با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان

دانلود و خرید کتاب قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان

۴٫۳ از ۳۴ نظر
۴٫۳ از ۳۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان  نوشته  فئودور داستایفسکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان

کتاب قمارباز اثری زیبا و خواندنی از فئودور داستایفسکی نویسنده بزرگ روس است. داستان رمان قمارباز ماجرای خانواده‌ای روس است که بر اثر بی‌لیاقتی‌ ثروت انبوه خود را از دست داده و مجبور به مهاجرت به کشور دیگری شده‌اند.

فئودور داستایفسکی رمان قمارباز را در ۲۶ روز نوشته است. قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان را با ترجمه‌ی مترجم توانای زبان روسی، سروش حبیبی می‌خوانیم.

درباره‌ی کتاب قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان

داستان قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان، داستان خانواده‌ی ثروتمند یک ژنرال است که تمام ثروتشان را به دلیل بی‌لیاقتی برباد داده‌اند. راوی داستان، الکسی، که معلم فرزندان این خانواده است داستان را در حالی روایت می‌کند که یا از قمارخانه برگشته است و یا در راه قمارخانه است. وقتی او در نقش معلم سرخانه، وارد این خانواده می‌شود، به پولینا، دخترخوانده‎ی ژنرال دل می‌بازد. هرچند پولینا به او روی خوشی نشان نمی‌دهد. اما یکبار که به پول احتیاج دارد، پولینا پولی برای قمار در اختیارش می‌گذارد. الکسی که به شانس خودش در قمار اعتقاد راسخ دارد مدام در اندیشه قمار است و آن را تنها راه محقق‌شدن خواسته‌هایش می‌داند. 

شاید برایتان جالب باشد بدانید که داستان قمارباز، داستان زندگی واقعی نویسنده است. فئودور داستایفسکی، رمان قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان را زمانی نوشت که به دلیل باختش در قمار، بدهی سنگینی داشت. 

کتاب قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان، برای علاقه‌مندان به ادبیات روسیه، جذاب است. دوست‌داران مطالعه‌ی آثار ادبی بزرگ جهان نیز از خواندن کتاب  قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان لذت خواهند برد.

درباره‌ی فئودور داستایفسکی

فئودور میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایِفسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. او در ۱۸۴۳ با درجهٔ افسری از دانشکدهٔ نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. اما در سال ۱۸۴۹ به جرم براندازی حکومت دستگیر شد. حکم اعدام او مشمول بخشش شد و در عوض او چهار سال در زندان سیبری زندانی بود و بعد از آن نیز با لباس سرباز ساده خدمت می‌کرد. شهرت فئودور داستایفسکی به خاطر رمان‌هایش: ابله، قمارباز، برادران کارامازوف و جنایت و مکافات است. داستایفسکی در۵۹ سالگی در ۹ فوریه ۱۸۸۱ در سن پترزبورگ از دنیا رفت. 

جملاتی از کتاب قمارباز؛ از یادداشت‌های یک جوان

من، که نمی‌خواستم او را بی‌آن‌که توضیحی‌ بدهد رها کنم، گفتم: «اجازه‌ بدهید بپرسم این مادموازل بلانش کیست؟»

«شما خودتان خوب می‌دانید کیست. هیچ‌چیزی نسبت به گذشته عوض ‌نشده. به احتمال زیاد مادموازل بلانش خانم ژنرال خواهد شد. البته به شرطی که شایعه‌ی مرگ مادربزرگ تأیید شود، چون مادموازل بلانش و مامان‌جانش و این مارکی، که نسبتِ بسیار دوری با او دارد، همه می‌دانند که ما دیگر آه در بساط نداریم.»

«و ژنرال واقعاً عاشق اوست؟»

«حالا مسئله این نیست. خوب گوش‌تان را باز کنید و چیزی را که می‌گویم به خاطرتان بسپارید. این هفتصد فلورن را بردارید و بروید کازینو بازی ‌کنید و سعی ‌کنید هر چه می‌توانید بیشتر برایم ببرید. من خیلی پول لازم دارم، به هر قیمت که باشد.»

