون کینگ بهترین فرم خود را به نمایش گذاشته است.» «لی چایلد»، نویسنده، پا را فراتر گذاشته و استیون کینگ را «بزرگترین نویسندهٔ زندهٔ حال حاضر آمریکا» مینامد.
کتاب مصیبت چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟
اقتباسهایی از کتاب مصیبت
رمان مصیبت به دلیل داستان پرکشش و شخصیتهای بهیادماندنی، الهامبخش اقتباسهای سینمایی و تئاتری متعددی بوده است. شاخصترین و موفقترین اقتباس از این رمان، فیلمی به همین نام است که در سال ۱۹۹۰ توسط «راب راینر» ساخته شد. این فیلم به دلیل وفاداری به داستان اصلی و بازی بازیگرانش، به موفقیت چشمگیری دست یافت. «کتی بیتس» در نقش «آنی»، چنان ظاهر شد که توانست جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر زن را از آن خود کند. منتقدان و تماشاگران، بازی او را یکی از بهترین نقشآفرینیها در تاریخ سینما میدانند. هرچند از آن زمان به بعد نیز اقتباسهای دیگری از این داستان، از جمله تئاترها و فیلمهای مختلف، تولید شدهاند، اما هیچیک نتوانستند به موفقیت و جایگاه فیلم سال ۱۹۹۰ دست پیدا کنند و در مقایسه با آن، کمتر مورد توجه عموم قرار گرفتند.
درباره استیون کینگ
استیون کینگ (Stephen King)، نویسندهٔ مشهور آمریکایی، در سال ۱۹۴۷ در پورتلند، آمریکا متولد شد. پس از اینکه پدرش خانواده را ترک کرد، مادرش به تنهایی او و برادرش را بزرگ کرد. علاقهٔ کینگ به نویسندگی از سال ۱۹۵۹ شکل گرفت؛ زمانی که مقالهای برای یک روزنامهٔ محلی نوشت. او ابتدا نقد و مقاله مینوشت و سپس به فروش داستانهای کوتاه خود به قیمت ۳۰ سنت روی آورد. نوشتههای اولیهٔ او بیشتر علمیتخیلی بودند، اما پس از آشنایی با مجلات ترسناک، به ژانر وحشت علاقهمند شد. کینگ با الهام از نویسندگانی مانند هاوارد فیلیپس لاوْکرَفت، اولین داستان ترسناک خود را نوشت و با چاپ داستان «کف شیشهای» در سال ۱۹۶۷، مسیر نویسندگی او بهطور جدی آغاز شد.
با وجود مشکلات مالی و جسمی پس از فارغالتحصیلی، کینگ به نوشتن ادامه داد و درنهایت، در سال ۱۹۷۳ با موفقیت داستان بلند «کری» به یک نویسندهٔ تماموقت تبدیل شد. آثار او اغلب بر پایهٔ ترسهای شبانه، ارواح شیطانی، و بیماران روانی بنا شدهاند و او بهعنوان یکی از برجستهترین نویسندگان ژانر وحشت شناخته میشود. بسیاری از داستانهای او به فیلمهای موفقی تبدیل شدهاند که از جملهٔ آنها میتوان به «مسیر سبز» و «رهایی از شاوشنگ» اشاره کرد. شهرت و تأثیر او بر ادبیات و سینما، جایگاه ویژهای برایش در دنیای هنر رقم زده است.
بخشی از کتاب مصیبت
«ولی گهگاهی صداها ـ مثل درد ـ خاموش میشدند و تنها همان غبار باقی میماند. تاریکی را به یاد داشت: تاریکی مطلق که قبل از آن غبار سر رسیده بود. آیا پایان تاریکی به آن معنی بود که اوضاعش رو به بهبود است؟ بعد هم لابد روشنایی بشود (حتی شده غبارآلودش)، روشنایی نیکو بود و از این حرفها؟ این صداها در آن تاریکی هم حضور داشتند؟ جوابی برای هیچکدام از این سؤالها نداشت. آیا این سؤالها با عقل جور درمیآمد؟ جواب این یکی را هم نداشت. درد جایی بود زیر صداها. درد در شرق خورشید و در جنوب گوشهایش بود. فقط همین را میدانست و بس. تا مدتی که به درازا هم کشید (و واقعاً هم کشید؛ چون در آن مدت چیزی جز درد و آن توفان غبار وجود نداشت)، آن صداها تنها نشانهای بودند که از دنیای واقعیِ بیرون به او میرسید. هیچ نمیدانست چه کسی است یا کجاست و دانستن و ندانستن هم توفیری به حالش نداشت. پیش خودش میگفت ای کاش مرده بودم، اما در آن غبار دردآلود که تمام ذهنش را گرفته بود، مثل ابر سیاهی که آسمان تابستانی را بگیرد، خودش نمیدانست که چنین آرزویی کرده است.»
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۴۲ صفحه
حجم
۲٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۴۲ صفحه