با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب ماه پنهان است اثر جان اشتاین‌بک

کتاب ماه پنهان است

نویسنده:جان اشتاین‌بکمترجم:شهرزاد بیات موحدانتشارات:نشر ماهیسال انتشار:۱۳۹۴تعداد صفحه‌ها:۱۶۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۶از ۱۹ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر ماهی

سال انتشار۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها۱۶۰ صفحه

دسته‌بندی
رمانبرنده نوبل۲ مورد دیگر

معرفی کتاب ماه پنهان است

«ماه پنهان است» رمانی کوتاه از نویسنده مشهور امریکایی، جان اشتاین بک است. این اثر در مورد جنگ جهانی دوم نوشته شده و در مورد افزایش فاشیسم در اروپا هشدار می‌دهد.

این اثر زمانی یکی از پرخواننده ترین کتاب‌های زیرزمینی اروپا بود و هزاران نسخه از آن پنهانی در فرانسه، آلمان، هلند و کشورهای دیگر اروپایی منتشر می‌شد و نقش مهمی در تقویت روحیه مردم داشت.

شهر کوچکی در اروپا اشغال می‌شود اما مکان آن مشخص نیست. نیروهای مهاجم با برنامه‌ریزی دقیق و حساب‌شده و با کمک یک جاسوس بدون خونریزی شهر را فتح می‌کنند. شهری با مردمی که سال‌ها نه جنگ را می‌شناختند و نه کسی بهشان حمله کرده بود. خلق و خوی این مردم به قدری آرام است که اشغالگران تصمیم می‌گیرند بعد از جنگ برای زندگی به آنجا نقل مکان کنند. فرمانده اشغالگران از شهردار شهر می‌خواهد بدون جنگ و خونریزی از مردم درخواست کند که به استخراج زغال سنگ بپردازند اما شهردار که محبوب مردم است و خود را همپایه آنها می‌داند می‌گوید مردم آزادند هرکاری که دوست دارند انجام دهند. در این میان برخورد یک نیروی مهاجم با مردی در معدن منجر به قتل او می‌شود و این موضوع شهر را بهم می‌ریزد.

«مردم زیاد در خیابان‌ها نمی‌ماندند، بلکه از درها به درون خانه‌ها می‌رفتند و درها بسته می‌شد. گویی چشم‌هایی از پشت پرده‌ها به بیرون می‌نگریستند. وقتی سربازان در شهر رفت وآمد می‌کردند و گشتی‌ها در خیابان اصلی دور می‌زدند، نگاه‌هایی سرد و غضبناک آن‌ها را می‌پایید. مردم به مغازه‌ها می‌آمدند تا چیزکی برای ناهار بخرند. جنسی را که می‌خواستند می‌گرفتند، پولش را می‌دادند و بی‌هیچ خوش وبشی با فروشنده می‌رفتند.»

براساس رمان «ماه پنهان است» فیلمی هم در سال ۱۹۴۳ ساخته شده است که دیدن آن لذت‌بخش است اما پیشنهاد می‌کنیم ابتدا کتاب را بخوانید.

نظرات کاربران

Mohammad
۱۴۰۱/۰۷/۲۲

(۷-۲۶-[۱۶۹]) به عقیده ی من یکی از کتابای خوب و ارزشمندِ جان اشتاین بک همین کتابه؛ کتاب پیرامون مبارزات مردمی علیه استثمار و استعماره که در طول جنگ جهانی دوم به وسیله ی فاشیسم به صورت گسترده ای در جهان، خصوصا

- بیشتر
ادریس
۱۳۹۸/۰۹/۳۰

کتاب صوتیش با گویندگی بهروز رضوی شنیده ام فوق العاده است. به تسخیر یک شهر صلح طلب توسط ارتش رایش و شروع اعتراض مردم است فوق العاده با مفهوم است. ولی صوتیش یک چیز دیگست.

ABCD
۱۳۹۹/۰۵/۰۹

خیلی داستان زیبایی داره و ارزش خوندن داره

a_Developer_fateme
۱۴۰۰/۱۲/۰۶

کوتاه ولی از نظر من کامل. تا الان هر کتابی از جان استاین بک خوندم خیلی خوب بوده ( البته من ترجمه ی دیگه ای رو خوندم)

mojtaba
۱۴۰۱/۰۳/۰۹

کتابی زیبا و قابل تأمل در مورد آزادی و اسارت، مهمترین مفهومی که از کتاب برداشت کردم این بود که برای تقابل با ظلم و ستم مهم‌تر از داشتن رهبر واحد، داشتن اتحاد و همدلی هست. ترجمه کتاب هم زیبا

- بیشتر
b€hz@d
۱۴۰۱/۰۱/۱۸

یک رمان عالی در مورد جنگ جهانی، ترجمه عالی، آدم رو جذب خودش میکنه کتاب، من که نتونستم زمین بزارمش و یکسره خوندمش البته ناگفته نماند از موضوع جنگ جهانی خیلی خوشم میاد.

booklover
۱۴۰۰/۰۵/۱۹

کتابی در ستایش آزادی و آزادگی در دل داستانی در مورد اسارت

AS4438
۱۴۰۰/۰۳/۱۰

عالی، ترجمه عالی.

