معرفی و دانلود کتاب رویای مردان ایرانی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب رویای مردان ایرانی
off
٪۵۰

کتاب رویای مردان ایرانی

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۶۴ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب رویای مردان ایرانی

کتاب رویای مردان ایرانی (The dream of Iranian men) نوشته ماردین ابراهیم، ترجمه مریوان حلبچه ای و اثری است که نشر چشمه آن را منتشر کرده است (چاپ پنجم: ۱۴۰۴). این داستان بلند از سرگذشت انسان‌هایی سخن گفته که در میان مرزهای جغرافیایی و تاریخی ایران، عراق، ترکیه و اروپا با رنج‌ها، کوچ‌ها و آرزوهای خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. داستان از انگلستان آغاز می‌شود و با عبور از شهرها و سرزمین‌های مختلف به زندگی شخصیت‌هایی می‌پردازد که هر یک به‌نوعی قربانی جنگ، تعصب و خشونت هستند. داستان بر نجات و محافظت از دست‌نوشته‌ها و آثار ادبی ارزشمند شرق به‌ویژه شاهکار مم و زین احمد خانی استوار است؛ اثری که در گذر زمان و میان آتش جنگ‌ها و تعصبات بارها در معرض نابودی قرار گرفته است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب رویای مردان ایرانی اثر ماردین ابراهیم

کتاب رؤیای مردان ایرانی به قلم ماردین ابراهیم، داستانی بلند، چندلایه و پرشخصیت را روایت می‌کند که در بستر جغرافیایی گسترده‌ای از انگلستان تا ایران، ترکیه و عراق جریان دارد. این اثر با محوریت سرگذشت یک دست‌نوشته‌ی ارزشمند، به تاریخ و سرنوشت مردمانی می‌پردازد که درگیر جنگ، مهاجرت و تلاش برای حفظ هویت فرهنگی خود هستند. نویسنده با بهره‌گیری از روایت‌های موازی، زندگی شخصیت‌هایی چون اوفلیا (دختری که پس از مرگ پدرش قدرت تکلم را از دست می‌دهد) و نیز احمد خانی (شاعر و نویسنده‌ی مم و زین) را به هم پیوند می‌زند. کتاب حاضر با پرداختن به موضوعاتی همچون خشونت، تعصب، عشق، ناکامی و تلاش برای حفظ میراث فرهنگی، تصویری از رنج‌ها و امیدهای انسان‌هایی ارائه می‌دهد که در دل تاریخ و جغرافیا گم شده‌اند. روایت داستان با ارجاع به وقایع تاریخی و ادبیات کهن، به‌ویژه مم و زین، لایه‌هایی از فرهنگ و هویت مردمان شرق را بازتاب داده و نشان می‌دهد چگونه آثار ادبی می‌توانند در برابر فراموشی و نابودی مقاومت کنند.

خلاصه داستان رویای مردان ایرانی

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

داستان با روایت مردی جوان آغاز می‌شود که به‌طور اتفاقی در انگلستان برنده‌ی بخت‌آزمایی می‌شود و با پول به‌دست‌آمده، مرکزی برای درمان بیماران روان تأسیس می‌کند. او در این مرکز با دختری به نام اوفلیا آشنا می‌شود که پس از قتل پدرش قدرت تکلم را از دست داده و به نوشتن داستان زندگی خود روی آورده است. روایت اوفلیا که بخش عمده‌ای از کتاب را در بر می‌گیرد، سرگذشت خانواده، دوستان و اطرافیانش را در بستر مهاجرت، جنگ و جست‌وجوی هویت بازگو می‌کند. داستان به گذشته‌های دورتر و سرگذشت احمد خانی و دست‌نوشته‌ی مم و زین می‌پردازد؛ اثری که گروهی به نام خنجرهای نیمه‌شب در پی نابودی آن هستند. روایت‌های موازی از زندگی شخصیت‌هایی چون میلِی، لاس و ایلیا، هر یک با گذشته‌ای پر از رنج و مهاجرت به هم گره می‌خورد و در نهایت، تلاش برای نجات و حفظ دست‌نوشته‌ی ارزشمند به نمادی از مقاومت فرهنگی و انسانی بدل می‌شود. داستان با پرداختن به روابط خانوادگی، دوستی‌ها، عشق‌های ناکام و زخم‌های جنگ، تصویری از انسان‌هایی ارائه می‌دهد که در جست‌وجوی معنا و آرامشْ میان گذشته و حال سرگردان هستند.

