
کتاب گل سیاه
معرفی کتاب گل سیاه
کتاب گل سیاه نوشتهٔ کیم یونگها و ترجمهٔ محمد جوادی، توسط نشر چشمه منتشر شده است. این رمان تاریخی، با الهام از وقایع واقعی، به روایت سرگذشت نخستین نسل مهاجران کُرهای میپردازد که در اوایل قرن بیستم، به امید زندگی بهتر، راهی مکزیک شدند و در مزارع نیشکر به بیگاری گرفته شدند. نویسنده با نگاهی موشکافانه، تجربهٔ مهاجرت، تبعید و هویت را در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی شرق آسیا و آمریکای لاتین به تصویر کشیده است. نسخهٔ الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گل سیاه
کتاب گل سیاه اثر کیم یونگها، نویسندهٔ کرهای، با روایتی چندلایه، مهاجرت گروهی از کرهایها را در سال ۱۹۰۵ به مکزیک به تصویر میکشد. داستان از دل تحولات سیاسی آن زمان کره، فروپاشی امپراتوری سنتی و پیامدهای جنگ روسیه و ژاپن آغاز میشود. در این فضای متلاطم، گروهی از مردم، از اشرافزادگان و کشاورزان تا سربازان و دزدان، با انگیزههای گوناگون سوار بر کشتی ایلفورد میشوند تا به سرزمینی ناشناخته و وعدهدادهشده قدم بگذارند. رمان با پرداختن به شخصیتهای متنوع، بحران هویت و تضادهای طبقاتی را در میان این مهاجران سرگردان بررسی میکند.
با ورود به مکزیک، واقعیت تلخِ پشتِ وعدههای دروغین آشکار میشود. سرزمین موعود چیزی جز یک محیط کار اجباری نیست و مهاجران کرهای به عنوان برده به زمینداران فروخته میشوند. کار سخت، ساعات طولانی، و تنبیههای بدنی، بخشی از زندگی روزمره آنها میشود. این مهاجران که پس از سالها کار طاقتفرسا، بدون دستمزد و پشتوانه رها میشوند، نه راهی برای بازگشت به وطن دارند و نه پولی برای ماندن. کتاب گل سیاه با جزئیات، رنج و فلاکت این انسانها را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه آنها در دام استثمار گرفتار شدهاند.
با این حال، کتاب گل سیاه تنها روایتگر مصیبت نیست، بلکه مبارزه و تلاش برای بقا را نیز به تصویر میکشد. برخی از شخصیتها با اقداماتی نظیر مکتوب کردن شرایط اسفبارشان و ارسال نامه به امپراتوری کره، به دنبال نجات هستند. دیگران نیز به گروههای مبارزاتی میپیوندند یا با ازدواج با بومیان مکزیکی، راهی برای ادامهٔ زندگی مییابند. این اقدامات، نشان از کنشگری و مقاومت این مردم در برابر شرایط سخت است. کیم یونگها با تکیه بر عناصر تاریخی، اجتماعی، و حتی اسطورهای، تصویری زنده و ملموس از جامعهٔ کره در آستانهٔ دگرگونی و سرنوشت تلخ مهاجرانش ارائه میدهد.
خلاصه داستان گل سیاه
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان کتاب گل سیاه با تصویرسازی از کرهٔ اوایل قرن بیستم آغاز میشود؛ زمانی که کشور درگیر بحرانهای سیاسی، اشغال نظامی و فروپاشی ساختارهای سنتی است. شخصیتهای اصلی، از جمله «کیم ای جونگ»، نوجوانی یتیم و بیسرپرست، «یی جونگدو» اشرافزادهٔ ورشکسته، «یونسو» دختر جوان خانوادهٔ سلطنتی، و «چو سونگیل» دزد و ولگرد، هر یک به دلایل شخصی و اجتماعی، تصمیم به مهاجرت میگیرند. آنها همراه صدها نفر دیگر، سوار کشتی ایلفورد میشوند تا به امید آیندهای بهتر، راهی مکزیک شوند. در طول سفر، کشتی به صحنهای از برخورد طبقات اجتماعی، بحران هویت و کشمکشهای فردی بدل میشود. اشرافزادگان با واقعیت تلخ از دست دادن جایگاه خود روبهرو میشوند، کشاورزان رؤیای زمین و رفاه را در سر میپرورانند و سربازان سابق، نظم و انضباط نظامی را به کشتی میآورند.