این را گفت و نادینکا را صدا کرد و با او به ایستگاه رفت و به دیگران پیوست. من در اولین راهی که پیدا شد به سمت چپ پیچیدم، در فکر و حیرت. از این دستور تازه‌ی او که برایش بازی‌ کنم، هاج‌و‌واج مانده‌ بودم. قضیه خیلی عجیب بود! اگرچه افکار زیادی ذهنم را مشغول ‌می‌داشت با این‌همه در تحلیل احساساتم نسبت به پولینا عمیق ‌شدم. حقیقت این است که در این دو هفته‌ی حرمان آسوده‌تر از حالا بودم که به او رسیده ‌بودم، گرچه طی سفر هم دلم برایش بسیار تنگ ‌می‌شد و مثل دیوانه‌ها بی‌قرار بودم و حتا در خواب مدام با او بودم. حتا یک‌بار (در سوئیس) در قطار به خواب رفتم و ظاهراً به‌ صدای بلند با پولینا حرف‌ زده‌ بودم و این خوابم همه‌ی مسافران کوپه را به خنده انداخته ‌بود.

امروز بار دیگر با خود می‌گفتم: «آیا به‌راستی دوستش دارم؟» و بار دیگر نتوانستم به این پرسش خود پاسخی بدهم، یعنی بهتر است بگویم که باز، برای صدمین‌بار، به خود جواب‌ دادم که از او کینه در دل دارم. بله، به او کینه ‌می‌ورزیدم. 


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۵)
زینب
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

بعد از خوندن رمان های داستایوفسکی بسیار در انتخاب رمان سخت پسند میشین. عالی بود مثل جنایت و مکافات و برادران کارامازوف.

پرویزی_برای_تمام_فصول
۱۳۹۸/۱۲/۰۷

ترجمه ی خوب و روانی هست ولی متاسفانه حجم زیاد عبارت های ترجمه نشده ی آلمانی و فرانسوی واقعا اعصاب خواننده رو بهم میریزه! نمیدونم چه چیز باعث شده مترجم فکر کنه چون عبارات به زبان روسی نیستند، نباید داخل

- بیشتر
علی دائمی
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

در یک کلام: بی‌نظیر بود. گویی تجربه‌های تازه و احساسات متناقض جوان قمارباز همزمان داره برای ما هم اتفاق میفته. این داستان هم سرگرم‌کننده‌ست و هم اطلاعات خوبی از فرهنگ و اخلاقیات مردم کشورهای مختلف (از جمله خود روس‌ها) در

- بیشتر
سمانه
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

به لحاظ ترجمه ضعیفه با اینکه سروش حبیبی ترجمه کرده!!!

Deli
۱۳۹۹/۰۴/۲۳

من نسخه‌ی چاپی این کتاب و خوندم. صرف نظر از ادبیات روس که مخاطب خاص خودش و داره، ترجمه آقای حبیبی خیلی بده و به کتاب لطمه زده. اصلا روون نیست. این کتاب پر از لغات و جملات فرانسوی و