چرا باید کتاب رویای مردان ایرانی را بخوانیم؟

داستان بلند رؤیای مردان ایرانی با روایت چندنسلی و جغرافیاییْ تجربه‌های انسانی را در بستر تاریخ و فرهنگ شرق و غرب به تصویر می‌کشد. این اثر با ترکیب داستان‌های شخصی و وقایع تاریخی به موضوعاتی چون مهاجرت، جنگ، حفظ میراث فرهنگی و جست‌وجوی هویت می‌پردازد. شخصیت‌پردازی‌های دقیق و روایت‌های درهم‌تنیده، امکان هم‌ذات‌پنداری با انسان‌هایی را فراهم می‌کند که در برابر خشونت و فراموشی ایستادگی می‌کنند. همچنین ارجاع به آثار ادبی کهن و دغدغه‌ی حفظ آن‌ها لایه‌ای از تأمل درباره‌ی اهمیت فرهنگ و زبان را به متن افزوده است. خواندن این داستان بلند فرصتی برای آشنایی با سرگذشت مردمانی است که در دل بحران‌ها، امید و رؤیاهای خود را زنده نگه می‌دارند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن کتاب رؤیای مردان ایرانی به علاقه‌مندان داستان‌های تاریخی و اجتماعی با موضوع مهاجرت، کسانی که دغدغه‌ی هویت، میراث فرهنگی و سرگذشت انسان‌های جنگ‌زده را دارند و نیز دوستداران روایت‌های چندلایه و شخصیت‌محور و قالب داستان بلند پیشنهاد می‌شود.

درباره ماردین ابراهیم

ماردین ابراهیم (Mardin Ibrahimزاده‌ی سال ۱۹۸۴‏ میلادی در سلیمانیه‌ی کردستانِ عراق، نویسنده‌ای است که دو دهه از زندگی خود را در شهر لندن گذرانده و در مقام رمان‌نویس، شاعر، جستارنویس، مترجم و استاد دانشگاه آثار بسیاری منتشر کرده است. نخستین اثر داستانی او «رؤیای مردان ایرانی»، در سال ۲۰۰۸ از سوی مؤسسه‌ی چاپ و پخش سردمِ سلیمانیه منتشر و با استقبال و ستایش نویسندگان و منتقدان برجسته‌ی کُرد ازجمله شیرکو بیکس، بختیار علی و شیرزاد حسن روبه‌رو شد؛ تاآن‌جا که بختیار علی ماردین ابراهیم را پدیده‌ای نوظهور در ادبیات مدرن کُرد نامید. این رمان که بارها تجدیدچاپ شد، روایتی گسترده از جغرافیاها و سرنوشت‌های انسانی در ایران، عراق، ترکیه و اروپا ارائه داده و به نقد خشونت، تعصب و جنگ پرداخته است. از ماردین ابراهیم مجموعه شعرهایی همچون «یاسمن‌های مرگ»، «پیراهن سیاه» و «تو به جنگ نرو»، داستان‌هایی مانند «سقوط قلعه در یک حکایت کهن»، «مرگ میمون» و «دفتر پیران اندوهگین»، و ترجمه‌هایی ازجمله «پسرکی با پیژامه‌ی راه‌راه» و «شب‌های هندی» منتشر شده است. داستان بلند رؤیای مردان ایرانی نخستین اثر این نویسنده است که به فارسی انتشار یافته و حق ترجمه و چاپ همه‌ی آثارش در ایران به مریوان حلبچه‌ای واگذار شده است.

این کتاب یا نویسنده چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟

ماردین ابراهیم در سال ۲۰۲۱ میلادی به‌عنوان عضو هیئت داوران جایزه‌ی روانگا در بخش داستان کوتاه (به زبان کُردی) فعالیت داشته است.

