جملات زیبای کتاب ماه پنهان است | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماه پنهان است

بریده‌هایی از کتاب ماه پنهان است

انتشارات:نشر ماهی
امتیاز
۴.۵از ۸۴ رأی
۴٫۵
(۸۴)
مردم خشمگین هستند و راهی برای مقابله ندارند. اما همهٔ این‌ها در چارچوبی کوچک است. جنگ مردم با مردم است، نه عقیده با عقیده.
Mohammad
«مرا کشتید، زیرا خواستار گریز از دست کسی بودید که محکومتان کرده، زیرا نمی‌خواستید چهرهٔ راستین حیات خود را آشکار سازید...»
Mohammad
خیال می‌کنند چون خودشان یک پیشوا و یک سر دارند، ما هم مثل آنان هستیم. می‌دانند که اگر سر ده نفر از خودشان بالای دار برود، نابود خواهند شد. اما ما مردمانی آزاد هستیم و به اندازهٔ جمعیت خود سر داریم و در موقع لزوم رهبرانی مثل قارچ در میانمان خواهند رویید
mojtaba
مردم آزاد جنگ را شروع نمی‌کنند، اما شروع که شد، هرگز اسلحه‌شان را زمین نمی‌گذارند، حتی وقتی شکست بخورند.
Fatemeh Abdi ☁️
«اگر بر این باورید که با کشتن مردمان، کسی را از نکوهش زندگی پلید خود بازمی‌دارید، سخت به خطا رفته‌اید.»
ایران
من فرصت انتخاب بین مرگ و زندگی را ندارم. اما... می‌توانم انتخاب کنم که چگونه زندگی کنم و چگونه بمیرم.
سپیده اسکندری
وقتشان تقریبآ به سر آمده. خیال می‌کنند چون خودشان یک پیشوا و یک سر دارند، ما هم مثل آنان هستیم. می‌دانند که اگر سر ده نفر از خودشان بالای دار برود، نابود خواهند شد. اما ما مردمانی آزاد هستیم و به اندازهٔ جمعیت خود سر داریم و در موقع لزوم رهبرانی مثل قارچ در میانمان خواهند رویید.
ایران
این جنگ جنگی شرافتمندانه نیست. جنگ خیانت و کشتار است. پس بگذارید ما هم همان بلایی را سرشان بیاوریم که آن‌ها سر ما آورده‌اند.
ایران
جنگ یعنی خیانت، نفرت، خرابکاری‌های فرماندهان نالایق، شکنجه، کشتار، بیماری و خستگی، و جز این نیست تا سرانجام به پایان برسد.
Fatemeh Abdi ☁️
حقیقت جز این نیست : قدرت در اختیار شهر است.
Fatemeh Abdi ☁️
مردم وقت‌شناسی هستند. و وقتشان تقریبآ به سر آمده. خیال می‌کنند چون خودشان یک پیشوا و یک سر دارند، ما هم مثل آنان هستیم. می‌دانند که اگر سر ده نفر از خودشان بالای دار برود، نابود خواهند شد. اما ما مردمانی آزاد هستیم و به اندازهٔ جمعیت خود سر داریم و در موقع لزوم رهبرانی مثل قارچ در میانمان خواهند رویید.
Fatemeh Abdi ☁️
«خسته شده‌ام از دست جماعتی که در جنگ نبوده‌اند و فکر می‌کنند همهٔ زیروبم جنگ را می‌دانند.»
Phoenix
مردم برای تفریح جنگ نمی‌کنند.
Fatemeh Abdi ☁️
زندگی‌اش آن‌قدر پیچیده بود که فقط آدمی عمیق می‌توانست او را ساده بپندارد.
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
لنسر نگاهی به او کرد و لبخندی کم وبیش اندوهبار برلب آورد. «ما هم وظیفه‌ای به عهده داریم، این‌طور نیست؟» شهردار گفت: «بله، تنها وظیفهٔ ناممکن در جهان، تنها کاری که شدنی نیست.» «و آن چیست؟» «روح انسان‌ها را پیاپی درهم‌شکستن.»
طلا در مس
شما تنها دولت و ملتی هستید که قرن‌ها از همه شکست خورده‌اید، شکست پشت شکست. علتش هم همیشه این بوده که مردم را درک نکرده‌اید
maedeh
لنسر آهسته بلند شد و چنان‌که گویی با خودش حرف می‌زند گفت : «پس دوباره شروع می‌شود. ما این مرد را تیرباران می‌کنیم و بیست دشمن تازه برای خودمان می‌تراشیم. فقط همین را بلدیم. فقط همین را بلدیم.»
jamegrak