lover
۱۴۰۰/۰۱/۱۸

بعضی از کتابا رو آدم فکر میکنه که از توانایی و نبوغ یک نویسنده خارجه از بس کتابش قشنگه این کتاب از هموناس

♥︎ Sara ♥︎
۱۴۰۱/۰۷/۲۰

عالی 😍 پر مفهوم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۱)
مردم خشمگین هستند و راهی برای مقابله ندارند. اما همهٔ این‌ها در چارچوبی کوچک است. جنگ مردم با مردم است، نه عقیده با عقیده.
Mohammad
«مرا کشتید، زیرا خواستار گریز از دست کسی بودید که محکومتان کرده، زیرا نمی‌خواستید چهرهٔ راستین حیات خود را آشکار سازید...»
Mohammad
مالی نگاه گذرایی به در انداخت و گفت: «ما مردمی شکست‌خورده‌ایم. شما غذای ما را گرفته‌اید. من گرسنه‌ام. اگر به من غذا بدهی، بیش‌تر از تو خوشم می‌آید.» توندر پرسید: «چه می‌گویی؟» «دارم حالت را به هم می‌زنم، ستوان؟ شاید سعی می‌کنم همین کار را بکنم. قیمت من دوتا سوسیس است.»
طلا در مس
خیال می‌کنند چون خودشان یک پیشوا و یک سر دارند، ما هم مثل آنان هستیم. می‌دانند که اگر سر ده نفر از خودشان بالای دار برود، نابود خواهند شد. اما ما مردمانی آزاد هستیم و به اندازهٔ جمعیت خود سر داریم و در موقع لزوم رهبرانی مثل قارچ در میانمان خواهند رویید
mojtaba
لنسر گفت: «بله، می‌دانم. دربارهٔ این موضوع زیاد صحبت کرده‌ام. می‌دانید، اگر آن‌قدر وقتم را صرف حرف‌زدن دربارهٔ این موضوع نکرده بودم، شاید تابه حال سرلشگر شده بودم. ما جوانانمان را برای پیروزی تربیت کرده‌ایم و به‌حق در زمان پیروزی مایهٔ سربلندی هستند. اما درست نمی‌دانند موقع شکست چطور رفتار کنند. به آنان گفتیم که از جوانان دیگر باهوش‌تر و شجاع‌تر هستند. وقتی متوجه شدند حتی سر سوزنی هم از باقی جوانان شجاع‌تر و باهوش‌تر نیستند، تقریبآ خشکشان زد.»
طلا در مس
لنسر نگاهی به او کرد و لبخندی کم وبیش اندوهبار برلب آورد. «ما هم وظیفه‌ای به عهده داریم، این‌طور نیست؟» شهردار گفت: «بله، تنها وظیفهٔ ناممکن در جهان، تنها کاری که شدنی نیست.» «و آن چیست؟» «روح انسان‌ها را پیاپی درهم‌شکستن.»
طلا در مس
آنی ترشروی، سرخ‌بینی و سرخ‌چشم گفت: «باشد، دارم همین کار را می‌کنم.» آنی همیشهٔ خدا کمی بداخلاق بود و حضور این سربازان و اشغال شهر هم خلق وخویش را بهتر نکرده بود. به‌واقع آنچه سال‌ها به تندخویی تعبیر می‌شد یک‌شبه تبدیل شده بود به حسی میهن‌پرستانه. آنی با ریختن آب‌جوش روی سربازان اندک آبرویی برای خودش دست وپا کرده و مظهر آزادی‌خواهی شده بود. هرکس دیگری هم که در ایوان پشت خانه سروصدا می‌کرد رویش آب‌جوش می‌ریخت، اما این بار دست تصادف از او قهرمانی ساخته بود. و از آن‌جا که تندخویی سرآغاز کامیابی‌هایش بود، با واداشتن خود به تندخویی‌های پیاپی و بیش‌تر به موفقیت‌های تازه‌ای دست می‌یافت.
طلا در مس
ستوان پراکل پرسید: «قربان، به عقیدهٔ شما جنگ کی تمام می‌شود؟» «تمام؟ تمام؟ منظورت چیست؟» ستوان پراکل ادامه داد: «چقدر طول می‌کشد پیروز شویم؟» لنسر سرش را تکان داد: «ای بابا، من از کجا بدانم؟ دشمن هنوز در این دنیا هست.»
طلا در مس
. سروان لوفت گمان می‌کرد و باور داشت که سربازی حد اعلای رشد یک موجود زنده است. اگر اساسآ یاد خدا می‌افتاد، او را سرلشکری پیر، محترم، بازنشسته و سپیدموی می‌دید که با خاطرات نبردهایش روزگار می‌گذراند و سالی چندبار بر مزار ستوان‌هایش تاج گل می‌نهد.
طلا در مس
دکتر گفت: «عجب مردمانی هستیم ما. کشورمان دارد از دست می‌رود، شهرمان اشغال شده و شهردار قرار است فاتح را به حضور بپذیرد. آن‌وقت خانم گردن شهردار چموش را گرفته و دارد موهای گوشش را می‌چیند.
طلا در مس