بخشی از کتاب رویای مردان ایرانی

«کشته شدن مردی که گل‌های کوهی را رام می‌کرد

دو روز بعد از آن غروب شومی که پدرم با وضع وحشتناک و مرموزی در مغازه‌اش به قتل رسید، پسرعمه‌ام میلِی به شهرمان آمد و چند روزی پیش‌مان ماند. چون میلِی دوست دوران کودکی و نوجوانی‌ام بود، همه انتظار داشتند من تلفنی خبر فوت پدرم را به او بدهم. اما من از همان غروب شوم زبانم بند آمد و توانایی حرف زدن را از دست دادم. غروب بود، با مادرم در آشپزخانه مشغول آماده کردن شام بودم. منتظر بودیم پدرم بیاید که با هم شام بخوریم. یک‌باره بوی عطری کل خانه، حیاط، کوچه و محله را پر کرد؛ بوی سنگین عطری که گویی همهٔ رایحه‌های جهان در آن جمع شده بودند و بادی ناپیدا آن را از ناکجا به خانهٔ ما آورده بود.

وقتی آن بوی خوش بر بوی ماندهٔ خانه‌مان غلبه کرد، آن غروب مه‌آلود هم تیره‌تر شد و قطرات ریز باران هوای سردش را نمناک کرد. پدرم همیشه سر ساعت مشخصی به خانه می‌آمد، اما آن روز یک ساعت از وقت همیشگی گذشته بود. مادرم به‌شدت نگران شد و گفت «اوفِلیا، پدرت همیشه ساعت شش خانه بود. ساعت هفت شده و هنوز ازش خبری نیست. عجله کن، برو ببین چرا پیدایش نشده.»

همین که حرف مادرم تمام شد، سریع پالتوِ پشمی ضخیمم را که از پوست خرس شمالی دوخته شده بود پوشیدم. با نگرانی از خانه بیرون زدم. هر چه به مغازهٔ پدرم نزدیک‌تر می‌شدم، بوی عطر سنگین‌تر می‌شد، آن‌قدر که وقتی به در مغازه رسیدم، نفسم بند آمد.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۸ دی ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب رویای مردان ایرانی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابرویای مردان ایرانی
عنوان انگلیسیThe dream of Iranian men
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهماردین ابراهیم
مترجممریوان حلبچه‌ای
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۳/۰۱/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۷.۱۱ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۰۱۱۲۶۶۲
تعداد صفحه‌ها۱۵۴ صفحه
قیمت کتاب۶۷۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه برج بابل

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ماهی زلال پرست
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۴

کتاب غمِ آشنایی داره که همزمان با شکستن قلبم دوست داشتم بخونمش و برم جلو.

۰
0911
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

داستان قشنگی بود ، نیم روزه تموم میشه اما ارزش خوندن داره

۰
حامد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۸

داستانی زیبا و پر احساس و در هر حال رویا پرور.من به عنوان خواننده کتاب لحظه ای خودم رو بیرون از داستان ندیدم و مانند شاهدی در داستان همراه نویسنده بودم.

۰
Ebi
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۰

کتاب جون داری نیست داستان چفت و بست خوبی نداره و از همه مهتر حرف مهمی داره

۰
کاربر 10131270
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۷

موضوع جالب بود اما درست شخصیت پردازی نشده بود به عنوان یک خواننده گاهی گیج میشدم متنی که الان دارم میخونم از زبان چه کسیست و تقریبا تا آخر خوندم اما به همین دلیل کششی نسبت به خواندن کتاب تا...بیشتر