در این میان، روابط انسانی، عشق، خشونت، حسرت و امید در هم میآمیزد. روایتهایی از گذشتهٔ شخصیتها، خاطرات تلخ و آرزوهای دور، فضای داستان را غنیتر میکند. نویسنده با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، مناسبات قدرت، و چالشهای مهاجرت، تصویری چندوجهی از جامعهٔ مهاجران کرهای و مواجههٔ آنها با دنیای ناشناختهٔ مکزیک ارائه میدهد. داستان تا پیش از رسیدن به مقصد، بر فرازونشیبهای سفر دریایی، بحرانهای جمعی و فردی و شکلگیری هویتهای تازه تمرکز دارد، بیآنکه پایان ماجرا را افشا کند.
چرا باید کتاب گل سیاه را بخوانیم؟
این کتاب با پرداختن به یکی از ناشناختهترین فصلهای تاریخ مهاجرت، تجربهای متفاوت از رمان تاریخی ارائه میدهد. «گل سیاه» نهتنها تصویری از رنج و امید مهاجران کرهای در آغاز قرن بیستم است، بلکه به موضوعاتی چون بحران هویت، فروپاشی سنتها، و مواجهه با جهان مدرن میپردازد. روایت چندصدایی و شخصیتمحور، امکان همذاتپنداری با طیف وسیعی از انسانها را فراهم میکند. همچنین، ترکیب عناصر تاریخی، اجتماعی و روانشناختی، اثری چندلایه و تأملبرانگیز پدید آورده است که میتواند نگاه تازهای به مفهوم مهاجرت و تبعید در ادبیات معاصر بیفکند.
خواندن کتاب گل سیاه را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
مطالعهٔ این رمان برای علاقهمندان به ادبیات تاریخی، داستانهای مهاجرت، و روایتهای چندلایه اجتماعی جذاب خواهد بود. همچنین کسانی که دغدغهٔ هویت، تبعید، و تجربهٔ زیستن در مرز میان سنت و مدرنیته را دارند، میتوانند با کتاب گل سیاه ارتباط برقرار کنند. این کتاب برای مخاطبانی که به دنبال کشف زوایای کمتر دیدهشدهٔ تاریخ شرق آسیا و آمریکای لاتین هستند نیز پیشنهاد میشود.
نظر افراد و مجلههای مشهور درباره کتاب گل سیاه و نویسنده
کتاب گل سیاه که از سوی «بوکلیست» به دلیل پرداختن به زندگی پرمشقت و تابآوری مهاجران کرهای در برابر بحرانهای تاریخی در مکزیک تحسین شده، از نگاه «پابلیشرز ویکلی» نیز به خاطر نگاه حماسی و ژرفش به انقلاب مکزیک و سرنوشت مایاها مورد ستایش قرار گرفته است. کیم یونگها، نویسندهای که «فیلادلفیا سیتی پیپر» او را در خط مقدم نویسندگان نسل جوان کرهٔ جنوبی میداند، در این رمان به زیبایی و سادگی، ریشههای مشکلات کمتر شناختهشدهٔ کرهایها پس از مهاجرت به مکزیک را روایت میکند.
کتاب گل سیاه و نویسنده چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟
کیم یونگها برای آثار ادبی و سینمایی خود جوایز متعددی دریافت کرده است. او در سال ۱۹۹۶ با رمان «حق دارم خود را نابود کنم» برندهٔ جایزهٔ «نویسنده جدید مونهاک دونگنه» شد. در سال ۱۹۹۹ جایزه «ادبی هیوندائه» را کسب کرد و در سال ۲۰۰۴ نیز دو جایزهٔ «ادبی لی سان» برای «برادر برگشته است» و «ادبی هوانگ سونون» برای «کشتی گنج» به او تعلق گرفت. اوج موفقیت او در سال ۲۰۰۴ با کسب جایزهٔ «ادبی دونگاین» برای رمان گل سیاه بود. در سال ۲۰۰۷، رمان «جمهوری تو صدایت میزند» جایزه «ادبی مانهاه» را برایش به ارمغان آورد. علاوه بر این، او در سال ۲۰۱۲ جایزهٔ «ادبی یی سان» را برای «ذرت و من» دریافت کرد. موفقیتهای او به ادبیات محدود نمیشود؛ کیم یونگها در سال ۲۰۰۵ به همراه «جان اچ. لی»، برای فیلم «لحظهای برای به یادآوردن»، برندهٔ جایزهٔ «بهترین فیلمنامه اقتباسی» از «جوایز ناقوس بزرگ» شد.
