
کتاب وطن
معرفی کتاب وطن
کتاب الکترونیکی «وطن» نوشتهٔ فرناندو آرامبورو و با ترجمهٔ مرتضی علیشاهی، توسط نشر چشمه منتشر شده است. این رمان در دستهٔ آثار ادبیات معاصر قرار میگیرد و به بررسی تأثیرات تروریسم و خشونت سیاسی بر زندگی دو خانواده باسکی در اسپانیا میپردازد. داستان، با محوریت روابط انسانی، خاطرات و زخمهای بهجامانده از دههها درگیری، تصویری از جامعهای چندپاره و تلاش برای آشتی و بازسازی پیوندهای گسسته ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب وطن
«وطن» اثری داستانی و حجیم از فرناندو آرامبورو است که در قالب رمان، به زندگی دو خانواده باسکی در روستایی نزدیک سن سباستین میپردازد. این کتاب نخستین بار در سال ۲۰۱۷ منتشر شد و بهسرعت توجه بسیاری را در سطح بینالمللی جلب کرد. روایت کتاب در بستر تاریخی و اجتماعی منطقهٔ باسک و در سایهٔ فعالیتهای سازمان اِتا شکل میگیرد؛ جایی که تروریسم، ملیگرایی و بنیادگرایی ایدئولوژیک، روابط انسانی را بهشدت تحتتأثیر قرار داده است. آرامبورو با بهرهگیری از چندین راوی و صدای متفاوت، داستان را از زاویههای گوناگون روایت میکند و بهجای تمرکز صرف بر رویدادهای تاریخی، زندگی خصوصی شخصیتها و پیچیدگیهای روانی آنها را برجسته میسازد. ساختار رمان، با درهمآمیختگی زمانها و استفاده از زبان و واژگان محلی، فضای خاصی را خلق کرده که خواننده را به عمق تجربههای زیستهٔ شخصیتها میبرد. این اثر، نهتنها به تاریخ معاصر باسک میپردازد، بلکه به پرسشهای بنیادین دربارهٔ هویت، بخشش، خاطره و امکان آشتی پس از خشونت مینگرد.
خلاصه داستان وطن
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان «وطن» با اعلام آتشبس دائمی سازمان اِتا در سال ۲۰۱۱ آغاز میشود و به گذشته و حال دو خانواده باسکی بازمیگردد که زمانی با هم دوست و همسایه بودند. با اوجگیری خشونتهای سیاسی و ترور، این دو خانواده بهتدریج از هم دور میشوند و روابطشان زیر سایهٔ سوءظن، ترس و نفرت فرو میپاشد. محور اصلی روایت، بیتوری، زنی است که شوهرش چاتو قربانی ترور شده و پس از سالها دوری، تصمیم میگیرد به روستای خود بازگردد تا با گذشته و زخمهایش روبهرو شود. در سوی دیگر، خانوادهٔ میرِن قرار دارد که پسرش خوزه ماری بهدلیل ارتباط با گروههای افراطی زندانی شده است. روایت، با جابهجایی میان زمانها و دیدگاههای شخصیتهای مختلف، لایههای پنهان رنج، خشم، احساس گناه و تلاش برای بخشش را آشکار میکند. هر یک از اعضای خانوادهها با گذشتهٔ خود و انتخابهایی که کردهاند دستوپنجه نرم میکنند؛ از مادرانی که میان عشق به فرزند و نفرت از خشونت گرفتارند تا فرزندانی که در جستوجوی هویت و آرامشاند. داستان، بدون قضاوت و جانبداری، نشان میدهد که چگونه خشونت سیاسی میتواند زندگی روزمره، روابط خانوادگی و حتی خاطرات را دگرگون کند و بازگشت به وطن، نهتنها بازگشت به مکان، بلکه تلاشی برای فهمیدن، آشتی و رهایی از بار گذشته است.
چرا باید کتاب وطن را بخوانیم؟
این کتاب با روایتی چندصدایی و ساختاری غیرخطی، تجربهٔ زیستهٔ انسانهایی را به تصویر میکشد که در میانهٔ خشونت و جدایی، بهدنبال معنا و آشتیاند. «وطن» با پرداختن به موضوعاتی چون هویت، خاطره، بخشش و تأثیرات تروریسم بر زندگی فردی و جمعی، فرصتی برای تأمل دربارهٔ پیامدهای خشونت و امکان بازسازی پیوندهای انسانی فراهم میکند. روایت صادقانه و بیطرفانهٔ آرامبورو، خواننده را به دل پیچیدگیهای روابط خانوادگی و اجتماعی میبرد و نشان میدهد که زخمهای گذشته چگونه میتوانند نسلها را تحتتأثیر قرار دهند. این اثر، نهتنها تصویری از جامعهٔ باسک، بلکه روایتی جهانشمول از رنج، امید و تلاش برای آشتی است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
مطالعهٔ این کتاب برای علاقهمندان به رمانهای اجتماعی، تاریخ معاصر، و آثاری که به بررسی تأثیرات خشونت و تروریسم بر زندگی انسانها میپردازند، مناسب است. همچنین کسانی که دغدغهٔ هویت، بخشش و روابط خانوادگی در بستر تحولات اجتماعی دارند، از خواندن این اثر بهره خواهند برد.
بخشی از کتاب وطن
«بیچاره، باز داره میره خودشو بندازه به پاش. مثل موجی که به پای صخره میافته: یهکم کف و، بهسلامت. حالیش نیست که اون حتی به خودش زحمت نمیده دَرو براش باز کنه؟ بردهٔ اونه. از برده هم بدتر. کفشهای پاشنهبلند، یه من ماتیکِ قرمز، اون هم تو چهلوپنجسالگی. واسه چی آخه؟ با این سنوسال، با این جایگاه اجتماعی و تحصیلات، چی باعث شده کاروکردار دخترهای چاردهساله رو از خودت دربیاری؟ اگه آیْتا سر از خاک درمیآورد و میدید… نِریا پیش از آنکه سوار شود رو گرداند سمتِ پنجره که گمان میکرد مادرش طبق معمول دارد از لای پرده رفتنش را میپاید. با اینکه از آنجا مادرش را درست نمیدید، میدانست که بیتوری زل زده به او و دارد با خودش حرف میزند. بیچاره، باز داره میره بیفته به پای آدم خودخواهی که هرگز حتی یه لحظه نخواسته کسی رو خوشحال کنه. مفت چنگش! یعنی این دختر ما نمیفهمه که یه زن باید خیلی مستأصل باشه که بعد از دوازده سال زندگی مشترک هنوز از شوهرش دلبری کنه؟ باز خوبه بچهدار نشدهن! نِریا، یک پا توی تاکسی، قبل از نشستن سرش را بالا کرد و بهخداحافظی رو به پنجره دست تکان داد. مادرش در طبقهٔ سوم خودش را کنار کشید و از لای پرده بیرون را نگاه کرد. خیلی دور دریا را دید، مثل نوار آبی درازی پشت ساختمانها، فانوس دریایی جزیرهٔ سانتا کِلارا، ابرهای نازک و کمرمقی که در آسمان جا خوش کرده بودند. به پیشبینیِ خانم هواشناسی هوا آفتابی میشد. دوباره رو گرداند سمت خیابان. تاکسی نبود.»
حجم
۷۴۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۶۹۴ صفحه
حجم
۷۴۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۶۹۴ صفحه