۰
صهبا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۷

از خریدنش پشیمون شدم

۰
کاربر 10518935
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۸

تون تون تون

۰

بریده‌هایی از کتاب

0911
۱۴۶
. پدرم به خانی رو کرد و گفت «چرا دوست داری جنگ بشود؟ شهرها و روستاها ویران می‌شوند. دریاها پر از جسد جوانان ناکام و تکه‌های هواپیماهای منهدم‌شده و ماشین‌ها و کشتی‌های منفجرشده و بوی عرق و خون سربازان و گازوییل و بنزین ماشین‌های جنگی می‌شود.» خانی، که نمی‌دانست سرانجام این جنگ چه می‌شود، با صدای اندوهگین گفت «هربرت عزیز! دیگر آن‌جا چیزی نمانده که ویران نشده باشد. آن‌جا ویرانه است. نوزادها مرده به دنیا می‌آیند. آن‌جا گورستان بزرگی است. دلم می‌خواهد در میان دود و غبار آن جنگ مرده‌ها فرصت زنده شدن پیدا کنند.»
0911
۴۶
ستمگر و ستمدیده همیشه هست و همهٔ ما به گونه‌ای در این بازی نقش داریم، اما چیزی که حرکت ستارگان و ارادهٔ والای‌مان را تعیین می‌کند این است که در کدام سمت این معادله بایستیم.»
0911
۴۳
«اوفِلیا و میلِی عزیز! تصور کنید که از سرزمینی فرار کرده‌اید که در آن دریایی از خون برای آزادی جاری شده بود. ما این‌همه خون نداده بودیم که به وطن‌مان پشت کنیم و مثل نفرین‌شده‌ها در پارک‌ها و ایستگاه‌های قطار کشورهای دور بخوابیم.»
0911
۳۰
بله، ما برای برقراری عدالت می‌جنگیدیم، اما افسوس وقتی جنگ درمی‌گیرد، حتی در وجود عادل‌ترین افراد نیز هزاران گرگ وحشی زوزه می‌کشند و انتقام و خون طلب می‌کنند!
0911
۲۵
من راضی به کشتن آدم‌های بی‌گناه نبودم، افراد دیگری هم بودند که مثل من فکر می‌کردند و حاضر نبودند به نام جنگ علیه ستمگری دنیا را لجن‌آلود کنند. اما با این حرف‌ها که به‌هرحال جنگ است و جنگ هم خطاها و ایرادهایی دارد خودمان را فریب می‌دادیم.
عارفه
۱۹
فهمیدم دیگر هیچ‌چیزی نمی‌تواند آن کشور را نجات دهد؛ فهمیدم که من هم نمی‌توانم هیچ‌کس و هیچ‌چیز را نجات دهم. برای همین به این فکر افتادم که دست‌کم خودم را نجات دهم.
عارفه
۱۸
«معجزه است، یک معجزهٔ تمام‌عیار. ملتی بلند شد. صدها هزار جسد از گورهای‌شان برخاستند و برای آزادی فریاد کشیدند.»
0911
۱۵
مانند همهٔ حکومت‌های تازه به‌قدرت‌رسیده، کودتاچی‌ها همهٔ مخالفان را از بین می‌برند. بعد از پاک‌سازی افسران و مسئولان حکومت پیشین، مثل گرگ گرسنه، به جان شهرها و روستاها می‌افتند و همهٔ مخالفان را از دم تیغ می‌گذرانند.
0911
۹
پسرم، خداوند چنان حرکات ستارگان را با زندگی ما تنظیم کرده است که هرگز نمی‌توانیم خلاف آن رفتار کنیم. اگر این‌طور نباشد، نظم دنیا به هم می‌خورد.»
0911
۷
لاس و ایلیا در رم سختی‌های زیادی کشیده بودند. در شهری شلوغ و پرهیاهو از وضع خودشان شرمسار شده بودند. شب‌های زیادی از سرما لرزیده و برای سرنوشت شوم‌شان گریسته بودند. در آن پاییز سرد رم، بدون غذا و لباس مناسب و سرپناه، در پارک‌ها و خیابان‌های اطراف شهر و ایستگاه‌های قطار خوابیده بودند. به کلیساها رفته و غذا گدایی کرده بودند. درد غربت را تا مغز استخوان حس کرده بودند. متوجه شده بودند که پناهندگی چه شمشیر برانی در روح آدمی فرومی‌کند. غربت چنان آن‌ها را در هم شکسته بود و در تاروپودشان ریشه دوانده بود که حتی وقتی در خانهٔ میلِی بودند و سعی می‌کردیم مثل اعضای خانواده باهاشان رفتار کنیم، نمی‌توانستند خودشان را یکی از ما بدانند.