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶)
بله، در مُنتهای درجه‌‌ی ذلت و ناچیزشمردگی لذتی هست. چه می‌دانم؛ شاید در ضربه‌های شلاق هم، که بر پشت آدم فرود آید و گوشت آدم را تکه‌تکه ‌کند، یک‌جور لذتی نهفته باشد... اما شاید من بخواهم لذایذی از نوع دیگر هم بچشم.
ali alvand
مگر ممکن است که آدم به میز بازی نزدیک ‌بشود و به خرافات مبتلا نشود؟
ali alvand
آدمیزاد دوست‌ دارد که دوست صمیمی خود را پیش خود خوار ببیند. دوستی اغلب بر پایه‌ی حقارت حریف استوار است. این یک حقیقت قدیمی است که بر اشخاص زیرک پوشیده نیست
فاطیما
حتا یک فرانسوی ساده و بی‌رنگ‌و‌بو و بی‌برگ‌و‌نوا ممکن است رفتار و سکنات و سلیقه‌ها و حتا اندیشه‌های بسیار لطیف و ظریفی داشته ‌باشد، بی‌آن‌که این کیفیات از تشخیص و اختیار و جانش سرچشمه ‌گرفته ‌باشد. این خصوصیات همه از راه ارث به او رسیده ‌است. آن‌ها خود ممکن است بسیار رذل و نادان باشند.
H.H
من لحظه‌های پُرعمق و التهاب زندگی شما را به یاد دارم. من یقین ‌دارم که شما بهترین احساس‌های آن زمان خود را فراموش‌ کرده‌اید. امروز رویاهای شما و مهم‌ترین آرزوتان از تاق و جفت یا سرخ و سیاه و دوازده شماره‌ی میانی و از این‌جور حرف‌ها تجاوز نمی‌کند. من به این یقین دارم.
ali alvand
بله، شما حق‌ دارید. آدمیزاد دوست‌ دارد که دوست صمیمی خود را پیش خود خوار ببیند. دوستی اغلب بر پایه‌ی حقارت حریف استوار است. این یک حقیقت قدیمی است که بر اشخاص زیرک پوشیده نیست.
ali alvand
آن‌ها فقط برای مراد گرفتن از همین چرخ می‌آیند و از آن‌چه در اطراف‌شان می‌گذرد، می‌شود گفت اصلاً خبر ندارند و در تمام فصل به چیزی جز این چرخ توجه نمی‌کنند.
ali alvand
من با هیجان بسیار گفتم: «من چه‌کار دارم به این‌که بی‌معنی است یا با معنی! من فقط می‌دانم که وقتی کنار شما هستم باید حرف ‌بزنم. باید مدام حرف‌ بزنم و حرف ‌می‌زنم. من جلو شما عزت نفسم را فراموش ‌می‌کنم. همه‌چیز برایم یکسان است.» با خشکی و گفتی به قصد رنجاندن من، گفت: «برای من چه فایده داشت که شما را به ته دره بجهانم؟ این کار هیچ دردی از من دوا نمی‌کند. مُردن شما برای من بی‌فایده است!» من فریاد زدم: «به‌به، آفرین! این بی‌فایده‌ی فوق‌العاده‌تان را به‌عمد گفتید تا مرا زیر آن خُرد کنید! من هر چه در دل‌تان می‌گذرد به‌روشنی می‌بینم. می‌گویید بی‌فایده‌؟ ولی لذت همیشه مفید است و قدرت مطلق و بی‌حد، ولو بر یک مگس، برای خود لذتی دارد. انسان طبعاً خودکامه است و از رنج‌ دادنِ دیگری خوشش می‌آید. شما مخصوصاً خیلی دوست دارید رنج بدهید.»
کاربر ۱۳۹۱۹۲۵
می‌دانست که به‌درستی و روشنی می‌دانم که وصالش برایم محال است و به یاوه‌ بودن خیال تحقق رویاهایم به‌خوبی آگاهم و این را هم می‌دانم که علم به این حال برایش موجب لذت بسیار ‌بود. اگر این‌طور نبود چه‌طور ممکن بود دختری به زیرکی و مآل‌اندیشی او با من این‌جور خودمانی باشد و بی‌پرده همه‌چیزش را برایم بگوید؟ به‌نظرم می‌رسد که او تا امروز به چشم آن شهبانوی باستانی به من نگاه‌ کرده ‌است، که در حضور بنده‌اش لخت‌ می‌شد زیرا او را آدم نمی‌شمرد.
ali alvand
مسئله این‌جاست که اگر این چرخ بخت یک دور دیگر می‌زد همه‌چیز عوض ‌می‌شد و (من یقین ‌دارم که) همین معلمان اخلاق اولین کسانی بودند که با خوش‌رویی شوخی‌کنان نزد من می‌آمدند و به من تبریک ‌می‌گفتند.
ali alvand

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۱۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۶/۱۰
تعداد صفحات۲۱۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۶/۱۰