درباره کیم یونگ ها
کیم یونگها، نویسنده کرهای، متولد ۱۱ نوامبر ۱۹۶۸ در شهر «هواچئون» است. به دلیل شغل نظامی پدرش، در کودکی بارها محل زندگیشان تغییر کرد. او با وجود تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی در دانشگاه «یونسئی»، علاقهٔ چندانی به آن نداشت و بیشتر بر نوشتن تمرکز کرد. پس از پایان خدمت سربازی، فعالیت حرفهای خود را در سال ۱۹۹۵ با انتشار داستان کوتاه «تأملی بر آینه» آغاز کرد. در سال بعد، رمانش با عنوان «حق دارم خود را نابود کنم» برندهٔ جایزهٔ «اولین جایزهٔ نویسندهٔ جدید» از «مونهاک دونگنه» شد.
کیم یونگها بهعنوان نویسندهای ماهر در بیان احساسات شهری دههٔ ۱۹۹۰ شناخته میشود. داستانهای او به موضوعات مدرن و نامتعارفی چون بازیهای کامپیوتری و فیلمهای کلاسیک میپردازد. او در پاییز ۲۰۰۸ از تمام مشاغل خود، از جمله تدریس در دانشگاه ملی هنر کره، استعفا داد تا تماموقت به نوشتن بپردازد. برخی از آثار او شامل رمان تاریخی «گل سیاه» و رمان «جمهوری تو صدایت میزند» است که به هفت زبان ترجمه شده، به بررسی هویت انسانی در جامعهٔ دموکراتیک و مصرفگرای کره میپردازد.
بسیاری از آثار کیم یونگها به فیلم و تئاتر تبدیل شدهاند، از جمله «خاطرات یک قاتل» و «نامه ارغوانی». او خود نیز در زمینهٔ فیلمنامهنویسی موفق بوده و به همراه «جان اچ. لی» برای فیلم «لحظهای برای به یادآوردن»، برنده «بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی» در «جوایز ناقوس بزرگ» سال ۲۰۰۵ شد. کیم یونگها که معتقد است زندگی سرشار از رنج است، خود را «ضد فرزندآوری» میداند و تصمیم دارد که هیچ فرزندی نداشته باشد.
بخشی از کتاب گل سیاه
«با سری فرورفته در آب مرداب پر از علفهای رقصان، تصاویر زیادی در برابر چشمان ای جونگ رژه میرفتند. آنها تکههایی از صحنهای در جِمولپو بودند که گمان میکرد مدتها پیش فراموششان کرده است. چیزی از آنها کم نشده بود: خواجهٔ فلوتزن، کشیش فراری، شمن تسخیرشده با دندانهای کجومعوج، دخترکی که بوی خون شوکا میداد، اعضای فقیر خانوادهٔ سلطنتی، سربازان اخراجشدهٔ گرسنه و حتی آرایشگر مبارز؛ همهوهمه، با چهرههای خندان، جلو ساختمانی به سبک ژاپنی روی تپهای در جِمولپو، منتظر ای جونگ بودند. چهطور ممکن بود همهٔ آن تصاویر را با چشمان بسته به این وضوح دید؟ ای جونگ گیج شده بود. چشمهایش را که باز کرد، همهٔ آنها محو شدند. پای چکمهپوشی به پشت گردنش فشار آورد و سرش را به قعر مرداب فروبرد. آب گندناک و موجودات ریز آن به داخل ریههایش هجوم آوردند.»
حجم
۳۱۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۷ صفحه
حجم
۳۱۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۷ صفحه