«چنان به سوی سرنوشتشان می‌شتابند که انگار سرنوشت به انتظارشان نمی‌ماند. دست‌هایشان را پشت دنیای غلتان گذاشته‌اند و هُلش می‌دهند.»
Ebrahimi
اوردن پرسید: «چطور مردم خبر دارند و خودم بی‌اطلاعم؟» دکتر وینتر گفت: «این خودش راز بزرگی است، رازی که همهٔ فرمانروایان جهان را نگران کرده: مردم از کجا خبر دارند؟ طوری که شنیده‌ام، خود اشغالگران هم نگرانند. چطور اخبار به‌رغم این‌همه سانسور پخش می‌شود و حقایق خود را از قیدوبندها رها می‌کنند. این راز بزرگی است.»
Phoenix
مردمان کشور اشغال‌شده دست به انتقامی زده بودند آرام، خاموش و درکمین‌نشسته. کسانی که خیانت کرده و به متجاوزان کمک کرده بودند ــ و بسیاری‌شان بر این باور بودند که هدفشان رفاه بیش‌تر و زندگی مطلوب‌تر بوده ــ حالا می‌فهمیدند که قدرتشان سست و نامطمئن است. آشنایانشان اکنون نگاهی سرد و بی‌اعتنا به آنان داشتند و هرگز هم‌کلامشان نمی‌شدند.
melika.b.b
چنان به سوی سرنوشتشان می‌شتابند که انگار سرنوشت به انتظارشان نمی‌ماند. دست‌هایشان را پشت دنیای غلتان گذاشته‌اند و هُلش می‌دهند.
چراغ روشن
در میان این سکوت و تنفر تنها هستم.
moeinakki
خیال می‌کنند چون خودشان یک پیشوا و یک سر دارند، ما هم مثل آنان هستیم. می‌دانند که اگر سر ده نفر از خودشان بالای دار برود، نابود خواهند شد. اما ما مردمانی آزاد هستیم و به اندازهٔ جمعیت خود سر داریم و در موقع لزوم رهبرانی مثل قارچ در میانمان خواهند رویید.»
فاطمه کدخدایی
مردم شهر باید تصمیم بگیرند که می‌خواهند چه‌کار کنند. بعد چه‌بسا من هم همان کار را بکنم.» «ولی قدرت در اختیار شماست.» اوردن لبخندی زد. «شاید باور نکنید، اما حقیقت جز این نیست : قدرت در اختیار شهر است. نمی‌دانم چرا و چگونه، اما هست.
آیدا رنجبر
می‌دانست که جنگ یعنی خیانت، نفرت، خرابکاری‌های فرماندهان نالایق، شکنجه، کشتار، بیماری و خستگی، و جز این نیست تا سرانجام به پایان برسد. تازه بعد هم هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند مگر نفرت‌ها و خستگی‌های تازه که جایگزین همتایان کهنه‌شان می‌شوند.
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
مردم فعلا مات ومبهوت مانده‌اند. آن‌قدر در صلح زندگی کرده‌اند که هنوز جنگ را کاملا باور ندارند. کم‌کم یاد می‌گیرند و از بهت درمی‌آیند.
تالُم
«مردم من دوست ندارند دیگران فکری به حالشان بکنند.
تالُم
در خیابان‌های شهر، مردم با چهره‌هایی گرفته در رفت وآمد بودند. اندکی از آن برق بهت‌زدگی از چشمانشان رخت بربسته بود، ولی هنوز برق خشم جایش را نگرفته بود.
آیدا رنجبر
«این خودش راز بزرگی است، رازی که همهٔ فرمانروایان جهان را نگران کرده: مردم از کجا خبر دارند؟ طوری که شنیده‌ام، خود اشغالگران هم نگرانند. چطور اخبار به‌رغم این‌همه سانسور پخش می‌شود و حقایق خود را از قیدوبندها رها می‌کنند. این راز بزرگی است.»
آیدا رنجبر
می‌دانست که جنگ یعنی خیانت، نفرت، خرابکاری‌های فرماندهان نالایق، شکنجه، کشتار، بیماری و خستگی، و جز این نیست تا سرانجام به پایان برسد. تازه بعد هم هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند مگر نفرت‌ها و خستگی‌های تازه که جایگزین همتایان کهنه‌شان می‌شوند.
jamegrak

حجم

۱۰۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

حجم

۱۰۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان